آخرین امتحان رو دادم و یه کوله با چند دست لباس داخلش انداختم رو دوشم و زدم بیرون به بچه ها گفتم شما فعلا امتحان دارید میام میبینمتون رفتم سمت خونه دایی داریوش، رسیدم مثل همیشه سکسی ایستاده بود پشت در منتظر تا برم تو با یه شورت اسلیپ سفید با کش پهن، تا دیدم خندیدم گفتم چیه مرض من به توام انتقال پیدا کرده دوست داری شورت بقیه رو بپوشی؟
داریوش: تا اونروز که گفتی بهش فکر نکرده بودم ولی واقعا حال میده، الان از تو و بابک شورت دارم و میپوشم همیشه دائم السیخم
من: خب پس کارمو درست انجام دادم
رفتم یه دوش گرفتم از حموم اومدم بیرون خودمو خشک کردم یه شورت اسلیپ آبی کمرنگ که برا بابک بود رو پوشیدم رفتم دم آشپزخونه دایی سه تا شربت درست کرده بود گفت بشین بابکم اومده رفته لباس عوض کنه یه فیلم بزارم نگاه کنیم
بابک از اون اتاق صدا زد چطوری سینا؟
گفتم خوبم مشتی کجایی دلمون تنگ شده
اومد بیرون این چند وقت که گیر امتحانا بودم ندیده بودمشون و واقعا دلم براشون تنگ شده بود مخصوصا مهیار شوهر خاله ام که الان تو راه بود و داشت میومد که بریم شمال مجردی
فیلم رو پلی کرد داریوش و نشستیم نگاه کردیم که ساعتای ۵:۳۰ مهیار رسید بغلش کردم یکم استراحت کرد ساعت ۹ راه افتادیم سمت رامسر ویلا رو از قبل بابک هماهنگ کرده بود یه ویلا استخر دار که منظره جنگل و دریا رو باهم داشت، وقتی رسیدیم همه جنازه بودیم من همونطور با لباسام افتادم رو مبل و خوابیدم وقتی بیدار شدم ساعت از ۱۱ گذشته بود چشمامو باز کردم دیدم سه تفنگ دار لخت دارن تو بغل هم عشق بازی میکنن من بهشون میگفتم سه تفنگ دار این اسم رو از ۵ سال پیش روشون گذاشته بودم هرجا بودن باهم بودن، پاشدم گفتم واسه منم بزارید و رفتم سمت دستشویی یه آب به صورتم زدم و رفتم چند لقمه صبحونه خوردم و نشستم رو مبل به تماشای سکس این سه نفر و با کیرم بازی میکردم مهیار داشت کیر بابک رو میخورد و بابک هم کیر داریوش رو من شلوار و شورتمو درآورده بودم و کیرم به سیخ ترین حالتش رسیده بود طوری که پوستش درد گرفته بود به بابک اشاره کردم بیا ساک بزن بابک کیرشو از دهن مهیار درآورد و جاشو به داریوش داد اومد وسط پای من نشست کیرمو بوسید و شروع به ساک زدن کرد تو همین حال مهیار داگی سمت من وایساده بود و من صورتشو میدیدم داریوشم از پشت داشت تو کون مهیار تلنمبه میزد و آه و ناله مهیار با صدای ملچ ملوچ دهن بابک کل سالن رو گرفته بود من با دیدن صحنه سکس داریوش با اون موهای مردونه رو سینه اش و مهیار که از اونم مردونه تر بود حشرم هزار برابر شد بابک عوضی ام که نقطه ضعف من برای ۱۰۰ برابر کردن حشرمو میدونست قبل از مسافرت موهای رو سینه اشو با ماشین کوتاه کرده بود و عضله های سینه شو تو تار و پود قابل دیدی از زیر اون موها نشون میداد، سر بابک رو گرفتم کشوندم بالا و لبامو تو لباش قفل کردم شوری پیشآبم رو توی دهن بابک حس میکردم آروم رفتم در گوشش و گفتم کونت آماده اس؟ خندید و گفت واسه تو همیشه پاشد وایساد منم کیرمو تنظیم کردم رو سوراخش و چون میدونستم دوست داره یهو تا ته کیرمو داخلش فرو کردم و با شدت تو کونش تلنمبه میزدم داریوشم مهیار رو دراز کرده بود و داشت میکردش که صداش یهو بالا رفت و تو کون مهیار ارضا شد، جاشونو عوض کردن و اینبار این دایی بود که داشت زیر شوهرخالم درد میکشید و دوستشون بابک زیر من به بابک گفتم برو رو مبل یه پاشو انداختم رو شونه ام و یه پاشو گذاشت رو مبل کیرمو داخلش کردم شروع به تلنمبه زدن کردم، تو همین حین صدای مهیارم بلند شد که ارضا شده بود و آبشو تو صورت داریوش ریخته بود و داشت لیس میزد صورت داریوش رو و من با دیدن این صحنه به انفجار رسیدم و توی کون بابک ارضا شدم بعد از چند ماه این اولین بار بود که اینقدر طولانی ارضا شدنم ادامه دار بود و یک لحظه چشمام به خاطرش سیاهی رفت کمی روی بابک موندم بعدش نشستم وسط پاش و براش ساک زدم اینقدر ساک زدم که نفسش به شماره افتاد کیرشو از دهنم درآورد و آبشو ریخت تو صورتم
با همون وضعیت رفتیم تو استخر
داریوش: تا اونروز که گفتی بهش فکر نکرده بودم ولی واقعا حال میده، الان از تو و بابک شورت دارم و میپوشم همیشه دائم السیخم
من: خب پس کارمو درست انجام دادم
رفتم یه دوش گرفتم از حموم اومدم بیرون خودمو خشک کردم یه شورت اسلیپ آبی کمرنگ که برا بابک بود رو پوشیدم رفتم دم آشپزخونه دایی سه تا شربت درست کرده بود گفت بشین بابکم اومده رفته لباس عوض کنه یه فیلم بزارم نگاه کنیم
بابک از اون اتاق صدا زد چطوری سینا؟
گفتم خوبم مشتی کجایی دلمون تنگ شده
اومد بیرون این چند وقت که گیر امتحانا بودم ندیده بودمشون و واقعا دلم براشون تنگ شده بود مخصوصا مهیار شوهر خاله ام که الان تو راه بود و داشت میومد که بریم شمال مجردی
فیلم رو پلی کرد داریوش و نشستیم نگاه کردیم که ساعتای ۵:۳۰ مهیار رسید بغلش کردم یکم استراحت کرد ساعت ۹ راه افتادیم سمت رامسر ویلا رو از قبل بابک هماهنگ کرده بود یه ویلا استخر دار که منظره جنگل و دریا رو باهم داشت، وقتی رسیدیم همه جنازه بودیم من همونطور با لباسام افتادم رو مبل و خوابیدم وقتی بیدار شدم ساعت از ۱۱ گذشته بود چشمامو باز کردم دیدم سه تفنگ دار لخت دارن تو بغل هم عشق بازی میکنن من بهشون میگفتم سه تفنگ دار این اسم رو از ۵ سال پیش روشون گذاشته بودم هرجا بودن باهم بودن، پاشدم گفتم واسه منم بزارید و رفتم سمت دستشویی یه آب به صورتم زدم و رفتم چند لقمه صبحونه خوردم و نشستم رو مبل به تماشای سکس این سه نفر و با کیرم بازی میکردم مهیار داشت کیر بابک رو میخورد و بابک هم کیر داریوش رو من شلوار و شورتمو درآورده بودم و کیرم به سیخ ترین حالتش رسیده بود طوری که پوستش درد گرفته بود به بابک اشاره کردم بیا ساک بزن بابک کیرشو از دهن مهیار درآورد و جاشو به داریوش داد اومد وسط پای من نشست کیرمو بوسید و شروع به ساک زدن کرد تو همین حال مهیار داگی سمت من وایساده بود و من صورتشو میدیدم داریوشم از پشت داشت تو کون مهیار تلنمبه میزد و آه و ناله مهیار با صدای ملچ ملوچ دهن بابک کل سالن رو گرفته بود من با دیدن صحنه سکس داریوش با اون موهای مردونه رو سینه اش و مهیار که از اونم مردونه تر بود حشرم هزار برابر شد بابک عوضی ام که نقطه ضعف من برای ۱۰۰ برابر کردن حشرمو میدونست قبل از مسافرت موهای رو سینه اشو با ماشین کوتاه کرده بود و عضله های سینه شو تو تار و پود قابل دیدی از زیر اون موها نشون میداد، سر بابک رو گرفتم کشوندم بالا و لبامو تو لباش قفل کردم شوری پیشآبم رو توی دهن بابک حس میکردم آروم رفتم در گوشش و گفتم کونت آماده اس؟ خندید و گفت واسه تو همیشه پاشد وایساد منم کیرمو تنظیم کردم رو سوراخش و چون میدونستم دوست داره یهو تا ته کیرمو داخلش فرو کردم و با شدت تو کونش تلنمبه میزدم داریوشم مهیار رو دراز کرده بود و داشت میکردش که صداش یهو بالا رفت و تو کون مهیار ارضا شد، جاشونو عوض کردن و اینبار این دایی بود که داشت زیر شوهرخالم درد میکشید و دوستشون بابک زیر من به بابک گفتم برو رو مبل یه پاشو انداختم رو شونه ام و یه پاشو گذاشت رو مبل کیرمو داخلش کردم شروع به تلنمبه زدن کردم، تو همین حین صدای مهیارم بلند شد که ارضا شده بود و آبشو تو صورت داریوش ریخته بود و داشت لیس میزد صورت داریوش رو و من با دیدن این صحنه به انفجار رسیدم و توی کون بابک ارضا شدم بعد از چند ماه این اولین بار بود که اینقدر طولانی ارضا شدنم ادامه دار بود و یک لحظه چشمام به خاطرش سیاهی رفت کمی روی بابک موندم بعدش نشستم وسط پاش و براش ساک زدم اینقدر ساک زدم که نفسش به شماره افتاد کیرشو از دهنم درآورد و آبشو ریخت تو صورتم
با همون وضعیت رفتیم تو استخر
نوشته: سینا۳۳
4 پاسخ به “مسافرت چهار نفره”
فیلم هندیه؟؟؟؟
کوس و شعر محضفقط جای بابات خالی بود که تو رو بکنه
بمیر بابا با این داستانت
عالی♥️