مریم زن عموی سکسی من

سلام علیم 17 سالمه از شیراز داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مال سه روز پیشه
کیرم 16 سانته قدم 195 و وزن 83 بدنسازی میکنم و ام ام ای کارم
داستان در مورد زن عمومه یه زن عمویه سکسی به نام °مریم° که میشه گفت %99 پسرای فامیل بهش نظر داشتن و هنوزم دارن به خاطر کون گنده و ممه های خوش فرمش.
بخوام مشخصات ظاهری شو چشمی توضیح بدم تقریبا 175 قد و 85 کیلو وزن و 32 3 سالشه
اصلا چاق نیست . کمر باریک ممه 85 و کون توپر و گنده و رونای گوشتی
مشخصات صورتم چشم و ابروی مشکی و کشیده و دماغ قلمی و لبای قلوه ای

خب بریم سر داستان اصلی

چند وقتی بود که از نگاه های زن عموم یه حس دیگه ای می‌گرفتم.
یه حس عجیبی.
حتی از راه رفتنش وقتی نزدیک منه و شوخیاش توجهاتش و…
تا اینکه مهر تاییدیه رو زد‌.

( اینم بگم که من از وقتی بچه بودم روی زن عموم کراش بودم و خودمو باهاش تصور میکردم و جق میزدم)

سه روز پیش که خونه ی مادربزرگم بودیم ساعت حدود 7 شب بود . من میخواستم برم عطر بخرم . اسنپو گرفتم و منتظر شدم تا یه راننده قبول کنه. رفتم لب اوپن آشپزخانه وایسادم گوشیم رو گذاشتم رو اوپن و دستامو گذاشتم دو طرف اوپن
اوپن مادر بزرگم مستطیلیه تقریبا به ابعاد 50 در 80
وقتی دستم لب اوپن بود یهو مریم اومد و پرسید اسنپو چند زده؟
همزمان که اینو پرسید اومد و سینه ی سمت راست نرمشو فشار داد به پشت دستم.
واای که چقدر نرم بود
از نرمیه ممه‌اش هرچی بگم کم گفتم.
منی که پشمام ریخته بود و از طرفی خیلی خوشحال بودم که یه همچین حرکتی کرده گفتم 110 تومن و وقتی اینو گفتم تو چشماش نگاه کردمو انگشت اشاره‌مو انداختم زیر ممه‌اش و ممه‌اشو انداختم بالا
نمی‌ترسیدم چون تقریبا از رفتارای قبلیش مطمئن بودم. کاری نمیکنه.
گفت یا خدا چقدر گرون!!! لغوش کن خودم می‌برمت.
منم از خدا خواسته.
گفتم زحمت نباشه.
گفت نه بابا این چه حرفیه منم عطرم تموم شده میام خودمم میخرم.
رفت سوییچ رو برداشت
من رفتم تو حیاط
کفشمو پوشیدم اونم پوشید
رسیدیم دم در

(در مادربزرگم پشتش پرده داره برا اینکه کسی نتونه از بیرون داخل حیاط و خونه رو ببینه منو مریم هم بین در و پرده بودیم یعنی نه از داخل خونه کسی میتونست مارو ببینه نه از تو کوچه چون درم بسته بود)

وقتی بین در و پرده بودیم با شصت و انگشت اشاره‌اش کیرمو فشار داد و گفت اینو ببین چه زود سیخ شده درو باز کردم و رفتیم بیرون
منم گفتم به خاطر یه بنده خداییه میشناسیش؟
خندیدیم و رفتیم سوار ماشین شدیم
سوار شدیم و گفت خب بریم خونه ما عموت الان سر کاره و تا 11 نمیاد
گفتم مطمئن؟
گفت آره.
راه افتادیمو تو راه به فکر این بودم که دارم به آرزوی بچگیم میرسم که یهو دیدم داره پایین تیشرتمو میده بالا تا دستش برسه به بالای شلوارم

(اون روز اون ازین لباسای یه تیکه تنش بود که از گردن تا مچ پاشه یه تیکس نمیدونم اسمش چیه ولی زیرش شلوار داشت)

لباسو یکم داد بالا و دستشو کرد تو شرتمو کیرمو گرفت
گفتم چطوره؟
گفت دقیقا همونیه که میخواستم یه چشمک زد و به حرکت ادامه داد.
یه دستش تو شرت من بود و یه دستش به فرمون دنده هاشم من میدادم
رفتیم و منم دیدم نامردیه کاری نکنم لباسشو دادم بالا وقتی داشتم این کارو میکردم یه نگاه کردو
چشمک زد
گفتم مریم
با عشوه زیاد گفت جونم عزیزم
گفتم خیلی سکسیی
خندید و گفت حالا کجاشو دیدی
شلوارش کشی بود و منم لباسشو چون بلند بود به زور دادم بالا دستمو از بالای شلوارش رد کردم و کردم تو شرتش و انگشتامو رسوندم به کسش
حاجی از داغی و خیس بودن کصش نگم براتون
کس نبود که تنور بود
انگشتام که خورد به کصش یه آه سکسی کشید
گفت میبینی چقد خیسه برا خودت خیس شده ها
گفتم قراره خیس تر از اینم بکنمش
کیرمو یه فشار داد و گفت جووووون
رفتیم و رسیدیم به خونشون
از در که وارد پارکینگ شدیم یه اسپنک در کونش زدم برگشت و یه خنده سکسی کرد
رفتم جلو یه لب سکسی ازش گرفتم و رفتیم
وارد خونه که شدیم رفتیم تو اتاقشون
وارد اتاق که شدیم درو بستم
کمرشو گرفتم کشیدمش جلو و لبمو گذاشتم رو لباش بعد بردمشو انداختمش رو تخت افتادم روشو دوباره شروع کردم به لب گرفتن دورسمو در آوردم
گفت پس من چی
لباسای اونم درآوردمو جفتمون لخت لخت افتادیم رو تخت
رو کمر خوابوندمشو شروع کردم گردنشو گوشاشو مکیدن
بعد سه چهار دقیقه شروع کردم ممه شو میک زدن و اونم چه ناله هایی میکرد
یه ممش تو دهنم بود یکی دیگه‌ش هم تو مشتم و بعد عوضشون نمیکردم
ممه رو که به اندازه کافی مکیدم زبونمو گذاشتم بین ممه هاش و آروم کشیدم پایین
اومدم ی دور دور نافش چرخوندمو رسیدم به کصش وقتی رسیدم به کصش بدنش یه لرزش ریزی کرد
کس سفیدی که کمی هم حاله رنگ صورتی داشت و رنگ نوک ممه هاش هم همین بود
رسیدم به کصش و دستام دوطرف روناییش بود که داشت فشار میداد به سرم
منم با دستام بغل روناشو میمالیدم و اونم دستاشو تو موهای من چنگ میزد
بهترین کس لیسی داشتم براش میکردم
اونم ناله میکرد و جیغ میکشید و این منو وحشی تر میکرد
با صدای ضعیف و لرزانی گفت :
علی
گفتم جونم
گفت تاحالا عموی حمالت اینجوری کصمو نخورده بود و الان بهترین طوریه که یکی داره برام میخوره
گفتم جون و وحشی تر از قبل شروع به خوردن کردم
یکم دیگه خوردمو وایسادم
گفتم خب حالا نوبت توعه
خوابیدم رو تخت و بین پاهامو باز کردم تا مریم جا بشه
اومد بین پاهامو یه زبون از تخمام تا نوک کیرم کشید و یهو همه ی کیرمو تا ته تو دهنش غیب کرد و شروع کرد به بالا پایین کردن سرش
گفتم مریم
گفت جونم
گفتم تا حالا هیچکس اینجوری کیرمو نخورده بود
کیرمو بوس کرد و گفت عموت که لیاقت نداره بذار برای تو خرجش کنم و دوباره شروع کرد به ساک زدن
بعد چهار پنج دقیقه که آب داشت از کیرم می‌چکید گفتم خوبه
چجوری دوست داری بکنمت
گفت اول داگی
به حالت داگی شد
یه اسپنک محکم در کونش زدم و اونم یه خنده همراه با جیغ کرد
کیرمو گرفتم گذاشتم دم کصش یه چند تا ضربه زدم رو کصش گفت بکن دیگه دلم آب شد
و یهویی و ناگهانی کیرمو تا ته فرو کردم تو کصش
یه جیغ بلندی کشید برگشت بهم نگاه کرد خندید و گفت همینو میخوام
با این حرفش وحشی تر شدم و شروع کردم به تلمبه زدن
از همون اول وحشی شروع کردمو و اونم جیغ میکشید و ناله میکرد
بالای لپ کونشو گرفته بودم تو مشتم و با اون مریمو عقب جلو میکردم
بعد تقریبا 6 7 دقیقه داگی کیرمو دراوردم یه دونه با انگشت زدم به کصشو گفتم بریم گاوچرون
خوابیدمو اول اومد نشست رو سینم و آروم آروم رفت پایین و خودشو پهن کرد روم
طوری که سرش هم راستای سرم بود
یه کم کیرمو مالوند و تنظیم کرد با کصشو یهو نشست روش و دستاشو گذاشت رو سینم منم دستمو گذاشتم رو پهلوهاش
اونم بدون اینکه بالا تنه‌ش تکون بخوره فقط کونشو بالا پایین میکرد به حالت شیک زدن و کیرم تو کسش بود
کشوندمش سمت خودم و دستاشو گذاشت بغل سرمو ممه هاش چسبید به سینه هام و کامل افتاده بود روم
همونجوری که داشت کونشو بالا پایین میکرد شروع کردیم به لب گرفتن
عجب لبایی داشت
بعد گذشت 8 9 دقیقه گفتم مریم صبر کن
تو همون حالت کامل بغلش کردم و دستامو دور کمرش حلقه کردم
چسبوندمش به خودمو شروع کردم به سریع تلمبه زدن
صدای ناله های اون و تلمبه های من کل فضا رو پر کرده بود
نزدیک ارضا شدنم بود گفتم مریم داره میاد کجا بریزم گفت داشت میومد سریع بگو برگردیم بریز رو شکمم منم که دیدم دارم ارضا میشم گفتمو
اونم سریع رو کمر خوابید و منم آبمو خالی کردم رو شکمش
بی‌حال افتادم رو تخت
اومد با دهنش کیرمو تمیز کرد رفت شکمشو پاک کرد
اومد تو بغلم سرشو گذاشت رو سینم دستشم رو شکمم بود و یه پاشو گذاشت لای پام
گفتم دوست داشتی عزیزم؟
گفت عالی بود عالی تر از اونکه فکرشو میکردم

سرشو بوس کردم بعد دو دقیقه لباسامونو پوشیدیم و رفتیم عطرو خریدیم😂 بعدش رفتیم خونه مادربزرگم
گفتن چقدر دیر کردید گفتیم ترافیک بود و نمیشد تکون بخوری.
اون شب هر وقت باهم چشم تو چشم می‌شدیم از شیطنت یواشکی می‌خندیم
شب که رفتم خونه دیدم درمورد امشب پیام داده
یکم باهم صحبت کردیمو خدافظی کردیم چشمامو بستم که
بخوابم با خودم گفتم :
°° هعی بالاخره به آرزوم رسیدم°°

ممنون که خوندید اگه دوست داشتید بگید که بازم بنویسم خاطره زیاد دارم از دختر افغانی بگیر تا فامیل های خیلی دورمون

بازم ممنون که خوندید خداحافظ 🩵❤️

نوشته: علی

بازدید 10,383

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

26 پاسخ به “مریم زن عموی سکسی من”

  1. نه دیگه همه جای داستانت رو درست نوشتیبغیر از یک جااونم اینه که بعد از این همه اتفاق نخوابیدیبعد از این همه اتفاق از خواب پاشدی و دیدی همه چیز خواب بوده 😉😉

  2. به نظرت شما ۸۵ تپل نمیشه کاری با اینکه خواب دیده ندارم بعدشم ابشم ریخته تو شورت خودش ندارم اما بچه جون جق تو بزن خواب نبینی

  3. ههههههه بچه جان ننویس این تخیلات ذهنی تو چرا اینقدر وقت مردم را با این اراجیف بی سر و ته میگیری شما الان فقط خواننده باش نه نویسندهآفرین پسر خوب

  4. بخدا گاهی احساس میکنم به کسایی که داستان مینویسن یه چیزی میدن مردم میان کصشعر الکی مینویسن تا یه منفعتی ببرنلطفا دیگه هیچ وقت ننوییس

  5. فقط تا اونجا خوندم که ۱۷ سالتهحالا اگر پسر خوبی باشی قول بدی تا۲۵ سالگی جق نزنی غذا بخوری چون بدنت در حال رشد هست ایشالا ب قدی ک گفتی میرسی و وزن ان از ۵۰ کیلو واقعی ب ۸۵ خیالی میرسه

  6. کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دستزن ۸۵ کیلویی با قد ۱۷۵ یک ماده گوریل است

  7. تو بخاطر متوهم بودنت باید یه روز در میون آمپول بزنی، بیا خودم برات در میون میزنم.

  8. من که فقط اولش رو خوندم تا اونجایی که گفت همینیه که من میخوام. ولی امیدوارم یه روز به آرزوت برسی و زنعموت بهت توجه کنه.

  9. عزیزان توجه داشته باشین اینجا داستان مینویسن. خب گلم؟ داستان یعنی خاطره. خاطره یعنی چیزی که برای آدم اتفاق میفته و تجربه میکنه. این تا اینجا. ولی داستان شما اسمش آرزو هست. آرزو یعنی چی؟ یک پله عقب تر از خاطره. یعنی آدم دوست داره براش اتفاق بیفته. پس عزیزان مریض آرزوهاشونو اینجا ننویسن لطفا فقط خاطره

  10. من اگر بدونم چه شخصی اولین بار جمله “یه اسپنگ زدم در کونش” رو اینجا استفاده کرده…! آخ اگه بدونم خیلی خوب میشه. بابا اینو حذف کنید از ذهنتون. طرف ۵۰۰ بار سکس کرده تو یه دونش اسپنگ به قول شما نزده. چرا همتون تو اولین سکس زندگیتون یه اسپنگ مشترک دارین؟ چرا؟

  11. تو ۱۹۵ قد و ۸۳ وزن،اون زنیکه ۱۷۵ قد و ۸۵ وزن…بیشتر به کاراکترهای کارتون چاق و لاغر میخوره ها!!!یا شبیه مداد و مداد تراش.برو عمو خالی نبند، بچه بیا پایین سرمون درد گرفت😃😃😃😃

  12. در مادربزرگت پشتش پرده داره ؟بعدشم عن آقا تو الان خیلی بزرگ شدی که از بچگی کراش داشتی؟

  13. توی ۱۷ سالگیت ۱۷ سانت کیر دو متر قد و نزدیک ۱۰۰ کیلو وزن داریتصور میکنم۲۷ ساله بشی یا هالک میشی یا شرک ولی با این خزعبلات که تفت دادی احتمالا خر شرک بشی

  14. خدا به داد این بچه ها برسه با این کمر شل از نوشتن کستانش معلومه یک دقیقه نشده کمرش شل شد اونم با فکر به زن عموش زن بگیره مطمئنا روز دوم زن زیر خواب دیگران میشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید