مستاجری که زندگیمو تغییر داد (۵ و پایانی)

ممنون از این که مثل همیشه استقبال خوبی داشتید و خیلی ها بهم پیام دادید که زودتر ادامه داستان رو بنویسم .
مثل همیشه میگم گرایش داستان من و نازی، ارباب و برده و دوجنسه هست و اگر کسی حال نمیکنه ادامه رو نخونه و فحش نده! فقط یک نکته قبل از شروع بگم بابت یک سری از افراد که گفته بودن همه زندگی مگه سکس و مسائل سکسی هست و دارم چرت میگم و… خواستم بگم که من فقط داستان ها و مسائل سکسی رو اینجا تعریف میکنم و زندگی روزمره رو که نمیخوام تعریف کنم و فقط جاهایی که میدونم براتون میتونه جذاب باشه میگم. و اینکه این داستان ما حدود یک سال و نیم طول کشید و اگر بخوام همشو بگم که خیلی میشه.
خب بریم برای ادامه داستان
با پول هایی که از من و نازی به دست آورده بودن در طول مدت 3 ماه که میشه گفت در هفته ما 3 بار میرفتیم برای خدمات از تمیزکاری و پذیرایی و خرید و پذیرایی گرفته تا خدمات جنسی که از شب تا صب میدادیم و همه جور مهمونی هایی میرفتیم و یه جورایی ما رو میشناختن و مرتب ما رو کرایه میکردن چون مطمئن بودن از ما و ما هم کارمون رو خوب بلد بودیم دیگه. مشتری ها از خانم یا دوجنسه تنها بود که فقط ما رو میگفت برای تمیز کاری و لیسیدن و ماساژ و … تا مهمونی هایی که حتی چندتا پسر جلوی من نازی رو به چند روش مختلف میکردن و گروهی میگاییدن و من فقط میدیدم و دست و پاهام بسته بود و فقط آخرش وقتی نازی صورتش پر از آب کیر بود میگفتن بیاد ازم لب بگیره یا کصشو بماله به صورتم و کیرم هم که طبق معمول قفل بود. یا مهمونی هایی که چند تا دوجنسه بودن و من و نازی شب تا صب بهشون همه خدماتی میدادیم ولی این مدت مهلا و آیدا و شادی و سارا و… باهامون هیچ کاری نداشتن و فقط برنامه ها رو باهامون اوکی میکردن که کجا باید بریم یا امشب چه کسایی میان خونمون و … بعد از گذشت این سه ماه اومدن گفتن که میخوان بیان بالا و با ما زندگی کنن و پایین رو بدن برای اجاره اونم به چندتا از دوستاشون که دیگه اینجا قشنگ در اختیار اونا باشه و هم اجاره بگیرن هم از خدمات ما استفاده کنن و هزینه اضافی بگیرن از مستاجر ها که بعدا فهمیدم پایین رو یه جورایی کرده بودن مکان و حتی موردی اجاره میدادن و ساعتی برای کسایی که دنبال مکان بودن.
خلاصه اسباب کشی کردن و اومدن بالا و یه جورایی من و نازی دیگه حکم خدمتکار داشتیم و جای خواب ما هم شده بود پایین تخت ارباب ها و همیشه باهم غذا میخوردیم و ما دیگه رسما برده و نوکر اونا شده بودیم و حتی وقتایی که میرفتن دستشویی و حمام یکی از ما رو با خودشون میبردن برای شاشخوری یا توو حموم ماساژ بدیم و… و مدام به روش های مختلف ما رو اذیت میکردن و مثلا برای من پلاک میکرد توو کونم و خلاصه گذشت تا رسیدیم به روزی که ارباب گفت فردا من و نازی بریم پاسپورت بگیریم برای مسافرت و ما هم رفتیم کارهاشو کردیم و روزا من میرفتم سرکار و نازی هم کارهای خونه رو میکرد و دیگه از وقتی اومده بودن بالا ، کارهای نازی چند برابر شده بود و منم باید بیشتر خرید میکردم و اونا هم اصلا بابت هزینه ها چیزی به روی خودشون نمی اوردن و یه روز مهلا گفت بچه ها بلیط رو اوکی کردم برای ماه دیگه قراره ده روز بریم استانبول!!! و رو به من و نازی کرد و گفت توله سگا ساک هاتون رو ببندید ولی زیاد لباس و بار برندارید چون زیاد لباس احتیاج ندارید و بیشتر کمک بدید ساک های ما رو ببندیم. خلاصه آماده میشدیم برای مسافرت و یه جورایی هم خوشحال بودم هم میترسیدم از اتفاقاتی که اونجا قراره بیفته ولی برام هیجان انگیز بود نازی هم همینطور حس میکردم خوشحاله و مهلا گفت همه این مسافرت رو با پول جندگی من و نازی و خدماتی که ما دادیم اوکی کرده. بقیه هزینه ها هم از اجاره طبقه پایین اوکی میکنه . در این مدت که بالا بودن دیگه هر روز ما حداقل ده دقیقه هم که شده براشون ساک میزدیم و یا هر کاری میخواستن در خدمتشون بودیم و…
گذشت و روز سفر رسید و ساک های ارباب ها رو آماده کردیم و یه دونه ساک کوچیک هم برای من و نازی آماده کردیم که آیدا اومد جلو و ساک ما رو باز کرد و لباس های ساحلی و لختی نازی رو دید و خندید و گفت آخی توله سگمون میخواد بره ساحل !! و همه خندیدن و لباس زیر منو انداخت بیرون و گفت براتون لباس زیر های جدید خریدم و وقتی بهمون داد دیدیم شورت های مخصوص هست که فقط کیرمو میگیره و سوراخ کونم قشنگ بازه و دم در قفل کیرمو باز کرد و گفت این مسافرت چون شما دوتا زحمت کشیدید اینم باشه کادوی تو و برای نازی جنده هم اونجا یه کادو در نظر گرفتیم. حرکت کردیم به سمت فرودگاه و طبق معمول جابجایی همه وسایل با من بود و اونا دست به هیچ چیز نزدن و من و نازی همه کارها رو کردیم و خلاصه رسیدیم استانبول و هر کسی منو میدید بهم یه جوری نگاه میکرد که خوش بحالم با 4 تا کس خوشگل و خوش هیکل اومدم مسافرت ولی کسی نمیدونست که اولا چه کیری لای پاهای این خانما هست و چه چیزهایی در انتظار منه!! رفتیم هتل و یه هتل 5 ستاره عالی بود که یه اتاق بزرگ گرفته بودن که دوتا تخت دبل داشت ولی وقتی رفتیم توو اتاق دیدیم برای من و نازی تشت اضافه گرفتن و گفتن تخت لازم نیست و فهمیدیم که باید روو زمین بخوابیم. ولی برامون مهم نبود عادت داشتیم . ارباب ها استراحت کردن و سارا منو با خودش برد توو حموم که یه وان 2 نفره خیلی تمیز داشت و سارا گفت کصشو اول بلیسم و ماساژ بدم و بعد براش شیو کنم که صافه صاف باشه و خلاصه تا من به سارا خدمات میدادم مهلا و آیدا و شادی هم بیدار شدن. لباس پوشیدن و گفتن منم یه تی شرت و شلوارک کوتاه بپوشم که خیلی جذب بود ولی باید اطاعت میکردم و به نازی هم گفتن یه لباس سکسی باز بپوشه که همه نگاهش کنن جوری که تقریبا یه سوتین بود و یه شلوارک خیلییی کوتاه و رفتیم سمت خیابون استقلال و اونجا همه ما رو یه جوری نگاه میکردن و خلاصه برام مهم نبود و یه ذره گشتیم و ارباب ها یه مقدار خرید کردن و دیگه شب شده بود و رفتیم سمت تکسیم و یه قسمتی پایین خیابون تکسیم بود که دیدم یه سری خانم هایی وایسادن دارن باهم حرف میزنن و قیافه ها و صداهای خاصی دارن و کم کم فهمیدم اینجا مکان دوجنسه ها هست و هر کسی بخواد میاد اینجا و مهلا و آیدا رفتن باهاشون حرف زدن و دوتا از دوجنسه های خوشگل رو پیدا کردن و رفتن با گوشی و ترنسلیت باهاشون صحبت کردن ولی من و سارا و نازی و شادی عقب بودیم و داشتیم نگاه میکردیم ولی توو صحبت هاشون چند بار به من و نازی اشاره کردن . دیدیم بعد از نیم ساعت حرف و خنده با اون دوتا دوجنسه مهلا اومد ازم کارت هتل رو گرفت و داد بهشون و ما هم رفتیم هتل و همه رفتن برای استراحت و سارا هم اون مشروبی که از فری شاپ گرفته بود رو اورد و شروع کردن به خوردن و به من و نازی هم به روش همیشه خودشون دادن ( به همراه شاش ) منم خیلی شده بودم و واقعا عالی بود و دیدم که در اتاق رو زدن و منم رووم نشد برم چون لخت بودم و فقط همون شورت مخصوص پام بود که سارا گفت برو باز کن آشنا هستن و وقتی باز کردم دیدم همون دوجنسه ها هستن ولی با یه آرایش خاص و لباس سکسی که اومدن تو و با همه روبوسی کردن و با من و سارا یه جوری مثل برده رفتار کردن و منو انگشت کردن و خندیدن و اونا هم چند تا پیک زدن و سارا که شهوتی شده بود رفت وسط دوتاشون و مدام میمالیدنش و مهلا با ترنسلیت بهشون گفت اگر میخوان من براشون ساک بزنم که گفتن اره حتما و به من اشاره کرد که سریع برو و خدمات بده . منم رفتم پایین پاهاشون و شلوارشون رو در اوردم و نازی هم برای اون نفر بعدی که دیدم واییییییی عجب کیری لای پاهاشونه که شوکه شدم و حتی خود مهلا هم شوکه شده بود که اینا چه کیره بزرگ و کلفتی دارن و شروع کردم ساک زدن که فقط نصفشو میتونستم بکنم دهنم و اونا مشغول مالیدن سارا و نازی بودن . اون شب مهلا و ایدا و شادی فقط نگاه میکردن و مست خراب بودن و فقط دوجنسه ها من و نازی و سارا رو گاییدن و اول دوتاشون با سارا و نازی ور میرفتن و منم خوشحال بودم که بیشتر علاقه به کص دارن و با من زیاد کاری ندارن و شروع کردن به کردن نازی و سارا که معلوم بود حسابی جر خوردن و دارن گاییده میشن و مهلا و اینا هم داشتن لذت میبردن و منم فقط سرویس میدادم و ساک میزدم تا تمیز میکردم یا مشروب براشون میریختم تا برای مهلا و شادی و ایدا میمالیدم و ساک میزدم و همشون رو ارضا کردم و آبشون رو اوردم و اون خارجی ها هم از اینکه چطور اب ارباب ها رو اوردم خوششون اومد و دیدم سارا و نازی چندبار زیر این خارجی ها ارضا شدن و دیگه خارجی ها مسته مست بودن و فکر کنم قبلش قرصی خورده بودن که کیرشون اصلا نمیخوابید و دوتاشون اومدن سراغ من و یه جوری منو محکم میمالیدن و چنگ میزدن که میخوان پارم کنن و همه داشتن میخندیدن و اونا هم توو هوا بودن و هیچی براشون مهم نبود و منو خوابوندن وسطشون و کونمو لیسیدن و چرب کردن و یکیشون تا ته کرد توو کونم که داد زدم و اون یکی اول یکی خوابوند توو گوشم که خفه شم و بعد کیرشو تا ته کرد توو حلقم که داشتم خفه میشدم و بهم یه چیزی میگفتن و میخندیدن و من داشتن از بالا و پایین جر میخوردم و ارباب هام هم خنده و تشویق بعد از یه ذره که گذشت شورتمو در اوردن و دیدن موقع گاییدن کیرم سیخ شده و همه خندیدن و گفتن سام فقط باید گاییده بشه تا ارضا بشه و خلاصه به روش های مختلف این خارجیا منو گاییدن و دوتاشون توو دهنم و صورتم ارضا شدن بعد کیرشون با ابشون کوبیدن و مالیدن توو صورتم و گفتن نازی بیاد ازم لب بگیره و من خودمم اون موقع ارضا شدم . همه رفتیم حموم و خارجی ها هر کدومشون پیش من و نازی روو زمین خوابیدن و ما رو بغل کردن و تا صبح مدام ما رو میمالیدن و انگشتم میکردن و نوک سینمو فشار میداد ولی واقعا دوست داشتم بجز اون لحظه ای که دونفری منو جر دادن چون واقعا کیرشون کلفت بود و صبح منو نازی رو بوس کردن و با گوشی نوشتن که واقعا جنده های خوبی هستیم و اگر بخواهیم میتونن برامون توو این مدت که هستیم برنامه های مختلف جور کنه و شمارشو به مهلا داد تا بهش خبر بده و صبح هم رفتن و ما هم آماده شدیم برای یک تور استانبول گردی و داخل اتوبوسی که اومد دنبالمون همه ایرانی بودن و از نحوه صحبت کردن ارباب ها با ما همه و مخصوصا تور لیدرمون قشنگ فهمیده بودن که من و نازی برده هستیم ولی دیگه برامون مهم نبود . اون روز چون دوتا تور باهم رفتیم و شب ساعت 12 رسیدیم هتل دیگه همه خسته بودیم و همه خوابیدیم و صبح رفتیم صبحانه و صب تا ظهر همه میرفتیم تور و خرید و گشتن فقط 3 شب دیگه برنامه سکس با چندتا خارجی داشتیم که همه رو اون دوتا خارجی اوکی میکردن که دو شبش اون دو تا خارجی اومدن با دوتا از دوستاشون که اون شب همه گروپ زدیم ولی من و نازی به تمام معنا جر خوردیم. داستان سکس ها رو اگر بگم خیلی طولانی میشه و فقط جاهای جذابش رو میگم که یک شب از اون سه شب هم اون دوتا خارجی ما رو بردن توو یه کلاب که جای خیلی تاریک بود و وقتی رسیدیم دیدیم یه کلاب دوجنسه ها هست و خیلی کم بودن و حدودا 8 نفر بودن و آهنگ و رقص بود و توو همون کلاب من و نازی رو لخت کردن که بعدا فهمیدم از قبل سارا باهاشون هماهنگ کرده بود و من خیلی خجالت میکشیدم ولی همه منو دستمالی کردن و انگشتم کردن و من خیلی بابت ایدز میترسیدم ولی واقعا چاره ای نداشتم و به خودم گفتم باید شل کنم و لذت ببرم . فقط 3 نفرشون ما رو کردن و ولی توو اون موقعیت و اون حالتی که همه مست بودیم و … خیلی حال داد بهمون و آخر کار هم 3 نفره با مهلا نازی رو با روش های مختلف جلوی من کردن و آخرش گفتن آبشون رو از روو کس و صورت و سینه نازی بلیسم. واقعا اتفاق های عجیب زیاد افتاد توو اون مسافرت که خیلی طولانی میشه اگر بخوام بگم مثلا یه شب برای هدیه نازی رو فرستادن بره توو اتاق دوتا سیاه پوست توو هتل که وقتی برگشت معلوم بود حسابی جرش دادن ولی حس رضایت رو میدیدم ازش و… تا اون مسافرت تموم شد و برگشتیم و زندگی عادی شروع شد ولی چون با ما زندگی میکردن خیلی سخت بود . بعد از چند هفته بعد از مسافرت مهلا بهم گفت چون ما دیگه برده های اونا هستیم و دیگه همیشه در اختیار اوناییم و پسفردا برم سند خونه رو از بانک بیارم که برم بزنم به اسم اون چون میخواد اجاره بده و هر کاری بکنه سخته همش منو ببره و … من گفتم آخه که زد توو گوشم و گفت خفه شو فقط بگو چشم !!! منم گفتم چشم و اینجا بود که رفتم توو فکر که دیگه داره حساس میشه و ما زندگیمون رو که از دست دادیم و الانم داریم تمام داراییمون که این خونه هست رو از دست میدیم و اینجا بود که خیلی رفتم توو فکر و دیگه اون لذت های بردگی رو گذاشتم کنار با یکی از همکارام که خیلی دوست بودیم حرف زدم و ماجرا رو بهش گفتم و باهاش یه نقشه کشیدیم و راستش یه پول خوبی هم بهش دادم و مرخصی گرفتیم و رفتم خونه رو زدم به اسم همکارم و با نازی هم نقشه کشیدیم و چون همه وسایلشون پیش ما بود !! یه روز که صب همشون رفتن بیرون گشتیم و هرچیزی که امکان داشت عکس و فیلم های ما رو تووش داشته باشن رو جمع کردیم و البته جوری که نفهمن و چند تا مورد که دم دست بود گفتیم باشه برای آخر کار و یه شب که دورهمی بود و برای خودشون جشن گرفته بودن یه جورایی که صاحب 100 درصد ما شدن و مشروب زیاد خوردن و حسابی هم از ما سرویس گرفتن از نظر کون دادن و ساک زدن و نازی رو هم که اون شب حسابی 3 نفری گاییدن همزمان و آخرش دیگه همشون له بودن و خواب رفتن و ما هم همه وسایل و هارد و لپ تاپ و گوشی هاشون رو برداشتیم و با اون دوستم هماهنگ بودم و اومد دنبالم و رفتیم طبقه بالای خونشون و فرداش دوستم رفت خونه با دو نفر دیگه که از خونه بیرونشون کنه و چون هیچ مدرک اجاره و هیچی نداشتن نمیتونستن کاری بکنن و از اونجا رفتن ولی یه جورایی ته دلم ناراحت بودم ولی از اینکه زندگیمون رو نجات دادم خیلی خوشحال بودم. و میدونستم که برمیگردن به اون خونه برای انتقام گرفتن و به دوستم گفتم اونجا رو بفروشه و با پولش با نازی رفتیم یه شهر دیگه برای زندگی و اتفاقا خونه خیلی بهتری هم خریدیم ولی درسته که از شر اونا راحت شده بودیم ولی ضربه روحی و جنسی زیادی خورده بودیم و دیگه واقعا رابطه و علایق و تمایل های ما مثل قبل نبود . مدام روانشناس میرفتیم و باهم حرف میزدیم ولی دوتامون دلمون اونجور سکس هایی رو میخواست که حتی یبار خودمون رفتیم استانبول پیش اون دوتا خارجی و یک هفته حسابی خودمون رو باهاشون خالی کردیم ولی مثل اینکه با مهلا و آیدا در ارتباط بودن ولی تا آمار ما رو دادن دیگه دیر شده بود و به خیر گذشت. ولی الان راستش من دلم هنوز پیششونه ولی میدونم که اگر دستشون به ما برسه دیگه بهمون رحم نمیکنن و با این کار ما خیلی عصبانی شدن و معلوم نیست شاید الان با زندگی یه نفر دیگه دارن بازی میکنن. شایدم این داستان منو بخونن و ناراحت تر بشن چون زیاد توو این سایت ها و چتروم ها میگشتن و گزینه برای سکس پیدا میکردن و…
امیدوارم خوشتون اومده باشه و اگر لایک و کامنت های خوبی بگیرم یکی دیگه از داستان هام رو براتون تعریف میکنم . در مورد دوستان همین افراد
ممنون

نوشته: sambarde

بازدید 19,763

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

4 پاسخ به “مستاجری که زندگیمو تغییر داد (۵ و پایانی)”

  1. این قسمت آخر اصلا جالب نبود ولی در کل داستان خوبی بود در مورد نازی هم خیلی کم گفتی حتی میشد بعضی جاها از زبان نازی باشه داستان

  2. وای منم آخرش گفتم خل نشی بری بزنی به نامشون که دیگه هیچی بیچارتون میکنن 💀ولی بعد خیالم راحت شد و گغتم واقعا دم دوستت گرم و چه خوب که همچین کسی رو داشتین که همایتتون کنه و زندگیتون رو نجات دادینامیدوارم زندیگتون شیرین تر از قبل بشه و همیشه رو به پیشرفت❤️ ❤️

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید