سلام
من یه ادم معمولی با قد ۱۷۳ وزن ۷۶ کیلو ولی بخاطر ارز دیجیتالی پولدار شدم خونه ماشین شاسی باغ ویلا در شمال و زمینهای زیاد بماند من ۱۰ ساله که جدا شدم الان ۴۰ سالمه ۵ سال پیش توی نزدیکا یه خانمی رو پیدا کردم که یواش یواش دوست شدیم که جدا شده بود یه دختر ۱۶ ساله که الان ۲۱ سالشه خیلی قشنگ و خیلی هم مغرور اولش که با مادرش دوست شدم زیاد خوشش نمیامد از من ولی یواش یواش بعد از یک سال با محبتی که بهش میکردم با من خوب شد یک سال از سکس خودمو مادرش بگم که هم از جلو و هم سکس انال داشتیم و هنوز هم داریم خیلی قشنگ حال میده من اصلا نظری به دخترش نداشتم که اسمش نفیسه بود مادرش هم زهرا اسمش بود زهرا هیکل معمولی با قد ۱۵۵ تپل با صورت تقریبا قشنگ با سینه ۸۵ ولی کون بزرگ ولی نفیسه خیلی صورت خوشگل با چشمایی درشت قد بلند تقریبا اندازه من بود با سینه ۷۵ ولی کونش بزرگتر از مادرش بود ما باهم گردش تفریح میکردیم چند باری هم رفته بودیم شمال ویلا یک سال دیگه هم گذشت یعنی دوسال بود که با هم بودیم و نفیسه دیگه با من خیلی راحت شده بود توی خونه یا باغ یا ویلا با شلوارک تاب میگشت یک بار که تو شمال بودیم گفت میشه کمرو کمی بمالی منم جلوی مادرش از روی لباس مالیدم تمام شد و بعد از دوروز برگشتیم هر بار که میامد خونه من میگفت میشه کمی ماساژم بدی اولش ار روی لباس بود ولی یواش یواش دستو میکردم توی لباسش ماساژ میدادم تا یک شب که باز هم خونه من بودن داشتیم فیلم نگاه میکردیم که امد کنار من دراز کشید گفت کمرمو کمی ماساژ بده وقتی دست کردم البته با یک دست دیدم سوتین نداره شروع کردم به ماساژ دادن که وقتی نگاه هم بهش افتاد دیدم چشماش خمار شده ولی من هواسم به فیلم بود
تا یک بار باز بهم گفت بیا اتاق ماساژم بده مادرش هم داشت آشپزی میکرد که رفتم ماساژ دادن دو دستی ولی کمی لباسش بالا زده بودم که بعد از این گفت کمی پامو هم بمال یه چند ماهی گذشت ما ماساژو نفیسه شده بودیم تا یک روز پیام دادم که من میخواهم بیام خونه اتون گفتم با کی گفت خودم تنها ماساژم بدی نزدیک ظهر بود که امد من شروع کردم ماُساژ دادن خلاصه کنم یک سال ماساژ میدادم ولی دیگه اخرش لخت تنها ماساژ میدادم که یک روز پیشنهاد سکس کردم و باورم نمیشد که قبول کنه که از کون میکردمش یک سالی یواشکی از مادرش کردمش نفیسه یه دوست به اسم فاطمه داشت که رفت امد خانوادگی داشتن فاطمه نفیسه با هم دوست فاب بودن و از همه چیز هم خبر داشتن حتی سکس هم فاطمه به خوشگلی نفیسه نبود کوچک تر از نفیسه بود از لحاظ هیکل سنشون تقریبا یکی بود نفسیه فاطمه رو وادارش کرد که بیاد باهم باشیم منم بدونه که بدونم یک روز اوردش توی باغ دیده بودمش ولی نه برای سکس اینجوری بگم که سکس ماُساژ سه نفره شده بود بعد از شش ماه از سکس سه نفره بود که نفیسه گفت دیگه من نیستم نگو نقشه داشته منم که عادت کرده بودم بهش یهوی یک ماه قهر کرد بدون که چیزی بینمون باشه حتی فاطمه رم مجبور کرد دیگه پیش من نیاد من موندمو مادرش حتی دیگه بهانه می اورد با مادرش هم پیش من نمیامد هر چی هم پیام مدادم جواب نمیداد گفتم که خیلی مغرور بود این هم بگم که من توی سکس خیلی فحش میدم و تحقیر میکنم مثلا نفیسه که کون میداد میگفتم که کونی منه مجبورش کرده بودم بگه من یا میگفتم که مادرش جنده منه باز میگفت من با فاطمه هم همینطور ۴۰ روزی گذشت نفیسه پیام داد گفت کارت دارم که من تو کونم عروسی شد گفتم کجا بیام که گفت توی خونه میام امد با هم صحبت کردیم بهم گفت من شرط دارم گفتم شرط چی گفت باید توله سگ من بشی من دوست دارم قلاده بندازم گردنت کون برهنه توی خونه بریی ایور انور بعد من باهش صحبت کردم دیگه مجبورم کرد اگر میخواهم باهش و فاطمه باشم باید شرطش قبول کنم من گفتم باشه ولی جلوی فاطمه نه فقط وقتی که خودت هستی قبول کردیم وظیفه من این شد که منو با قلاده مثل یه سگ توی خونه بچرخونه هرچی میخوره برای من بزار توی بشقاب منم با دندون بخورم بدون دست مثل سگ توی سکس هم منو مجبور کرد که کوسشو کونشو هر جاش که دوست داره لیس بزنم بدون که اصلا حرفی بزنم یعنه نه چشم نه ارباب از این حرفها نبود درست مثل یه سکس سگ با زن هم باید سکس میکردم فقط باید له له میزدم البته یک بار سگ میشدم یک بار هم خودم بودم که فاطمه دوسش هم میامد و خبری از سگ شدن من نداشت تا شش ماه گذشت روال ادامه داشت تا خرداد همین امسال ۱۴۰۳ که گفت من میخواهم توله سگمو به فاطمه معرفی کنم که من قبول نکردم ان گفت قبول نکنی باز من میرم فاطمه هم از دست میدی باید قبول کنی توی این شش ماه هم که توله سگش بودم اگر خطای میکردم با کف دستش میزد در کونم و یک بار هم یهوی گازش گرفتم منو مجبور کرد که شاش کنه دهنم تا روزی که رفتیم توی باغ که قرار بود من سگش باشم و به فاطمه معرفی کنه ته دلم استرس داشتم ولی مجبور شدم منو برد توی اتاق قلاده بست منو اورد بیرو ن فاطمه تعجب کرد گفت چرا اینجوری نفیسه گفت شش ماه توله منه تربیتش کردم که کوس کونمن قشنگ هر چقدر که میخواهم لیس بزنه منو بردن بیرون توی باغ یه دوباری سه باری دور باغ زدیم البته من مثل سگ با قلاده و نفیسه از فاطمه پرسید نظرت چی در باره این کار من که فاطمه گفت فعلا هیچی ولی نفیسه گفت من احساس غرور میکنم که یه مرد اینجوری توله سگ خودم کردم زیر دست پای من هست هر وقت هم که حرف گوش نکنه یه سیلی در کونش میزنم و اگر بیشتر اذیت کنه شاش میکنم دهنش و چند باری هم شاش کرد دهنم انهم جلوی فاطمه و وقتی شاش میکرد میگفت فاطمه این هست احساس قدرت من که میکنم هنوز هم ادامه داره و من شدم سگ دختر دوست دخترم البته ناراحت نیستم چون به غیر از مادرش که زهرا باشه هم نفسیه و هم فاطمه میکنم برای منم همین بسه
این داستان سکسی من
پایان
من یه ادم معمولی با قد ۱۷۳ وزن ۷۶ کیلو ولی بخاطر ارز دیجیتالی پولدار شدم خونه ماشین شاسی باغ ویلا در شمال و زمینهای زیاد بماند من ۱۰ ساله که جدا شدم الان ۴۰ سالمه ۵ سال پیش توی نزدیکا یه خانمی رو پیدا کردم که یواش یواش دوست شدیم که جدا شده بود یه دختر ۱۶ ساله که الان ۲۱ سالشه خیلی قشنگ و خیلی هم مغرور اولش که با مادرش دوست شدم زیاد خوشش نمیامد از من ولی یواش یواش بعد از یک سال با محبتی که بهش میکردم با من خوب شد یک سال از سکس خودمو مادرش بگم که هم از جلو و هم سکس انال داشتیم و هنوز هم داریم خیلی قشنگ حال میده من اصلا نظری به دخترش نداشتم که اسمش نفیسه بود مادرش هم زهرا اسمش بود زهرا هیکل معمولی با قد ۱۵۵ تپل با صورت تقریبا قشنگ با سینه ۸۵ ولی کون بزرگ ولی نفیسه خیلی صورت خوشگل با چشمایی درشت قد بلند تقریبا اندازه من بود با سینه ۷۵ ولی کونش بزرگتر از مادرش بود ما باهم گردش تفریح میکردیم چند باری هم رفته بودیم شمال ویلا یک سال دیگه هم گذشت یعنی دوسال بود که با هم بودیم و نفیسه دیگه با من خیلی راحت شده بود توی خونه یا باغ یا ویلا با شلوارک تاب میگشت یک بار که تو شمال بودیم گفت میشه کمرو کمی بمالی منم جلوی مادرش از روی لباس مالیدم تمام شد و بعد از دوروز برگشتیم هر بار که میامد خونه من میگفت میشه کمی ماساژم بدی اولش ار روی لباس بود ولی یواش یواش دستو میکردم توی لباسش ماساژ میدادم تا یک شب که باز هم خونه من بودن داشتیم فیلم نگاه میکردیم که امد کنار من دراز کشید گفت کمرمو کمی ماساژ بده وقتی دست کردم البته با یک دست دیدم سوتین نداره شروع کردم به ماساژ دادن که وقتی نگاه هم بهش افتاد دیدم چشماش خمار شده ولی من هواسم به فیلم بود
تا یک بار باز بهم گفت بیا اتاق ماساژم بده مادرش هم داشت آشپزی میکرد که رفتم ماساژ دادن دو دستی ولی کمی لباسش بالا زده بودم که بعد از این گفت کمی پامو هم بمال یه چند ماهی گذشت ما ماساژو نفیسه شده بودیم تا یک روز پیام دادم که من میخواهم بیام خونه اتون گفتم با کی گفت خودم تنها ماساژم بدی نزدیک ظهر بود که امد من شروع کردم ماُساژ دادن خلاصه کنم یک سال ماساژ میدادم ولی دیگه اخرش لخت تنها ماساژ میدادم که یک روز پیشنهاد سکس کردم و باورم نمیشد که قبول کنه که از کون میکردمش یک سالی یواشکی از مادرش کردمش نفیسه یه دوست به اسم فاطمه داشت که رفت امد خانوادگی داشتن فاطمه نفیسه با هم دوست فاب بودن و از همه چیز هم خبر داشتن حتی سکس هم فاطمه به خوشگلی نفیسه نبود کوچک تر از نفیسه بود از لحاظ هیکل سنشون تقریبا یکی بود نفسیه فاطمه رو وادارش کرد که بیاد باهم باشیم منم بدونه که بدونم یک روز اوردش توی باغ دیده بودمش ولی نه برای سکس اینجوری بگم که سکس ماُساژ سه نفره شده بود بعد از شش ماه از سکس سه نفره بود که نفیسه گفت دیگه من نیستم نگو نقشه داشته منم که عادت کرده بودم بهش یهوی یک ماه قهر کرد بدون که چیزی بینمون باشه حتی فاطمه رم مجبور کرد دیگه پیش من نیاد من موندمو مادرش حتی دیگه بهانه می اورد با مادرش هم پیش من نمیامد هر چی هم پیام مدادم جواب نمیداد گفتم که خیلی مغرور بود این هم بگم که من توی سکس خیلی فحش میدم و تحقیر میکنم مثلا نفیسه که کون میداد میگفتم که کونی منه مجبورش کرده بودم بگه من یا میگفتم که مادرش جنده منه باز میگفت من با فاطمه هم همینطور ۴۰ روزی گذشت نفیسه پیام داد گفت کارت دارم که من تو کونم عروسی شد گفتم کجا بیام که گفت توی خونه میام امد با هم صحبت کردیم بهم گفت من شرط دارم گفتم شرط چی گفت باید توله سگ من بشی من دوست دارم قلاده بندازم گردنت کون برهنه توی خونه بریی ایور انور بعد من باهش صحبت کردم دیگه مجبورم کرد اگر میخواهم باهش و فاطمه باشم باید شرطش قبول کنم من گفتم باشه ولی جلوی فاطمه نه فقط وقتی که خودت هستی قبول کردیم وظیفه من این شد که منو با قلاده مثل یه سگ توی خونه بچرخونه هرچی میخوره برای من بزار توی بشقاب منم با دندون بخورم بدون دست مثل سگ توی سکس هم منو مجبور کرد که کوسشو کونشو هر جاش که دوست داره لیس بزنم بدون که اصلا حرفی بزنم یعنه نه چشم نه ارباب از این حرفها نبود درست مثل یه سکس سگ با زن هم باید سکس میکردم فقط باید له له میزدم البته یک بار سگ میشدم یک بار هم خودم بودم که فاطمه دوسش هم میامد و خبری از سگ شدن من نداشت تا شش ماه گذشت روال ادامه داشت تا خرداد همین امسال ۱۴۰۳ که گفت من میخواهم توله سگمو به فاطمه معرفی کنم که من قبول نکردم ان گفت قبول نکنی باز من میرم فاطمه هم از دست میدی باید قبول کنی توی این شش ماه هم که توله سگش بودم اگر خطای میکردم با کف دستش میزد در کونم و یک بار هم یهوی گازش گرفتم منو مجبور کرد که شاش کنه دهنم تا روزی که رفتیم توی باغ که قرار بود من سگش باشم و به فاطمه معرفی کنه ته دلم استرس داشتم ولی مجبور شدم منو برد توی اتاق قلاده بست منو اورد بیرو ن فاطمه تعجب کرد گفت چرا اینجوری نفیسه گفت شش ماه توله منه تربیتش کردم که کوس کونمن قشنگ هر چقدر که میخواهم لیس بزنه منو بردن بیرون توی باغ یه دوباری سه باری دور باغ زدیم البته من مثل سگ با قلاده و نفیسه از فاطمه پرسید نظرت چی در باره این کار من که فاطمه گفت فعلا هیچی ولی نفیسه گفت من احساس غرور میکنم که یه مرد اینجوری توله سگ خودم کردم زیر دست پای من هست هر وقت هم که حرف گوش نکنه یه سیلی در کونش میزنم و اگر بیشتر اذیت کنه شاش میکنم دهنش و چند باری هم شاش کرد دهنم انهم جلوی فاطمه و وقتی شاش میکرد میگفت فاطمه این هست احساس قدرت من که میکنم هنوز هم ادامه داره و من شدم سگ دختر دوست دخترم البته ناراحت نیستم چون به غیر از مادرش که زهرا باشه هم نفسیه و هم فاطمه میکنم برای منم همین بسه
این داستان سکسی من
پایان
نوشته: اکبر
12 پاسخ به “سگِ دخترِ دوستدخترم”
خاک تو سرت کنند سگ حقیر
ما فکر کردیم دیگه داستان نمینویسی . بعد اینهمه داستان فردین بازی دراوردن از ارث میراث نوشتن ،رسیدی به ترید کردن و سگ شدن .همینکه حجم داستان کم کردی جای شکرش باقیه. اتصافا از داستان نویسی درامد کسب میکنی ؟؟ اگه از داستان نویسی پولی درمیاد بگو ماهم یاد بگیریم
تو پولداراونم خودش اومد داد و برات شرط گذاشتتوم در جا قبول کردی چون کف کس بودیاسکل پلشت چارت بیتکوین تو کونت نفهم
ارزش نقد نداره🐐
د آخه…
کیرم؛توکوس وکون همتون.
ابحث عن سوري موجب
ننننن
یه بیبی دوج تو کس دالگت
حیف کیر که چسبیده به بدن توکونی جقی
۱۵۰۰۰ نفر خوندند۱۶ دیسلایکبدون هیچ لایکیمیدونی چرا 🐐
یک سال و شش ماه و یک سال و دو سال شد چهل سال که؟