سلام
داستان همجنسگرایی است پس اگر دوست دارید بخونید اگر نه که برید بخشهای دیگه لطفا.
من سنم بالاست و متاسفانه در زمان جوانی ما اینترنت نبود که بخوایم از این داستانها بخونیم حالا چه خیالی چه واقعی یه خورده پختهتر عمل کنیم و بدونیم که اگر شرایطش پیش بیاد چیکار باید کرد. اصلا نمیدونستم شرایطشم پیش میاد یا نه؟ فیلم سوپر بود اما بیشتر برای دگرجنسگراها نه بقیه. برای همین من همجنسگرا اصلا به مخیلهام نمیگنجید که بخوام همچین سکسی داشته باشم و باید بسوزم و بسازم.
بعد از دیدن و پیدا کردن سایتهای پورن همجنسگرایی باز هم همه چیز فانتزی و فیلم به نظر میرسید اما سایتهایی مثل بکن تو از این نظر کمک میکنند که با خودت میگی پس عادیش این شکلیه…مردم معمولی اینطوری با هم آشنا میشن و میرن تو دل لذت و سکس. بگذریم.
چند وقت پیش با قطار سفر می رفتم. باید 15 ساعتی رو در راه می بودم و برای همینم یه کوپه دربست گرفتم. بیرونو نگاه میکردم که صدای در اومد برگشتم گفتم در بازه. مامور قطار بود. بهتره بگم یه فرشته برای امثال من بود. کاملا مو تراشیده با ریش بلند. ابروهاش دارای یه هاشور خفن. حدود سی و چند ساله با هیکل تپل ولی ورزشکاری. شکم داشت؛ داره. خلاصه خیلی چهارشونه و خوشهیکل از همونایی که معمولا مورد پسند ترنس هاست. همونایی که میشه توی خیالت باهاشون جق زد. گفت: ” شما کوپه دربست گرفتی؟ ” جواب مثبت دادم. ” عکس بلیط دارین؟” نشونش دادم. از داستانهای بکن تو خب چیزایی توی ذهنم اومد. به نواحی کیر و ایناش نگاه انداختم به نظر نمیومد خبری باشه؛ از اینکه بخواد خوشش بیاد یا هر چی. راستش فقط یه بار پیش اومد که یه آقایی توی اینستا بهم پیشنهاد داد چون از این مدل فاعلها بود که با سن بالا حال میکرد و دوست داشت خرس قطبیا رو بکنه ولی من طرفدار سکس مجازی نیستم چون اون تهرون نبود. ولی این امیدواری برام بوجود اومد که شاید یکی دیگه از این تیپ مردا هم پیدا شه بخواد مرد سن بالا بکنه. توی این فکرا بودم که متوجه نگاهش شدم. نگاهشو دزدید و گوشیو داد دستم. گفتم: ” مرسی” دوباره نگام کرد چون صدای من خیلی زیره و خیلی وقتا با صدای زن اشتباه گرفته میشه. موقع گرفتن گوشی عمدا دستمو کشیدم به دستش. فوقالعاده داغ بود. شق هم کرده بودم. خیلی دلم میخواست متوجه ماجرا شده باشه. متوجه عرقم، متوجه تماس دستم، صدام و اینا. ولی از در رفت بیرون. رفتم پشت سرش درو قفل کردم و پرده رو کشیدم. دستمو نمیخواستم جایی بزنم. میخواستم داغیش همچنان بمونه. خیلی حالم بد شده بود. آخه لباس فرم هم جذابترش کرده بود. یه پیرهن سفید با شلوار مشکی. نا امید دوباره به تاریکی بیرون خیره شده بودم. یکی دو ساعت بعد دوباره در زدن. دراز بودم تا بلند شم طول کشید. پرده رو کشیدم رفته بود . متوجه شد که بیدارم و دوباره برگشت. خودش بود . قلبم مثل چی شروع به زدن کرد. برام جالب بود. سر پیری قلبم اینطوری بزنه . درو باز کردم. گفت: ” شام دارن میارن.” عجیب این بود که معمولا توی قطار همچین اعلامی نمیشه. یکی میاد و ساندویچه رو میده و میره. خوب نگاهش کردم. کمی عرقی شده بود. گفتم: “میخوای بیای یه کم بشینی؟ خستهای انگار!” لبخندی زد و گفت: ” قربونت سیبیل قشنگت آقا. میرم کوپه پرسنل مزاحم شما نمیشم.” قند تو دلم آب شد. گفتم: ” خلاصه جا نبود بیا اینجا. ماشالا با این هیکل ممکنه جات نشه تعدادتون زیاده.” عجب حرف مسخرهای بود. ولی هر چی بود لبای قشنگشو باز کرد. اون لحظه همه چیش قشنگ بود. خندید. منم بهش لبخند زدم که یه خانم با ساندویچش اومد و مزاحم اون لحظه زیبا شد. امیدی نبود. چون یک ساعت گذشت و دیگه در نزد. با خودم فکر میکردم خب آخه از چی من خوشش بیاد؟! اینطور مردا یا پسرهای سفید و ریزه میزه رو میکنن یا با زن سکس دارن. نه با منی که هیچی ندارم جز سبیل خوشگلی که البته بقیه بهم میگفتن. یادم اومد این آقا هم به این موضوع اشاره کرد. کل صورت و بدنشو توی ذهنم مرور میکردم. فقط یادم رفته بود پشمای سینهشو چک کنم چون از مردای پشمالو خوشم میاد. دلم دوباره تاپ تاپ کرد. آخه در زدن. رفتم پرده رو کشیدم. فکر کنم لبخند روی صورتم اینقدر ملیح شده بود که خندهاش گرفت. لبخندم بابت این بود که خودش بود. درو باز کردم. ” از کجا میدونستی همه میچپن اون تو و جا تنگ میشه؟” گفتم: ” حس ششمم قویه.” ” اجازه هست؟” راهش دادم و اومد تو نشست. پرده رو کشیدم. نمی دونم چرا اینقدر حس خوبی داشتم. اینم بگم که یقهاش رو بازتر کرده بود. پشمای سینهاش پیدا بود. داشت ولی کم، برای همینم مجبور شده بود سه تا دکمه پیرهنشو باز کنه. روبروش نشستم. ” خب حس ششمت دیگه چیا میگه؟” گفتم: ” به این خوش تیپی اینجا چیکار میکنی؟” گفت: ” کجا چیکار کنم پس؟” خندیدم. گفتم:” کار مدلینگی بازیگر ی چیزی.” گفت:” به ما از اینا نمی رسه. بعدشم چشمای شما خوش می بینه وگرنه ما که همینیم و همینم خواهیم موند.” سکوت کردم. بله طبق داستانای سایت بکن تو برجستگی کیرش پیدا شد. یه کمی هم سرخ شده بود چون پوست سفیدی داشت و پیدا بود این موضوع. نفسشم بیشتر شده بود. صدای نفسش عالی بود. دلو زدم به دریا دیگه گفتم یا میره یا میمونه. راستش دلهره پلیس و بگیر و ببندم همیشه دارم. به هر حال توی یه کشور عجیب غریب زندگی میکنیم. ” فقط از سیبیلام خوشت اومده؟” یه نگاه نافذ سوراخ کننده عجیبی کرد و گفت: ” آخه جای دیگهای ندیدم. کلا صورتت خیلی نور داره.” لبخند زدمو رفتم کنارش نشستم. ” نورانی تر از صورت خودت؟” گفت: ” جدی؟! کسی تا حالا نگفته بود.” یه کم بدنشو دید زدم. دستاش خیلی زیبا بود. بزرگ و عضلانی. البته نه در حد بدنسازها. به نظر من از دست اونا هم خوشگلتر بود. بهش گفتم:” دستات هم خیلی زیبا هستن. میشه به دستات دست بزنم؟” دستشو روی پام گذاشت. به بازوش دست زدم. خودش دستشو گذاشت رو کیرش . فکر کنم هنوز مطمئن نبود و میخواست من نبینم شق کرده. به هر حال اونم مامور قطار بود و نمیخواست بیکار بشه. دستشو بوسیدم. لبخند زد. قند تو دلم آب شد. رفتم سمت صورتش. محکم صورتمو با دستش گرفت و بوسید. بعد عقب کشید که عکسالعمل منو ببینه. من چشمام بسته بود. گفتم ” نیشگونم بگیر که مطمئن شم خواب نیست” لبامو لیسید. عطری هم زده بود با بوی تنش قاطی شده بود. آدرنالین هم که زیاد بشه تو از همه چیزای طرف خوشت میاد دیگه. بوی نفسش پر تسترون بود. خیلی حال میداد. گذاشتم لبامو بمکه و زبونشو توی دهنم بچرخونه. عقب کشید. ” خوشت نمیاد؟ ” گفتم: ” چرا گذاشتم تو کیفشو ببری.” وای وای وای گفت و حمله کرد به صورتم. همه جامو مکید. واقعا دیوونه کننده بود. ذهنم به این رفت که از من پیر خوشش میاد یا از زور نکردن چند وقته است این کاراش؟! ولی گذاشتم ادامه پیدا کنه. دستمو گرفت گذاشت روی سینهاش. دستم لغزید داخل پیرهنش و سینههاشو لمس کرد. گفت:” جونم! جونم! باهاشون بازی کن! جونم!” بعد دکمههای پیرهنشو باز کرد. من تی شرت تنم بود. زد بالا و گفت :” وای چه سینههای صورتی قشنگی!” گفتم: ” پر پشمه” گفت: ” قشنگیش به همینه” گفتم: ” از الان من زنتم.” اوف بلندی گفت و تی شرتمو در آورد. از گردن تا نافمو با زبونش خیسِ خیس کرد. من فقط زیر دهنش میخواستم اون کیف کنه. کلا من دوست دارم هر کی منو میکنه فقط کیف کنه و آخرشم منو فشار بده و روم بخوابه . همین. هر چند که تا اون لحظه اتفاق نیفتاده بود.
به هر حال دیدم نمیشه زیاد بیکار بمونم. کله تاس شو بوسیدم. ” اوف! عاشق این حرکتم.” دوباره اومد سراغ صورتم. گردن کلفتش و لیسیدم. شونههاش و دستاشو بوسیدم. روی نشیمن قطار کامل خوابوندم و روم خوابید. ” خوشت میاد؟” گفتم: ” باورم نمیشه. میخوامت.” قربون صدقهام رفت. تازه فهمیدم چرا دخترا از قربون صدقه خوششون میاد. به شدت تحریک شدم. روی صورتم نفسنفس میزد و سرخ شده بود. بعد یهو کشید کنار. خیس عرق شده بود. بلند شدم. نگاهش کردم. گفت: ” بسه یا ادامه بدیم؟” گفتم:” عاشق ادامهشم ولی تو خرس قطبی میخوای؟” گفت: “چی؟!” گفتم: ” به ما مو -ریش پشمالو سفیدای گی میگن خرس قطبی.” خندید. بعد صدای خندهاش رو آرومتر کرد. منو کشید سمت خودم. گفت:” خودمم باورم نمیشه. یه بار فقط یه پسره رو توی دبیرستانمون کردم. بعدش دیگه من فقط زن میکردم تا الان. اصلا هم زیاد حال نمیداد. باورم نمیشه؛ آخه لامصب چی داری که من الان اینجا تو این وضعم!؟” بعد دوباره حمله کرد به صورتم. افتادیم کف قطار. خندمون گرفت. وسط خنده دست زدم به کیرش. داشت توی شلوارش لهله میزد. خوشم اومد. برگشتم روش. کمی لب از هم گرفتیم و باز زبون رفتم سراغ کیرش. روی شلوار حسابی خوردمش. راستش همون موقع تصمیم گرفتم آبشو با ساک بیارم آخه میترسیدم توی سفر کونم چیزیش بشه. آکبند بود این کون که مدام هم داشت هی مولمول میکرد؛ از طرفی نمیدونم چرا این حس بهم دست داده بود که فقط اون باید کیف کنه. به صورتشم نمیومد مرد مهربونی باشه خیلی هم حشری بود و آخ و اوخ بلندی میکرد. اگه صدای قطار نبود که هیچی الان ملت پشت در بودن. کمربند لامصب رو به زور باز کردم که خودشم خندش گرفت. شلوارشو کشیدم پایین. بعد خوابیدم پایین پاهاش و گفتم: ” و الان رونمایی از کیر قشنگ… راستی اسمت چیه؟” اسمشو گفت ولی میذاریم همون مامور قطار بمونه. ” رونمایی از کیر قشنگ مرد مامور قطار” شرتشو کشیدم پایین و کیر پر از رگ و کلفتش بیرون زد. سایزشو نمیدونم چقدر بود. هرچی بود؛ الان زیباترین چیزی که روی زمین هست جلوم بود. “کیر” . از تخماش شروع کردم. داشت دیوونه میشد . اومدم روش و بوسیدمش و گفتم” عزیزم! نمیخوای که بیان اعداممون کنن؟ آرومتر!” با دستای قشنگش اوکی داد و خوابید تا براش بساکم. کیرشو کردم توی دهنم و همون اول بردم تا حلقم. یه مک حسابی بهش زدم. تمام بدنش از زمین بلند شد و اوفیی گفت و افتاد. ” چی شد؟ دردت اومد؟ دندون نزدم که!” گفت: ” نه لامصب آخه اینو از کجا بلدی؟ خیلی حال داد. بازم میتونی اینطوری ساک بزنی؟” دوباره همون کارو کردم. دوباره بلند شد زد زمین. چند باری براش تکرار کردم. بعد جورای دیگهای که توی ذهن داشتم و از فیلم سوپرا یاد گرفته بودم براش انجام دادم. خودم داشتم از لذت اینکه یه کیر توی دهنمه میمردم. تازه این کیره مال یه مرد رویایی بود. مرد مامور قطار رویایی. پشمای کیرش هم توی دهنم میرفت ولی برام مهم نبود. پایین تنه پر پشمی داشت. یهو کیرشو کشید بیرون. اومد و خوابوندم زمین و روم دراز کشید. یه کمی عطر نفسشو به صورت و گردنم زد . گفت:” می خوام بکنمت. می خوام کونتو بکنم. کون میدی؟” گفتم:” اگه این کون لاغر و کوچک و میکنی همش مال تو. ولی من تا حالا ندادم. ” گفت: ” ساک زدنت که حرفهایه.” گفتم: ” آموزش از فیلماست.” خندید بعد دست انداخت روی سوراخ کونم و مالمال کرد. خواست برگردم. خیلی حال داد. یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین. با اون دستای داغ و بزرگش سوراخمو میمالوند. ولی نمیشد. بهش گفتم: ” ببین من نمیدونم بعدا می بینمت یا نه. کونمو بکنی و ارضا بشم دیوونت میشم. تازه توی سفرم و کونمم صفره. تو هم با این کیر و اوضاعت مطمئنا کونمو میترکونی. بذار با ساک آبتو بیارم.” سرختر شد. خیلی حشری با یه حرص خاصی گفت:” نه لامصب! من میخوام روت بخوابم و کونتو بکنم. میخوام بکنمت.” کمی بوسیدمش تا آروم بشه. کیرشو کرده بود لای پاهام و آروم تلمبه میزد. گفتم:” میخوای بشینی روم تا برات ساک بزنم؟ آبتم میخورم تا بیشتر حال کنی. مرد مامور قطار من! تو امشب مرد منی. باید کیف کنی” یه لیس گنده رو صورتم زد. گفت: ” آخیش! فکر میکردم باید کیرتو بلیسم و دوست نداشتم این کارو بکنم.” خندیدم. دوباره لیسم زد و نشست روی سینه و گردنم. کیرشو دوباره لیس زدم . توی اون پوزیشن تکرار حرکتی که دوست داشت برام سخت بود. اما براش حسابی سر قشنگشو مک زدم. سوار شد رو دهنم و تلمبه زد. زبونمو تنگ کردم تا حسابی حال کنه. خیلی آه و اوه می کرد. با دستم روی سینه اش میزدم که صداشو پایین بیاره. یهو دیدم ضربان کیرش رفت بالا. تلمبه رو نگه داشت و تموم دهنم داغ شد. شور و تلخ بود. زبونمو تنگ کردم تا آخرین قطره آبشم بیاد. توی دهنم کیرشو چرخوندم. براش تمیز کردم. کیرشو درآورد و گفت:” میخوای جق بزنی تا آبت بیاد من اوکیم.” گفتم نه فقط بخواب روم. یه جون حسابی گفت و خوابید روم. سنگینی تنش بهم لذت میداد. آبم رو نیاوردم چون میخواستم لذت این سنگینی و دوست داشتن نفساش برام باقی بمونه. توی گوشم گفت:” خیلی میخوامت.” گفتم:” بازم بگو از صدات خوشم میاد” توی گوشم قربون صدقهام رفت. یه چرتی روم زد. منم هی بدنشو مالمال میکردم چون اولین بار بود همچین هیکلی رو برای خودم کرده بودم.
بعد یه ساعتی از بیسیمش صداش زدن. پا شد لباساشو پوشید. همینطور نگام میکرد و لبخند میزد. زبونشم در میآورد. خلاصه از همین بازیا میکرد با صورتش. ” فکر نکن ولت میکنم. شمارتو بده برگشتی تهرون باهات قرار میذارم. تو دیگه مال خودمی.” قند تو دلم آب شد. هنوزم حشرم بالا بود حاضر بودم یه ساک حسابی براش بزنم. بلند شدم. رفتم سمتش از هم لب گرفتیم. بوی بدنش بهترم شده بود. دستامو گرفت و گوشیشو داد دستم. گفت:” شمارتو بده. این همش نبود منم بلدم خوب بکنم. میخوام یه جای خوب بکنمت.” شمارمو براش نوشتم. تا صبح پیام قربون صدقه زد. خیلی حال داد. سفر خوبی شده بود. وقتی رسیدیم اومد در زد و داخل کوپه شد. بدون هیچ حرفی اومد سمتم و حسابی بوسیدم. دوباره حشری شد. ولی رفت عقب آرومتر شد و گفت:” جوابمو بدیا. میخوامت سیبیل قشنگ قطبی.” خندید و رفت. دو روز بعد زنگ زد و جوابشو دادم. اینقدر حول بودم پرواز گرفتم برگشتم چون اون برگشته بود تهرون. بدجور توی مخم رفته بود. ما هنوز باهمیم آخه اون خیلی عجیب روم غیرت داره و مرتب چکم میکنه. برام جالبه منی که اینقدر مخالف این حرکت پسرا بودم الان با غیرت مرد مامور قطار کلی حال میکنم. قشنگ دوست پسرمه و خیلی هوامو داره. اگه از این داستان خوشتون اومد اتفاقای داخل خونهشم براتون تعریف خواهم کرد. همون وقتی مرد مامور منو کامل مال خودش کرد.
داستان همجنسگرایی است پس اگر دوست دارید بخونید اگر نه که برید بخشهای دیگه لطفا.
من سنم بالاست و متاسفانه در زمان جوانی ما اینترنت نبود که بخوایم از این داستانها بخونیم حالا چه خیالی چه واقعی یه خورده پختهتر عمل کنیم و بدونیم که اگر شرایطش پیش بیاد چیکار باید کرد. اصلا نمیدونستم شرایطشم پیش میاد یا نه؟ فیلم سوپر بود اما بیشتر برای دگرجنسگراها نه بقیه. برای همین من همجنسگرا اصلا به مخیلهام نمیگنجید که بخوام همچین سکسی داشته باشم و باید بسوزم و بسازم.
بعد از دیدن و پیدا کردن سایتهای پورن همجنسگرایی باز هم همه چیز فانتزی و فیلم به نظر میرسید اما سایتهایی مثل بکن تو از این نظر کمک میکنند که با خودت میگی پس عادیش این شکلیه…مردم معمولی اینطوری با هم آشنا میشن و میرن تو دل لذت و سکس. بگذریم.
چند وقت پیش با قطار سفر می رفتم. باید 15 ساعتی رو در راه می بودم و برای همینم یه کوپه دربست گرفتم. بیرونو نگاه میکردم که صدای در اومد برگشتم گفتم در بازه. مامور قطار بود. بهتره بگم یه فرشته برای امثال من بود. کاملا مو تراشیده با ریش بلند. ابروهاش دارای یه هاشور خفن. حدود سی و چند ساله با هیکل تپل ولی ورزشکاری. شکم داشت؛ داره. خلاصه خیلی چهارشونه و خوشهیکل از همونایی که معمولا مورد پسند ترنس هاست. همونایی که میشه توی خیالت باهاشون جق زد. گفت: ” شما کوپه دربست گرفتی؟ ” جواب مثبت دادم. ” عکس بلیط دارین؟” نشونش دادم. از داستانهای بکن تو خب چیزایی توی ذهنم اومد. به نواحی کیر و ایناش نگاه انداختم به نظر نمیومد خبری باشه؛ از اینکه بخواد خوشش بیاد یا هر چی. راستش فقط یه بار پیش اومد که یه آقایی توی اینستا بهم پیشنهاد داد چون از این مدل فاعلها بود که با سن بالا حال میکرد و دوست داشت خرس قطبیا رو بکنه ولی من طرفدار سکس مجازی نیستم چون اون تهرون نبود. ولی این امیدواری برام بوجود اومد که شاید یکی دیگه از این تیپ مردا هم پیدا شه بخواد مرد سن بالا بکنه. توی این فکرا بودم که متوجه نگاهش شدم. نگاهشو دزدید و گوشیو داد دستم. گفتم: ” مرسی” دوباره نگام کرد چون صدای من خیلی زیره و خیلی وقتا با صدای زن اشتباه گرفته میشه. موقع گرفتن گوشی عمدا دستمو کشیدم به دستش. فوقالعاده داغ بود. شق هم کرده بودم. خیلی دلم میخواست متوجه ماجرا شده باشه. متوجه عرقم، متوجه تماس دستم، صدام و اینا. ولی از در رفت بیرون. رفتم پشت سرش درو قفل کردم و پرده رو کشیدم. دستمو نمیخواستم جایی بزنم. میخواستم داغیش همچنان بمونه. خیلی حالم بد شده بود. آخه لباس فرم هم جذابترش کرده بود. یه پیرهن سفید با شلوار مشکی. نا امید دوباره به تاریکی بیرون خیره شده بودم. یکی دو ساعت بعد دوباره در زدن. دراز بودم تا بلند شم طول کشید. پرده رو کشیدم رفته بود . متوجه شد که بیدارم و دوباره برگشت. خودش بود . قلبم مثل چی شروع به زدن کرد. برام جالب بود. سر پیری قلبم اینطوری بزنه . درو باز کردم. گفت: ” شام دارن میارن.” عجیب این بود که معمولا توی قطار همچین اعلامی نمیشه. یکی میاد و ساندویچه رو میده و میره. خوب نگاهش کردم. کمی عرقی شده بود. گفتم: “میخوای بیای یه کم بشینی؟ خستهای انگار!” لبخندی زد و گفت: ” قربونت سیبیل قشنگت آقا. میرم کوپه پرسنل مزاحم شما نمیشم.” قند تو دلم آب شد. گفتم: ” خلاصه جا نبود بیا اینجا. ماشالا با این هیکل ممکنه جات نشه تعدادتون زیاده.” عجب حرف مسخرهای بود. ولی هر چی بود لبای قشنگشو باز کرد. اون لحظه همه چیش قشنگ بود. خندید. منم بهش لبخند زدم که یه خانم با ساندویچش اومد و مزاحم اون لحظه زیبا شد. امیدی نبود. چون یک ساعت گذشت و دیگه در نزد. با خودم فکر میکردم خب آخه از چی من خوشش بیاد؟! اینطور مردا یا پسرهای سفید و ریزه میزه رو میکنن یا با زن سکس دارن. نه با منی که هیچی ندارم جز سبیل خوشگلی که البته بقیه بهم میگفتن. یادم اومد این آقا هم به این موضوع اشاره کرد. کل صورت و بدنشو توی ذهنم مرور میکردم. فقط یادم رفته بود پشمای سینهشو چک کنم چون از مردای پشمالو خوشم میاد. دلم دوباره تاپ تاپ کرد. آخه در زدن. رفتم پرده رو کشیدم. فکر کنم لبخند روی صورتم اینقدر ملیح شده بود که خندهاش گرفت. لبخندم بابت این بود که خودش بود. درو باز کردم. ” از کجا میدونستی همه میچپن اون تو و جا تنگ میشه؟” گفتم: ” حس ششمم قویه.” ” اجازه هست؟” راهش دادم و اومد تو نشست. پرده رو کشیدم. نمی دونم چرا اینقدر حس خوبی داشتم. اینم بگم که یقهاش رو بازتر کرده بود. پشمای سینهاش پیدا بود. داشت ولی کم، برای همینم مجبور شده بود سه تا دکمه پیرهنشو باز کنه. روبروش نشستم. ” خب حس ششمت دیگه چیا میگه؟” گفتم: ” به این خوش تیپی اینجا چیکار میکنی؟” گفت: ” کجا چیکار کنم پس؟” خندیدم. گفتم:” کار مدلینگی بازیگر ی چیزی.” گفت:” به ما از اینا نمی رسه. بعدشم چشمای شما خوش می بینه وگرنه ما که همینیم و همینم خواهیم موند.” سکوت کردم. بله طبق داستانای سایت بکن تو برجستگی کیرش پیدا شد. یه کمی هم سرخ شده بود چون پوست سفیدی داشت و پیدا بود این موضوع. نفسشم بیشتر شده بود. صدای نفسش عالی بود. دلو زدم به دریا دیگه گفتم یا میره یا میمونه. راستش دلهره پلیس و بگیر و ببندم همیشه دارم. به هر حال توی یه کشور عجیب غریب زندگی میکنیم. ” فقط از سیبیلام خوشت اومده؟” یه نگاه نافذ سوراخ کننده عجیبی کرد و گفت: ” آخه جای دیگهای ندیدم. کلا صورتت خیلی نور داره.” لبخند زدمو رفتم کنارش نشستم. ” نورانی تر از صورت خودت؟” گفت: ” جدی؟! کسی تا حالا نگفته بود.” یه کم بدنشو دید زدم. دستاش خیلی زیبا بود. بزرگ و عضلانی. البته نه در حد بدنسازها. به نظر من از دست اونا هم خوشگلتر بود. بهش گفتم:” دستات هم خیلی زیبا هستن. میشه به دستات دست بزنم؟” دستشو روی پام گذاشت. به بازوش دست زدم. خودش دستشو گذاشت رو کیرش . فکر کنم هنوز مطمئن نبود و میخواست من نبینم شق کرده. به هر حال اونم مامور قطار بود و نمیخواست بیکار بشه. دستشو بوسیدم. لبخند زد. قند تو دلم آب شد. رفتم سمت صورتش. محکم صورتمو با دستش گرفت و بوسید. بعد عقب کشید که عکسالعمل منو ببینه. من چشمام بسته بود. گفتم ” نیشگونم بگیر که مطمئن شم خواب نیست” لبامو لیسید. عطری هم زده بود با بوی تنش قاطی شده بود. آدرنالین هم که زیاد بشه تو از همه چیزای طرف خوشت میاد دیگه. بوی نفسش پر تسترون بود. خیلی حال میداد. گذاشتم لبامو بمکه و زبونشو توی دهنم بچرخونه. عقب کشید. ” خوشت نمیاد؟ ” گفتم: ” چرا گذاشتم تو کیفشو ببری.” وای وای وای گفت و حمله کرد به صورتم. همه جامو مکید. واقعا دیوونه کننده بود. ذهنم به این رفت که از من پیر خوشش میاد یا از زور نکردن چند وقته است این کاراش؟! ولی گذاشتم ادامه پیدا کنه. دستمو گرفت گذاشت روی سینهاش. دستم لغزید داخل پیرهنش و سینههاشو لمس کرد. گفت:” جونم! جونم! باهاشون بازی کن! جونم!” بعد دکمههای پیرهنشو باز کرد. من تی شرت تنم بود. زد بالا و گفت :” وای چه سینههای صورتی قشنگی!” گفتم: ” پر پشمه” گفت: ” قشنگیش به همینه” گفتم: ” از الان من زنتم.” اوف بلندی گفت و تی شرتمو در آورد. از گردن تا نافمو با زبونش خیسِ خیس کرد. من فقط زیر دهنش میخواستم اون کیف کنه. کلا من دوست دارم هر کی منو میکنه فقط کیف کنه و آخرشم منو فشار بده و روم بخوابه . همین. هر چند که تا اون لحظه اتفاق نیفتاده بود.
به هر حال دیدم نمیشه زیاد بیکار بمونم. کله تاس شو بوسیدم. ” اوف! عاشق این حرکتم.” دوباره اومد سراغ صورتم. گردن کلفتش و لیسیدم. شونههاش و دستاشو بوسیدم. روی نشیمن قطار کامل خوابوندم و روم خوابید. ” خوشت میاد؟” گفتم: ” باورم نمیشه. میخوامت.” قربون صدقهام رفت. تازه فهمیدم چرا دخترا از قربون صدقه خوششون میاد. به شدت تحریک شدم. روی صورتم نفسنفس میزد و سرخ شده بود. بعد یهو کشید کنار. خیس عرق شده بود. بلند شدم. نگاهش کردم. گفت: ” بسه یا ادامه بدیم؟” گفتم:” عاشق ادامهشم ولی تو خرس قطبی میخوای؟” گفت: “چی؟!” گفتم: ” به ما مو -ریش پشمالو سفیدای گی میگن خرس قطبی.” خندید. بعد صدای خندهاش رو آرومتر کرد. منو کشید سمت خودم. گفت:” خودمم باورم نمیشه. یه بار فقط یه پسره رو توی دبیرستانمون کردم. بعدش دیگه من فقط زن میکردم تا الان. اصلا هم زیاد حال نمیداد. باورم نمیشه؛ آخه لامصب چی داری که من الان اینجا تو این وضعم!؟” بعد دوباره حمله کرد به صورتم. افتادیم کف قطار. خندمون گرفت. وسط خنده دست زدم به کیرش. داشت توی شلوارش لهله میزد. خوشم اومد. برگشتم روش. کمی لب از هم گرفتیم و باز زبون رفتم سراغ کیرش. روی شلوار حسابی خوردمش. راستش همون موقع تصمیم گرفتم آبشو با ساک بیارم آخه میترسیدم توی سفر کونم چیزیش بشه. آکبند بود این کون که مدام هم داشت هی مولمول میکرد؛ از طرفی نمیدونم چرا این حس بهم دست داده بود که فقط اون باید کیف کنه. به صورتشم نمیومد مرد مهربونی باشه خیلی هم حشری بود و آخ و اوخ بلندی میکرد. اگه صدای قطار نبود که هیچی الان ملت پشت در بودن. کمربند لامصب رو به زور باز کردم که خودشم خندش گرفت. شلوارشو کشیدم پایین. بعد خوابیدم پایین پاهاش و گفتم: ” و الان رونمایی از کیر قشنگ… راستی اسمت چیه؟” اسمشو گفت ولی میذاریم همون مامور قطار بمونه. ” رونمایی از کیر قشنگ مرد مامور قطار” شرتشو کشیدم پایین و کیر پر از رگ و کلفتش بیرون زد. سایزشو نمیدونم چقدر بود. هرچی بود؛ الان زیباترین چیزی که روی زمین هست جلوم بود. “کیر” . از تخماش شروع کردم. داشت دیوونه میشد . اومدم روش و بوسیدمش و گفتم” عزیزم! نمیخوای که بیان اعداممون کنن؟ آرومتر!” با دستای قشنگش اوکی داد و خوابید تا براش بساکم. کیرشو کردم توی دهنم و همون اول بردم تا حلقم. یه مک حسابی بهش زدم. تمام بدنش از زمین بلند شد و اوفیی گفت و افتاد. ” چی شد؟ دردت اومد؟ دندون نزدم که!” گفت: ” نه لامصب آخه اینو از کجا بلدی؟ خیلی حال داد. بازم میتونی اینطوری ساک بزنی؟” دوباره همون کارو کردم. دوباره بلند شد زد زمین. چند باری براش تکرار کردم. بعد جورای دیگهای که توی ذهن داشتم و از فیلم سوپرا یاد گرفته بودم براش انجام دادم. خودم داشتم از لذت اینکه یه کیر توی دهنمه میمردم. تازه این کیره مال یه مرد رویایی بود. مرد مامور قطار رویایی. پشمای کیرش هم توی دهنم میرفت ولی برام مهم نبود. پایین تنه پر پشمی داشت. یهو کیرشو کشید بیرون. اومد و خوابوندم زمین و روم دراز کشید. یه کمی عطر نفسشو به صورت و گردنم زد . گفت:” می خوام بکنمت. می خوام کونتو بکنم. کون میدی؟” گفتم:” اگه این کون لاغر و کوچک و میکنی همش مال تو. ولی من تا حالا ندادم. ” گفت: ” ساک زدنت که حرفهایه.” گفتم: ” آموزش از فیلماست.” خندید بعد دست انداخت روی سوراخ کونم و مالمال کرد. خواست برگردم. خیلی حال داد. یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین. با اون دستای داغ و بزرگش سوراخمو میمالوند. ولی نمیشد. بهش گفتم: ” ببین من نمیدونم بعدا می بینمت یا نه. کونمو بکنی و ارضا بشم دیوونت میشم. تازه توی سفرم و کونمم صفره. تو هم با این کیر و اوضاعت مطمئنا کونمو میترکونی. بذار با ساک آبتو بیارم.” سرختر شد. خیلی حشری با یه حرص خاصی گفت:” نه لامصب! من میخوام روت بخوابم و کونتو بکنم. میخوام بکنمت.” کمی بوسیدمش تا آروم بشه. کیرشو کرده بود لای پاهام و آروم تلمبه میزد. گفتم:” میخوای بشینی روم تا برات ساک بزنم؟ آبتم میخورم تا بیشتر حال کنی. مرد مامور قطار من! تو امشب مرد منی. باید کیف کنی” یه لیس گنده رو صورتم زد. گفت: ” آخیش! فکر میکردم باید کیرتو بلیسم و دوست نداشتم این کارو بکنم.” خندیدم. دوباره لیسم زد و نشست روی سینه و گردنم. کیرشو دوباره لیس زدم . توی اون پوزیشن تکرار حرکتی که دوست داشت برام سخت بود. اما براش حسابی سر قشنگشو مک زدم. سوار شد رو دهنم و تلمبه زد. زبونمو تنگ کردم تا حسابی حال کنه. خیلی آه و اوه می کرد. با دستم روی سینه اش میزدم که صداشو پایین بیاره. یهو دیدم ضربان کیرش رفت بالا. تلمبه رو نگه داشت و تموم دهنم داغ شد. شور و تلخ بود. زبونمو تنگ کردم تا آخرین قطره آبشم بیاد. توی دهنم کیرشو چرخوندم. براش تمیز کردم. کیرشو درآورد و گفت:” میخوای جق بزنی تا آبت بیاد من اوکیم.” گفتم نه فقط بخواب روم. یه جون حسابی گفت و خوابید روم. سنگینی تنش بهم لذت میداد. آبم رو نیاوردم چون میخواستم لذت این سنگینی و دوست داشتن نفساش برام باقی بمونه. توی گوشم گفت:” خیلی میخوامت.” گفتم:” بازم بگو از صدات خوشم میاد” توی گوشم قربون صدقهام رفت. یه چرتی روم زد. منم هی بدنشو مالمال میکردم چون اولین بار بود همچین هیکلی رو برای خودم کرده بودم.
بعد یه ساعتی از بیسیمش صداش زدن. پا شد لباساشو پوشید. همینطور نگام میکرد و لبخند میزد. زبونشم در میآورد. خلاصه از همین بازیا میکرد با صورتش. ” فکر نکن ولت میکنم. شمارتو بده برگشتی تهرون باهات قرار میذارم. تو دیگه مال خودمی.” قند تو دلم آب شد. هنوزم حشرم بالا بود حاضر بودم یه ساک حسابی براش بزنم. بلند شدم. رفتم سمتش از هم لب گرفتیم. بوی بدنش بهترم شده بود. دستامو گرفت و گوشیشو داد دستم. گفت:” شمارتو بده. این همش نبود منم بلدم خوب بکنم. میخوام یه جای خوب بکنمت.” شمارمو براش نوشتم. تا صبح پیام قربون صدقه زد. خیلی حال داد. سفر خوبی شده بود. وقتی رسیدیم اومد در زد و داخل کوپه شد. بدون هیچ حرفی اومد سمتم و حسابی بوسیدم. دوباره حشری شد. ولی رفت عقب آرومتر شد و گفت:” جوابمو بدیا. میخوامت سیبیل قشنگ قطبی.” خندید و رفت. دو روز بعد زنگ زد و جوابشو دادم. اینقدر حول بودم پرواز گرفتم برگشتم چون اون برگشته بود تهرون. بدجور توی مخم رفته بود. ما هنوز باهمیم آخه اون خیلی عجیب روم غیرت داره و مرتب چکم میکنه. برام جالبه منی که اینقدر مخالف این حرکت پسرا بودم الان با غیرت مرد مامور قطار کلی حال میکنم. قشنگ دوست پسرمه و خیلی هوامو داره. اگه از این داستان خوشتون اومد اتفاقای داخل خونهشم براتون تعریف خواهم کرد. همون وقتی مرد مامور منو کامل مال خودش کرد.
نوشته: Adeleh
9 پاسخ به “مرد مامور قطار (1)”
کیرم کس خر چی خواهر مادر گی ریدین به بکن تو کونی های کس خل
قشنگ بود حال کردماینی هم که کامنت کرده گی ها ریدن به جامعهفکر کنم هنوز نفهمیده خودش یه بی غیرت 🤣برو به فکر حال خودت باش امثال ما سه لول از تو دول موشی سالم ترن
عالی و درجه یک
به نظر من که قشنگبود. دوسش داشتم. خوش باشی 🔥♥️❣️🙏 دمت گرم.
این فانتزی منم هست که کسی با یونیفرم منو بکنه مثلا پلیس اتیش نشان یا مامور قطار و اینا وواقعا عالی نوشتی بنظرم
من نمیدونم چرا همش داستان گی میخونم !!!
دوستان عزیزهر کسی میخاد خودش رو باز کنهیه شیشه مثل نوشابه(تمیز با آب و مایع بشورید )لوبریکانتو یه کیسه زباله آماده کنید
من عاشق این فانتزی قطارم، هرچند شخصیت های داستان تایپ من نبودن ولی از فانتزی قطار خیلی خوشم میاد
من که فقط عاشق سن بالا و خرس قطبی ام ، دوست داشتی پیام بده به کون تنگت حال بدم