سحرناز از دوستای دوران دانشگاهم بود و تنها کسی که حتی بیشتر از خانوادم در جریان طلاقم از محمد بود بعد طلاق رابطم با سحرناز صمیمی تر شد و حتی یه جاهایی که پول کم آوردم بهم داد و گفت لازم نیست پس بدی رفاقت یعنی همین می خواستم یکی از ایده هام عملی کنم که به پول نیاز داشتم و دنبال وام بودم اما خب ضامن کارمند رسمی می خواست که من نداشتم مبلغش هم واقعا نیاز داشتم تا اینکه سحرناز گفت چند روز دیگه تولد پسرخالم آرشه که پولداره منم دارم میرم تولدش بیا بریم بهش بگو شاید شد از همه جا بریده بودم قبول کردم که بریم گفت پس بیا بریم لباس بخریم گفت تولد مختلطه بیا با هم لباسمون ست کنیم و سارافان قرمز کوتاه تا بالای زانو بخریم گفتم باشه همه چیز نو خریدیم و ست حتی شورت و سوتین هامون وقتی رفتیم تولد که توی یه ویلا بزرگ بود کل افرادی که اومده بودن ده یا 12 نفر بودن که داداش سحرناز محسن هم اونجا بود و سحرناز منو به پسرخالش آرش و داداشش محسن معرفی کرد آرش گفت ندا خانم سحرناز از شما برامون زیاد گفته الان که دیدمتون خیلی زیباتر از عکس هاتون هستید گفتم مرسی شما لطف دارید گفت از خودتون پذیرایی کنید و یکی از مهمونها صداش کرد رفت سحرناز هم یهویی رفت با یکی از خانمها صحبت کردن که من و محسن تنها مونده بودیم محسن گفت توی این جمع شما از همه زیباتر هستید ندا خانم گفتم شما لطف دارید و داشت ازم پشت سر هم تعریف می کرد یهویی اومد کنارم ایستاد و دستم گرفت گفت دوست دارید یکم با هم برقصیم؟ گفتم راستش الان آمادگیش ندارم گفت باشه عزیزم و دستم بوسید و محکم توی دستش گرفته بود گفتم آقا محسن ؟گفت ببخشید ببخشید و دستم ول کرد منم فوری رفتم پیش سحرناز کل مهمونی سعی کردم بچسبم به سحرناز البته محسن هم ولکن نبود همه جا خودش می چسبوند بهم یا دستم می گرفت و می بوسید راستش دیگه برام مهم نبود اجازه دادم دستم بگیره از اون به بعد فقط التماس می کرد که باهاش برقصم که بهش گفتم من اصلا رقص بلد نیستم سحرناز بهم گفت نگو اینجوری به داداشم گناه داره گفتم اعصابم خرده مهمونی داره تمام میشه آرش نیومد تا بهش بگم گفت ندا جون هوای محسن داشته باش امشب خیلی به کارت میاد منظورشو نفهمیدم اما گفتم باشه بابا با این داداش هولت و خندیدیم مهمونی که تمام شد من موندم و آرش و محسن و سحرناز که آرش گفت مهمونی اصلی تازه شروع شده گفتم آقا آرش من باهاتون یکم حرف داشتم گفت منم با شما امشب کلی حرف دارم اما خب الان باید برم دوش بگیرم سحرناز آفرین به انتخابت ندا جون واقعا زیباست با محسن آمادش کنید که بیام جشن بگیریم سحرناز گفت چشم آرش جان رفتیم توی یه اتاق که یه تخت دونفره وسطش بود سحرناز هولم داد افتادم روی تخت نشست روی سینه هام گفت ندا جون مگه پول نمی خوای ؟ همه چیز به امشب بستگی داره که چطور رفتار کنی گفتم باشه گفت پس بذار محسن کارشو بکنه نترس هم محسن هم آرش کارشون بلدن فقط امشب بذار لذت ببری بذار از زن بودنت و کوص داشتنت نهایت استفاده بکنی از این کوص می تونی یه کارخونه بکشی بیرون همینجور که سحرناز حرف میزد محسن داشت کوصمو میمالید گریه ام گرفته بود و زدم زیر گریه سحرناز بوسیدم و گفت گریه نکن بذار بهت بچسبه بعد اون شوهر کوصکشت یه سکس درست حسابی نداشتی بذار هم تو حال کنی هم این دو تا پسر جوون حیفه این هیکل و این زیبایی نیست که دست نخورده بمونه ؟نترس منم هستم پس بذار محسن آمادت کنه الان آرشم میاد و از روم بلند شد و از اتاق رفت بیرون محسن شورتم درآورد گفت وای این کوص چقدر خوشگله چه سفیده با لبه های صورتیش آدم روانی میکنه اما نه الان زوده برم سراغش سارافانم هم از تنم در آورد و سوتینم باز کرد لخت خوابوندم روی تخت گفت عجب تیکه نابی هستی کاش فقط ماله من بودی اما چه کنم که … خوابید روم و ازم لب می گرفت و قربون صدقم میرفت بعدش رفت سراغ سینه هام گفت سینه هات دوست دارم چه کوچولوعه انقدر خوردشون همزمان که وسط پام بود و داشت سینه هامو می خورد زانوشو به کوصم میمالید و تحریکم میکرد بهش گفتم محسن برو سراغش گفت آخ جون به حرف اومدی سراغ چی ندا خوشگله گفتم سراغ کوصم گفت هنوز زوده عزیزم باید آرش بیاد بازم سینه هامو خورد تا آرش اومد آرش برعکس محسن یه پسر سبزه بود با یه کیر سیاه که لخت اومد توی اتاق محسن از روم بلند شد آرش پاهاش دوطرف سرم گذاشت و کیر سیاهشو گفت بخورم همزمان هم محسن داشت کوصمو می خورد تا اینکه کیر آرش راست شد محسن رفت کنار و آرش کیرش تا ته کرد توی کوصم گفت جان چه تنگه کوص ندا که بیوه ست از کوص سحرناز که خودم پردشو زدم تنگ تره و شروع کرد توی کوصم تلمبه زدن خیلی بی رحم بود و حرفه ای و به مرور تلمبه هاشو تندتر می کرد منم که آه و ناله می کردم می گفت جان داره بهت حال میده؟ به منم حال میده محسن می گفت به منم حال میده آرش خیلی قشنگ شده سکس تون تو سبزه ندا سفید و کوص خوشگلی که داره با یه کیر کلفت سیاه جر می خوره آرش به محسن گفت دوست داری بدم تو هم بکنی توی این کوص سفید خوشگل ؟محسن گفت از خدامه گفت باید کونم لیس بزنی گفت باشه میزنم آرش تلمبه هاش تندتر کرد و آبش اومد ریخت توی کوصم سحرناز اومد داخل و برامون مزه و شراب آورد آرش داگی شد بهم گفت وارونه بخوابم که سرم بره زیر کیرش و گفت بخورش ندا جونم همزمان محسن هم داشت کون آرش لیس میزد سحرناز بهش گفت آرش خوش می گذره ؟ گفت عالیه محسن خیلی خوب می خوری کوصکش تا اینکه آرش دوباره راست کرد و به محسن گفت باشه کوصکش خواهر جنده میذارم بکنیش بسه دیگه و کیر راست شدشو کرد توی کوصم این بار تا ته کرد توی کوصم و فشار میداد می گفت چرا انقدر تنگی به شوهرت نمیدادی ؟ گفتم چرا میدادم اون کم می کرد گفت از الان ما خیلی می کنیمت که حال بیای و مثله سحرناز بیای التماس کنی بکنمت سحرناز گفت من کی التماس کردم ؟ تو هر روز داری میکنی من التماس کردم که نکنی نه اینکه بکنی تلمبه زدن آروم آروم شروع کرد من گفتم تندتر آرش گفت نه دوست ندارم وسطش ارضا بشی باید با من ارضا بشی و همینطور آروم آروم تلمبه میزد و محسن داشت نگاهمون می کرد و جق میزد التماس می کردم تندتر بزنه که یهویی تندش کرد نفسم در نمیومد که حتی جیغ بزنم که ارضا شدم و آرشم ارضا شد و آبش ریخت توی کوصم ازم لب گرفت و تشکر کرد و گفت بیا محسن موقت ماله تو فقط حواست باشه دیگه از این خبرا نیست ندا ماله خودمه و بس آرش رفت سراغ سحرناز گفت هیچی کوص سحرناز نمیشه به سحرناز گفت به یه شرط میکنم توی کوصت که کونمو مثله محسن بخوری سحرناز گفت باشه و آرش داگی شده بود و سحرناز سرش توی کون آرش بود و داشت سوراخ کونش لیس میزد گاهی هم که آرش می گفت کیرشو لیس میزد محسن هم داشت کوصمو می خورد آرش به محسن گفت پایه ای امشب دوتایشون از کوس و کون جر بدیم؟ محسن گفت پایه ام محسن انگشت کرد داخل کوصم و عقب جلو می کرد تا بیشتر تحریکم کنه که افتادم به التماس سحرناز هم سعی می کرد بیشتر کیر آرشو بخوره تا آرش هم کیرش راست بشه واقعا خیلی حال میداد محسن خیلی خوب تحریک کردن و خوردن کوص بلد بود دوست داشتم هر روز محسن بیاد برام کوصمو بخوره واسه همین به محسن گفتم خیلی دوست دارم خوردنتو گفت عزیزم منم کوصتو خیلی دوست دارم با عشق می خورم برات ندا خوشگله ما روی تخت بودیم و آرش و سحرناز روی زمین کنار تخت ما محسن کیرشو به کوصم مالید گفتم بکن توش محسن جونم گفت باشه عزیزم کیرش کرد توی کوصم لذتش بیشتر از زمانی بود که آرش کیرشو کرد توی کوصم نمیدونم چون شاید از محسن بیشتر از آرش خوشم میومد محسن توی کوسم تلمبه میزد نگاه کردم پایین دیدم سحرناز هم داگی شده و آرش داشت داخل کوس سحرناز تلمبه میزد توی ذهنم بود که بعدا از سحرناز تشکر کنم تا حالا هیچ وقت این همه کوص نداده بودم تازه به دوتا مرد یکی سبزه یکی گندمی اما واقعا محسن بیشتر دوست داشتم از کوص دادن بهش بیشتر از آرش لذت میبردم واسه همین دوست داشتم با هم ارضا بشیم بهش پیشنهاد دادم منم داگی بشم که تندتر تلمبه بزنه تا با هم ارضا بشیم که قبول کرد صدای شالاب شالاب تلمبه های آرش و محسن و آه و ناله های من و سحرناز واقعا تجربه جالبی بود برام خیلی خوشم اومده بود از این جور سکس کردن کم کم داشتم ارضا میشدم که محسن موهامو گرفت توی دستش و می کشید و تندتر تلمبه زد که دوتایی با هم ارضا شدیم و محسن آبش ریخت توی کوصم خوابید کنارم و از هم لب گرفتیم بهش گفتم خیلی دوست دارم گفت منم همینطور عزیزم اما آرش هنوز داشت توی کوص سحرناز تلمبه میزد اونم خیلی تند که سحرناز جیغ میزد آرش بهش می گفت جر خوردنت دوست دارم جنده بگو که جنده ای بگو جنده که آبش اومد و آروم شد آرش زودتر از همه خوابید محسن یه بار دیگه کوصم کرد و اونم خوابید من موندم و سحرناز گفت آرش این چک داد بهت بدم گفتم سحرناز خیلی خوب بود حال کردم گفت عه؟گفتم به خدا خیلی حال داد گفت حالا کدومشون دوست داری آرش یا محسن ؟ گفتم محسن گفت واقعا ؟ گفتم آره گفت یه خواهشی ازت بکنم ؟ نه نمیگی ؟گفتم نه بگو گفت محسن برام مهار کن تا من به آرش برسم می خوام ازش باردار بشم! گفتم باشه عزیزم یه سوالم من بپرسم ؟ گفت بپرس گفتم چرا آرش پردتو زد اما نگرفتت ؟گفت محسن کلا نطفه نداره و نمی تونه زنی رو حامله کنه مادرزادیه وقتی فهمید یه روز توی انبار خفتم کرد و به زور کرد توی کونم از اون روز کارش شده بود کردن کونم تا اینکه یه روز به جای کونم کرد توی کوصم که نزدیک بود پردمو بزنه که آرش اومد و ما رو گرفت وقتی ماجرا فهمید محسن مجبور کرد کیرشو براش بخوره و اون کرد توی کوصم و پردمو زد گفت هر کس بهت گفت کی پردتو زد بگو آرش از اون روز هم آرش هم محسن از کوس و کون میکننم اما اگر تو با محسن باشی می تونم از آرش حامله بشم و با اون باشم تو هم با محسن باشی گفتم اینو موافقم چون منم بچه نمی خوام .از اون روز طبق یه قانون نانوشته آرش هفته ای یکبار با من هم سکس داشت اما زمانی که می خواستیم با هم سکس کنیم سحرناز و محسن نبودن و فقط ما بودیم و آرشم فقط دو بار از کوص می کردم تازه تاکیدم می کرد که هیچ وقت ازش باردار نشم که سحرناز ناراحت نشه این سکس بظاهر مخفی که همه ازش خبرداشتن هم خیلی دوست داشتم چون هم سحرناز میدونست هم محسن اما هیچ کس هیچ وقت به روم نمیاورد بعد چند ماه آرش و سحرناز ازدواج کردن و حاصلش شد یه پسر بنام سیاوش من و محسن هم چند ماه بعدش ازدواج کردیم و شرکتی که با پول آرش تاسیس کرده بودم به محسن سپردم و خودم به سحرناز کمک می کردم بعد یه مدت آرش دنبال داشتن یه دختر بود که می خواست دخترش از من باشه بهم گفت بهش گفتم من زن محسنم نه تو گفت باورت شده زنه محسنی ؟ تو زنه منی اجازه دادم زن محسن بشی که سراغ سحرناز نیاد الانم مهم نیست که با محسن سکس کنی می تونی زن من باشی با محسنم سکس کنی میدونی که هیچ وقت حامله نمیشی و این منم که حاملت میکنم تا دخترم مثله خودت خوشگل باشه گفتم اگر پسر شد چی ؟ گفت ندا من می خوام تو هم زنم باشی و تو و سحرناز با هم بکنم بین خودمون باشه پسرم بشه بچمون مهم نیست می خوام فقط مامانش تو باشی راستش منم دوست داشتم مادر شدن تجربه کنم و قبول کردم و از محسن توافقی جدا شدم و زن آرش شدم شبهای زیادی میومد خونمون و با محسن باهام سکس می کردن و آرش آبشو می ریخت توی کوسم و حاصل اینها شد یه دوقلو که یکیش پسر شد و اسمش گذاشتیم پرهام و یکیش دختر شد اسمش گذاشتیم پریماه از اون روز رفتارهای سحرناز خیلی بد شد و رفت و آمد بینمون قطع شد و آرش هفته ای یک بار میاد خونمون و محسن میره پیش سحرناز و اون شب آرش پیش من و بچه هاست و منم حسابی بهش میدادم که حال بیاد تا امروز که بهش گفتم یه دوقلو دیگه باردارم خیلی خوشحال شد گفت به کسی نگو تا بهت بگم چیکار کنی که از دست این دوتا خواهر برادر الدنگ فرار کنیم …
نوشته: ندا
5 پاسخ به “همه چیز یهویی شد”
عجب کسشعری بود
کوس شعر
ملجوق
سریال ترکیاسمها دنیز و توپراک و …
واقعا چه کوسشعری ، نه به اون گریه اولش نه به اینکه نیمساعت بعدش به دو نفر دادی!