سلام دوستان موسی مایاسوسه هستم اهل نیجریه که ده سالی هست در ایران مشغول تحصیل حوزوی هستم. فارسی را هم از برخی شما بهتر می دانم پس اگر فحش بدین میفهمم با سوسیسم میام سراغتون… خخخخ.
وقتی جوان بودم حاج قاسم هراز گاهی میومد به دیدار آخوندک های حوزه و وقتی کسی نزدیک نبود با پشت دست آروم میزد به کیرم و میگفت موسی واسه ما سوسه نیا. محبت بین من و حاج قاسم زیاد شد جوری که یکی دو بار کون حاج قاسم گذاشتم و او عاشق کیرهای کلفت افریقایی بود. اما تا فهمید خاطر خواه یکی از دخترانش هستم کم کم باهام قهر کرد و همدیگر را ندیدیم تا وقتی شهید شد و من برای عرض تسلیت به منزل ایشان رفتم و رابطه عاطفی بین من و دختر بزرگ ایشان برقرار شد. یکی روز ازم خواست آخر جمعه که مادر و شوهرش نیست میهمان خانه اشان باشم و من قبول کردم. وقتی در را برایم باز کرد یک آرایش خلیجی غلیظ کرده بود و زیر چادر هیچ چیز نداشت. چادر را انداخت و روی فرش با هم دیگر شروع به لب بازی کردیم که زنگ در خورد خیلی ترسیدم گفت نترس آشناست. وقتی برگشت دیدم یک دختر جوان سفید و تپل و یک زن میانسال لاغر و خوشگل و قدبلند هر دو چادری آمدند داخل و با دیدن من چشمهایشان برق زد و چادرها انداختند و لخت مادر زاد به سمتم هجوم آوردند. کیرم بلند شده بود و عین سوسیس کیرمو میک میزدند و در گوش هم پچ پچ میکردن و میخندیدن. دوباره زنگ خورد و اینبار دختر دیگر حاج قاسم وارد شد و و به آنها فحش داد گفت جنده ها چرا بدون من شروع کردید و او هم به سکس گروهی ما ملحق شد. هر چهارتاشون بعد از لیسیدن و ساک زدن از کیرم به سمت من داگی شدند و کپل هایشان را بالا پایین می انداختند. داشتم دیوونه میشدم چهار زن سفیدپوست و تر و تمیز نمی دانستم کدامشان را بکنم. زن سن بالا گفت اول من را بکن. من عروس رهبرم و هر چه گفتم باید گوش کنی. دختر تپل سفید کیرم را چنگ زد گذاشت روی کسش و گفت غلط کردی من میخوامش. کیر شکلاتی بیست سانتی حق منه چون من بابام رئیس جمهور بوده و پدربزرگم هم امام جمعه منطقه خودمختار خراسانه. تا اومدم بکنم توش دخترای حاج قاسم کیرمو چنگ زدن فرو کنن داخل خودشون که دیگه از کوره در رفتم گفتم اگه دعوا کنید بلند میشم میرم. هر چهارتاشون به پام اویزون شدن و کپلهایم و تخم هام را بوسه باران کردم تا بخشیدمشون اما گفتم عوضش باید بزارید کونتون بگذارم چون فانتزی من جر دادن کون دختران سفید ایرانی هست مخصوصا که دختران سران نظام باشن. این افتخار بزرگی برای من است. یکی یکی بردمش روی تخت و فرو کردم داخل سوراخ هایشان. سوراخ هایشان تنگ بود و داخل نمي رفت و در نهایت پاره می شوند و خون از مقعد و روی ران هایشان می ریخت روی لحاف و تشک و ناله هایشان می رفت به هوا اما بازم میخواستن و آرزویشان پاره شدن از کون با کیر یک سیاهپوست بود. در نهایت آبم آمد و همه را داخل زن سن بالا خالی کردم. یک سال بعد یکی از بچه ها عکس عروس رهبر را نشانم داد و گفت عروس رهبر نازا بوده اما یک بچه به دنیا آورده که دورگه هست و اول شایعه بوده اما بعضی ها فهمیدن واقعیت دارد و کودک را دست یک دایه داده اند تا بزرگش کند و مرا قسم داد به کسی نگویم غافل از اینکه پدر بچه خود من بودم. سپاس دوستان اگر خوب بود لایک کنید تا باز هم از خاطره هام با دختران حاج قاسم بنویسم. 😁
وقتی جوان بودم حاج قاسم هراز گاهی میومد به دیدار آخوندک های حوزه و وقتی کسی نزدیک نبود با پشت دست آروم میزد به کیرم و میگفت موسی واسه ما سوسه نیا. محبت بین من و حاج قاسم زیاد شد جوری که یکی دو بار کون حاج قاسم گذاشتم و او عاشق کیرهای کلفت افریقایی بود. اما تا فهمید خاطر خواه یکی از دخترانش هستم کم کم باهام قهر کرد و همدیگر را ندیدیم تا وقتی شهید شد و من برای عرض تسلیت به منزل ایشان رفتم و رابطه عاطفی بین من و دختر بزرگ ایشان برقرار شد. یکی روز ازم خواست آخر جمعه که مادر و شوهرش نیست میهمان خانه اشان باشم و من قبول کردم. وقتی در را برایم باز کرد یک آرایش خلیجی غلیظ کرده بود و زیر چادر هیچ چیز نداشت. چادر را انداخت و روی فرش با هم دیگر شروع به لب بازی کردیم که زنگ در خورد خیلی ترسیدم گفت نترس آشناست. وقتی برگشت دیدم یک دختر جوان سفید و تپل و یک زن میانسال لاغر و خوشگل و قدبلند هر دو چادری آمدند داخل و با دیدن من چشمهایشان برق زد و چادرها انداختند و لخت مادر زاد به سمتم هجوم آوردند. کیرم بلند شده بود و عین سوسیس کیرمو میک میزدند و در گوش هم پچ پچ میکردن و میخندیدن. دوباره زنگ خورد و اینبار دختر دیگر حاج قاسم وارد شد و و به آنها فحش داد گفت جنده ها چرا بدون من شروع کردید و او هم به سکس گروهی ما ملحق شد. هر چهارتاشون بعد از لیسیدن و ساک زدن از کیرم به سمت من داگی شدند و کپل هایشان را بالا پایین می انداختند. داشتم دیوونه میشدم چهار زن سفیدپوست و تر و تمیز نمی دانستم کدامشان را بکنم. زن سن بالا گفت اول من را بکن. من عروس رهبرم و هر چه گفتم باید گوش کنی. دختر تپل سفید کیرم را چنگ زد گذاشت روی کسش و گفت غلط کردی من میخوامش. کیر شکلاتی بیست سانتی حق منه چون من بابام رئیس جمهور بوده و پدربزرگم هم امام جمعه منطقه خودمختار خراسانه. تا اومدم بکنم توش دخترای حاج قاسم کیرمو چنگ زدن فرو کنن داخل خودشون که دیگه از کوره در رفتم گفتم اگه دعوا کنید بلند میشم میرم. هر چهارتاشون به پام اویزون شدن و کپلهایم و تخم هام را بوسه باران کردم تا بخشیدمشون اما گفتم عوضش باید بزارید کونتون بگذارم چون فانتزی من جر دادن کون دختران سفید ایرانی هست مخصوصا که دختران سران نظام باشن. این افتخار بزرگی برای من است. یکی یکی بردمش روی تخت و فرو کردم داخل سوراخ هایشان. سوراخ هایشان تنگ بود و داخل نمي رفت و در نهایت پاره می شوند و خون از مقعد و روی ران هایشان می ریخت روی لحاف و تشک و ناله هایشان می رفت به هوا اما بازم میخواستن و آرزویشان پاره شدن از کون با کیر یک سیاهپوست بود. در نهایت آبم آمد و همه را داخل زن سن بالا خالی کردم. یک سال بعد یکی از بچه ها عکس عروس رهبر را نشانم داد و گفت عروس رهبر نازا بوده اما یک بچه به دنیا آورده که دورگه هست و اول شایعه بوده اما بعضی ها فهمیدن واقعیت دارد و کودک را دست یک دایه داده اند تا بزرگش کند و مرا قسم داد به کسی نگویم غافل از اینکه پدر بچه خود من بودم. سپاس دوستان اگر خوب بود لایک کنید تا باز هم از خاطره هام با دختران حاج قاسم بنویسم. 😁
نوشته: موسی
4 پاسخ به “مال تو از مال شوهرم کلفت تره”
نخورند از اولش دیدم هر چی نوشتی کس شره خواستم بر حسب وظیفه بگم کیرم تو دهن اول اخرت بقیشو دوستان زحمت میکشن
تو همون «موسه میان مارکس» استی که تو مازندران خیلی معروف استی، ضمنا سوسیس همه ایرانیا به ته پری موس
ریدی تو موضوعی که انتخاب کردیاینکاره نیستیدیگه ننویس
چی شدخودت بخون