درود به همه رفقای سایت بکن تو ، این داستانی که میخوام تعریف کنم نه فیکه نه جایی خوندم نه ساخته ذهنمه ، این اتفاق کامل برام افتاده و هرچی که میگم واقعیت داره
من اسمم شهرام ۳۳ سالمه ۱۸۰ سانت قدمه و ۸۵ کیلو وزن . قیافمم شکر خدا خوبه
خودمم بچه کرج هستم ، داستانم اولش برمیگرده به دوران بچگیم که وقتی ۷_۸ سالم بود میرفتیم خونه عمم تو روستا و اونجا با بچه های هم سن و سال خودمون بازی میکردیم و خیلیم خوش میگذروندیم ، دخترعمم اون موقع ها شاید ۲۵ سالش اینا میشد و تازه با یه مرد ۳۵ یا ۴۰ ساله ازدواج کرده بود که قبلا زنشو طلاق داده بود و یه دختر هم سن منم داشت به اسم یلدا ، در واقع بعد ازدواجشون اون دختر عمه ی من شده بود نامادری یلدا
و اتفاقا اونام تو کرج زندگی میکردن
یادمه همون بچگی بچه ها باهم بازی میکردن و منم فقط با این یلدا بازی میکردم ، خیلی با هم جور بودیم . خلاصه چندین سال گذشت و هردومون ۱۷ یا ۱۸ ساله شده بودیم و تو روستا هر مراسمی عمم اینا داشت می رفتیم اونجا همدگ رو میدیدم یا تو بقیه مراسمای فامیلا تو شهر
اما از آنجایی که هر دومون خجالتی بودیم نمیدونستیم کاری کنیم . من از این خیلی خوشم میومد . یه دختر خوشگل با چشمای درشت و لاغر اندام . همون موقع من خیلی نگاش میکردم و خیلی تو نخش بودم ولی میدونستم اون اصلا تو این فازها نیست ، تو فاز دوست دختری و دوست پسری و … خیلی دختر ساده ی بود و لباس ساده هم میپوشید . چون مادر خودشم از بچگی باهاش نبود یه جوری مظلوم و سر به زیر بود
گذشت و دو سه سال بعد شنیدم با یکی از آشناهامون ازدواج کرده ، چقدر حالم گرفت
چون واقعیتش همیشه بهش فکر میکردم . حتی به ازدواج باهاش فکر میکردم ولی خب شرایط ازدواج نداشتم ، خلاصه این ازدواج کرد و سال ها گذشت و هردومون شدیم ۳۰ ساله ( ۳ سال پیش ) من میدونستم یه دختر ۸ ساله داره و زندگی نسبتا خوبی هم داشت . یه روز خیلی اتفاقی اینو تو اینستاگرام دیدم و فالوش کردم . نمیدونم چرا این کارو کردم ولی بهش پیام دادم ، البته با یه اکانت دیگه بهش پیام دادم و همه چی رو براش تعریف کردم که من کسی هستم که از بچگی دوست داشتم و ازت خوشم میومد و … اونم فهمیده بود منم و باهام حرف میزد . خودشو زده بود به نشناختن و میگفت پس چرا الان اومدی . چرا ۱۰ سال پیش مجرد بودم نیومدی . حرفای زیادی زدیم و منم خودمو معرفی کردم و مثل دوتا معشوقه ی قدیمی باهم حرف میزدیم . من حس میکردم این روز به روز داره جذب من میشه . یه روز بهش گفتم دیگه بهت پیام نمیدم . تو متاهلی و بچه داری . اونم میگفت پس چرا از اولش پیام دادی . چرا ذهن منو درگیر کردی . نباید اینکارو میکردی حالا من وابستت شدم و از این حرفا . شوهرشم یه پسر بی احساس و درپیت بود . شاید تو ظاهر خوب و سر به زیر بود ولی میدونم هیچ زنی دوست نداره همچین شوهری داشته باشه . اینم بگم یلدا با بالا رفتن سنش خیلی خیلی خوشگل شده بود . همون چشمای بزرگ و ناز . اندام کشیده و قلمی . موهای رنگ کرده و … وقتی عکساشو میدیدم ناخودآگاه تحریک میشدم . ۱ ماه باهاش حرف زدم و همونطور که خودتون حدس میزنید بحث سکس پیش اومد و من دیدم اون دختر خجالتی و سر به زیر چه سکسی شده ، چقدر خوب حرف میزد و چقدر خوب تعریف میکرد . باهم سکس چت میکردیم و کلی حال میکردیم . منم میدونستم کارم اشتباهه ولی خب نمیتونستم جلو خودمو بگیرم . یه شب ازش پرسیدم دوست داری باهم سکس کنیم . خیلی رک پرسیدم اونم خیلی رک جواب داد آره فقط با تو . من قند تو دلم آب شده بود . مثلا شبا عکس میفرستادیم برا هم من عکس کیرمو میفرستادم و اونم عکس کوصش رو میفرستاد . کاملا منو دیوونه کرده بود . حرف میزدیم بهم میگفت عاشق از پشت دادنم . میگفتم مگه درد نداره . میگفت شوهرم کثافت اینقدر از پشت منو کرد که الان دیگه کمتر دردم میگیره و واقعا حال میکنم . میگفتم یعنی واقعا میتونی از کون تحمل کنی ؟ میگفت آره شوهرم همه کیرشو میکنه توش ولی من با خودم میگفتم بلف میزنه
یه شب زمستونی بود و من شدید حشری بودم
ساعت ۱۱ شب بود بهش گفتم من دیگه نمیتونم صبر کنم ولی خب شوهرش خونه بود ، شوهرش تو یه شرکت کار میکرد و ماهی یه هفته درمیون شیفت شب میشد از ۱۰ شب تا ۸ صبح
چند روز گذشت و من میدونستم شوهرش شیفته و بازم همون ساعت ۱۱ اینا گفتم یلدا من نمیتونم تحمل کنم میخوام بیام خونتون ، گفت نمیشه بخدا گفتم چرا ؟ گفت مجتمع ما نگهبان داره میبینن بدبخت میشم . گفتم نگران نباش من یه کاری میکنم نبینن !! چون قبلا رفته بودم حیاط آپارتمانشون و میدونستم خونشون کدوم بلوک میشه و راهش چجوریه . طوری که اگه میتونستی از دیوار پشتی که یه زمین خاکی بود بری بالا قشنگ میفتادی کنار بلوک اینا . اون شب منم که حشری بودم و مخم کار نمیکرد . ۱۲ شب بود و هوا خیلی سرد . پاشدم لباسامو پوشیدم و دوتا کاندوم داشتم اونارم برداشتم و رفتم
پدرمم میگفت کجا میری گفتم دوستم الان تصادف کرده تو بیمارستانه میرم پیشش . خلاصه رفتم و رسیدم به محلشون ، فقط ۵ دقیقه با ما فاصله داشتن . ماشینو پارک کردم خیابون اصلی و با هزار زحمت از دیوار رفتم بالا افتادم تو حیاط مجتمع . کل دست و پام و لباسام کثیف شده بود . از طرفی استرس شدید داشتم . با خودم میگفتم کجا میری پسر . بگیرنت اعدامت میکننا . این فکرای لعنتی میومد تو ذهنم . ولی خب میگفتم شوهرش تا صبح کار میکنه و خودشم میگه دخترم شبو میخوابه تا صبح همینجور میفته یه بارم بیدار نمیشه و خوابش سنگینه . آروم آروم رفتم وارد ساختمون شدم و یواش از پله ها رفتم بالا حتی آسانسورو هم نزدم . رسیدم جلو درشون دیدم درو باز کرد همه جا تاریک بود وارد که شدم درو بست چراغو روشن کرد ، وااااای چی داشتم میدیدم !! انگار آرایش کرده بود که بره عروسی !! یه دامن کوتاه از اونا که از زیر کون میشه با رنگ مشکی پوشیده بود و یه پیراهن که هم بالا ناف بود هم خط سینه هاش بیرون بود . موهای مش کرده طلایی بلندی هم داشت . اصلا این صحنه رو دیدم هنگ کردم . سریع کاپشنم رو درآوردم . گفتم کجا خودمو مرتب کنم دستشویی رو نشون داد رفتم یه آبی به سر و صورتم زدم و اومدم دستامو خشک کردم دیدم چای ریخته گذاشته رو اپن آشپزخونه و خودشم تو آشپزخونه وایساده داره بهم لبخند میزنه . وای وای اون لحظه با خودم گفتم این همه وقت رو من با این حرف میزدم یعنی !! مثل خواب بود برام . وقتی به این فکر میکردم که میخوام الان بکنمش انگار دنیارو میدادن بهم . یکی از چراغ های هال روشن بود فقط و پذیرایی کمی تاریک تر بود و دخترشم تو اتاق خوابیده بود و اینم درشو قفل کرده بود از بیرون . با خنده بهم گفت بخاطر تو اینارو پوشیدم ولی از سرما دارم میمیرم . اینو که گفت دستشو گرفتم آوردم وسط پذیرایی دستامو انداختم دور کمرش اونم با دستاش بازوهامو گرفت و چند ثانیه از نزدیک خیلی رومانتیک به همدیگه نگاه کردیم . نفهمیدم چی شد یهو دیدم لبامون رو لب همه و زبونمون رو زبون هم داره میچرخه . صدای خوردن لبامون کل خونه رو برداشته بود . وحشیانه داشتیم میخوردیم . رژ لباش مالیده بود به اطراف لباش و مثل پورن استارها وحشی شده بود . چه بوی خوبی میداد . یه بوی تحریک کننده . تو همون حالت خودشو فشار میداد بهم چون میدید کیرم شق شده و میخواست حسش کنه . منم ازش استقبال میکردم و کیرمو میمالیدم به کوصش . البته از رو لباس . یهو اسممو گفت با همین لحن
شهرااااام طاقت ندارم زود باش ! اینو گفت من دیگه آب روغن قاطی کردم سریع پیراهن و دامنش رو درآوردم و دیدم یه لباس زیر خوشگل مشکی رنگ داره . اندامش اصلا معلوم نمیکرد که یه شکم زاییده . همونطوری که فکر میکردم بود . لاغر و کشیده و سکسی . اون رو هم درآوردم یهو دیدم با دستاش داره زیپمو باز میکنه . خودم کمکش کردم شلوار و شورتمو درآوردم و با یه تیشرت موندم . دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم اون داشت میخندید . گفتم میشه بخوری . اونم از خدا خواسته زود نشست و کیرمو کرد تو دهنش !!! خیلی سریع اینکارو کرد . وای چه حسی داشت . بعد یه ماه زجر کشیدن کیرم به معبود خودش رسیده بود ! کیرمو کرده بود دهنش و همانطور نگه داشته بود . نمیدونستم داره چیکار میکنه . درآورد یه عوق زد و دوباره کرد دهنش . رو کیرم بزاق دهنش پر شده بود داشت می ریخت زمین . بازم با دستش جمع میکرد و میکرد دهنش تو همون حال دیدم آبم داره میاد گفتم وایسا وایسا . یهو یادم افتاد اسپری نزدم . چون گفته بود اسپری داریم ما . رفت آورد و منم زدم . بعد دگ نذاشتم ساک بزنه . اینبار من خوابوندمش و پاهاشو باز کردم همون بوی خوب از بین پاهاش و کوصشم میومد . یه عطر خاص زده بود . اولین باری بود که میخواستم کوص بخورم . چشامو بستم آروم نوک زبونمو زدم به کوصش . یه حس عجیبی داشت . دوباره این کارو کردم دیدم یه آه کوچیک کشید و من از این کارش خوشم اومد . کم کم زبونمو بیشتر میمالیدم و بیشتر میکشیدم به فرق وسط کوصش . تو ۲ دقیقه شدم یه کوص خور واقعی و حرفه ی . اونم ولو شده بود زمین و فرشو چنگ میزد
بدجور حالش بد بود و کم کم صداشو میبرد بالا
منم خوابیده بودم بین پاهاش و کوصشو گرفته بودم جلو دهنم . سرمو میاوردم بالا می دیدم چشاشو بسته و ممه هاشو میماله و زبونشو میکشه رو لباش بیشتر تحریک میشدم ، انگار قله اورست رو فتح کرده بودم ، هرکی تجربه کرده باشه میفهمه اون لحظه یه حس قدرت به آدم دست میده که مثلا دارم فلان زن خوشگل رو میکنم
بهم گفت شهرام بسه بکن ، من کیرتو میخوام منم از خدا خواسته کلی قربون صدقش رفتم و پاهاش همونطور که باز بود کشیدم جلو کوصش دقیقا جلو کیرم بود . از اونجایی که هیکل من درشته و اونم لاغر اندام بود قشنگ بهش تسلط داشتم و انگار یه عروسک بغلم بود
پیش آبم اومده بود و پاک کردم یکم تف زدم سر کیرم و با دستم گرفتمش و کردم توش ، وای لامصب چقدر گرم بود ، با اینکه تنگ نبود ولی خیلی داغ بود ، اسپری بی حسی زده بودم ولی با اون وضع بازم داشتم کامل گرمای کوصشو حس میکردم و همین بیشتر دیوونم میکرد
کردنی قشنگ نگاه میکردم که کیرم تا ته میرفت توش و در میومد حدود ۳ دقیقه اینجوری کردم و درآوردم ، هردومون دیگه تو بدترین حالت بودیم من عرق کرده بودم از طرفی هم خونشون گرم بود شرشر عرق میریختم
وسط کار یادم افتاد که گفته بود از کون میدم ، گفتم یلدا میشه از پشت بکنم انتظار داشتم بهونه بیاره گفت باشه بکن !! جا خوردم اصلا
چون قبلا تجربه داشتم و اکثرا مخالفت میکردن ، داگ استایل خوابید و منم کاندوم انداختم و سرشو گذاشتم دم سوراخش و فشار دادم ، انتظار نداشتم بره توش که دیدم سرش راحت رفت توش !!! تا حالا همچین حسی رو تجربه نکرده بودم ، کلاهک کیرم کامل تو کونش بود و کیرمو فشار میداد و این همون چیزی بود که عاشقش بودم
آروم هل دادم دیدم میره توش اینم خیلی آروم آخ و اوخ میکنه فهمیدم نه واقعا راست میگفته
همونطور رو زانوهام وایسادم و با دستام لپای کونشو گرفتم و عقب جلو کردم چه صحنه ی بود کیرم تو کون تقریبا کوچیکش بود و همشو داشت تحمل میکرد ، اینم بگم کیرم با اینکه زیاد بزرگ نیست ولی کلفته . تو همون حالت که میکردم یهو گفت یکم از جلو میکنی گفتم چرا گفت میخوام ارضا بشم گفتم باشه
خوابیدم و تکیه دادم به یه بالش که چسبیده بود به دیوار ، کاندوم رو هم درآورده بودم ، اومد نشست رو کیرم و بالا پایین کرد تند تند اینکارو میکرد و هردومون داشتیم آه بلند میکشیدیم
کیرم تا تخمام داشت میرفت توش و درمیومد
ممه هاش بالا پایین میشد و موهاش ریخته بود روی صورت و گردنش ، دیدم کم کم سرعتش بیشتر و بیشتر شد و صدای ناله هاش زیادتر شد دستمو بردم جلو دهنش انگشتمو گرفت داشت با ولع میخورد فهمیدم داره ارضا میشه که یهو وایساد دیدم پاهاش لرزید و یه آه بلند کشید و دوباره بالا پایین کرد بازم چند ثانیه دگ وایساد و دوباره همونجوری لرزید
بعد دراز کشید روم و انگار آب سرد ریخته بودنش رو آتیش . آرومتر شده بود ، لبامو گرفت و ول نمیکرد دیگه . یه جوری میخورد که خودم تعجب کرده بودم . منم استرس اینو داشتم دخترش بیدار نشه یا مثلا شوهرش از شانس کیری من شب یهو نیاد ! بخاطر این سعی میکردم زود تموم کنیم ، منم زبونشو میخوردم و بهش گفتم بزار منم آبمو بیارم گفت باشه چیکار کنم ؟ گفتم پاشو دستاتو بزن به دیوار و کونتو بده عقب و پاهاتو باز کن ، دقیقا همون کارو کرد . رو کمرشم یه تتوی خوشگل بود ، این بار دیگه کاندوم نذاشتم ، بهش گفتم یکم تف کن تو دستم . تفش رو مالیدم سر کیرم چون دهنم خشک شده بود و هیچ آبی تو دهنم نبود ، اینبار تیشرتم رو هم در آوردم و کمرشو محکم از دو طرف چسبیدم و یهو کردم تو کونش ! یکم جا خورد و آخ کرد فهمیدم دردش گرفته یکم وایسادم و گفتم خوبی گفت اره بزن منم شروع کردم به تلمبه زدن
ولی آروم میزدم ، چشامو بسته بودم و به همین چیزا فکر میکردم که اومدم خونه طرف و دارم زنشو میکنم ، یکم زدم خیلی حال میداد ، اصلا با کوص زمین تا اسمون فرق داشت
خشک بود و مثل کوص لیز نبود ولی چون به کیرت فشار میاورد و گرمای کونشو حس میکردی حس خیلی خوبی بهم میداد . گفتم داره میاد . گفت هرکاری میخوای بکن . تند تند زدم و یکمم خودمو نگه داشتم تا آبم کاملا تا مرز پاشیدن بیاد بعد یهو ول کردم تا قطره آخر هرچی داشتم خالی کردم تو کونش ، تو همون حالت که کیرم داخل کونش بود چسبیده بودم بهش و کمی خم شده بودم روشو نفس نفس میزدم و هردومونم بدنامون خیس عرق بود ، بعدش اومدیم نوبتی رفتیم دستشویی و لباسامونو پوشیدیم و گفت بزار یه چای بریزم بخور گفتم اره بیار ، با اینکه حس پشیمونی بهم دس داده بود ولی احساس قدرت هم میکردم و خیلی لذت بخش بود . از همونجا که اومده بودم پریدم بیرون و نشستم تو ماشین و یه سیگار روشن کردم اومدم سمت خونه ، بهش پیام دادم چسبید ؟ گفت قول میدی همیشه باهام بمونی ، گفتم تا ابد باهاتم
اینم از داستان واقعی من . دوستان گلم اگه خوشتون اومد یه لایک بزنید . کار سختی نیست . منم یکم با لایک هاتون حال کنم . بازم داستان دارم از زن همسایمون و معلم خواهر زادم و … که اگه خواستین بگید بزارم ، لایک یادتون نره 🙏
من اسمم شهرام ۳۳ سالمه ۱۸۰ سانت قدمه و ۸۵ کیلو وزن . قیافمم شکر خدا خوبه
خودمم بچه کرج هستم ، داستانم اولش برمیگرده به دوران بچگیم که وقتی ۷_۸ سالم بود میرفتیم خونه عمم تو روستا و اونجا با بچه های هم سن و سال خودمون بازی میکردیم و خیلیم خوش میگذروندیم ، دخترعمم اون موقع ها شاید ۲۵ سالش اینا میشد و تازه با یه مرد ۳۵ یا ۴۰ ساله ازدواج کرده بود که قبلا زنشو طلاق داده بود و یه دختر هم سن منم داشت به اسم یلدا ، در واقع بعد ازدواجشون اون دختر عمه ی من شده بود نامادری یلدا
و اتفاقا اونام تو کرج زندگی میکردن
یادمه همون بچگی بچه ها باهم بازی میکردن و منم فقط با این یلدا بازی میکردم ، خیلی با هم جور بودیم . خلاصه چندین سال گذشت و هردومون ۱۷ یا ۱۸ ساله شده بودیم و تو روستا هر مراسمی عمم اینا داشت می رفتیم اونجا همدگ رو میدیدم یا تو بقیه مراسمای فامیلا تو شهر
اما از آنجایی که هر دومون خجالتی بودیم نمیدونستیم کاری کنیم . من از این خیلی خوشم میومد . یه دختر خوشگل با چشمای درشت و لاغر اندام . همون موقع من خیلی نگاش میکردم و خیلی تو نخش بودم ولی میدونستم اون اصلا تو این فازها نیست ، تو فاز دوست دختری و دوست پسری و … خیلی دختر ساده ی بود و لباس ساده هم میپوشید . چون مادر خودشم از بچگی باهاش نبود یه جوری مظلوم و سر به زیر بود
گذشت و دو سه سال بعد شنیدم با یکی از آشناهامون ازدواج کرده ، چقدر حالم گرفت
چون واقعیتش همیشه بهش فکر میکردم . حتی به ازدواج باهاش فکر میکردم ولی خب شرایط ازدواج نداشتم ، خلاصه این ازدواج کرد و سال ها گذشت و هردومون شدیم ۳۰ ساله ( ۳ سال پیش ) من میدونستم یه دختر ۸ ساله داره و زندگی نسبتا خوبی هم داشت . یه روز خیلی اتفاقی اینو تو اینستاگرام دیدم و فالوش کردم . نمیدونم چرا این کارو کردم ولی بهش پیام دادم ، البته با یه اکانت دیگه بهش پیام دادم و همه چی رو براش تعریف کردم که من کسی هستم که از بچگی دوست داشتم و ازت خوشم میومد و … اونم فهمیده بود منم و باهام حرف میزد . خودشو زده بود به نشناختن و میگفت پس چرا الان اومدی . چرا ۱۰ سال پیش مجرد بودم نیومدی . حرفای زیادی زدیم و منم خودمو معرفی کردم و مثل دوتا معشوقه ی قدیمی باهم حرف میزدیم . من حس میکردم این روز به روز داره جذب من میشه . یه روز بهش گفتم دیگه بهت پیام نمیدم . تو متاهلی و بچه داری . اونم میگفت پس چرا از اولش پیام دادی . چرا ذهن منو درگیر کردی . نباید اینکارو میکردی حالا من وابستت شدم و از این حرفا . شوهرشم یه پسر بی احساس و درپیت بود . شاید تو ظاهر خوب و سر به زیر بود ولی میدونم هیچ زنی دوست نداره همچین شوهری داشته باشه . اینم بگم یلدا با بالا رفتن سنش خیلی خیلی خوشگل شده بود . همون چشمای بزرگ و ناز . اندام کشیده و قلمی . موهای رنگ کرده و … وقتی عکساشو میدیدم ناخودآگاه تحریک میشدم . ۱ ماه باهاش حرف زدم و همونطور که خودتون حدس میزنید بحث سکس پیش اومد و من دیدم اون دختر خجالتی و سر به زیر چه سکسی شده ، چقدر خوب حرف میزد و چقدر خوب تعریف میکرد . باهم سکس چت میکردیم و کلی حال میکردیم . منم میدونستم کارم اشتباهه ولی خب نمیتونستم جلو خودمو بگیرم . یه شب ازش پرسیدم دوست داری باهم سکس کنیم . خیلی رک پرسیدم اونم خیلی رک جواب داد آره فقط با تو . من قند تو دلم آب شده بود . مثلا شبا عکس میفرستادیم برا هم من عکس کیرمو میفرستادم و اونم عکس کوصش رو میفرستاد . کاملا منو دیوونه کرده بود . حرف میزدیم بهم میگفت عاشق از پشت دادنم . میگفتم مگه درد نداره . میگفت شوهرم کثافت اینقدر از پشت منو کرد که الان دیگه کمتر دردم میگیره و واقعا حال میکنم . میگفتم یعنی واقعا میتونی از کون تحمل کنی ؟ میگفت آره شوهرم همه کیرشو میکنه توش ولی من با خودم میگفتم بلف میزنه
یه شب زمستونی بود و من شدید حشری بودم
ساعت ۱۱ شب بود بهش گفتم من دیگه نمیتونم صبر کنم ولی خب شوهرش خونه بود ، شوهرش تو یه شرکت کار میکرد و ماهی یه هفته درمیون شیفت شب میشد از ۱۰ شب تا ۸ صبح
چند روز گذشت و من میدونستم شوهرش شیفته و بازم همون ساعت ۱۱ اینا گفتم یلدا من نمیتونم تحمل کنم میخوام بیام خونتون ، گفت نمیشه بخدا گفتم چرا ؟ گفت مجتمع ما نگهبان داره میبینن بدبخت میشم . گفتم نگران نباش من یه کاری میکنم نبینن !! چون قبلا رفته بودم حیاط آپارتمانشون و میدونستم خونشون کدوم بلوک میشه و راهش چجوریه . طوری که اگه میتونستی از دیوار پشتی که یه زمین خاکی بود بری بالا قشنگ میفتادی کنار بلوک اینا . اون شب منم که حشری بودم و مخم کار نمیکرد . ۱۲ شب بود و هوا خیلی سرد . پاشدم لباسامو پوشیدم و دوتا کاندوم داشتم اونارم برداشتم و رفتم
پدرمم میگفت کجا میری گفتم دوستم الان تصادف کرده تو بیمارستانه میرم پیشش . خلاصه رفتم و رسیدم به محلشون ، فقط ۵ دقیقه با ما فاصله داشتن . ماشینو پارک کردم خیابون اصلی و با هزار زحمت از دیوار رفتم بالا افتادم تو حیاط مجتمع . کل دست و پام و لباسام کثیف شده بود . از طرفی استرس شدید داشتم . با خودم میگفتم کجا میری پسر . بگیرنت اعدامت میکننا . این فکرای لعنتی میومد تو ذهنم . ولی خب میگفتم شوهرش تا صبح کار میکنه و خودشم میگه دخترم شبو میخوابه تا صبح همینجور میفته یه بارم بیدار نمیشه و خوابش سنگینه . آروم آروم رفتم وارد ساختمون شدم و یواش از پله ها رفتم بالا حتی آسانسورو هم نزدم . رسیدم جلو درشون دیدم درو باز کرد همه جا تاریک بود وارد که شدم درو بست چراغو روشن کرد ، وااااای چی داشتم میدیدم !! انگار آرایش کرده بود که بره عروسی !! یه دامن کوتاه از اونا که از زیر کون میشه با رنگ مشکی پوشیده بود و یه پیراهن که هم بالا ناف بود هم خط سینه هاش بیرون بود . موهای مش کرده طلایی بلندی هم داشت . اصلا این صحنه رو دیدم هنگ کردم . سریع کاپشنم رو درآوردم . گفتم کجا خودمو مرتب کنم دستشویی رو نشون داد رفتم یه آبی به سر و صورتم زدم و اومدم دستامو خشک کردم دیدم چای ریخته گذاشته رو اپن آشپزخونه و خودشم تو آشپزخونه وایساده داره بهم لبخند میزنه . وای وای اون لحظه با خودم گفتم این همه وقت رو من با این حرف میزدم یعنی !! مثل خواب بود برام . وقتی به این فکر میکردم که میخوام الان بکنمش انگار دنیارو میدادن بهم . یکی از چراغ های هال روشن بود فقط و پذیرایی کمی تاریک تر بود و دخترشم تو اتاق خوابیده بود و اینم درشو قفل کرده بود از بیرون . با خنده بهم گفت بخاطر تو اینارو پوشیدم ولی از سرما دارم میمیرم . اینو که گفت دستشو گرفتم آوردم وسط پذیرایی دستامو انداختم دور کمرش اونم با دستاش بازوهامو گرفت و چند ثانیه از نزدیک خیلی رومانتیک به همدیگه نگاه کردیم . نفهمیدم چی شد یهو دیدم لبامون رو لب همه و زبونمون رو زبون هم داره میچرخه . صدای خوردن لبامون کل خونه رو برداشته بود . وحشیانه داشتیم میخوردیم . رژ لباش مالیده بود به اطراف لباش و مثل پورن استارها وحشی شده بود . چه بوی خوبی میداد . یه بوی تحریک کننده . تو همون حالت خودشو فشار میداد بهم چون میدید کیرم شق شده و میخواست حسش کنه . منم ازش استقبال میکردم و کیرمو میمالیدم به کوصش . البته از رو لباس . یهو اسممو گفت با همین لحن
شهرااااام طاقت ندارم زود باش ! اینو گفت من دیگه آب روغن قاطی کردم سریع پیراهن و دامنش رو درآوردم و دیدم یه لباس زیر خوشگل مشکی رنگ داره . اندامش اصلا معلوم نمیکرد که یه شکم زاییده . همونطوری که فکر میکردم بود . لاغر و کشیده و سکسی . اون رو هم درآوردم یهو دیدم با دستاش داره زیپمو باز میکنه . خودم کمکش کردم شلوار و شورتمو درآوردم و با یه تیشرت موندم . دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم اون داشت میخندید . گفتم میشه بخوری . اونم از خدا خواسته زود نشست و کیرمو کرد تو دهنش !!! خیلی سریع اینکارو کرد . وای چه حسی داشت . بعد یه ماه زجر کشیدن کیرم به معبود خودش رسیده بود ! کیرمو کرده بود دهنش و همانطور نگه داشته بود . نمیدونستم داره چیکار میکنه . درآورد یه عوق زد و دوباره کرد دهنش . رو کیرم بزاق دهنش پر شده بود داشت می ریخت زمین . بازم با دستش جمع میکرد و میکرد دهنش تو همون حال دیدم آبم داره میاد گفتم وایسا وایسا . یهو یادم افتاد اسپری نزدم . چون گفته بود اسپری داریم ما . رفت آورد و منم زدم . بعد دگ نذاشتم ساک بزنه . اینبار من خوابوندمش و پاهاشو باز کردم همون بوی خوب از بین پاهاش و کوصشم میومد . یه عطر خاص زده بود . اولین باری بود که میخواستم کوص بخورم . چشامو بستم آروم نوک زبونمو زدم به کوصش . یه حس عجیبی داشت . دوباره این کارو کردم دیدم یه آه کوچیک کشید و من از این کارش خوشم اومد . کم کم زبونمو بیشتر میمالیدم و بیشتر میکشیدم به فرق وسط کوصش . تو ۲ دقیقه شدم یه کوص خور واقعی و حرفه ی . اونم ولو شده بود زمین و فرشو چنگ میزد
بدجور حالش بد بود و کم کم صداشو میبرد بالا
منم خوابیده بودم بین پاهاش و کوصشو گرفته بودم جلو دهنم . سرمو میاوردم بالا می دیدم چشاشو بسته و ممه هاشو میماله و زبونشو میکشه رو لباش بیشتر تحریک میشدم ، انگار قله اورست رو فتح کرده بودم ، هرکی تجربه کرده باشه میفهمه اون لحظه یه حس قدرت به آدم دست میده که مثلا دارم فلان زن خوشگل رو میکنم
بهم گفت شهرام بسه بکن ، من کیرتو میخوام منم از خدا خواسته کلی قربون صدقش رفتم و پاهاش همونطور که باز بود کشیدم جلو کوصش دقیقا جلو کیرم بود . از اونجایی که هیکل من درشته و اونم لاغر اندام بود قشنگ بهش تسلط داشتم و انگار یه عروسک بغلم بود
پیش آبم اومده بود و پاک کردم یکم تف زدم سر کیرم و با دستم گرفتمش و کردم توش ، وای لامصب چقدر گرم بود ، با اینکه تنگ نبود ولی خیلی داغ بود ، اسپری بی حسی زده بودم ولی با اون وضع بازم داشتم کامل گرمای کوصشو حس میکردم و همین بیشتر دیوونم میکرد
کردنی قشنگ نگاه میکردم که کیرم تا ته میرفت توش و در میومد حدود ۳ دقیقه اینجوری کردم و درآوردم ، هردومون دیگه تو بدترین حالت بودیم من عرق کرده بودم از طرفی هم خونشون گرم بود شرشر عرق میریختم
وسط کار یادم افتاد که گفته بود از کون میدم ، گفتم یلدا میشه از پشت بکنم انتظار داشتم بهونه بیاره گفت باشه بکن !! جا خوردم اصلا
چون قبلا تجربه داشتم و اکثرا مخالفت میکردن ، داگ استایل خوابید و منم کاندوم انداختم و سرشو گذاشتم دم سوراخش و فشار دادم ، انتظار نداشتم بره توش که دیدم سرش راحت رفت توش !!! تا حالا همچین حسی رو تجربه نکرده بودم ، کلاهک کیرم کامل تو کونش بود و کیرمو فشار میداد و این همون چیزی بود که عاشقش بودم
آروم هل دادم دیدم میره توش اینم خیلی آروم آخ و اوخ میکنه فهمیدم نه واقعا راست میگفته
همونطور رو زانوهام وایسادم و با دستام لپای کونشو گرفتم و عقب جلو کردم چه صحنه ی بود کیرم تو کون تقریبا کوچیکش بود و همشو داشت تحمل میکرد ، اینم بگم کیرم با اینکه زیاد بزرگ نیست ولی کلفته . تو همون حالت که میکردم یهو گفت یکم از جلو میکنی گفتم چرا گفت میخوام ارضا بشم گفتم باشه
خوابیدم و تکیه دادم به یه بالش که چسبیده بود به دیوار ، کاندوم رو هم درآورده بودم ، اومد نشست رو کیرم و بالا پایین کرد تند تند اینکارو میکرد و هردومون داشتیم آه بلند میکشیدیم
کیرم تا تخمام داشت میرفت توش و درمیومد
ممه هاش بالا پایین میشد و موهاش ریخته بود روی صورت و گردنش ، دیدم کم کم سرعتش بیشتر و بیشتر شد و صدای ناله هاش زیادتر شد دستمو بردم جلو دهنش انگشتمو گرفت داشت با ولع میخورد فهمیدم داره ارضا میشه که یهو وایساد دیدم پاهاش لرزید و یه آه بلند کشید و دوباره بالا پایین کرد بازم چند ثانیه دگ وایساد و دوباره همونجوری لرزید
بعد دراز کشید روم و انگار آب سرد ریخته بودنش رو آتیش . آرومتر شده بود ، لبامو گرفت و ول نمیکرد دیگه . یه جوری میخورد که خودم تعجب کرده بودم . منم استرس اینو داشتم دخترش بیدار نشه یا مثلا شوهرش از شانس کیری من شب یهو نیاد ! بخاطر این سعی میکردم زود تموم کنیم ، منم زبونشو میخوردم و بهش گفتم بزار منم آبمو بیارم گفت باشه چیکار کنم ؟ گفتم پاشو دستاتو بزن به دیوار و کونتو بده عقب و پاهاتو باز کن ، دقیقا همون کارو کرد . رو کمرشم یه تتوی خوشگل بود ، این بار دیگه کاندوم نذاشتم ، بهش گفتم یکم تف کن تو دستم . تفش رو مالیدم سر کیرم چون دهنم خشک شده بود و هیچ آبی تو دهنم نبود ، اینبار تیشرتم رو هم در آوردم و کمرشو محکم از دو طرف چسبیدم و یهو کردم تو کونش ! یکم جا خورد و آخ کرد فهمیدم دردش گرفته یکم وایسادم و گفتم خوبی گفت اره بزن منم شروع کردم به تلمبه زدن
ولی آروم میزدم ، چشامو بسته بودم و به همین چیزا فکر میکردم که اومدم خونه طرف و دارم زنشو میکنم ، یکم زدم خیلی حال میداد ، اصلا با کوص زمین تا اسمون فرق داشت
خشک بود و مثل کوص لیز نبود ولی چون به کیرت فشار میاورد و گرمای کونشو حس میکردی حس خیلی خوبی بهم میداد . گفتم داره میاد . گفت هرکاری میخوای بکن . تند تند زدم و یکمم خودمو نگه داشتم تا آبم کاملا تا مرز پاشیدن بیاد بعد یهو ول کردم تا قطره آخر هرچی داشتم خالی کردم تو کونش ، تو همون حالت که کیرم داخل کونش بود چسبیده بودم بهش و کمی خم شده بودم روشو نفس نفس میزدم و هردومونم بدنامون خیس عرق بود ، بعدش اومدیم نوبتی رفتیم دستشویی و لباسامونو پوشیدیم و گفت بزار یه چای بریزم بخور گفتم اره بیار ، با اینکه حس پشیمونی بهم دس داده بود ولی احساس قدرت هم میکردم و خیلی لذت بخش بود . از همونجا که اومده بودم پریدم بیرون و نشستم تو ماشین و یه سیگار روشن کردم اومدم سمت خونه ، بهش پیام دادم چسبید ؟ گفت قول میدی همیشه باهام بمونی ، گفتم تا ابد باهاتم
اینم از داستان واقعی من . دوستان گلم اگه خوشتون اومد یه لایک بزنید . کار سختی نیست . منم یکم با لایک هاتون حال کنم . بازم داستان دارم از زن همسایمون و معلم خواهر زادم و … که اگه خواستین بگید بزارم ، لایک یادتون نره 🙏
نوشته: شهرام
11 پاسخ به “یلدا خوشگل تر شده بود”
الان باز یه عده میان لب به توهین و انتقاد باز میکنند اما بنظر من 👇👇👇قشنگ نوشته بودی لایک ❤️
خدا کنه واقعیت نداشته باشه و فقط یه داستان تخیل ذهن باشه . آدم با محارم سکس داشته باشه ولی سراغ زن شوهر دار نره . نمونش این روزا دارید سرتاسر ایران میبینید که چه قدر همسر کشی به طرز وحشتناکی زیاد زیاد شده . (دوست عزیز این قسمت رو گذاشتن برای انتقاد کردن پس انتقاد بدون توهین هیچ ایرادی نداره )
کونیپس. خجالتی چطور کوس و کون کن قهاری شدیآخر داستان همه رو کردی کهکمتر بزن ذهنت خراب میشهچرا هرکس میاد یا کلفته یا دراز
خیانت ته ته لذتش برای یه ربع تا نیم ساعته ولی خدایی نکرده اگه گندش دربیاد که بالاخره میاد زندگی ده ها نفر تا آخر عمرشون نابود میشه مخصوصا اگر اون زن ، بچه هم داشته باشه که وای به عاقبت اون بچه ها . فقط یک لحظه به عاقبتش فکر کنید
لایک کردم چون خیلی التماس کردی واس لایک و از لایک خوشت میادولی از داستانت هم بدم نیومد و خوب نوشته بودی
تمام سکس با استرس و لذت یه طرف ، اولین پک عمیق به سیگار بدون استرس بعدش یه طرفدنیا با تمام سختیاش ، زیباییش به همین لذت های کوچیکه ،مثل یه جرعه چایی بعد خستگی ، یا قدم زدن زیر بارون
کل شهروکردی بعدت کف موندی
چرندیات مصرف همزمان عرق سگی وشاش
نیاز به توهین کردن نیست ، همین که رفتی یک زندگی آماده پاشیدن و تیر خلاص زدی و مدتی یک زن و بازی دادی که البته خودش مقصر هست و تنها تو تقصیر نداری بلکه هر دو مقصر آین خیانت هستید اون دختر بچه نمیدونه وقتی خواب بوده یک هیولای وحشت ناک و زشت آمده و با مسموم کردن خون مادرش تمام محبتی که حق اون و باباش هست و برای خودش دزدیده و مادرش هم به اون هیولا کمک کرده تا خوشبختی و آرامش آینده خانوادگی و بدزده و با خودش به برزمین جادوگران وحشت و سیاهی ببره چقدر سخته که تو با این کار که کردی آمدی از ما انتظار داری تایید کنیم و اون زن چقدر نادان و بی خاصیت بوده که نه محبت همسرش و درک کرده که آنشب برای آسایش و آرامش اون و دخترش خواب و بخودش حروم کرده تا یک زندگی و بتونه تامین کنه اما درحالی که زحمت زندگی و به دوش اون هست زن بی شعور داره خیلی راحت بهانه میاره و خیانت میکنه ، در این حال و روز نمیدونم چی بگم ، اگر همسرش مرد بدی هست و دوستش نداره میبایست از اولش این ازدواج و انجام نمیداد و یک مرد و یک بچه رو فدای رویابافی کثیف خودش نمی رد، نفرت دارم از مردها و زنهایی که به همسرشون و بچه هاشون خیانت میکنند و دنیای اونها رو با بهانه های مسخره بچه گانه خراب میکنند چه مردهای کثیف و چه زنهای کثیف دنیای ما رو آلوده کردن کاش همشون بمیرند که اینطور رفتار نکنند،
اَبُلَه 🐐
فشنگ بود