من و پدربزرگ کس لیس (۴)

سلام ببخشید که فاصله زیادی افتاد بین داستانم . آنقدر مشغله کاری و فشار روحی روم بود . که اصلا حوصله اینکه بقیه داستان زندگیمو بنویسم رو نداشتم.
بعد از تولد آقا جون . که همه رفتند خونشون و من موندم خونه مامانم و خونه زندگی رو مرتب کردم . دو سه روزی هم موندم اونجا . و از اونجا میرفتم شرکت .و خونه پدر بزرگم نرفتم.
خونه مامانم بودم . و اونجا پریود شدم.
چون لباس هم خونه مامانم نداشتم . از شرکت رفتم خونه آقا جون .
حال غذا درست کردن هم نداشتم.
رفتم بالا و رو تختم خوابیدم .
از خواب بلند شدم . دیدم ساعت ۸ شبه .
از پله ها اومدم پایین و رفتم تو اشپزخانه و کمی آب خوردم .
آقا جونم هنوز نیومده بود.
اومدن و تلوزیون رو روشن کردم و داشتن تلوزیون میدیدم .
که صدای در اومد . و آقا جون بود . اومد تو و من تا آقا جونو دیدم تعجب کردم . و همین طور خندم گرفت .
و ذوق کردم .
با خنده گفتم . آقا جون نشناختمت. . چقدر جوان شدی.
آقا جونم می‌خندید.
آقا جونم کل موهای سر و سیبیلشو رنگ مشکی کرده بود و کلی قیافش تغییر کرده بود . و خیلی خوشگل و جذاب شده بود .
و به قول امروزی ها خیلی سکسی شده بود .
رفتم جلو و بقلش کردم و اونم سرمو بوس کرد .
آوند نشست رو مبل . گفتم …آقا جون تا حالا از این کارا نکرده بودی .
گفت ،،؛خدا بیامرز مامان جونت هیچ موقع نمیزاشت من رنگ بزارم و بخوام به خودم برسم.
گفتم ؛حتما می‌ترسید به دزدنت
یه شربت درست کردم و اومدم کنارش رو مبل نشستم.
و همش بهش نگاه میکردم .و همش بهش میگفتم .
چقدر خوشگل شدی .
بچه هات ببینن . تعجب میکنن
فکر میکنن . حتما زیر سرت بلند شده و میخوای زن بگیری.
اقا جون یه خنده بلند کرد و گفت : من هیچ.وقت زن نمیگیرم.
من عاشق عفت بودم . و بعد اون خدا بیامرز هیچ موقع زن نمیگیرم.
آقا جونم خیلی تو دل برو شده بود . رو کاناپه دراز کشیدم و سرمو گذاشتم رو رون پاش و باهم . یه فیلم کره ای. میداد داشتیم نگاه میکردیم.
فیلم تموم شد. گفتم آقا جون شام نذاشتم .
آقا جون گفت :سوسیس تخم مرغ میخوری؟
این که گفت هیچی نگفتم.
و سکوت شد .
یه لحظه رفتم تو فکر ‌ یاد شوهر سابقم افتادم.
هر موقع می خواست که ساک بزنم براش .
می‌گفت سوسیس تخم مرغ میخوری.
پیش خودم گفتم . شاید بهش کس دادم تولدش .
الان میخواد که براش ساک بزنم .
اما پس چرا عکس العملی نشون نمیده و حتی به کیرشم دست نمیزنه.
گفتم شاید روش نمیشه فقط خواسته اشاره بده . ببینه من میخوام یا نه .
تو این افکار بودم . که هیجانی شدن و بد دلم خواست و دیگه احساس کردم الان کیر نخورم میمیرم.
دستمو گذاشتم زیر سرم و کمی مایل شدم رو کاناپه.
و اون یکی دستمو آروم گذاشتم رو رو ن آقا جون و خیلی آروم و و کم کم رفتم بالاتر و دستن خورد به کیرش .
کیرش خواب بود .
گفتم . آقا جون حالا داشتیم .
مگه نگفتم همون یه باره .
اونم به خاطر تولدت بهت کلوچه دادم.
آقا جون گفت چی شده مگه . گفتم .
تو میگی سوسیس داریم . شام بخور .
آقا جون گفت ؛نه بابا تو این ۳ روزی که نبودی .من سوسیس خریدم و هر روز سوسیس با تخم مرغ خوردم .
الان هم تو یخچال هست . گفتم بپزی بخوریم .
ام من دیگه دستمو زدم به کیر آقا جون گفتم.
دیگه با این حرفت حالم خراب شد .
من سوسیس واقعی میخوام.
و کیر آقا جون رو فشار میدادم.
که کیرش سیخ شد .
و سرمو بلند کردن و زیپشو کشیدم پایین و
اونم طبق معمول هیچی نمی‌گفت و عکس العملی نداشت و گذاشت من کارمو بکنم و چشمشو بست .
کیرشو در آوردم .
جون . چه کیر سفید و خوشگلی بود .
سرمو بردم پایین و آروم سر کیرشو لیس میزدم.
وگفتم . این رفت تو کلوچه من .
چقدر خوشگله و سرشو کردن تو دهنم و شروع کردم ساک زدن
و بعد پاشدم و شلوارشو کشیدن پایین و شورتشو کامل کشیدم پایین .
تو اومدم جلوش نشستم و آقا جونمم کمی خودشو کشی جلو و رو مبل ولو شد و دو تا دستشو انداخت بالای مبل .
تو این حالت چقدر کیرش دراز دیده می‌شد با خایه های کامل شل و آویزون.
سرمو بردم جلو و شروع کردن از پایین لیس میزدم میرفتم بالا و سر کیرشو میخوردم و نوک زبونمو می‌کردم تو. سورا خ کیرش و بعد اومدم پایین خایشو بکنم تو دهنم.
آقا جونم کاملا کیرو خایشو واجبی زده بود. و انگار میخواست بده یکی براش ساک بزنه.
خایش کمی بوی عرق میداد ‌ اما دلنشین بود و زننده نبود.
و خایشو می‌کردم تو دهنم و حسابی کیر خوردن و لذت می‌بردم.
مزه کیر از یادم رفته بود . اما دوباره با خوردن کیر آقا جون همه مزه ولذتش دوباره تو ذهنم اومد.
و واقعا خوردن کیر چه حالی داشت.
همینطور ساک میزدم که آقا جون گفت . سوسن . الان هست که آبم بیاد .
گفتن ابتو در بیارم .
گفت . میخواستم ‌ ابمو با اون کلوچه نازت در بیاری .
که گفتم آقا جون ببخشید پریودم. چند روز دیگه.
و سر کیرشو کردن تو دهنم و ساک حرفه‌ای زدن و صدای اهش بلند شده بود . که یه دفعه ارضا شد و آبش اومد و کیرش تو دستم بود . آبش که کامل خالی شد ‌ سر کیرشو فشار دادم به طرف بالا و یه قطره ای که موند بود رو با زبونم خوردم.
بعد کیر آقا جون بوس کردن و بلند شدم و رفتن دستمال آوردن و خودشو پاک کرد و سریع رفت حمام و خودشو شست و اومد بیرون.
پریدیم که تموم شد .
پنج شنبه صبح به آقامون گفتم آماده باشه شب حالا خوبه .
عصر که اومدم خونه رفتن سریع حمام و خودمو شستن و شیو کردم .و آقا جونمم که آمدند شان خوردیم و رفتم تو رختخواب . با یه لباس خواب سفید خوشگل .
آقا جون که اومد . پتو زد کنار . گفت جون
چه عروسکی .
زیر پیرهنشو در آورد و پیژامه رو هم درآورد و اومد تو و پرید روم و شروع کرد . کردمو خوردن و سینمو مالیدن .
بعد آوند پایین و شروع کرد سینمو خوردن. و با یکی دستشم فشار میداد سینمو .
دادن رفته بود بالا . و اومد پایین و دور نازمو می‌خورد که خیلی قلقلکم میومد .
و بعد رفت پایین و شروع کرد لیس زدن کسم و لبه های کسمو گاز می‌گرفت و که یه دفعه لرزیدن و ارضا شدم .
بلند شد و رفت بیرون چند دقیقه بعد اومد و پامو باز کرد و رونمو شروع کرد خوردن و رفت سراغ چوچولم و شروع کرد میک زدن و انگشتشو کرد تو کسم و به طرف بالا تکون میداد و حسابی دادمو در آورده بود .
گفتم ‌ ;آقا جون سوسیس بکن توش.
آقا جون شورتشو در آورد و آورد جلو دهنم و منم کمی خوردم.
و بعد رفت روم و کیرشو تنظیم کرد و گفت .اجازه هست .
گفتم آره. دارم میمیرم . بجنب سریع.
آقا جون سر کیرشو گذاشت رو کسم و لای کونم بازی داد و بعد اروم کرد تو و شروع کرد تلمبه زدن.
آنقدر تلمبه زد که داشتم از توان میوفتادم . پاهامو سفت کردن و لرزیدم و .
یه ارگاسم عای داشتم .
آقا جون بلند شد و کمی نشست و کیرشو گرفت دستش .
و بعد چند دقیقه .من. حالت داگی کرد و یه تف انداخت رو کسم. و کیرشو کرد توش.
درد داشتم .
یه کم خشک بودم و کیرشو کشید بیرون و تف انداخت رو ش و کرد تو کسم و شروع کرد تلمبه زدن . دیگه رمقی نداشتم . اما داشتم لذت می‌بردم. تا حالا گاییده نشده بودم .
تا آقا جونم یه دادی زد و کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت رو کمرم .
و منم همون لحظه ارضا شدم و ولو شدن رو تخت .
واقا جونم ولو شد رو تخت و داشت به شدت نفس نفس میزو و حسابی عرق کرده بود و با دستمال پشتمو پاک کرد و منم کنارش دراز کشیدم.
کیرش داشت شل میشد و منم گرفتم دستم . و شل که شد بلند شدن و نشستن و قطره آبی که اومد بیرون رو با نوک زبون برداشتن و خوردم .
کلام آخرین قطره آب کیر رو دوست دارم بخورم. و ازش لذت میبرم .
آقا جونو بوس کردن و دراز کشیدم .
هنوز نفسش تازه نشده بود . و تند تند نفس میکشید .
گفتم آقا جون خیلی جوونی ها . جوونا باید پیشت لنگ بندازن .
خندید گفت :
نه بابا رفتن دکتر بهم چند تا قرص داده . اونم رو خوردم .
گفتم .
حالا که تو به من لطف داری . بزار منم از خجالت در بیام .
.
خلاصه آقا جونم هر روز سرحال تر میشد و مامانم هم تعجب کرده بود و حسابی به خودش می‌رسید.
یه ۵ سالی تو رابطه بودم با آقا جونم.
یه‌روز منو برد دفتر خونه و خونه ای که توش بودیمو زد به اسمم.
که من اول قبول نمیکردم
گفت میخوای برسه به ۲ تا دایی کسکشت و یا بابای کونیت.
دوست دارم بدم به تو . که لذت زندگی رو بهم بخشیدی.
من هم قبول کردم. اما گفت به هیچ کس چیزی نگم .
و یه مغازه داشت تو تهران .
و یه زمین خوب هم تو شهرستان . که گفت اونا به دختر و پسرام برسه بعد مرگم.
تقریبا یک سال بعد این قضیه .
یه روز آقا جونم رو اتوبوس تو خط ویژه بهش زده بود و بعد ۲۰ روز تو کما مرد.
و مت فشار روحی زیادی رو تحمل کردم . ودوباره آسیب روحی شدید دیدم.
و دایی هام وقتی فهمیدند که خونه به اسم منه . چنان دعوا و قیامتی راه انداختند که نگو و نپرس و با مادرم و ماها قطع رابطه کردند.
.پدربزرگم یه دوست صمیمی داشت . که همش با اون میچرخید .
و آقا مرتضی و من وآقاجون تورهای یه روزه و یا رستوران و گاهی کوه باهم میرفتیم.
اول داستان گفتم که یه دوست تنها داره آقا جونم که چند روزی رفته بود خونش.مونده بود به خاطر من.
آقا مرتضی مرد خوبی بود و هر جمعه صبح به من زنگ میزد که بیا بریم بهشت زهرا ‌ سر قبر آقا جونت . من دوست ندارم تنها برم . و میومد دنبالم و
منم به اسرارش هر جمعه میرفتم.

که تو حرفهاش بهم الهام شد که به من دلبستگی داره و میخواد همش با من حرف بزنه. و منم احساس بدی نسبت بهش نداشتم .
یه روز گفت که از وقتی من اومدم پیش آقا جونم . اون کاملا روحیش عوض شد و یه آدم کاملا سرحال شده بود .
و گفت کاش من هم کسی مثل تو رو داشتم .
تا باقی عمرمو با لذت تموم کنم .
بچه های من که دوتاشون رفتند کانادا و فقط هر چند وقت یک بار زنگ میزنن . و من براشون مهم نیستم.
اگه کسی مثل تو رو داشتم همه زندگیمو می‌ریختم به پاش.
من که دوزاریم افتاد بود .
فهمیدم یه همدم میخواد . گفتم برو زن بگیر .
گفت ؛چند بار رفتم بگیرم .
می‌گفتند خونه بزن به نامم .
و توقع های نابجا داشتند .
معلوم بود برای .
دادن . (یه تیکه گوشت )ببخشید اینو میگم .میخوان اخاذی کنن .
ببخشید دخترم که اینا رو بهت گفتم.
اگه تو راضی باشی منو به نوکریت قبول کن.
من چیزی نگفتم .
و گفتم و بد نیست بزار آدم خوبیه. ببینم چی میشه.
دوست داری زنت شم .
گفت :منو به نوکریت قبول کن . زندگیمو بنویسم برات میزارم.
گفتم باشه آقا مرتضی تو بوی آقا جونمو میدی.
اما باید صیغه محرمیت بخونی و دائمی باشه . که نسبت به هم حلال باشیم .
و مادرو پدرم نباید بفهمن.
گفت باشه.
دیدم دستشو برد و کیرشو مالید . نگاه کردم و دیدم سیخ کرده و شلوارشو داره جر میده.
دستمو بردم و کیرشو گرفتن .
چه کلفت بود .
گفتم ;چه زود حالت عوض شد .
گفتن برو یه جای خلوت در ش بیار بزار هوا بخوره .
رفتیم طرف قطعه های قدیم که خیلی خلوت بود و در واقع کسی نبود .
گفت ببخشید .
زیپشو کشید پایین. و کیرشو در آورد.
یه کیر کلفت و دراز .
دستمو بردم و کیرشو گرفتم و صندلیشو داد عقب و سرمو بردم براش شروع کردم ساک زدن . چه کیر کلفتی داشت تو دهنم جا نمیشد . دو برابر کیر آقا جونم بود . یه کم براش خوردم که گفت داره آبم میاد . و سرمو بلند کردم و کیرشو کج کرد و آبشو ریخت تو ماشین زیر پاش .
و اومد دستمال بر داره از داشبورد که من بهش دادن و سر کیرشو تمیز کردم و کیرشو فشار دادن‌ بالا و ته آبش اومد بیرون و اونو خوردم. و کیرشو کرد تو شلوارشو و دستمو گرفت و بوس کرد .
آقا مرتضی ازم تشکر کرد . و گفت زنم میشی .
فقط ببخشید این کوچولو یکم کلفته .
منم گفتم زنت میشم فقط به خاطر این کیر کلفتت .
اخلاق خوبت .
به شرطی که .;گفت چه شرطی .
گفتم که هر روز با این کیر کلفت منو بگایی.
دو روز بعد رفتیم. محضر و صیغه کردیم و مهریمو هم ۳ دونگ خونه ای که داشت رو زد به نامم.
که بعد صیغه رفتیم خونش .
و رفت حمام و منم باهاش رفتم دوش گرفتم.
و اومدیم بیرون .
و رفتیم رو تخت و افتاد روم و شروع کرد خوردن لب دهنم.
بعد رفت سراغ کسم . و شروع کرد لیس زدن . و چی می‌خورد. و منم منتظر بودم فقط اون کیرشو تو کسم حس کنم .
دارا کشید و گفت بیا روم .
رفتم روش و کیرشو رو کسم تنظیم کردم .
و فرو کرد تو .
کسم باز شد و جیگرم حال اومد و شروع کردم بالا و پایین کردن .
و بعد اومدم پایین و اومد روم . و کرد اون کیر کلفت ۲۹ سانتیشو تو کسم و شروع کرد تلمبه زدن .
که یه دفعه آبش اومد خالی کرد توش.
کیرش آنقدر کلفت بود که دستمو دورش حلقه می‌کردم. انگشت شست و انگشت فاکم به هم نمی‌رسید…
. الانم .
۲ سال هست که صیغه آقا مرتضی هستم و واقعا دارم از زندگی لذت میبرم و کلی هم دوسم داره برای من هزینه میکنه وقت میزاره .
منم تا میتونم بهش حال میدم .و ازم راضی هست.
و هنوز مادر و پدرم نمیدونن.

نوشته سوسن.

نوشته: سوسن

بازدید 11,406

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “من و پدربزرگ کس لیس (۴)”

  1. کلا دیگا رفتی تو کار پیرمرد انشالله بعدداز ۵ سال که مرد و یه خونه زد بنامت بعدش میری سراغ دوست بعدیش

  2. اول داستان گفتی تو 19 سالگی عاشق پیمان شدیچهارسال باهاش زندگی کردی یعنی حداقل 23 سالت بوده جدا شدیپنج سال با آقا جون رابطه داشتی میشه حداقل 28 سالولی گفتی الان 26 سالتهفک کنم دو سال از عمرت رو خواب اصحاب کهف بودی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید