سلام من سمیه هستم ۲۸ سالمه ۶ ساله که ازدواج کردم . با مردی که از همان شب اول تو ذوقم خورد یه آلت ۱۳ سانتی نازک و کمری شل با سه حرکت آبش میآمد . قبل از ازدواج با چند پسر دوست بودم که هر کدومشون یه روش خاص و قابل قبول منو از پشت میکردن . یادش بخیر .
اندامی مرد پسند دارم سینه هام ۷۵ با باسنی کرد و صورتی سفید و بشاش و چشم های رنگی .
سه سال پیش با یکی دوستانم که متاهل بود در مورد رضایت از همسرش پرسیدم جواب نمیداد در واقع خجالت میکشید ولی چند روز اصرار کردم تا اینکه گفت شوهرم خیلی به من بیتفاوته و اصلا ازش راضی نیستم . کم کم پس از چند روز که احساس کرد میتونه به من اطمینان کنه گفت اگه به کسی نمیگی و آبروی منو نمیبری ، چه چیزی تعریف کنم . گفتم بگو به کی میخوام بگم . گفت یک ساله که با صاحب خونم ارتباط جنسی دارم . سمیه نمیدونی چطوری با من سکس میکنه دمش گرم عرقمو در میاره . تقریبا هر ده روز یکبار یواشکی میاد خونم . زن خوشگلی هم داره ولی به من میگه تو از کیرم سیرمونی نداری . زنمو یبار میکنم تا یک هفته باید التماسش کنم . اگه ده روز یکبار میام پیشت میترسم زنم بفهمه .
این راز دوستم منو به خیالهای خارج از زناشویی انداخت . یک ماهی گذشت خیلی دلم میخواست با یکی آشنا بشم که بتونه منو آروم کنه چون عصبی شده بودم و هم ریزش مو پیدا کرده بودم و هم شبها بد خواب . تا اینکه یه روز رفتم آرایشگاهی که خیلی تعریف میکردن از کارش . نشسته بودم رو صندلی و منتظر نوبتم . سه صندلی داشت که سه خانم داشتن رو صورت آنها کار میکردن . مدیر آرایشگاه هم هر دو دقیقه سوال میکرد از سیمین خبری نشد ؟ میگفتن نه . غر غر میکرد و فحش میداد به سیمین . نوبتم شد و نشستم رو صندلی گفتنم موهامو مرتب کن و بند بنداز به ابروهام دست نزن .
بعد از ده دقیقه آرایشگر گفت من الان برمیگردم . تو آیینه دیدم رفت پیش مدیر و تو گوشش پچ پچ کرد آمد و ادامه کار روی موهام را شروع کرد بعد از ده دقیقه مدیر اومد کنارم گفت چه چهره جذابی داری گفتم ممنون گفت واقعا هر مردی و میخ میکنه گفتم وا …
جدی میگم متاهلی یا مجرد گفتم متاهل . گفت تو چهرت میبینم اهل حالی . گفتم منظورتو نفهمیدم . گفت چقدر خنگی دختر ، گفتم بله . گفت ناراحت نشو شوخی کردم . تا به حال به غیر از شوهرت با کسی اره . گفتم آره یعنی چی یعنی ارتباط داشتی گفتم نه ، گفت پس چرا چشمات یه چیز دیگه میگه گفتم چی میگه گفت ولش کن . تا بحال شده ماشینی جلوتر بوق بزنه و سوار شی . تازه دوزاریم افتاد منظورش چی بوده . منم بخاطر اینکه کم نیارم گفتم آره خیلی زیاد ، خوب بگو ببینم تا چه حدی پیش رفتی گفتم هیچی پیاده شدم . بعد از پیاده شدن تا بحال شد که پشیمون بشی گفتم آره دو بار .
تقریبا نیم ساعتی در این مورد صحبت میکردیم . در آخر گفت اگه بفرستمت یه آدرس میری یک ساعت اونجا پانصد و پنجاه میگیری پنجاه مال من پانصد مال تو . گفتم آدرس !! خونه کی ؟ گفت من جایی نمیفرستم کسیو که باعث اذیت و آزار بشه من قبلاً با همشون تک تک خوابیدم و ازشون مطمعنمم . شوکه شده بودم . نمیدونستم چی بگم . تلفن زنگ خورد مدیر آرایشگاه رفت . آرایشگری گفت شانس بهت رو آورده . یه خانمی به نام سیمین قرار بوده که بیاد بره پیش مشتری خانم مرادی ، ولی نیامده گوشیشم خاموشه. بخاطر همین تو رو در نظر گرفته که بجای اون بری . من برم اونجا باهاش … پانصد گیرت میاد کدوم خانم این روزای بی پولی پانصد کاسبه . فکراتو بکن تا کس دیگه ای پیدا نکرده . نمیدونم چرا بدنم به لرزش افتاد نبض زدن کوسمو واقعا حس میکردم . ولی میترسیدم . گفتم این یارو کیه ؟ گفت مهندسی آدم با شخصیت و آرام حدودا پنجاه سالشه بسیار مودب و تمیز . یبار حالا امتحان کن ضرر نداره بهت قول میدم همیشه بیایی به این آرایشگاه . با تردید گفتم باشه . رفت پیش مدیر تو گوشش یه چیزی گفت و با مدیر آمد . مدیر گفت کارهای انجام شده رو سر و صورت نمیخواد پول بدی ، مهمان من هستی فقط سودابه یه کم آرایشت میکنه که بری پیش مهندس . نیم ساعت رو صورتم کار کرد و منو مثل یه عروس آرایش کرد . خودم هم دلم میخواست برم هم استرس داشتم . مدیر آمد گفت به به چه خوشگل شدی من که یه زن هستم به هوس انداختی . از خجالت سرمو پایین انداختم . گفت یه پژو پرشیا سفید پایین منتظره توست تا ببردت به آدرس . اون بلده . همون جا منتظرت میمونه تا تو برگردونه و اینجا . گفتم کجاست گفت طرفهای میدون وثوق . نزدیکه . سمیه جون ازت خواهش میکنم که باهاش راه بیایی و مخالفت نکنی یکی از بهترین مشتریهای منه .هفته دو خانم براش میفرستم .
من نمیدونم چی باعث شده بود که قبول کنم شهوت یا پولی که قرار بود به ازای سکس و خوابیدن گیرم بیاد . سوار ماشین شده عقب نشستم سلام کردم یه پیر مرد آرومم و مهربون بنظر میرسید ، گفت سلام دخترم . تا بحال شما رو ندیده بودم بار اولته ، گفتم آره . گفت موفق باشی گفتم شما میدونی برای چه کاری میرم خندید و گفت آره نگران نباش . من پنج ساله که با خانم مرادی کار میکنم و شاید صدها نفر مثل شما رو به آدرس بردم . سرمو انداختم پایین خجالت کشیدم پشیمون شدم چرا قبول کردم . تو افکار خودم بودم گفت این جاست زنگ سومو بزن در باز شد با آسانسور برو طبقه سوم. . پیاده شدم انگار تو یه دنیای دیگه ای وارد شدن ، قدمهام سنگین بود نمیتونستم به طرف درب ورودی منزلش برم با هزار زحمت خودمو رسوندم و زنگ سومو زدم در باز شد یه نگاهی به راننده انداختم و داخل شدم وقتی رفتم داخل آپارتمانش یه مرد کامل با یه لباس مرتب و سبیلهای پرپشت دستش که دو تا انگشتر طلا داشت به طرفم دراز شد منم دستمو دراز کردم . دستمو گرفت و بوسید و گفت خوش آمدید از دیدنتون خوشحالم . من گفتم من هم همینطور . گفت مانتو و روسری تو اینجا آویزون کن و بیا بشین . وقتی نشستم گفت من محسن هستم افتخار آشنایی را با کی دارم گفتم سمیه . گفت بسیار عالی . میدونی خیلی خوشگلی . همیشه خانم مرادی کیس توپ برام میفرسته دمش گرم. فقط نگاش میکردم گفت استرس داری فک کنم بار اولته ، از نگاهت معلومه که تازه با خانم مرادی آشنا شدی . گفتم بله . متاهلی گفتم بله گفت آخ من کشته مرده زنهای متاهل هستم . گفتم چرا ، چون بی منتن ، چون پر حرارتن. چون غر غر نمیکنن . چون قدر ادمو میدونن و ده ها نکته مثبت دیگه . آمد پیشم نشست گفت قهوه میخوری . گفتم آره . رفت با دو قهوه آمد و بعد خوردن گفت خوب شروع کن ببینم چند مرده حلاجی . گفتم چیکار کنم گفت هر کاری دلت میخواد بکن . دستشو گرفتم و داشتم دنبال راه کار میگشتم که دستمو گرفت گذاشت رو شلوارش . من هم فشار دادم سفت بود کمربندش و باز کرد و زیپشو کشید پایین . من هم دستمو بردم تو شرتش کیرش سفت ولی تا شده بود سعی کردم که صافش کنم خودش هم با یه جابجایی رو مبل ، کیرش تو مشتم آمد و با تعجب گفتم وای چه چیزی داری که چقدر بزرگ و کلفته . گفت دوست داری ؟ یاد مدیر آرایشگاه افتادم که گفت باهاش راه بیا . گفتم آره دوست دارم گفت پس بخور گفتم آخه ابت میاد گفت نمیاد مگه الکیه آبش بیاد شروع کردم ساک زدن تو فیلمهای سوپر دیده بودم که کله کیر را با مکیدن و با زبون لیسیدن زیر کیر را انجام میدن گفت ماشاالله چقدر قشنگ ساک میزنی . فکر کردم که مبتدی هستی ، از کجا یاد گرفتی ، گفتم از تو فیلمها . مال شوهرتم همینطوری میخوری گفتم نمیتونه طاقت بیاره تو همون بیست ثانیه اول آبش میاد . گفت ای چه عالی . گفتم کجاش عالیه گفت اگه اینطوری نبود تو الان پیش من نبودی . منظورش این بود که تو بخاطر نیاز جنسی پیش من آمدی . گفت بخور که دارم دیوونه میشم بعد از ده دقیقه خوردن کیرش شهوت تمام وجودم و گرفته بود و به هیچی فکر نمیکردم جز کیر بزرگش که چطوری میخواد منو بکنه . دستمو گرفت گفت بریم اتاق خواب . لباسهامو در آورد و با شورت و سوتین گفت بخواب رو تخت تا نگات کنم . پاهامو از خجالت جمع کردم . با دستش پاهامو صاف کرد و شورت منو در آورد گفت به به ، چه کوس سفید و کوچیکی داری من فدای این مدل کوسها میشم . شروع کرد خوردن و لیس زدن . طوری هیچوقت محسن شوهرم اینطوری نخورده بود با دو انگشت کرد توکوسم گفتم ای چیکار میکنی دردم گرفت گفت باید یکم راهشو باز کنم تا این کیرم بتونه بره توش . خیلی اذیت شدم از درد گریه افتادم . گفت میخوای بیخیال بشیم و لباس بپوشی بری . گفتم نه توجه نکن تو ادامه بده . پاهای منو باز کرد و یه پماد به سر کیرش مالید با دستش به کوسم فشار داد من قشنگ قسمت کله کیرشو حس کردم که از حلقه ورودی کوسم رد شد . گفتم آخه مردم بسه دیگه گفت الان ساکت میشه گفتم چطوری دارم میمیرم گفت پماد لیدوکایین زدم الان سرت میکنه . دو سه دقیقه بعد شروع کرد به عقب و جلو کردن . برای اولین بار طعم سکسو داشتنم حس میکردم اون هم همش قربون صدقه من میرفت منو بصورت نشسته روی میز توالتی که آیینه داشت گذاشت و ایستاده کرد تو کوسم . برای اولین بار این کوس دادن و تجربه میکردم . درست نمیدونم فک کنم بیست دقیقه با مدلهای مختلف منو کرد من سه مرتبه برای اولین بار با کیر ارضا شدم که یکی از بهترین لحظات سکسیه من بود . یه دفعه ای کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت رو شکمم . خیلی دردم گرفت گفتم یواش کیر کلفت . خندید گفت تو یکی از بهترین کسانی بودی که خانم مرادی برام فرستاد. اگه شمارمو بهت بدم به من زنگ میزنی تا قرار بزاریم . گفتم نه فک نکنم برای اولین بار و آخرین باری باشه که من به شوهرم خیانت کردم . گفت این شهوتی که من از تو دیدم بعید میدونم . ولی چند روز دیگه به یاد من میافتی و میگی ای کاش تلفنشو میگرفتم . گفتم نه نمیخوام . لباس پوشیدم و هشت تا تراول پنجاه تومانی به من داد . گفت من پنجاه اضافه دادم چون بهترین بودی . و از همه مهمتر به خانم مرادی خیانت نکردی و شماره منو نگرفتی حتما میگم و ازت تعریف میکنم .
نوشته سمیه
اندامی مرد پسند دارم سینه هام ۷۵ با باسنی کرد و صورتی سفید و بشاش و چشم های رنگی .
سه سال پیش با یکی دوستانم که متاهل بود در مورد رضایت از همسرش پرسیدم جواب نمیداد در واقع خجالت میکشید ولی چند روز اصرار کردم تا اینکه گفت شوهرم خیلی به من بیتفاوته و اصلا ازش راضی نیستم . کم کم پس از چند روز که احساس کرد میتونه به من اطمینان کنه گفت اگه به کسی نمیگی و آبروی منو نمیبری ، چه چیزی تعریف کنم . گفتم بگو به کی میخوام بگم . گفت یک ساله که با صاحب خونم ارتباط جنسی دارم . سمیه نمیدونی چطوری با من سکس میکنه دمش گرم عرقمو در میاره . تقریبا هر ده روز یکبار یواشکی میاد خونم . زن خوشگلی هم داره ولی به من میگه تو از کیرم سیرمونی نداری . زنمو یبار میکنم تا یک هفته باید التماسش کنم . اگه ده روز یکبار میام پیشت میترسم زنم بفهمه .
این راز دوستم منو به خیالهای خارج از زناشویی انداخت . یک ماهی گذشت خیلی دلم میخواست با یکی آشنا بشم که بتونه منو آروم کنه چون عصبی شده بودم و هم ریزش مو پیدا کرده بودم و هم شبها بد خواب . تا اینکه یه روز رفتم آرایشگاهی که خیلی تعریف میکردن از کارش . نشسته بودم رو صندلی و منتظر نوبتم . سه صندلی داشت که سه خانم داشتن رو صورت آنها کار میکردن . مدیر آرایشگاه هم هر دو دقیقه سوال میکرد از سیمین خبری نشد ؟ میگفتن نه . غر غر میکرد و فحش میداد به سیمین . نوبتم شد و نشستم رو صندلی گفتنم موهامو مرتب کن و بند بنداز به ابروهام دست نزن .
بعد از ده دقیقه آرایشگر گفت من الان برمیگردم . تو آیینه دیدم رفت پیش مدیر و تو گوشش پچ پچ کرد آمد و ادامه کار روی موهام را شروع کرد بعد از ده دقیقه مدیر اومد کنارم گفت چه چهره جذابی داری گفتم ممنون گفت واقعا هر مردی و میخ میکنه گفتم وا …
جدی میگم متاهلی یا مجرد گفتم متاهل . گفت تو چهرت میبینم اهل حالی . گفتم منظورتو نفهمیدم . گفت چقدر خنگی دختر ، گفتم بله . گفت ناراحت نشو شوخی کردم . تا به حال به غیر از شوهرت با کسی اره . گفتم آره یعنی چی یعنی ارتباط داشتی گفتم نه ، گفت پس چرا چشمات یه چیز دیگه میگه گفتم چی میگه گفت ولش کن . تا بحال شده ماشینی جلوتر بوق بزنه و سوار شی . تازه دوزاریم افتاد منظورش چی بوده . منم بخاطر اینکه کم نیارم گفتم آره خیلی زیاد ، خوب بگو ببینم تا چه حدی پیش رفتی گفتم هیچی پیاده شدم . بعد از پیاده شدن تا بحال شد که پشیمون بشی گفتم آره دو بار .
تقریبا نیم ساعتی در این مورد صحبت میکردیم . در آخر گفت اگه بفرستمت یه آدرس میری یک ساعت اونجا پانصد و پنجاه میگیری پنجاه مال من پانصد مال تو . گفتم آدرس !! خونه کی ؟ گفت من جایی نمیفرستم کسیو که باعث اذیت و آزار بشه من قبلاً با همشون تک تک خوابیدم و ازشون مطمعنمم . شوکه شده بودم . نمیدونستم چی بگم . تلفن زنگ خورد مدیر آرایشگاه رفت . آرایشگری گفت شانس بهت رو آورده . یه خانمی به نام سیمین قرار بوده که بیاد بره پیش مشتری خانم مرادی ، ولی نیامده گوشیشم خاموشه. بخاطر همین تو رو در نظر گرفته که بجای اون بری . من برم اونجا باهاش … پانصد گیرت میاد کدوم خانم این روزای بی پولی پانصد کاسبه . فکراتو بکن تا کس دیگه ای پیدا نکرده . نمیدونم چرا بدنم به لرزش افتاد نبض زدن کوسمو واقعا حس میکردم . ولی میترسیدم . گفتم این یارو کیه ؟ گفت مهندسی آدم با شخصیت و آرام حدودا پنجاه سالشه بسیار مودب و تمیز . یبار حالا امتحان کن ضرر نداره بهت قول میدم همیشه بیایی به این آرایشگاه . با تردید گفتم باشه . رفت پیش مدیر تو گوشش یه چیزی گفت و با مدیر آمد . مدیر گفت کارهای انجام شده رو سر و صورت نمیخواد پول بدی ، مهمان من هستی فقط سودابه یه کم آرایشت میکنه که بری پیش مهندس . نیم ساعت رو صورتم کار کرد و منو مثل یه عروس آرایش کرد . خودم هم دلم میخواست برم هم استرس داشتم . مدیر آمد گفت به به چه خوشگل شدی من که یه زن هستم به هوس انداختی . از خجالت سرمو پایین انداختم . گفت یه پژو پرشیا سفید پایین منتظره توست تا ببردت به آدرس . اون بلده . همون جا منتظرت میمونه تا تو برگردونه و اینجا . گفتم کجاست گفت طرفهای میدون وثوق . نزدیکه . سمیه جون ازت خواهش میکنم که باهاش راه بیایی و مخالفت نکنی یکی از بهترین مشتریهای منه .هفته دو خانم براش میفرستم .
من نمیدونم چی باعث شده بود که قبول کنم شهوت یا پولی که قرار بود به ازای سکس و خوابیدن گیرم بیاد . سوار ماشین شده عقب نشستم سلام کردم یه پیر مرد آرومم و مهربون بنظر میرسید ، گفت سلام دخترم . تا بحال شما رو ندیده بودم بار اولته ، گفتم آره . گفت موفق باشی گفتم شما میدونی برای چه کاری میرم خندید و گفت آره نگران نباش . من پنج ساله که با خانم مرادی کار میکنم و شاید صدها نفر مثل شما رو به آدرس بردم . سرمو انداختم پایین خجالت کشیدم پشیمون شدم چرا قبول کردم . تو افکار خودم بودم گفت این جاست زنگ سومو بزن در باز شد با آسانسور برو طبقه سوم. . پیاده شدم انگار تو یه دنیای دیگه ای وارد شدن ، قدمهام سنگین بود نمیتونستم به طرف درب ورودی منزلش برم با هزار زحمت خودمو رسوندم و زنگ سومو زدم در باز شد یه نگاهی به راننده انداختم و داخل شدم وقتی رفتم داخل آپارتمانش یه مرد کامل با یه لباس مرتب و سبیلهای پرپشت دستش که دو تا انگشتر طلا داشت به طرفم دراز شد منم دستمو دراز کردم . دستمو گرفت و بوسید و گفت خوش آمدید از دیدنتون خوشحالم . من گفتم من هم همینطور . گفت مانتو و روسری تو اینجا آویزون کن و بیا بشین . وقتی نشستم گفت من محسن هستم افتخار آشنایی را با کی دارم گفتم سمیه . گفت بسیار عالی . میدونی خیلی خوشگلی . همیشه خانم مرادی کیس توپ برام میفرسته دمش گرم. فقط نگاش میکردم گفت استرس داری فک کنم بار اولته ، از نگاهت معلومه که تازه با خانم مرادی آشنا شدی . گفتم بله . متاهلی گفتم بله گفت آخ من کشته مرده زنهای متاهل هستم . گفتم چرا ، چون بی منتن ، چون پر حرارتن. چون غر غر نمیکنن . چون قدر ادمو میدونن و ده ها نکته مثبت دیگه . آمد پیشم نشست گفت قهوه میخوری . گفتم آره . رفت با دو قهوه آمد و بعد خوردن گفت خوب شروع کن ببینم چند مرده حلاجی . گفتم چیکار کنم گفت هر کاری دلت میخواد بکن . دستشو گرفتم و داشتم دنبال راه کار میگشتم که دستمو گرفت گذاشت رو شلوارش . من هم فشار دادم سفت بود کمربندش و باز کرد و زیپشو کشید پایین . من هم دستمو بردم تو شرتش کیرش سفت ولی تا شده بود سعی کردم که صافش کنم خودش هم با یه جابجایی رو مبل ، کیرش تو مشتم آمد و با تعجب گفتم وای چه چیزی داری که چقدر بزرگ و کلفته . گفت دوست داری ؟ یاد مدیر آرایشگاه افتادم که گفت باهاش راه بیا . گفتم آره دوست دارم گفت پس بخور گفتم آخه ابت میاد گفت نمیاد مگه الکیه آبش بیاد شروع کردم ساک زدن تو فیلمهای سوپر دیده بودم که کله کیر را با مکیدن و با زبون لیسیدن زیر کیر را انجام میدن گفت ماشاالله چقدر قشنگ ساک میزنی . فکر کردم که مبتدی هستی ، از کجا یاد گرفتی ، گفتم از تو فیلمها . مال شوهرتم همینطوری میخوری گفتم نمیتونه طاقت بیاره تو همون بیست ثانیه اول آبش میاد . گفت ای چه عالی . گفتم کجاش عالیه گفت اگه اینطوری نبود تو الان پیش من نبودی . منظورش این بود که تو بخاطر نیاز جنسی پیش من آمدی . گفت بخور که دارم دیوونه میشم بعد از ده دقیقه خوردن کیرش شهوت تمام وجودم و گرفته بود و به هیچی فکر نمیکردم جز کیر بزرگش که چطوری میخواد منو بکنه . دستمو گرفت گفت بریم اتاق خواب . لباسهامو در آورد و با شورت و سوتین گفت بخواب رو تخت تا نگات کنم . پاهامو از خجالت جمع کردم . با دستش پاهامو صاف کرد و شورت منو در آورد گفت به به ، چه کوس سفید و کوچیکی داری من فدای این مدل کوسها میشم . شروع کرد خوردن و لیس زدن . طوری هیچوقت محسن شوهرم اینطوری نخورده بود با دو انگشت کرد توکوسم گفتم ای چیکار میکنی دردم گرفت گفت باید یکم راهشو باز کنم تا این کیرم بتونه بره توش . خیلی اذیت شدم از درد گریه افتادم . گفت میخوای بیخیال بشیم و لباس بپوشی بری . گفتم نه توجه نکن تو ادامه بده . پاهای منو باز کرد و یه پماد به سر کیرش مالید با دستش به کوسم فشار داد من قشنگ قسمت کله کیرشو حس کردم که از حلقه ورودی کوسم رد شد . گفتم آخه مردم بسه دیگه گفت الان ساکت میشه گفتم چطوری دارم میمیرم گفت پماد لیدوکایین زدم الان سرت میکنه . دو سه دقیقه بعد شروع کرد به عقب و جلو کردن . برای اولین بار طعم سکسو داشتنم حس میکردم اون هم همش قربون صدقه من میرفت منو بصورت نشسته روی میز توالتی که آیینه داشت گذاشت و ایستاده کرد تو کوسم . برای اولین بار این کوس دادن و تجربه میکردم . درست نمیدونم فک کنم بیست دقیقه با مدلهای مختلف منو کرد من سه مرتبه برای اولین بار با کیر ارضا شدم که یکی از بهترین لحظات سکسیه من بود . یه دفعه ای کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت رو شکمم . خیلی دردم گرفت گفتم یواش کیر کلفت . خندید گفت تو یکی از بهترین کسانی بودی که خانم مرادی برام فرستاد. اگه شمارمو بهت بدم به من زنگ میزنی تا قرار بزاریم . گفتم نه فک نکنم برای اولین بار و آخرین باری باشه که من به شوهرم خیانت کردم . گفت این شهوتی که من از تو دیدم بعید میدونم . ولی چند روز دیگه به یاد من میافتی و میگی ای کاش تلفنشو میگرفتم . گفتم نه نمیخوام . لباس پوشیدم و هشت تا تراول پنجاه تومانی به من داد . گفت من پنجاه اضافه دادم چون بهترین بودی . و از همه مهمتر به خانم مرادی خیانت نکردی و شماره منو نگرفتی حتما میگم و ازت تعریف میکنم .
نوشته سمیه
ادامه دارد
نوشته: سمیه
14 پاسخ به “مدیر آرایشگاه (۱)”
من پنج میلیون میدم عزیزم پونصد چیه
دروغ نبودا 😂😂اینو مهندس کونی نوشه توهوم میزنه اول توهوماتش قرار بود۵۵۰ بدن بعد ۴۰۰ داده منتم گذاشته که اضافه دادم 😂😂
هشت تا تراول پنجاه تومنی میشه 400 کسخل 150 هم مالیده درت😂😂. جق ناشتا مخ رو معیوب میکنه کمتر بزن کون سفید😁
هرچند خیلی وقته کار از کار گذشته و این چیزا ایرانو گرفته ولی تبلیغ فاحشگی و هرزگی نکنین حرومزاده ها
عاغا گیر ندید دیگه که 550شد 400با اضافه و انعام و خیانت نکرد ب مرادی و الان جنده دو هزاری شده دو میلیون و کلی اشکالات دیگه بنده خدا توهمش تموم شد جقش زد ابش اومد تموم کرد نوشتن خار کوسده🤣
اولش که شروع کردی حشرت بالا بود گفتی جهنم و ضرر مگه چندسال زندم این پولارو بذارم برا وارث چرابذار امروز ولخرجی کنم ۵۵۰ پول کس بدمبعد آخرای داستان دیگه آبت اومده بود دیدی نه زیاده ۳۵۰ میدم ۵۰ تومنم شیتیل میدم به خودش😅😅😅ای خار ذهن فقیرو گاییدم که تو داستانم حساب کتاب میکنه
زده گاییدتت ، 400 تومنم بیشتر بهت نداده ، 150 هم بابت حال کردن خودت ازت کم کرده تازه یه منت 50 تومنم گذاشته سرت که اونم بهت نداده 😂
کصکش جقیدول ۱۳ سانتی نوشتی فهمیدم یک جقی هستی که اومده داستان بنویسه
♥️👍♥️👍♥️👍عالی بود
هیچ وقت قبل از جلق چیزی ننویس، چون توهماتت لو میره، 550شد400و…
ریاضیت خوب نبود مالید درت
❤️ ❤️
❤️. ❤️.
سالن زیبایی مکان خطرناک 💋