مرد مامور قطار (۳)

این قسمت: اسمتو روش نوشتم

به امثال من گفته می‌شه هیولا. همیشه هیولاها و دیوها مطرود جامعه بودن. من؛ ما هیولا نیستیم. من؛ ما فقط آبی مایل به صورتی یا صورتی مایل به آبی هستیم. اگر هم به گفته بعضی دیو هستیم؛ هیولاییم؛ پس بدانید که دیوها و هیولاها هیچ‌وقت نمی‌میرند.
صدای خرخرش بلند بود. برای همین زود بیدار شدم. مشخص بود راحت به یه خواب عمیق رفته. آروم بلند شدم. رفتم براش صبحونه آماده کنم. از بس سکس کرده بودیم یادمون رفت خرید کنیم؛ برای همین رفتم بیرون خرید و برگشتم. از بس منو کرده بود متوجه شدم گشاد گشاد راه می‌رم. یه کمی کونم می‌سوخت. سعی کردم آروم راه برم تا کسی متوجه چیزی نشه. (اینطور موقع‌ها آدم فکر می‌کنه انگار تمام عالم می‌دونن برات چه اتفاقی افتاده و تو دقیقا زیر کی بودی و چه چیزا که رخ نداده!) وقتی برگشتم هنوز خواب بود. یه کمی دم در اتاق وایسادم نگاهش کردم. یه خرس گنده با کله تاس و ریش بلند و صورت خشن، یه بدن مردونه چهار شانه و بازو و دست‌های بزرگ، پاها و رون‌های تپلی؛ خیلی معصوم خوابیده بود. عین بچه‌ها یه دستش زیر سرش و به پهلو بود. به نظر میومد بهترین خواب عمرشو داره تجربه می‌کنه. یه غلت زد و کیرشم تکون خورد. کیری که دیشب اینقدر تلمبه زده بود حال نداشت شق باشه. شاید اولین صبح زندگی کیر مرد مامور قطار بود که نیاز نداشت شق باشه. حس خوبی بهم دست داد که مرد مامور قطار من خیلی لذت برده. رفتم سمت روبه‌راه کردن صبحونه. چایی گذاشتم و براش ژامبون -تخم مرغ درست کردم. آب سیب هم براش گرفته بودم تا هم کمرش شل نباشه هم آبش رو خوش‌بو کنه. اینو جایی خونده بودم. آبش یه خورده غلیظ بود باید شل‌ترش می‌کردم. معلومه توی قطار تغذیه مناسبی نداره بچه. میوه هم لازم بود. یه چیزایی مثل هلو و گیلاس گرفتم و براش قاچ کردم تا بخوره. به هر حال هر چقدر هم از شریک سکسی‌ت خوشت بیاد و بدنت، بو و همه چیزشو تحمل کنه، از بوی بد نفس صبحگاهی و بعد از بیدار شدن، که خیلی شدید از دهن بیرون می‌زنه، نمی‌تونه گذشت کنه. نقشه‌های زیادی توی سرم بود. فانتزی‌های سکسی خودم که البته شاید اونم خوشش بیاد. تا حالا که خوش بوده. خودمم خوردم؛ هم بابت بوی نفس و دهن هم اینکه با خودم گفتم شاید برای کونم خوب باشه. برای احتیاط پماد آلفا آورده بودم. یه کمی به سوراخم زدم که اگه زخم و زیلی شده باشه التیام پیدا کنه. رفتم توی حیاط کمی قدم زدم. تا حدودی سبک بودم. با لذت داده بودم و همه تصویرهایی که قبلا موقع جلق زدنا تصور می‌کردم دیشب واقعی روم اجرا شده بود. راستش هنوزم باورم نمی‌شد که مردی منو پسندیده و کرده و کلی هم خوشش اومده. توی گوشی فیلم پورن گی سن بالا جستجو کردم دیدم بله یه عده‌ای هستن از کردن مردای سن بالا لذت می‌برن. تعجب کردم. کاش زودتر می‌دونستم. سروصدا نشون می‌داد آقامون بیدار شده. رفتم داخل دیدم دست به کمر ایستاده داره میز صبحونه رو دید می‌زنه و یه چیزیم می‌جوه. هرچند که دیگه نزدیکای ظهر شده بود. شورت هم پوشیده بود چون دیشب بهش تذکر داده بودم که لخت و پتی راه نره. (شب قبل کلی حرف هم زده بودیم از زندگی همدیگه و…)
” اینا رو یارو صاحب ویلا آورده؟”
گفتم: ” نه خیر، بنده زحمت کشیدم رفتم خرید، برات صبحانه هتلی آماده کردم”
عجیب رنگش صورتی شد. لقمه توی دهنشو یه قورت محکم داد. رگ‌های گردنش باد کرد. اون موقع به نظرم سکسی اومد.
گفت: ” خودت تنهایی رفتی؟”
” پس با کی برم؟… چطور؟!”
گفت:” بیدارم می‌کردی با موتور می‌رفتیم”
به کونم اشاره کردم و گفتم:” بهتر بود یه کمی راه برم؛ آخه بعضیا دیشب منو تا خرتناق کردن “
” مگه چش شده قربونت برم؟! بده بینم.”
گفتم:” نه نمی‌خواد؛ خوبه، همین‌طوری گفتم “
خندید. ” دردت اومده؟ یا…” دستشو به کمرش زد و یه رخ مردونه خیلی خفن گرفت؛ “…یا خوشت اومده؟”
صدام داشت می‌لرزید وقتی اینو می‌گفتم:” البته خب یه کمی می‌سوزه. خوب میشه. صبحونه‌تو بخور. میوه‌ها رو هم حتما بخور.”
اومد سمتم. دستاشو انداخت دور بدنم و بغلم کرد. نگاهم کرد. دلم ضعف رفت. گفتم: ” و البته که خیلی بهم خوش گذشته که نفهمیدم کی سوزش پیدا کرده.” روی پهنای صورتش لبخند رضایت نقش بست. گفت: ” اَی قربون اون … همون… قشنگیات! می‌گفتی اذیت می‌شی خو…”
” اذیت نشدم. دوست داشتم.”
صورتمو محکم بین دستاش گرفت و لپامو فشار داد. ” کدومشو دوست داشتی؟”
گفتم: ” همشو. همش عین فیلم توی ذهنمه.”
دست زد به کیرم. دید شق کردم. لبخند زد. اون شق نکرده بود ولی یه لبخند موذیانه حشری که من عاشقش بودم زد و دوباره دست به کمر رفت عقب‌تر ایستاد و سرتاپام رو خیره و آتیشی نگاه کرد. بدون هیچ کاری رفت سمت دستشویی؛ ناگهان کله درخشانش رو از چهارچوب دستشویی بیرون آورد و همه‌جا رو روشن کرد و گفت:” دیگه تنهایی نری بیرونا هر چی می‌خوای بگو من برم بگیرم” و دوباره کله نورانی‌ش رفت تو و همه جا خاموش شد. اون موقع فکر می‌کردم از نظر به زحمت نیفتادن من میگه. رفتم براش چایی ریختم. برای خودمم قهوه.
” جون چه بوی قهوه‌یی!” بیرون اومد. صبحونه رو با لذت خورد. منم که قهوه رو دادم بهش و چایی اونو خودم خوردم.
” من می‌خوام برم شنا. میرم مایو بپوشم.” بعد بلندتر ادامه دادم: ” شنای خوبی در پیشه نه؟!”
گفت: “مایو واسه چی خو؟! همینطوری لخت برو… مگه تو خوردی؟” چون انتظار حرف دیگه‌ای داشتم گفتم: ” کجاها رو؟” بلند خندید. منم خندم گرفت و رفتم مایو بپوشم.
” قربون اون صورت ماهت برم. برو قشنگم. برو عزیز دلم. برو خرس قطبی من… منم ترتیب اینا رو می‌دم و میام اونجا ترتیب تو رو هم بدم. البته ترتیبی بسی خوش و خرم. “
از این لحن حرف زدنش خوشم میومد. بعد از مدت‌ها تونسته بود لبخند روی لب‌هام بیاره. رفتم مایو پوشیدم و توی استخر یه کمی دست‌وپا زدم. روز خوبی شروع شده بود. هنوز وقت داشتیم توی اون ویلایی، که تا حالا از ذهنم نرفته، دوباره باهاش خوش بگذرونم. بهترین روزها بود. ( توی پرانتز بگم که ویلا زیاد گرون نبود چون هم وسط هفته بود هم فصل بی‌مشتری) مدتی بعد اومد کنار استخر.
” بیا واست قهوه آوردم.” رفتم که ازش بگیرم؛ نداد؛ گفت: ” فکر نکن نفهمیدم قهوه‌تو دادی من بخورم؛ مهربون من! آره قربونت بشم منم بلدم از این رومانتیک ” خندم گرفت البته نه از لحن حرف زدنش. از اینکه تازه دارم می‌فهمم چقدر خوشم میاد یکی مراقبم باشه، کسی تکیه‌گاهم باشه. قهوه رو توی آب خوردم.
ایستاده بود و بهم زل زده بود. خیلی حال می‌ده یکی که ازش خوشت میاد تمام توجهش روی تو باشه. یاد یه فیلمی افتادم. اسمش یادم نیست مال قدیماست، زمان جوونی‌های من. بروس ویلیس بازی می‌کرد. یه سکس باحال با یه دختر توی استخر داشت و همیشه توی ذهنم رویای اینو داشتم که کیر مَردَمو توی استخر بخورم. نمی‌دونم چطور این فانتزی مهم ذهنم از یادم رفته بود. حالا هم دیر نشده بود. فنجون قهوه رو گذاشتم لب استخر و از آب بیرون اومدم. به مرد مامور قطار نگاه کردم. هنوز بهم خیره بود. مایوم رو درآوردم. اونم بلافاصله شرتشو در آورد. رفتم سمتش. خیلی هم تند قدم برداشتم. دستاشو باز کرد. سرمو توی گردنش فرو بردم. اونم همینطور. بعد لبامو روی لباش گذاشتم تا اونا رو برام بخوره. همین‌کارم کرد. بوی قهوه می‌داد. خیلی بوی دلنشینی شده بود. مخصوصا دوتاییمونو سمت آب پرت کردم. یه آی آی گفت و هر دو توی آب افتادیم. یه کمی دستپاچه شد ولی دید پاهاش به کف استخر می‌رسه و آروم شد. رفتم سمتش و هلش دادم لب استخر. دستاشو به دیواره تکیه داد. درست همون‌طوری که می‌خواستم. خودمم بدنشو لیس زدم و رفتم زیر آب. می‌خواستم زیر آب براش ساک بزنم. کیرشو توی دست گرفتم و اومدم بخورم که کلی آب رفت توی حلقم. اومدم بیرون و آب‌ها رو بیرون ریختم. باز رفتم زیر آب ولی نمی‌شد چون آب هم همراه کیرش وارد دهنم می‌شد. دوباره بیرون اومدم و نفسی تازه کردم. فهمید یه چیزی رو دوست داشتم انجام بدم و نشده. لبخند حشریی زد و اومد سمتم. ازم لب گرفت. گفت:” فیلمه دیگه واقعی که نیست گاهی نمی‌شه الهی قربون لب و دهنت بشم من.”
” مگه دیده بودیش؟”
لپمو کشید و رفت بیرون آب. گفت:” آره دیگه همون فیلم سوپره که تمام دخترای استخرو می‌گیره می‌کنه. بعدشم اینطوری می‌کنه…” وایساد کنار استخر و کیرشو برام چرخوند. خنده‌ام گرفت. یکی از فیلم‌های پورن روکو سیفردی رو می‌گفت. (Rocco Siffredi)
” چیه؟ مسخره‌ام؟”
گفتم: ” نه خوشم میاد اتفاقا؛ ولی دوست داشتم توی آب برات…” پرید وسط حرفم که: “… ای بابا ول کن دیگه همش برات برات… من فکر خودتم.” بعد هم رفت و کنار استخر دمر دراز کشید. سکوت کرده بود و این عجیب بود؛ صداش زدم: ” حالا قهری؟!”
گفت: ” قربون اون صورت و سبیل قشنگت بشم …مگه جرات دارم باهات قهر کنم جووونم! دارم آفتاب نشخوار می‌کنم.”
” ضد آفتاب زدی؟”
“نه بابا می‌خوام برنزه شم”
” نه باید بزنی وگرنه می‌سوزی. بسوزی خیلی درد داره‌ها. “
دستشو جلوی چشماش سایه کرد و بهم نگاه کرد.
” ای قربون اون قیافه مینیاتوریت بشم من! اینقدر خاطرخواهم شدی؟”
اومدم بیرون. معنی قیافه مینیاتوری رو نفهمیده بودم. حوصله پرسیدن هم نداشتم. ضد آفتاب خودمو برداشتم و یه هو چشمم به اسپیکر بزرگی که توی ویلا بود افتاد. راستش من رقص خیلی خوب بلدم و اینو یادم رفته بود براش انجام بدم. بدنم نرم بود (الانم کمی هست) و از روی فیلم و با رقص و تمرین زیاد خیلی چیزا یاد گرفته بودم. از جمله رقص استریپ تیز و … ولی الان لخت بودم. حشری بودم و می‌خواستم زودتر برم پیشش، پس فقط گوشیو بهش وصل کردم و با صدای بلندی آهنگ “حلقه طلایی” معین رو گذاشتم پخش بشه. شروع کردم رقصیدن. از صدای بلند که پرید از جا؛ منو هم که دید نیش قشنگش از شرق تا غرب صورتش باز شد. کنار استخر یه دستشو زیر سرش گذاشت و درازکش فقط نگاهم کرد. تموم که شد اشاره کرد برم سمتش. رفتم؛ کشوندم روی زمین و طبق معمول سرشو آورد جلو و یه لب گرفت که هنوزم داغیش رو روی لبهام حس می‌کنم؛ چون با همه لب‌هایی که تا حالا ازم گرفته بود فرق داشت. چراشو هنوزم نفهمیدم واقعا. هنوز این یکی بوسه‌ش یادم نرفته. بعد هم با همون نگاه تیز مغزسوراخ‌کنش بهم خیره شد و طبق معمول قربون صدقه‌ام رفت.
” این حرکتو رو نکرده بودی شیطون من! چقدر قشنگ می‌رقصی؟ رقص عربی هم بلدی؟”
از طرز حرف زدنش شق کردم. آخه وقتی داشت اینا رو می‌گفت زیر سینه و تخمام ضربه می‌زد. در هر حال آفتاب سوختگی واجب‌تر بود. بچه باید سلامت بمونه. بدون جواب شروع کردم کرم زدن. می‌خواستم براش تعلیق درست کنم که بیشتر بهم فکر کنه. ماساژش می‌دادم. دوست داشتم اون بدن رو ماساژ بدم. از سرش شروع کردم. موسیقی هی پخش می‌شد و منم ریتم گرفته بودم و مالش می‌دادم. اون وسطا چند تا جوش هم روی کمرش ترکوندم چون عاشق جوش ترکوندن هستم. دردش اومد ولی با هوف رد می‌کرد بره. تا وقتی دستم رسید به گودی کمرش.
” کونمو دست نزن!”
دستمو برداشتم و رفتم سراغ پاهاش. یه هو سرشو بالا آورد و نگاهم کرد.
” نه دست بزن. می‌خوام ببینم چطوریه”
نگاهش کردم و رفتم نزدیک صورتش. ” هیچ کس نباید با کونت ور بره. تو مردی و فقط کیرته که حال می‌کنه.”
با تعجب نگاهم کرد و یه‌هو گفت:” تکبیر!”
از خنده افتادم کنارش روی زمین. برگشت روی کمرش. دیدم کیرش داره بزرگ میشه. تا حالا شروع شق شدن کیر کسیو ندیده بودم. چین پوست کیرش هی از هم جدا می‌شد. بزرگ می‌شد. کلفت می‌شد. پوست از پوست جدا می‌شد و سر قارچی کیرش شکل می‌گرفت و عین لبه کشو جلو میومد. خودشم یه نگاهی به کیرش انداخت؛ بعد منو نگاه کرد و گفت: ” دیدی؟! اینهمه رقصیدی و اینا؛ ولی ببین چی گفتی که کیره رو دوباره شارژ کرد. ” خندم گرفت. اونم خندید و یه دستی به پاش زد. شروع کردم روی صورتش و سینه‌هاش ضد آفتاب زدن. دستشو گذاشت زیر سرش و بهم خیره شده بود. هی قربون صدقه‌ام می‌رفت. تا پاهاش رفتم. گفت:” برو ریشتو بزن می‌خوام دوباره نرم من باشی” گفتم:” بذار دارم حال می‌کنم. تا برم بیام حسم میره.” بعد برگشتم و نشستم روی رون‌هاش. شروع کردم با تخم و کیرش ور رفتن. دست می‌کشیدم زیر تخماش و هی کیرشو ماساژ می‌دادم. دستام چرب شده بود برای همین خیلی خوب روی تخم و کیرش می‌لغزید. نمی‌دونم چی بهش گذشته بود که ناگهانی گفت: ” می‌شینی روش؟”
“چطور؟ ساک نزنم؟”
گفت:” شنیدم رو کیر بشینی تلمبه بزنی خیلی بهت خوش می‌گذره. می‌خوام الان بهت خوش بگذره.”
“خب داره می‌گذره. خیلی هم زیاد.”
گفت:” نه؛ جون من بشین رو کیرم.”
نگاهش کردم تا بفهمم خودش اینو دوست داره یا واقعا به لذت بردن من فکر می‌کنه! متوجه چیزی نشدم ولی از حرفش بدم نیومد چون باید اینو هم امتحان می‌کردم. معلوم نیست دیگه کی بشه همچین کارایی انجام داد. رفتم جلوی کیرش نشستم. با کونم، همراه ریتم موسیقی، کیرشو مالوندم. طبق معمول سروصداش شروع شد. با دستهاش پهلوهامو گرفت. روی زانو بلند شدم و کیرشو دم سوراخم گذاشتم. درد قبلی با درد جدید قاطی شد ولی نمی‌خواستم به روی خودم بیارم. مرد مامور قطار انگار متوجه شد و با دستهاش سینه‌هامو مالوند. بازم ناگهانی گفت:” پشم‌های سینه‌تو چرا زدی؟ خیلی بهت میومد که! سیاه سفید بود دوستشون داشتم” لبخندی زدم و سعی کردم کیرشو توی کونم جا بدم. درد داشتم تمام تلاشمو کردم که تحمل کنم. خودشم خواست فشار بده تا کمکم کنه و اتفاقا موثر هم بود. پاهاشو فشار داد و کیرش کامل رفت داخلم. اینکه می‌گم “داخلم” خیلی بهم حال می‌ده؛ همیشه دوست داشتم کیر کسی داخلم بره. این فکرها باعث شد دردش خیلی کمتر بشه. کمی بالا پایین کردم اما کیرش هی در میومد. برای همین شروع کردم به تکون دادن خودم و تنگ‌وگشاد کردن سوراخم تا بیشتر حال کنه. مرد مامور قطار من محکم‌تر لپ‌های کونمو توی دستهاش گرفت و سعی کرد توی حرکت کمکم کنه. خیس عرق هم شده بود. ” وای وای …اوفی! … چرا اینقدر ازت خوشم میاد! لامصب …اوف اوف آه اوخ! … چرا اینقدر دوست دارم بهت دست ‌بزنم!..اوف اوف… ” اینا رو که می‌گفت داشت تیز هم نگاهم می‌کرد. گفتم: ” شاید به خاطر معنای دسته. دست با لمس معنی پیدا می‌کنه. تو لمس کردنو دوست داری. خیلی هم داغی. پر از حرارته دستات. معلومه عاشق لمس کردنی. دستات هم برای همین خوشگل شده.” حالا تجسم کنین که حشری هستی داری نفس‌نفس هم می‌زنی و این جمله‌ها رو هم نطق می‌کنی. اینقدر بچه‌م قشنگ به دستهاش نگاه کرد که خنده‌م گرفت. بعدشم یه جون گفت و سعی کرد تندتر تلمبه بزنه و منو محکم‌تر بگیره.
” جووونم. عاشق حرف زدنتم پروفسور من”
از حرف زدنش بیشتر از وضعیت سکسیی که داشتیم لذت بردم. راستش خودم زیاد حال نمی‌کردم. اون لحظه خیلی تیز کرده بودم که براش ساک بزنم و آبشو نوش جون کنم. به نفس‌نفس هم افتاده بودم. توقف کردم.
گفت: ” تو واقعا صبحونه خورده بودی؟ دیشب خیلی کردمت. نکنه ضعف کردی؟”
گفتم:” الان می‌خوام بخورم.”
نگاهش کردم و رفتم سراغ سرش. کله تاسشو لیس زدم. پر عرق بود برای همینم شور و خوشمزه به نظرم رسید. من شوری دوست دارم. اونم که طبق معمول خیلی حال کرد. توی کوپه هم خوشش اومده بود. رسیدم به دهنش. بوی ژامبون و قهوه و هلو با بوی نفسش قاطی شده بود. بهترین ادکلن دنیا. دنده عقب رفتم پایین پاهاش و بازشون کردم. کل تخماشو کردم توی دهنم و زبون زدم. پشم و مو داشت و هی به زبونم می‌چسبید ولی اصلا ناراحتم نمی‌کرد. کیرم داشت منفجر می‌شد. اینقدر که زیر دلمم درد گرفته بود. مخصوصا اینکه اونم آه و اوخ راه انداخته بود. آره اینو بیشتر دوست داشتم. خودشم متوجه این موضوع شده بود و اصرار زیادی نکرد که کونمو بکنه. بهش اشاره کردم آروم‌تر؛ چون توی حیاط بودیم می‌ترسیدم کسی بفهمه. هر چند همه توی اون ویلاها در حال سکس یا تفریحن ولی خب دو تا مرد با هم کمتر پیدا می‌شه. دلم به صدای موسیقی هم خوش بود که باعث بشه صداشو کسی نشنوه. با ریتم آهنگی که یادم نیست چی بود تخماشو توی دهنم چلوندم. فکر کنم دردم میومد ولی سعی داشت به روی خودش نیاره. رفتم سراغ کیرش. زبونمو از ته تا سرش کشیدم. سر قارچیشو کردم توی دهنم و با زبونم چلوندمش. دیونه شد. نعره زد. دوباره ساکتش کردم. بعد اومدم بالا و رو کیرش سوار شدم. تا ته کردم توی حلقم و با زبونم براش تنگ کردم تا حال کنه. مثل توی کوپه قطار نشد؛ چون این‌قدر منو کرده بود دیگه براش عادی‌تر شده بود ولی معلوم بود خیلی داره حال می‌کنه چون سرخِ سرخ شده بود. کیرش هم که کاملا صورتی بود و هی نبض می‌زد. من عاشق آشپزیم و خوب موقع درست کردن سالاد شیرازی خیار گردن‌کلفت زیاد توی دهنم کردم؛ برای همین حالت تهوع رو عادت داشتم. دوباره تا ته کردم توی حلقم. موقع بیرون کشیدن زبونمو روش گذاشتم و خیلی آروم بیرون کشیدم. یه وای بلند گفت.
” ای خدا! …از کجا اینکارا رو بلدی؟ … اوف! هوف! خیلی داره حال میده.! می‌دونی کیرم مال توئه، به نامت می‌کنم. اسمتو روش نوشتم.”
خندیدم و اومدم روی سینه‌اش. سرمو بردم نزدیک لباش. مثل گرگ گرسنه لبامو توی دهنش جا داد. زبونمو توی دهنش چرخوندم. به زور لب‌هامو از توی دهنش نجات دادم و رفتم سروقت گردن کلفتش. گردنشو بوسیدم و کلش رو از راست به چپ لیس زدم. رگ‌ها و چین‌های گردنشو با نوک زبونم پیدا می‌کردم و می‌بوسیدم. اومدم سراغ سینه‌هاش و نوک اونا رو هم خیس کردم. با دستام اینقدر فشار دادم تا از چربی‌ها رد شد و به عضله‌های سفت سینه‌ش رسیدم و چلوندم. شکشمشو بوسیدم و زبون زدم. دوباره نزدیک کیرش شدم. توی دستام گرفتم. خیره شد و بود حرکت‌هامو با دقت نگاه می‌کرد. کیرش توی دستم بود ولی دهنم دوباره دو تا تخمشو کرد داخل خودش. با زبونم تخمشو چلوندم. دیگه می‌زد توی سر خودش. یه چیزی به ذهنم اومد براش انجام بدم ولی نمی‌دونستم می‌تونم یا نه. تخمشو که توی دهنم بود با زبونم نگه داشتم و اومدم سراغ نوک کیرش. می‌خواستم کیر و تخماش با هم توی دهنم باشه ولی نرسید. فقط تونستم زبون بزنم. این‌دفعه مثل زمان کوپه بازم تنشو از روی زمین بلند کرد و انداخت. دوباره از نوک کیرش کردم توی دهنم و همزمان تخماش رو هم توی دهنم جا دادم. سخت بود ولی تحمل کردم تا حال کنه. دستاشو روی صورتش گذاشته بود و می‌خواست یواش نعره بزنه. بلند شد نشست.
” ضربدری بشیم؟ منم کونتو بمالونم حال کنی” دوباره اومدم سراغ لباش ولی نبوسیدم. رد کردم رفتم سمت گوشش؛ گفتم: ” تو حال می‌کنی؛ پس من حال می‌کنم.” گوششو بوسیدم و دوباره گردنشو لیس زدم. بوی مردونشو با نفسم بالا کشیدم. دوباره رفتم سراغ کیرش. له‌له می‌زد. روی صورتم مالوندم. روی زمین دراز کشیدم و گفتم:” اگه دوست داری تلمبه بزنی کیرتو بکن توی دهنم.”
کامل به پشت خوابید و گفت:” نه؛ تو بیا بشین روش…با دهنت برام تلمبه بزن” بدنمو کشوند روی کیرش ولی واقعا هوس کرده بودم دوباره آبشو بخورم. گفتم:” گشنمه” نگاهم کرد و گفت:” پس زودتر صبحونتو بخور” نگاهش بیشتر تحریکم می‌کرد. چشم‌های وحشی و نگاهش… بی‌خیال! دوباره کردم توی دهنم. نوکشو حسابی لیس زدم. راستش بدمم نمیومد یه کمی با کونم ور بره. جای کُس خیالیم هی مول‌مول می‌کرد. کونمو سمت صورتش گرفتم و نشستم روی شکمش و شروع کردم دوباره کیرشو توی دهنم چلوندن. این‌دفعه با زبونم روی کیرشو حسابی ماساژ دادم. دهنم خسته شده بود. برای همین با نوک زبونم مسیر رگ‌های کیرش و تخماشو مالش دادم. از همه سمت بیرون زده بودن و نبض داشتن، اینو زیر زبونم احساس کردم. مرد من شروع کرد با انگشت‌های تپلش سوراخ کونمو مال‌مال کردن. یه کمی هم فرو می‌کرد. روی کیرش و سر قارچی قشنگشو حسابی ماساژ دادم. واقعا کیر قشنگی داشت. کلا کیر قشنگه؛ هر سایزی و هر قطری کیر خیلی چیز قشنگیه. برگشتم و رفتم بین پاهاش. دستش روی هوا موند؛ آخه داشت کونمو مال‌مال می‌کرد که رهاش کردم. تخم و کیرو حسابی چلوندم و بعد شروع کردم مکیدن. کیرشو با تمام وجود مک می‌زدم. از تهش شروع کردم. توی حلقم کردم و با ته زبونم فشارش دادم. آخ و اوهش خیلی حال می‌داد برای همینم دیگه تذکر سکوت بهش ندادم چون همین صدای مردونه‌اش هم بهم لذت می‌داد. داشتم نوکشو مک می‌زدم که یهو کیرش شروع کرد ضربان زدن. زیر چشمی دیدم دهنش تا آخر بازه و رخ آب‌ریزی داره. دیگه این‌قدر منو کرده بود که حالت‌های سکسیش رو شناخته بودم. می‌خواستم برم سراغ حرکت‌های آبریزون که با نفس‌های بریده گفت:
” وای …ببین…آه آه…خیلی خر کیفم …می‌گما…جون خودت درست جوابمو بده…وای وای… اوف! می‌ذاری آبمو بریزم رو صورتت؟ فقط راست و حسینی اوف! اوف! جواب بده…وای … خدا…”
حتما منم شناختید دیگه. فوری روی زمین دراز کشیدم و گفتم :” من که بهت گفتم …هر کاری دوست داری منم دوست دارم”
سرخ‌رو و له‌له زنان اومد روی سینه‌م با دو زانوی بازنشست. دهنش باز مونده بود و زبونش کمی بیرون اومده بود. رخ قشنگی بهش داده بود. شروع کرد کیرشو با دست‌هاش جلقی مالوندن. خیسِ خیس بود از ساک من. دهنمو باز کردم و خواستم با دست‌هام کمکش کنم نذاشت. برای اینکه بیشتر حال کنه گفتم:” آبتو بیار مرد من…مرد منی تو…قشنگ بپاش روم و آبیاریم کن… مرد باش و آبتو همه جا پخش کن…”
بنفش شد…دوباره دهنش تا آخر باز شد. رگ‌های پیشونی و گردنش بیشتر از دفعه‌های قبل بیرون زدن و عین کیرش شق شدن. چین‌های پیشونیش بالا رفت و نعره زد و آبش پاشیده شد روی صورت و سینه من و زمین و همه‌جا. توی دهنمم چند قطره ریخت. وای وای می‌کرد و به سرش می‌زد. سرمو بلند کردم و کیرشو توی دهنم چپوندم. اینقدر مک زدم تا آخرین قطره آبشم بیاد. کیره به شدت له‌له می‌زد. اونو بیرون آوردم و پس‌لرزه‌های بعد از لذت کیرشو تماشا کردم. همون چند قطره آبش مزه اون سکس توی کوپه رو نداشت. مزه خاص دیگه‌ای مثل میوه هم نداشت. ولی توی اون لحظه برای من خیلی خوشمزه بود. البته باید دقیق تر بگم که آبریزونش آنچنان پرتاب و پخش‌شدگی زیادی نداشت فقط بی‌هدف کیرشو ول کرد و آبش همه جا ریخت. بگذریم؛ خودم هنوز حشری بودم. زیر دلم درد گرفته بود. تخمام هم همینطور. فشار زیادی روی کیر و تخمام و احتمالا پروستاتم اومده بود و ارضا هم نشده بودم. برای اینکه بهش فکر نکنم دوباره شروع کردم کیر و تخم و همه اون قسمتها رو لیسیدن. مرد مامور قطار نگاهم کرد. بعد دستامو گرفت و دراز شد کنارم. منو کشوند سمت خودش. دراز شدم توی بغلش. بوسم کرد. ریششو به صورتم مالوند. محکمتر بغلم کرد. گفت: ” صبحونه خوشمزه‌ای بود؟” گفتم: ” همشو که ندادی بهم…ببین” با دست اطراف رو نشونش دادم. خنده مخصوص خودشو کرد. کیرمو توی دست گرفت و شروع کرد مالوندن. خواستم جلوشو بگیرم اما تشرم زد. گفتم: “مگه هنوز می‌تونی؟ اینهمه آب ازت ریخت بیرون!”
گفت: ” نمی‌دونم چم شده ازت سیر نمی‌شم. انگار نه انگار که الان ارضا شدم. اصلا تو کار منم دخالت کردی نکردیا…”
بعد هم لبامو چپوند توی دهنش. همین‌طور که کیرمو می‌مالوند اومد روم. سنگینی تنشو که حس کردم دیوونه شدم. آروم آه و اوخ کردم. سرشو برد توی گردنم و سعی کرد عین موقعی که براش این‌کارو کردم گردنمو بلیسه. هرطوری که می‌تونست انجام داد. کیرشو هم لای پاهام گذاشته بود و تلمبه می‌زد البته حس کردم اونطوری که باید شق نیست ولی ادامه داد. به‌شدت هم اینکارو کرد تا منم زیرش تکون بخورم. صدای نفس‌هاش بلند و مردونه بود. یه خش بم‌دار حشری‌کننده‌ای داشت. اینقدر کیف کردم که آبم پخش شد قشنگ. یه زلزله هفت ریشتری کل بدنمو لرزوند. یه دم گرفتم و سینه و شکمم رو سمت بالا گرفتم و از زمین جدا شدم؛ از شدت لذت صدام و نفسم برای چند لحظه قطع شد. آبم خیلی زیاد بود؛ اولش که چند قطره از زیر بدنش تا نزدیکی‌های گردن من پرتاب شد؛ طوری‌که اونم تعجب کرد. بعد از مدتی با بازدمم آه کشیدم. با لبخند حشر ی مخصوص خودش ارضا شدنمو نگاه کرد. بهم خیره شد و گفت:
” ترسوندیما…جون! چه آبی ازت اومد. حال کردی نه؟ خیلی زیاد بود آبت. سبک شدی قربون اون سیبیلات برم؟”
با یه اوهوم حشری بلند جواب مثبت بهش دادم. توی بغلش دراز شدم.
گفت: “دیگه نمی‌ذارم کاندوم بزاری خیلی حال کردم دیدم آبت این شکلی اومد. لامصبی خیلی لامصب”
تخمام سبک شدن ولی هنوز درد داشتن. با چشماش از سر تا شکمم رو دید زد. نگاهش بی‌نظیره. ببینین نگاهش چیه که مدام دارم راجع بهش میگم. از همون شب کوپه وجودمو سوراخ کرده بود این نگاه و چشم‌های وحشی مردونه. که اونم لامصب چیز قشنگیه. دوباره بهم خیره شد. دلم ضعف می‌رفت و این تپش قلبه حس جدیدی برام بود. برام جالب شده بود که بعد از سال‌ها بی‌حسی و سکوت ذهنی و درونی دلم داره برای کسی ضعف میره. یه کمی احساس خطر ی بود. ولی می‌تونستم توی ذهنم حلش کنم. کمی ازم لب گرفت و بعد سرشو آورد نزدیک گوشم. کلی نفس کشید. صدای نفسش دوباره بلند شده بود… دستامو دورش حلقه کردم و کمرشو مال‌مالی کردم. ولی اون استرس چیزی رو داشت و شق نشده بود. به ظاهر نمی‌دونست چطوری یه چیزیو بهم بگه. انگار دلشو به دریا بزنه نفسشو بیرون داد و توی گوشم گفت: ” ببین اینی که میگم خیلی جدیه…خیلی جدیم…خیلی زیاد حرفمو جدی بگیر… ” دوباره یه نفس بلند کشید و سرشو فرو برد توی گردنم. دم گوشم نفس نفس زد و گفت: “عاشقت شدم”.
ادامه دارد…

نوشته: Adeleh

ادامه…

بازدید 11,591

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “مرد مامور قطار (۳)”

  1. من که نخوندم ، اومدم نظرات رو بخونم ، یعنی کسی حاضر نشده نظر هم بده یا فحش بده بخندیم ؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید