مهسا عشق دوران بچگی

ساعت ۱۱ یه روز پاییزی بود توی خیابون قاآنی شیراز دنبال وسایل برق واسه خونه ای که داشتم میساختم بودم لیستی که برق کار نوشته بود دستم بود و تو مغازه ها پرس و جو میکردم
برا گوشیم پیام اومد وقتی گوشیمو نگاه کردم از طرف مهسا بود

سلام رامین ، خوبی ، یه ۲ تومن داری بهم قرض بدی؟

سلام ، تو هم وقتی که پول میخوای فقط به من پیام میدی

ببخشید تورو خدا ، خیلی درگیر بودم ، الانم خیلی لازم دارم

بعد از یه سال پیام دادی چه توقعی داری ازم

عزیزم به خدا جبران میکنم

باش ، شماره کارتتو بفرست

مرسی عزیزم ،‌ کجایی ؟ در چه حالی ؟

شیرازم ، تو خیابون ، در حال خرید

جدی ؟ کی اومدی شیراز ؟

صبی ، واسه خرید اومدم

پس صب کن به مینا و علی پیام بدم اگه عصر تایم داشتن بریم بشینیم عرق خوری

باش ، پس بهم خبر بده

اوکی

دیگه ظهر شده بود و منم همه وسایلا رو خریده بودم گذاشتم تو ماشین ، تو یکی از کوچه ها یه رستوران بود به نام آرش کمانگیر رفتم اونجا و یه چلو کوبیده سفارش دادم
تا غذام آماده بشه به دوران دبیرستان فکر میکردم
روزی که به مهسا شماره دادم
اون یه دختر ۱۳ ساله بود و منم یه پسر ۱۷ ساله
الان اون ۲۳ سالش شده بود و منم ۲۷
اون تو عقد جدا شده بود و منم هنوز مجرد بودم

یه دختر تپلی و سفید که هر جا میرفت کونش تو چشم همه بود و اونو دید میزدن
اون موقع داداش بزرگم مغازه طلا فروشی داشت و منم شاگردش بودم
یه روز مهسا و خواهرش مینا اومدن تو مغازه و من همونجا بهش شماره دادم
مینا چند سالی از مهسا بزرگ تر بود
چه روزایی داشتیم اون موقع
اون از مخابرات و کیوسک زنگ میزد به من و منم از تلفن مغازه و کیوسک
غذا رو گذاشتن جلومو منم شروع کردم به خوردن
پا شدم و رفتم از رستوران بیرون که برم سمت ماشین
برام پیام اومد

مینا و علی اوکی هستن ، تو میتونی یه خونه مبله اوکی کنی؟

اره ، الان از دیوار میگردم

اوکی ، پس منم میرم حموم

باش ، موهای بالای کصت رو نزن

اوکی مثل همیشه 😃

توی سرچ دیوار شروع کردم گشتن برا خونه مبله
از بین چند تا یکی رو انتخاب کردم که سمت بلوار نصر بود و از اونجا یه خیابون بود که سر بالایی تندی داشت و تقریبا میرفتی به سمت کوه
لوکیشن رو فرستاد و منم حرکت کردم تو راه کلا تو فکر مهسا بودم و ترانه هایی که گوش میدادیم
از سربالایی خیابون بالا رفت و رسیدم به آخرین خونه کنار کوه
صاب خونه یه مرد تقریبا ۴۵ ساله بود دم در ایستاده بود و منو راهنمایی کرد ماشین رو پارک کنم
یه خونه قدیمی با یه حیاط کوچیک که فقط جای یه ماشین میشد داخلش
منم چون وسایل برق داخل ماشینم بود و گرون بودن ماشین رو بردم داخل

یه حال بزرگ که چند تا مبل چیده بودن داخلش و یه آشپزخونه کوچیک و دوتا خواب که توی یکی از اتاقا یه تخت دو نفره بود و چند تا پتو و چند تا بالش
دوتا بخاری تو خونه بود که هر دو رو روشن کرده بود
براش پولو کارت به کارت کردم و گواهینامه مو گرو گذاشتم
اونم کلید رو بهم داد و رفت
زنگ زدم به مهسا و قرار شد لوکیشن رو واسش بفرستم
تا اونا بیان پیاده از خیابون رفتم پایین و از سر خیابون که یه سوپری بود تنقلات و مزه و آبکی و اینا گرفتم
با کالباس و چنتا نون ساندویچی
و یه بسته سه تایی کاندوم
وقتی رسیدم به خونه و داخل شدم مهسا بهم زنگ زد

از این خیابونه بیایم بالا؟

آره بیاین آخرین خونه میام دم در

خودشونو رسوندن و به علی فرمون دادم تا پارک کنه آخه شیب سربالایی خیلی زیاد بود
پیاده شدن و با مینا و علی دست دادم احوال پرسی کردم
وقتی مهسا رو دیدم دوباره عاشقش شدم
همون دختر تپلی سفید که موها و ابروهاشو به رنگ خرمایی کرده بود و یه ساپورت سفید و یه مانتو کوتاه سفید تنش بود
دست دادیم و بغلش کردم
حرکت کردیم به سمت داخل من آخرین نفر بودم و مهسا جلوم راه میرفت
دوباره اون کون گنده اش رو انداخته بود تو ساپورت که وقتی راه میرفت کونش با آدم حرف میزد
خونه رو یه نگاهی انداختن و علی گفت عجب جایی انگار شمالی
با وجودی که خودش شیرازی بود هنوز اینجاها نیومده بود چه برسه به من که شهرستانی بودم

آقا رامین منو مینا که تخت نمیخایم پس اون اتاق که تخت داره برا شما

اینو گفت و دست مینا رو گرفت و رفتن تو اتاق
منو مهسا هم رفتیم به سمت اون اتاق
در و بستم وایستادم جلو مهسا
دستاشو تو دستم گرفتم و نگاش کردم
اونم نگام کرد و خندید
وقتی میخندید رو لپاش چال میفتاد

عاشق این چال لپات هستم

پس همین چال لپام ‌کاری کرد بهم شماره بدی؟

اره ، البته اون کون گنده ات هم بی تاثیر نبود

دوتایی خندیدیم
شالش رو برداشتم و دستامو گذاشتم دو بغل موهاشو و از روی گوشش زدم کنار

مگه نگفتم هر وقت میای پیش من موهاتو دم اسبی ببند؟

کش مو آوردم با خودم الان میبندم

موهاشو پشتش جم کرد و با کش بست
کشیدمش سمت خودمو دستامو گذاشتم رو لمبه های کونش
لپش و بوسیدم و آروم گوش و زیر گلوشو میبوسیدم و با دستام کونشو نوازش میدادم
سرمو اوردم عقب و اونم چشماشو باز کرد
لبامو بردم سمت لباش ‌که چندتا بوس کوچیک گرفتیم
میدونستم تا مست نکنه لب نمیگیره
دکمه های مانتوش رو باز کردم و درش آوردم
یه تاپ بندی تنش بود ‌که خط ممه هاش و گردن و کمرش کامل لخت بود
دوباره بغلش کردم و دستامو از زیر ساپورتش گذاشتم رو لمبه های کونش

تو بازم شورت نپوشیدی؟

یه چشمک زد و خندید

چرخوندمش سمت تخت و دلاش کردم روی تخت
ساپورتشو گرفتمو کشیدم تا مچ پاش پایین
خودمم دو زانو نشستم
دوباره این کون سفید که میپرستیدمش رو به روم بود
دستامو گذاشتم دو طرف کونش و صورتمو بردم لای کونش
بوی خوب شامپو بدنی که تو حموم استفاده کرده بود هنوز میومد
لای کونشو میبوسیدم و زبونمو میکشیدم رو لبمه ها
اونم بی حرکت بود و سرشو گذاشته بود رو تخت

پاشو بچرخ سمت من جوجم

تاپش کوتاه بود و کمی تا زیر ممه هاش بود

جووون موهاشو ببین
برام مدل دار زدی؟

یه مربع بالای کصش گذاشته بود که موها تقریبا ۲ میلیمتر بودن
دستامو گذاشتم رو کونشو کشیدمش سمت خودم
لبامو گذاشتم رو موهای کصش و بوسیدم و زبونمو کشیدم رو کصش
یکم خم شد و دستاشو گذاشته بود رو شونه هام
منم کص و کنارای رونش رو لیس میزدم
کم کم خیلی ریز ناله میکرد
کیرم سیخ شده بود
پاشدم و شلوار و شرتمو کشیدم پایین و تیشرتمو از سرم در اوردم
چسبیدم بهش و کیرمو گذاشتم از لای پاهاش روی کصش
چشماشو بسته بود و مثل یه جوجه افتاده بود تو بغلم
دوباره چرخوندمش سمت تخت و دلاش کردم
کمرشو با دست دادم پایین تا لمبه های کونش باز بشه
با انگشتام لای کس و کونش رو خیس میکردم و دستشو گذاشتم رو ‌کیرم

اونم اروم کیرمو میمالید
از جیبم کاندوم کشیدم روی کیرم و سرش رو گذاشتم لای کس
آروم فشار دادم تا سرش رفت تو

آخخخخ یواش

مگه کسی تو رو نمیکنه که اینقدر تنگی

عامو کیر تو کلفته

دو طرف پهلوشو گرفتمو تا ته کیرمو فرو کردم
شروع کردم تلمبه زدن
ساکت بود و خودشو انداخته بود رو تخت
لمبه هاشو میمالیدم و با انگشتم سوراخ کون سفیدشو خیس میکردم
چن دقیقه ای آروم تلمبه زدم
وقتی هیچی مصرف نکرده باشم آبم زود میاد و کمرم زیاد سفت نیست
افتادم روشو شکمشو بغل کرده بودم و میزدم تو کصش شالاپ شلوپ کونش در اومده بود ‌که با یه حال خیلی نگفتنی آبمو ریختم

چسبیدم بهش و تمام آبمو ریختم تو کاندوم
از روش بلند شدم و آب کیرمو جم کردم تو سر کاندوم و کشیدمش بیرون
خودمونو تمیز کردیم و لباسامونو پوشیدیم
بغلش کردم و لبشو بوسیدم
رفتیم بیرون و تو حال رو مبل نشستیم
اونا هنوز بیرون نیومده بودن

رامین پنجره رو نگا ، داره بارون میاد

پا شدیم رفتیم سمت در حیاط و بارونو تماشا میکردیم

رامین اول عرق رو بو کن ببین اگه خوبه تا بخوریم اگه دیدی قرص و الکله تا نخوریم

باشه عزیز دلم تو کاریت نباشه

علی و مینام با صورت قرمز و حالت شلخته اومدن بیرون
با هم سفره رو انداختیم و من مزه ها و تنقلات رو گذاشتم تو سفره
علی هم یه ۱ و نیمی عرق و قلیون و یه ظرف پر از زیتون آورد

عرقا رو داد به منو گفت آقا رامین شما بریز

در بطری رو نیمه باز گذاشتمو پیک اول رو ریختم
تا دیدم اونا حواسشون نیست بو کردم و فهمیدم عرق خوبیه و دستگیره

یه چشمک به مهسا انداختم و شروع کردم پیکا رو ریختن
تقریبا یه لیتر از عرق رو خورده بودیم
حالمون خوب شده بود دیگه
علی پا شد و رفت تو آشپزخونه که زغال و قلیون رو راه بندازه و مینا هم با اسپیکری که باهاش بود ترانه عوض میکرد
یه ترانه شاد پلی شد و مهسا پا شد و شروع کرد رقصیدن
هی میومد سمت منو خم میشد و کونشو میچرخوند
دستمو گرفت و منو بلند کرد
منم دستامو باز کردم و به حالت مردونه شروع کردم رقصیدن
مینا دست میزد و علی هم توی آشپزخونه کنار زغالا میرقصید
مهسا خودشو چسبونده بود به منو کونشو رو کیرم میچرخوند

علی قلیون رو آورد و منم دست مهسا رو گرفتمو نشستیم

دوتا پیک دیگه ریختم که علی لوله قلیون رو بهم داد و شروع کردم قلیون دوسیب نعنا رو کام گرفتن

نازی نازی نازی به خوشگلیت مینازی
قرار نبود بگیری دل منو به بازی
یکی یه دونه دل من محبوب خوشگل من

با صدای مهستی میخوندیم و حال میکردیم

مهسا لوله قلیون و ازم گرفت و چند تا کام کشید

بهش نگاه کردم دیگه کاملا چشماش خمار شده بود
پا شد و رو مبل نشست و گفت

دوستان مرسی من دیگه فولم

طبق عادت های قبل الان دیگه فقط کیر میخواست

من اما هنوز مست مست نبودم که بتونم حسابی بکنمش
چند تا پیک سنگین ریختم و بدون مزه خوردم

چندتا کام قلیون هم گرفتم و همین کار نشست رو مغزم
از علی و مینا تشکر کردم و پاشدم دست مهسا رو گرفتم و رفتیم تو اتاق و درو بستم

مهسا همیشه دوست داشت دستاشو بچسبونه به دیوار و کونشو بده عقب
منم چسبیدم بهش و دستمو دور شکمش حلقه کردم و کیرمو میمالیدم به کونش
اونم کونشو رو کیرم میچرخوند

تو یه چشم بهم زدن دوتایی لخت شدیم و انداختمش رو تخت
خوابیدم روشو اونم دستشو دور کمرم حلقه کرد
لبامو گذاشتم رو لباش و اونم شروع کرد لب گرفتن
زبونشو رو لبام میکشید و با دستش کیرمو میمالید

بزارش تو دهنم

رفتم بالا تر و کیرمو نزدیک دهنش کردم و اونم کیرمو کامل برد تو دهنش و سر کیرمو لیس میزد
دستمو گذاشت رو ممه هاشو منم شروع کردم مالیدن ممه هاش
با دستش موهای کصش رو میمالید و لباشو میکشید دور کیرم
سرشو برد عقب و با چشمای بسته گفت

رامین بکن

پاشدم و کاندوم بعدی رو کشیدم رو کیرم و اونم داگی شده بود و کونشو میچرخوند

رامین بکن
بکن

کصش خیس شده بود
کله کیرمو کشیدم لای کصش و فرو کردم

آخخخخخ جوووون

هیییس ، میشنون زشته

کونشو داد عقب و کیرم تا ته رفت تو کصش

اوووف بزن بزن

شروع کردم تلمبه زدن
لمبه هاش میلرزید و شالاپ شلوپ میکرد
حالت مستی نمیزاشت زود ابم بیاد

کونشو عقب جلو میکرد و منم تلمبه میزدم
صورتم خیس عرق شده بود
پاهام خسته شده بود
بالش گذاشتم زیر شکمش و خوابوندمش
عاشق این پوزیشن بود

اوووووم اینجوری دوست دارم

لمبه های کونشو باز کردم و کیرمو کردم لای کصش و نشسته عقب جلو میکردم

خوابیدم روش و زبونمو گذاشتم رو گردنش و دوتا دستمو از زیرش گذاشتم رو ممه هاش
پاهاشو تو پاهام قفل کردم و شروع کردم به کردن

رو شونه هاش حساس بود
زبونمو کشیدم رو شونه هاش که ناله اش در اومد
چشامو بسته بودم و میکردم

همه آبم جم شد تو کله کیرمو با فشار زد بیرون و تمامش رو خالی کردم تو کصش

نفس نفس میزدم
بعد چن دقیقه پا شدم و کیرمو کشیدم بیرون

دیدم کاندوم پاره شده و دور ‌کیرم رو شکمم جم شده

اونم چرخید وقتی دید و خندید و گفت

اسمشو میزاریم ماندانا

دوتایی افتادیم تو تختو بی هوش شدیم

تو سرم احساس کردم صدای استارت ماشین میاد
چشمامو باز کردم دیدم مهسا لباساشو پوشیده و کنارم دراز کشیده
تا منو دید خندید و گفت

چه عجب بیدار شدی

چشمامو مالیدم و پرسیدم ساعت چنده ؟

ساعت ۸ و نیمه و علی و مینا دارن میرن
صاحب خونه هم اومده و دم دره

پاشدم لباسامو پوشیدمو رفتم تو حال و یه آبی به دست و صورتم زدم
سفره رو بچه ها جم کرده بودن و آشغالا و کاندوما رو ریخته بودن تو پلاستیک زباله

رفتم تو حیاط هنوز هوا ابری بود و همه جا خیس
معلوم بود تا صب بارون میومده
مهسا نشست تو ماشین و منم با صاحبخانه تسویه کردم و نشستم تو ماشین

مهسا دستشو گذاشت رو دستمو و گفت نگران نباش با مینا صحبت کردم گفت از همین طرف قرص بگیر بخور چیزی نمیشه

من که تازه داره یادم میاد دیشب کاندوم پاره شد

دوتایی خندیدیم
و گفت

رامین مرسی که همیشه پشتم بودی و هرجا نیاز داشتم همه جوره هوامو داشتی

فدای تو بشم که جوجم

سوییچ رو چرخوندم
ترانه پلی شد

عاشق میشی تو بچگی یه سنیه که دل میدی
تموم دنیات میشه اون اولین عشق زندگیت
یه طوری بی تابش میشی که هرکی هرچی بهش بگه
پشتش درای شاکی بشی واسه اینکه عاشقشی
عاشق میشی تو بچگی یه حسی پر از سادگی
حسی که دوست داری همش هرجا میری از اون بگی
عاشق میشی تو بچگی عشقی که تکرار نمیشه
حک میشه کنج ذهن تو هیچ موقع انکار نمیشه

این اتفاق برا سال ۹۸ بود و از اون ماجرا چند سال میگذره

چند ماه بعد ازدواج کرد و رفت تهران و دیگه هیچ وقت ندیدمش و صداشو نشنیدم
از تلگرام و اینستا و همه جا هم بلاکم کرد

امیدوارم خوشتون اومده باشه
با ارادت فراوان ، رامین

نوشته: raamin

بازدید 8,957

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “مهسا عشق دوران بچگی”

  1. به عنوان یه داستان در بکن تو بد نبود،منو یاد عشق اولم انداختی،عشفی که ناکامم موند و…مرسی

  2. داستانت قشنگ بودبنطرم عشق اول تا زمانی قشنگه ک بهش نرسیوقتی میرسی و میوفتی تو مشکلات زندگی و تکرار نمیگم ک از بین میره ، ولی خیلی کمرنگ میشه و عشق جاشو میده به مشکلات و چالش های زندگی و خداروشکر تو این روز ها کم هم نیست این مشکلات

  3. داستانت، جذاب بود، با جملات کوتاه و بجا حس رو رسونده بودی، مرسی، مطمئنم خیلیا یاد عشق اولشون افتادند…😍😍👏🏼👏🏼

  4. نویسنده عزیزروون و پر کشش و عالی نوشتیمنم یه دوستی داشتم به اسم سمیراتپلیسفیددرجه یکخیلی باهم سکس کردیمبچه تهران بود اومده بود شیراز کارآموز بودوقتی رفت تهران دیگه پیداش نکردمایکاش باز هم میشد ببینمش🌹

  5. داستان روون و قشنگی بود…مهمترین اصل یه داستان، فضا سازی خوبه که شما تقریبا این رو عالی انجام دادی…امیدوارم یه روزی دست ماندانا کوچولو تو دستت باشه و با هم بخندین 🙃🙂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید