خلاصه اون روز گذشت .منم وضعیت مالیم تعریف از خود نباشه خیلی توپه و بابام هیچی برام کم نذاشته و لیسانس دارم از خونه بگیر تا ماشین و…سه تا عمه دارم 2 تای اولی ازدواج کردن و یکیشون 3 تا بچه داره، اون یکی که من روش زوم کردم به نام عمه مهسا، 29 سالشه مجرد و خیلی ساله که باشگاه میره و بدن خیلی روی فرمی داره من هروقت میدیدمش مات اون بدنش میشدم و سینه گرد و نسبتا بزرگ و باسن تو پر، همچنین پاهاش تو پر و کمر باریکش و مو های بلندش و چهره ی تو دل برو، ساعت 11 صبح بود که بهم زنگ زد گفت : یه لیست خرید برات میفرستم بگیر برام بیار، منم از خدا خواسته ماشین رو آتیش کردم و رفتم سمت مغازه و چیزایی که میخواست خریدم و رفتم در خونه زنگ و زدم،تا دیدمش قند تو دلم آب شد یه آرایش لایت و یه ست لباس راحت تو خونه ایی، سلام و احوال پرسی کردیم خرید هارو دادم بهشو رفتم نشستم…یه شیرینی و شربت واسم آورد و اومد کنارم گفت : چه خبر گفتم، گفتم سلامتی خبر نیست گفت اوضاع چطوره گفتم شُکر خوبه… ( من تا حالا چیزی ازش ندیدم که دوست پسری داشته باشه) بعد از چند دقیقه گفت بمون من برم باشگاه و بیام و گفتم باشه وسایلش برداشت لباس هم پوشید و رفت نزدیکای ساعت 1 اومد ناهار هم خرید باهم خوردیم و گفتم ممنون عمه… بعد سرو ناهار گفت حمید یکم دمبل سنگین زدم بازو هامو ماساژ میدی گفتم آره دراز کشید روی فرش و از روی شلوار نازکش شورت سفید طوری اش رو دیدم یهو راست کردم…شروع کردم به ماساژ دادن بازوش بعد از چند دقیقه کم کم داشت خوابش میبرد، رفتم سمت کمرش و یهو گفت کمرم رو از زیر لباس ماساژ بده دستمو بردم زیر تیشرتش و شروع کردم مالیدن، دستم هی میخورد به بند سوتینش و شهوت من بیشتر میشد کم کم نفس هاش تند شد . گاهی ناله ی ریز میکرد، دیگه رفت تو اعماق خواب خیلی خسته بود اومدم سراغ ساق پاهاش هر چند ثانیه، چند سانتی متر میرفتم بالا تر… تا رسیدم دم رونش و اون اصلا بیدار نمیشد… رسیدم دم لپ کونش بی اختیار دستم رو کشیدم رو کونش یهو بیدار شد با خنده گفت : دستت داره هرز میره ها و خندید منم یکم خجالت کشیدم… چون اگه خطایی ازم سر میزد بد میشد… یهو با هزار ترس بهش گفتم عمه خیلی بدن توپی داری من هر وقت میبینمت دلم غش میره و یهو برگشت گفت حمید به من نظر داری؟ گفتم آره… خوش به حال کسی که با تو ازدواج کنه… گفت خجالت بکش من عمتم از همون لحظه که دستتو کشیدی اونجا فهمیدم تکیه داد به کاناپه و همینجوری نگاهم میکرد… شهوت رو تو چشماش میدیدم… رفتم کنارش دستم رو انداختم دور گردنش لپشو بوسیدم و یه لحظه لبم رو گذاشتم رو لبش عصبانی شد و صورتم رو پس زد و پاشد رفت سمت اتاقش و یهو برگشت گفت فقط 10 دقیقه… منم ذوق مرگ شدم دستشو گرفتم بردم تو اتاق… لبامو گذاشتم رو لباش نفس های گرمش دیونم میکرد بعد خوردن لبها تیشرتشو در آوردم اون یه جفت ممه های نوک قهوه ایی پرید بیرون دهنمو کردم تو ممه هاش آروم نوکشو گاز میگرفتم اونم ناله میکرد… دیگه دوتامون حشر وجودمون رو گرفته بود رفت سراغ شلوارم و زیپشو باز کرد کیرم عین فنر پرید بیرون گفت اوووف عجب چیزیه و خندیدیم سرشو بوسید و خورد اصلا بلد نبود بخوره و باز حال میداد به قول امروزی مفت باشه، کوفت باشه… بعد از 5 دقیقه خوردن شلوارشو کشیدم پایین و شرتشو کشیدم پایین یه کوص بی مو و چوچول تقربیا تیره
مایل به قهوه ایی بعضی از کس ها بوی تعفن میده و این یه بوی شهوت آمیز میداد انداختمش رو تخت پاهاشو از هم باز کردم یه لیس زدم رو کصش شروع کردم خوردن اینقد لباشو گاز گرفت که یکم پوستش کنده شد… گفتم داگی شو تا بزارم توش… گفت فقط بکن که دارم میمیرم انقدر کردم که کونش سرخ شد و آبم رو خالی کردم رو صورتش بعد یه دوش گرفتیم و گفت قول بده به هیچ کس نگی گفتم باشه قول میدم و خدافظی کردم و bmw رو آتیش کردم رفتم سمت خونه… الان هم بازم پیشش میرم اما زیاد رو نمیده… امیدوارم خوشتون اومده باشه
نوشته: علی
24 پاسخ به “علی و عمه”
عمه ایت که اینقدر عمل کرده بگو کصشم عمل کنه گشاد کنه کیر خر را هم بتونه بخورهاین همه چربی و ژل از مجا اورده زده تو کص و کون و سر و صورتش
به زووووور اگه ده سالت باشه، بچه چه خیالایی میکنی برا خودت عاخه؟؟؟؟؟؟؟ ب ایندت فکر کن، اینجا چی میخای عاخه
عمه تمام پلاستیک بردی چرخوندی که یکی پیدا کنی که به هوای عمه راضی بشه کون خودت هم بزاره،این روزا بازار کونی ها کساد شده باید یک کوس هم بزاره روی کونش تا یکی بکنش
زیادی کوس شعر بود یا جهان عوض شده ما بیخبریم
معلومه یکی از شوهر عمه هات بدجوری کونت گذاشته که از همه عمه هات کینه به دل گرفتی.۳۵ سانت از اگزوز BMW توی کونت الدنگ متوهم.
آدم ۲۰ سالش باشه لیسانس داشته باشه اما انقدر بیسواد باشه که واقعا رو واقا بنویسع! وقتی رو وقعی بنویسه واقعا نوبره!مغازه طرف شلوع بود و اونجا دو راه عمه اینو گایبده!آخه ازگل سر و ته داستانت به هم پنالتی میزنن! ۳۵ سانتیمتر کیر؟احتمالا عمه ات به خر داده!البته منم میدونم اینایی که نوشتی فقط توهمات یک ذهن جغیه!در ضمن این عمه لیدایی که توصیف کردی به نظر میاد که حداقل ۵، ۶ کیلو ژل و سیلیکون بهش تزریق و درش جاگذاری شده،قطع به یقیب نهایتا ۱۶۵ قدشه و ۷۵ کیلو هم وزنش، خودت هم ۱۷۲ قدته ۴۵ کیلو هم وزنت!اسم پیشنهادی داستان bmw (شما بخونید پراید) سوار جغی و عمه هایه جنده اش!
تخم الاغ چی زدی که حتی فازتم معلوم نیست تو چرندیاتم موضوع رو گم کردی بعدشم اسبی که ننتو گایید و تو پس افتادی ۳۵ سانت نداشت که اون یارو داشت یکم دیگه بزنی می گی یارو نیم داشت گذاشت کونم ازروده و معدم ردشد از دهنم زد بیرون کم بکش با این همه زدن هپروتی جات مطمئن باش زنت دراینده یک جنده تمام عیار خواهد بود
عموجان این عمه ای که توصیف کردی، فقط میتونم تانک چیفتن تصورش کنم.…احتمال میدم یکی اسلحه گرفته رو سرت و گفته مزخرفترین داستانی که میتونی از خودت دربیاری بنویس .
تا قد و وزن خودت و عمت بیشتر نخوندم و مطمئن شدم بجای دو نیم کره مغزت دو لپ کون بیشتر نیست… ۱۸۸ آخه ؟؟
بعضی میخوان مثلا طنز بنویسن ، میشه فیلم ای طنز این روزای سینما ، بجای خنده آدم دپرس میشه میره تو لک طاقتت کم باشه به خودکشی هم فکر میکنیبه کستانت کاری ندارم چطوری دهنت رو کردی تو نوک ممه هاش آقای BMW سوار
داداش ۲متر قد خودت ۱۹۰ هم قد عمت …از افریقا اومدین
کصشر خالص
فهش رو که بقیه زحمت کشیدن
من اول یه چن خط از داستان رو میخونم اگه به نظرم خزعول بیاد قبل از خوندن داستان کامنت ها رو میخونم اگه کامنت های خوبی که در مورد سیر داستان و نحوه نگارش و کلا کامنت مثبت زیاد باشه بقیه داستان رو میخونم. ولی این یکی انگار خیلی چرت و توهماتش بیش از حد بوده. عمه ات ۱۸۸ بود قدش؟ خیلی چرت نیس به نظرتون؟
اسم بیماری : ملجوقیسم
دوست من چندتا سوال وقتی یارو صاحب مغازه کیرشو درآورد تو اونجا چه گوهی میخوردی اصلا نقش تو با کیر یارو فرقی داشت … بعد مگه فروشگاه تولید فیلم پورن رفتین که یارو اونجوری کرد تو کس کون عمت… و نکته آخر داستان bmw آخر داستان چی بود… کس مشنگ کون گلابی
فقط کنجکاو شدم کامنتارو بخونم، کوستانتو که اصلا نخوندم، ترسیدم مخم مثل تخیلات تو کیری بشه، آخه داستانی که حتی یدونه لایک هم نگیره حتما نویسنده چندشش شبیه شلنگ آندوسکوپی، کونکوسکپیه که دائم از این کون درش میارن میکنن تو کون مریض بعدی! 🤮
خواستم یچیزی بگم بهتولی راستش زورم.حیفه فوشه بهت بدم.
کیرم؛توکوس وکون لیداومهسا.
فکر کنم هر روز صبح برای صبحانه نون و نردبون میخورید که این قد رو دارید یا فکر کنم انداره هارو بلد نیستی که گزینه دوم بیشتر بهت میخوره آخه آمد رو نوشتی عامد این فکر کنم مال کلاس اول یا دوم باشه بابا با نان آمد یاد بگیر عمو جون
اونوخ ۱۸۸ قد عمه؟ فقط تا همینجاش خوندم؟ عمه اس یا دایناسور؟ ناموسا از کجاتون درمیارین؟
قول دادی به کسی نگی 😀
حتما bmw هم ۱۸ متر طول داشت .کونی تو خیلی شاهکار کنی سوار سه چرخه من میشی . چرخ جلو رو هم به خاطر تو بازش کردم چون میدونم وقتی بشینی تک چرخ میزنی تا آخرکسخول کی بودی تو .
ازبس چرت و پرت گفتی با این همه غلط املایی حرصما درآوردی بیخیالش شدمبیسواد چاخان