ابمو کامل روی شکمش خالی کردم یکمش هم پاشید روی ممه هاش مامان جیغ خفیف کشید و بدنش شروع به لرزش شدید کرد و ارضا شد ، شدت ضربان قلبش بالا بود و خیس عرق بودش افتادم کنارش و دستمو گذاشتم روی شکمش اروم دستمو حرکت دادم ، مامان بالاخره چشماش رو باز کرد و بهم نگاه کرد بغض کرده بود
مامان: کارمون اشتباه بود چقدر گفتم اون کارو نکن چقدر خواهش کردم شایان نکن
من : مامان ببخشید دست خودم نبود و دوباره رفتم روش و داشتیم به هم نگاه میکردیم این بار چشماش باز بود و منو نگا میکرد اروم شروع کردم از لباش بوسیدن که چشماش رو بست و اون هم این بار همراهی کرد خواستم دوباره دستام رو بزارم رو ممه هاش که گفت بسته شایان بیشتر از این نمیتونم ولی وقتی دستمو به کسش رسوندم دیدم کمی شبیه نبض کسش باز و بسته میشه و خیسش بیشتر از قبله
برای این که فرصت های دیگه رو از دست ندم گفتم باشه و از روش بلند شدم
خودشم هم کمی بعد بلد شد و رفت جلو آینه
مامان: نگاش کن آبشو رو همه جا بدنم ریخته چقدر هم ابش زیاده
انتظار داشتم با دستمال شروع کنه به پاک کردنش ولی در کمال تعجب شروع کرد به مالیدن روی بدنش و یکمشو هم جمع کرد و مالید روی ممه هاش
شروع کرد به پوشیدن لباس هاش قبل خروج از اتاق گفت: شایان دیگه این کارو نکن وگرنه حلالت نمیکنم و باشه ای گفتم و از اتاق خارج شد
اون روز زیاد با من چشم تو چشم نمی شد ولی برای این که کسی شک نکنه رفتارمون توی جمع مثل قبل بود
خلاصه برگشتیم خونه یه مدت کاری بهش نداشتم و رفتار مامان هم عادی شده بود ولی دوباره شهوت من نسبت به مامان روز به روز داشت بیشتر و بیشتر میشد یه روز که بابام که هنگام تماشا تلویزیون خوابش برده بود و مامان تو آشپزخونه داشت غذا درست میکرد رفتم پیشش و از پشت بغلش کردم و کیرم در نزدیک ترین فاصله با کونش بود
من : مامان حالت چطوره امروز حسابی خسته شدی
مامان : اره از صبح حسابی کار کردم الانم ناهار
من: یه ماساژ لازمی پس کارت کی تموم میشه یکم ماساژت بدم
مامان: از کی تا حالا ماساژ یاد گرفتی
خودمو بهش چسبوندم و دستمو آروم روی بندش اروم حرکت میدادم و کیرمو که حالا کمی بزرگ شده بود رو وارد لمبرای کونش کردم مامان که فک کنم فهمید خودشو به جلو حرکت داد و من خودمو بیشتر بهش فشار میدادم و هر لحظه کیرم داشت بزرگتر میشد و بین لمبر های مامان خودشو جا میکرد
من: مامان مگه بده که به فکرتم یا عاشقتم
همینطور که داشت زیر چشمی نگام میکرد مامان: یکم دیگه کارم تموم میشه
این حرفشو چراغ سبز در نظر گرفتم و خوشحال ازش فاصله گرفتم و رفتم روی مبل نشستم و مشغول گوشی شدم که دیدم مامانم کارش تموم شد و داشت میرفت اتاق
منم چند دقیقه بعد بلند شدم و رفتم اتاقش که دیدم رو تخت دراز کشیده ، بهش نزدیکتر شدم من: خسته نباشی مامان آماده ای ماساژت بدم
مامان : اره شایان دستت درد نکنه دست و پام خیلی درد میکنه ولی فکر نکن حواسم نیست فقط وای به حالت اگه به فکر چیز دیگه ای باشی
من: نه به خدا فقط میخوام یکم خستگیت در بره همین
بعد چرخید و من رفتم پشتش اروم نشستم روی کونش و شروع کردم از شونه هاش به ماساژ مامان
همینطور ماساژ میدادم و میومدم پایین تا کونش اما بیشتر از این پیش نمیرفتم
من: مامان لباست اذیت میکنه نمیتونم خوب ماساژ بدم
دیدم بدون حرفی کمی خودشو بلند کرد ومن شروع کردم به درآوردن لباسش دیدم سوتین بسته و حالا مامان فقط شلوارک پاش بود و اروم شروع کردم دوباره به ادامه کارم که. دستمو از بغل اروم به گوشه ممه هاش که از سوتینش زده بود بیرون رسوندم و شروع کردم به مالیدن مامان هیچی نمیگفت و کاملا ساکت بود بهش گفتم که برگرده
و بدون هیچ حرفی برگشت
حالا ممه های مامانم داخل سوتین درست جلو چشمم بود
کیرم با این صحنه شروع به سفت شدن کرد. جوری که داشت شلوارمو پاره میکرد شروع کردم شلوارمو دراوردن که
مامان : شایان این چه کاری چرا شلوارتو درمیاری
من: نترس شرت دارم بابا
مامان همینطور ساکت بود که وقتی شلوارمو کامل درآورد کیرم داخل شرت قشنگ دیده میشد و چشم مامانم رو کیرم که داشت شرتمو جر میداد بود رفتم رو مامان و شروع کردم از گردنش ماساژ دادن و آروم اومدم پایین و ممه هاشو شروع کردم به مالیدن
یهو چشمای مامانم گرد شد و گفت : شایان گفتم از این چه کاریه مگه بهت نگفتم نکن دستتو بردار ببینم
من: مامان خب چیکار کنم باید همه جا بدن ماساژ داد نمیشه که یه قسمت رو ماساژ ندی
دستمو برداشتم و رفتم شروع کردم شکم و دور نافش رو مالیدن. چند دقیقه که این کارو کردم دوباره اروم رفتم سراغ ممه هاش و از رو سوتین شروع به مالیدن کردم مامان یه هوف کشید ولی این بار چیزی نگفت
ممه مامان رو داشتم محکم فشار میدادم و میمالیدم و با ممه سمت چپش هم همین کارو چندین بار تکرار کردم دیدم نوک مم ههای مامان سفت شده و از رو سوتین قشنگ مشخص شده و نفس هاش تند تر و ضربان قلبش بالا تر رفته
دوباره دست گذاشته بودم رو نقطه ضعفش
شروع کردم به مالیدن دوباره ممه هاش وقتی قشنگ مالیدمشون کمی بلندش کردم و از پشت بند سوتینشو باز کردم
دیدم چیزی نمیگه و جراتم بیشتر شد
حالا ممه های مامان لخت جلوم بود شروع کردم به فشار و مالش شدید تر سرم رو نزدیک صورتش کردم و اروم گفتم : خودتو بسپار به من و هیچی نگو
جالب بود این بار چشماش کاملا باز بود و چشم تو چشم بودیم
من همینطوری داشتم ممه هاشو میمالیدم و تو چشمش میشد دید که شهوت داره بهش غلبه میکنه
اروم لبمو به گردنش رسوندم و شروع به مکیدن گردنش کردم کاملا معلوم بود مامان ناله هاشو داره بین نفس هاش پنهان میکنه و به زور خودشو کنترل میکنه
همینطور که با دستم داشتم ممه هاشو میمالیدم و گردنشو لیس میزدم کیرمم از روی شلوارش داشتم روی کسش فشار میدادم و خودمو جلو عقب میکردم بعد چند بار که این کارو کردم اروم ازش فاصله گرفتم و به صورتش نگاه میکردم چشماش خمار خمار شده بود شهوت داشت از صورتش می بارید و حسابی حشری شده بود
من: عاشقتم مامان دوست دارم جونمم واست میدم
مامان: منم عاشقتم پسرم
اروم با بوسیدن گردنش. رفتم پایین و رسیدم به نافش کمی شروع به لیسیدن و خوردن شکمش کردم و شروع کردم شلوارکشو پایین کشیدن
یهو دیدم مامان دستشو گذاشت روی شلوارکش و نذاشت. بیشتر از این پایین بکشم
مامان: شایان تو رو خدا نه نکن به خدا کارت اشتباهه اون دفعه هم اشتباه کردیم نمیزارم تکرار اون اتفاق تکرار بشه
من: مامان به خدا فقط میخوام شلوارتو در بیارم و رون هاتو ماساژ بدم اتفاقی نمی افته . و اروم شروع کردم شلوارکش رو درآورد دستش شل شده بود
حالا مامانم جلو من کامل لخت بود و فقط یک شورت پاش بود شروع کردم به ماساژ پاش و تا رونش رو ماساژ میدادم مامانم داشت سقف رو نگاه میکرد و کاملا ساکت بود
از موقعیت استفاده کردم و دستمو به کسش نزدیک کردم و اطراف کسش رو ماساژ میدادم دیدم مامان چیزی نمیگه دستمو گذاشتم رو کسش یه تکونی خورد ولی هیچ واکنشی نشون نداد از رو شورتش اروم شروع کردم به مالیدن کسش با دست دیگم هم دیدم مامان حواسش نیست شورت خودمو دراوردم و شروع کردم کیرمو اروم مالیدن همینطور که به کارم ادامه دادم دیدم دوباره نفس های مامان تغییر کرد خیلی آروم داشت تکون میخورد که یک لحظه نگاهم بهش افتاد دیدم لبشو داره گاز میگیره جرعتمو بیشتر کردم و لبمو از رو شورتش گزاشتم رو کصش و شروع کردم به بوسیدن و فشار روش
مامان یک آه آرومی کشید و گفت وای نه شایان نمیتونم کنترلت کنم خواهش میکنم بس کن نذار اون اتفاق تکرار بشه
به حرفش گوش نکردم و محکم تر دهنمو به کصش فشار دادم دستمم به ممه هاش رسوندم و شروع به مالیدن کردم مامان خلاف قبل این بار جلو نالش رو نمیگرفت و صداشو میشنیدم مامان: آه شایان نکن اهههه
تکون خوردن های بدن مامانم شدید تر شده بود و داشت به خودش میپیچید
دیدم مامان حشری تر شده از فرصت استفاده کردم و شورتشو کامل دراوردم اونقدر مامان حشری بود که هیچی نمیگفت
حالا کس مامان جلوم بود. برخلاف قبل خیسی کصش این بار خیلی بیشتر بود و دور کسش کاملا خیس بود و هر لحظه داشت بیشتر میشد سرمو به کصش فشار دادم و با لباب شروع به خوردن کسش همزمان انگشتمو آروم داخل کسش کردم و شروع به مالیدن داخلش کردم ناله های مامانم شدید تر شده بود و بین ناله هاش میگفت : به خدا بابات خونس میفهمه نکن شایان توروخدا ادامه نده بزار وقتی بابات نیست من که از شهوت دیگه کنترلم دست خودمو نبود کسشو بیشتر خوردم و این بار دوتا انگشتمو داخل کصش کردم
مامان بدنش شروع به لرزش شدید کرد و ارضا شد مایع سفید رنگی از کسش داشت خارج میشد و از خوردن دست کشیدم ولی انگشتم هنوز داخل کسش بود
خودمو بخ سرش رسوندم همینطوری داشت با دهن باز نفس می کشید اروم لبشو بوسیدم مامان هم داشت همراهی میکرد و با هم داشتیم لب میگرفتیم و چشماش. رو بسته بود
همینطور که لب میگرفتیم دستمو از کسش در اوردم و کیرمو روی سوراخ کسش تنظیم کردم
کلاهک کیرمو وارد کسش کردم دیدم مامان دستشو دور کمرم حلقه کرده و منو به خودش فشار میده
همینطور که داشتیم لب های هم رو میخوردیم کیرم رو با یک ضربه کامل تا ته داخل کس مامان کردم مامان آه بلندی کشید و دستم رو گذاشتم جلو دهنش که بابا نفهمه و شروع کردم به تلمبه های عمیق و محکم مامانم همینطور که دستم روی دهنش بود ناله های بلندی می کرد من: مامان اروم بابا بیدار میشه تنها نیستم تلمبه هام رو اروم کردم و دستمو از رو دهنش برداشتم و شروع کردم به مالیدن ممه هاش
مامان: آههه شایان آهههه دوباره کار خودتو کردی آهههه اروم جر خوردم
سرمو پایین بردم و شروع به خوردن ممه هاش کردم ممه هاش سفت تر شده بود و با دندونم نوکشونو میک میزدم
بلندش کردم و رو تخت نشستم و مامان بدون این که چیزی بگم اومد نشست رو پام و با دستش کیرمو گرفت و وارد کسش کرد
با این کارش آمپرم به ته چسبیده بود و کم کم احساس میکردم آبم میخواد بیاد
مامان خودش داشت بالا پایین میکرد و من ممه هاشو با ولع میخوردم
هر دو خیس عرق بودیم و من دیگه داشتم ارضا میشدم
مامان فهمیده بود که دارم ارضا میشم خواست بلند بشه که محکم گرفتمش و شروع کردم به تلمبه های سنگین داخل کسش آه مامانم دوباره بیشتر شد و من با فشار آبمو داخل کسش خالی کردم مامان: شایان نههه توم نه آهههه چقدر داغهه آههههه
مامان هم بدنش شروع به لرزش شدید کرد و ارضا شد
محکم همو بغل کردیم و چند دقیقه بغل هم سکوت کامل بود
مامان: چیکار کردی شایان چرا ریختی توش بد بخت شدیم
من:به خدا دست خودم نبود نتونستم خودمو کنترل کنم اروم مامان رو رو تخت خوابوندم و خودمم افتادم رو تخت
خیلی خسته بودم کل بدنم سست شده بود.
نوشته: شایان
19 پاسخ به “مامان لیلا (۵ و پایانی)”
هرچند خیلی سوررئال بود اما بخاطر نوع روایتت لایک میکنم👌
بابات خواب بود یا مرده بود کسکش یه خبر میگرفتی ازش
بابات نقش کیر خر رو داشت تو اون خونه
مشخصه نویسنده تغییر کردهتا جایی که یادمه نویسنده اصلی، داستان رو در قسمت چهارم پایان داد
قلمت عالی
قسمت ۵ هم تموم شد عکس از اندام مامانت نزاشتیتو قسمت اول گفتی میزاریچرا دروغ؟
همه مون ی مامان لیلا تو زندگیمون نیاز داریم
این داستانی که من دیدم پایانیش نبود هنوز کارداره.فقط میخوای ما جقیا خایه مالیتو کنیم تا بنویسی.
اون پدر که جلوتلویزیون خوابه نقش مترسک روداره ایا؟وقتی پدرخونه هست وهرلحظه ممکنه ازچرت بداربشه بیاد شمااینقدر دربیار دربیار کردین لخت شدین کامل هیچ استرسی قفل کردن دری لازم نبود؟شایدادامه داستان خوب بودولی من نخوندم
لایک داشت… خواندنی و قابل تصور
خیلی عالی بود منم کیرم تو شورتم در حال انفجاره
چون عکس نذاشتی دیسلایککص مغزی دیگهقولی نده که نتونی بهش عمل کنی
نویسنده ای که بخاطر جلب توجه کردندروغ بگه(عکسهای مامانم رو نشان میدم.)در نهایتدوسال طول بکشهتاقسمت پایانی داستان رو بنویسهاصلا ارزش خوندن نداره جونم.
ها بابا اینجا اصلا کسی جقی نیست. همه حافظشون فوق العاده اس اصلا هم کسی یادش نرفته از 2 سال قبل داستانتو
اگه این داستان واقعی باشه واقعا خدا به فریاد اون زن بیچاره برسه که گرفتار شده با این دندون درد!!!بدبختی اینجور زنا یا میفتن گیر یه عملی مفنگی یا یه کچل تلو که فقط فکر پوله دولشم کوچیکه یا میشن ننه این دندون دردهای کصمیخ!!!
فیک هم باشه تعریفت قشنگ بود محارم اولین داستانی بود که ارزش خواندن داشت لذت بردم لایک
در کل داستان زیبایی بود کاری به موضوعش ندارم
در کل داستان زیبایی بود کاری به موضوعش ندارم
عالی بود