سکس با دختر عمو پریا (۱)

سلام داستان واقعیه و هیچ دروغی در کار نیست
اسمهارو عوض میکنم به خاطر اینکه شاید هرکسی بخونه

داستان از اون قراره که من اسمم ماهان و الان آلمانم ولی بچه تر که بودم تو ایران با پدربزرگ و عمو اینامون زندگی میکردیم و این باعث اتفاقات جالبی شد
من یه دختر عمو داشتم به اسم پریا، همسنیم تقریبا ۱ سال کوچیکتره ، ما باهم خیلی صمیمی بودیم چون باهم بزرگ شده بودیم در کل همیشه پیش هم بودیم اونا طبقه ۱ ما ۲

من از بچگی حشری بودم ولی واقعا اون موقع فکر نمیکردم اینارو با پریا تجربه میکنم ، یه روز داشتیم تو حیاط خونه باهم بازی میکردیم با توپ ، واقعا نمیدونم چرا یادم نمیاد به خاطر چی هردوتا رفتیم دستشویی ، پدربزرگمو اینا داشت تازه دستشویی حیاط رو نو میکردن، ما رفتیم اونجامن گفتم شلوارتو در بیار دراورد منم شلوارمو دراوردم همینجوری بهش میمالوندم واقعا کوچیک بودییم اصلا نمیدونستیم چیه ولی حس خوبی میدادید همین که مامانش صدامون کرد و من داشتم شلوارمو درست میکردم همینجوری مامانش دید و فکر کنم فهمید گفت چیکار میکردید گفتیم هیچی. این مقدمه باعث شد داستان منو پریا شروع بشه.
همه چی اوکی بود تا اینکه من کامپیوتر خریدم و اون نداشت و میومد پیش من باهم بازی میکردیم من یه اتاق جدا داشتم صندلی رو میزاشت و میومد کنار من ،

یه روز گفت ماهان رو این یو اس بی برام چیز بریز کارتون
منم گفتم نمیکنم گفت تورو خدا ، رفتم دم گوشش گفتم اخه خرج داره،گفت چی ، دستمو بردم روی کصش،باور کن همینکه اینو گفتم خودش بلنند شد گفت بزار روش بشینم
گفتم جوونم ، داشتم میمالیدم یه دفعه ساقی که پاش بود خیس خیس شد دستامم خیس شد،رفتم نگاه کردم دیدم مامانم تو آشپزخونه نون آب میکنه،برگشتم گفتم بلند شو پرتش کردم عقب و به دیوار چسبید ، گفت مامانت گفتم حواسش نیست،گردنشو میخوردم و لیس میزدم و میمالیدمششش، حشری شده بود با دستاشش کیرمو میمالید، گفتم بکش پایین ، گفتم به پشت دراز بکش دراز کشید پاهاشو باز کردم با یه بهشت روبرو شدم صفر صفر، سرمو گذاشتم توش میخوردمشش دیوونه شده بود سرمو فشار میداد من مثل وحشیاااا زبونمو میچرخوندم داشت صداش بلند میشد گفتم ارومم پس بسه، بلند شد خودش به دیوار چسبید گفت بیا بزار توم ، جدی میگم خیلییی حشری بود این بشر ، منم دراوردم میمالوندم بهش هی میگفت نرفتهه توو هاا ، بفرست نرفته، منم گفتم باشه مالوندمش کیرمو به دم کصش تا حدی که لیز لیز بود ، گفتم بسته فعلا نمیکنمت دفعه بعد، گفت چرا گفتم همین که من میگم گفت باشه خب، اومد نشست بعد یکم رفت خونشون پایین ، این کارما شده بود هر روز میومد مینشست اگه تهدیدی نبود میرفتیم تو کار و داستان هر روز رو میگم مطمئن باشید

تا این جا پایان قسمت ۱ باشه چون میخوام بدونم خوشتون اومده چون تا الان هیچ وقت ننوشتم اولین بارمه
اگه خوشتون بیاد حتما ادامشو میزارم و اونجاست که میرسه به جای اصلی

نوشته: ماهان آلمانی

بازدید 15,535

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “سکس با دختر عمو پریا (۱)”

  1. با احتراک به کسانی که نقد کردن ، به تخم چپم که باور میکنید یا نه، اصلا لازم نمیبینم دروغ بگم و همه حرفتم عین واقعیته ، ممنون از کسانی که لطف داشتن، قسمت دوم داستانم منتظر باشید میاد❤️

  2. ببخشیدآلمانیجان، میشه مطلب ذیل رو ترجمه منید برام لطفاً!داشتم میمالیدم یه دفعه ساقی که پاش بود خیس خیس شد دستامم خیس شد،رفتم نگاه کردم دیدم مامانم تو آشپزخونه نون آب میکنه،برگشتم گفتم بلند شو پرتش کردم عقب و به دیوار چسبید…ساقی که پاش بود خیس خیس شد !مامانم تو آشپزخونه نون آب میکنه، !پرتش کردم عقب و به دیوار چسبید !🙄🤔🧐

  3. آلمان یا افغانستان؟ریدی و من نمیدونم چرا اینقدر لایک.ریدم تو سلیقه بعضیا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید