من و خواهرم نیکا

سلام داستانی که میخواهم برایتان بنویسم کاملا واقعی و اتفاقاتی است که در سن نوجوانی برای من اتفاق افتاده است.همه داستانم مربوط به نوجوانی من است
اسم من نیما۱۷ ساله ساکن یکی از استانهای شرقی در شهرستانی کوچک و روستایی از توابع این شهرستان هستم
پدرم کشاورز و مادرم خانه دار در خانواده ای پرجمعیت با۹ نفر خواهر برادر زندگی میکنم فرزند پنجم خانواده ام و نیکا خواهرم ۲۵ساله مجرد و فرزند اول خانواده است.به لحاظ مالی وضعیت خوبی نداشتیم به همین دلیل خواهرانم خیلی خاستگارنداشتن حتی الان که یاد اون ایام می افتم واقعا بغضم میگیره و حالم خراب می شود .منزل ما کلا دو تا اتاق داشت یکی نشیمن و دیگری انباری
اتاق نشیمن ماحدودا۲۰ متربود هنگام خواب همه قطاری و کنار هم میخوابیدیم.پدرومادرم قسمتی از انباری برای خودشان جای خواب درست کرده بودن و مانه نفر هم داخل اتاق نشیمن میخوابیدیم چهار نفر یک طرف و پنج نفر طرف دیگر طوری که پاهای ما به سمت هم بود و یک لحاف یک تکه بزرگ هم برای گرم شدن روی خودمون می انداختیم
همیشه خواهرم نیکا کنار من میخوابید یعنی ابتدا اون بعد من وبعد دو تا از برادرانم که کوچکتر بودن
از خواهرم بگم یک دختر۲۵ ساله جا افتاده باقدی متوسط حدودا۷۰ کیلو سبزه با سینه هایی۷۵ کون معمولی .
درک درستی ازسکس واین حرفها نداشتم یعنی خیلی وقتها خواهرم کنارم بود سینه هاشو ازرولباس میدیدم ولی هیچ حسی نداشتم بعضی شبها احساس میکردم که خواهرم به من دست می زند ولی بیخیال بودم تا اینکه به سن نوجوانی رسیدم ۱۷ سالم شده بود و کم کم احساس می کردم که وقتی خواهرم به من دست میزند کیرم بلند میشود و اون هم خوشحال بابت بلند شدن کیرم
یک شب که برای خواب آماده شدیم من زودتر خودم را بخواب زدم وقتی همه خوابیدن طبق معمول هر شب خواهرم اومد سراغم و شروع کرد مالیدن کیرم یک لحظه دستم به بدن خواهرم خورد و متوجه شدم که پیراهن خودشو بالا کشیده شلوارشم پایین یکم که با کیرم ور رفت و کیرم بلند شد حدود۱۳ سانتی میشد دستم رو گرفت و روی کسش گذاشت من به پشت خوابیده بودم احساس میکردم که موهای کس خواهرم کمی بلند بود ومن زبری آن را احساس میکردم جرات اینکه دستم را تکان بدهم نداشتم نیکا دستش را روی دستم گذاشت و شروع کرد مالیدن کسش بعدچنددقیقه من که به پشت خوابیده بودم برگردوند سمت خودش دستم را گذاشت روی سینش باز همانطور دستش رو گذاشت روی دستم و شروع کرد مالیدن.بعدچنددقیقه پشتش روکردبه من وکونش را چسبوند به کیرم وشروع کردبه مالیدن کونش به کیرم چند دقیقه ای این کارو کرد بعد لباسشو و لباس من را مرتب کرد و خوابیدیم
چند شب همینجوری گذشت و کم کم فهمیده بود که من خودمو بخواب میزنم
یک شب طبق معمول خودم را بخواب زدم ولی عکس العملی از طرف نیکا ندیدم هرچه منتظرموندم دیدم کاری نمیکنه نگاه کردم دیدم خوابیده با دلهره یکم به سینش دست زدم دیدم تکون نخورد.به کسش دست زدم بازم تکون نخورد مطمئن که نیکا خوابه دستم را کردم داخل شلوار و شروع کردم کسش رو مالیدن یکم که کسش رو مالیدم احساس کردم کسش داغ شده یک لحظه انگشتم رو گذاشتم دم سوراخ کسش رو خواستم داخل کنم یهو دستم رو گرفت خیلی ترسیدم اومدم دستم رابردارم دستم راروکسش نگه داشت واروم در گوشم گفت داخل نکن فهمیدم که خودشو الکی بخواب زده بود یکم دیگه کوسشو مالیدم کیرم راست شده بود و داشت میترکید.نیکا دستش را آورد سمت کیرم و دستی به کیرم زد و برگشت و پشتشو به من کرد .من چند لحظه گیج شدم فک کردم ناراحت شده دوباره یواش دم گوشم گفت ازپشت بکن.بخدا متوجه منظورش نشدم دوباره ازش پرسیدم چیکار کنم.گفت خنگ ازپشت بکنم واقعا بلد نبودم همینجوری شروع کردم روکون نیکامالیدن.برگشت بهم گفت کردن اینجوری نیست یکم کیرتو با آب دهنت خیس کن بکن توکونم همینکاروکروم باکمک خودش کیرمو کردم توکون نیکا اونم هی عقب وجلومیشد خیلی باحال بود خلاصه اینکه اون شب گذشت و شبهای دیگه یاد گرفته بودم که باید چیکارکنم من شده بودم ۱۹ ساله جوان و کماکان نیکا خانم ازکون میکردم نه فقط شب ودرخانه بعضی وقتها همراهم میومد صحراپیش گوسفندا میکردمش خیلی حشری بود ویادمه یک روزسه بارکردمش
تاریخ ۶ هفتادوشش رفتم خدمت از آموزشی که برگشتم دیدم برای خواهرم خواستگار اومده بهشون جواب مثبت دادن بعدازاون نیکا فقط ازم دوری میکرد و بهم گفت که این راز بین من اون بمونه چند سال زندگی کرد شوهرش بر اثر کرونا فوت کرد الان پنجاه و خورده ای سالشه ولی همچنان پرجنب وجوش و سرحال منم ازدواج کردم و دوتا پسر دارم الانم بعضی وقتها به سکس بانیکا فکر میکنم ولی نمیدونم چطوری بهش بگم اخه من تشنه کسش موندم و فقط اونو ازکون میکردم
امیدوارم از داستان خاطره من خوشتون اومده باشه

نوشته: نیما

بازدید 7,288

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “من و خواهرم نیکا”

  1. نمی دونم چرا توی سایت یه دوره همه فانتزی سکس با خواهر پیدا می کنن یهوییکل داستان های سایت میشه گاییدن خواهرم!

  2. آبجی من بخاطر اینه دهنمو ببنده هر شب میگفت ممه هامو بمک خودشم حسابی انگشتم میکرد تا عادت کنم وقتی خونه تنها بودم کونمو لخت میکرد میگفت اینجوری بچرخ برام تو خونهبعضی وقتا سگیم میکرد زبونشو میکالید به سوراخ کونم منم آه آه میکردم همیشه هم منو میبرد حموم اول انگشتشو میکرد تو کونم بعد میگفت خودت خودتو بشور تموم مدت انگشتش تا ته تو کونم بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید