بعد از سکس با بابک پاشدم رفتم تو پذیرایی یه سیگار روشن کردم بابک هم اومد کنارم نشست
_سینا تو چه حسی داری؟
+هیچ، سخته واسم ولی چکار کنم این قضیه ممکن بود واسه خودم اتفاق بیفته، حالا تو چرا زانوی غم بغل کردی؟ بهت گفتم وابسته نشو
_بحث وابستگی نیست سینا، بحث اینه که بد شماها بایسکشوال هستین ولی من نه اینکه دیگه راحت نمیتونه بیاد پیشم سخته واسم
+اوووه حالا انگار چی هست بهش فکر نکن هر وقت بالا بودی و نیومد زنگ بزن داداشت میاد میدونی که در خدمتگزاری آماده ام
_خندید و گفت بله
+آها این شد بخند گور پدر دنیا
ساعت ۲ صبح بود، پاشدیم با بابک رفتیم دوش گرفتیم،بدنمو خشک کردم و لخت رفتم توی تخت و خوابیدم
موج حرکت دست روی عضلات بدنم باعث شد یکم قلقلکم بیاد خودم جمع کردم ولی هنوز خوابم نپریده بود که این بار یه دست رو روی کیرم حس کردم که کیر نیمه بیدارمو نوازش می کرد همونطور چشم بسته گفتم بابک بگیر بخواب آخه تو چرا انقدر سگ حشری؟
اما دیدم دست بردار نیست و اینبار داره با زبون با نوک سینه ام بازی میکنه چشمامو باز کردم و از تعجب میخکوب شدم چند ثانیه طول نکشید که مثل جن زده ها پریدم بالا گفتم تو؟
دهنم خشک شده بود اصلا انتظارشو نداشتم همینطور که بهش نگاه میکردم گفتم:
+اینجا چیکار میکنی؟، بابک کجاست؟
_خندید و گفت چیه؟ مگه جن دیدی یا بار اوله که میبینی منو؟
+نه نه، آخه فکر نمیکردم امشب این ساعت بیایی اینجا؟
یهو یادم اومد من اصلا نمیدونم ساعت چنده؟ گوشیمو برداشتم نگاه کردم ساعت یه ربع به ۴ صبح بود
_آره نباید اینجا باشم اما هرکاری کردم از فکرتون بیرون نیومدم به اون مهیار پیام دادم گفت خونه بابکی منم اومدم این سمتی
+چرا؟
_دیوونه ای ها، چرا؟ معلومه خب دلم هواتونو کرده
+آخه شب عروسیته باید الان فکر اون باشی
_ول کن دیگه بزار حال کنیم
آره دایی بود داریوش عزیز که وقتی اومده بود به بابک گفته بود بیرون باش من اینو بیدارش کنم
رفتم جلو دستمو گذاشتم پشت سرش لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به خوردن و غم این چند روز از یادم رفت در باز شد و بابکم اومد داخل و نشست روی تخت کیر منو تو دستش گرفت و کیر داریوش رو کرد تو دهنش و شروع به ساک زدن کرد، بابک از من جدا شد به بابک اشاره کرد بابک پاشد داریوش دراز کشید کیر منو لیس زد و شروع به ساک زدن کرد و بابک هم شروع کرد واسه داریوش، من دیگه داشتم میترکیدم کیرم کاملا سفت و قرمز شده بود، داریوش رو بلند کردم گفتم پاشو وایستا پوزیشن مورد علاقه ام برای ساک زانو زدم جلو پاش و شروع کردم به ساک زدن بابک هم تخماشو میخورد بعد از ساک زدنم پاشدم گفتم برو پسر برو تو کار بابک میخوام ببینم دوباره اون عضله هاتو موقع کردن بابک، بابک دراز کشید پاهاشو داد بالا داریوش انداخت رو شونه هاش کیرشو لوبریکانت زد و با یه فشار کیر درازشو تو کون بابک جا داد و شروع کرد به تلنمبه زدن ۱۰ دقیقه طول کشید کیرشو درآورد و رو تخت داگی شد گفت بیا سینا بیا که داییت منتظر کیرته رفتم لوبریکانت زدم به کیرم و سوراخ داریوش سرشو برگردوند و گفت مثل همیشه محکم هرچی در توانم بود محکم تو کونش فشار دادم و کیرم که مثل کیر خودش بود با ضربه کامل واردش شد و شروع کردم به تلنمبه زدن و بابک از زیر داشت براش ساک میزد بعدش بلندش کردم بابک رفت جلو داریوش، داریوش کیرشو کرد تو کون بابک، کیر منم داخل کون داریوش بود و شروع کردیم به تلنمبه زدن چند دقیقه طول کشید من به حد انفجار رسیده بودم گفتم تو کونت یا تو دهنت؟ داریوش گفت همون تو خالی کن منم نزدیکه ارضا بشم، با چند تلنمبه دیگه تمام جونم سر کیرم جمع شد رون پام داغ شد و آبم با فشار داخل کون داریوش خالی شد و تا جاییکه جا داشت کیرمو دادم داخل دیدم سوراخ داریوش سفت شد و اونم داشت تو کون بابک ارضا میشد من کشیدم بیرون و رفتم شروع کردم برا بابک جلق زدن و آبش با فشار پرید بیرون و بعدش داریوش کیرشو کشید بیرون
نشستیم رو تخت هر سه تا خسته و کوفته بودیم من تازه سرحال اومده بودم
رفتم یه دوش گرفتم و نشستم یه سیگار روشن کردم داریوش اومد پیشم گفت امشب تو جشن همه حواسم به کیرت بود اومدم که دلی از عزا درارم چون تو بری معلوم نیست کی ببینیم همو
خندیدم بغلش کردم و گفت من همیشه هستم خیالت راحت، بابک از حموم بیرون اومد رفت شربت درست کرد و داریوشم رفت حموم وقتی بیرون اومد شربتشو خورد و آماده شد بره
_سینا، بابک دوستتون دارم امشب حشریم نکنید
خندیدیم
بابک: قول نمیدم
من: با تو کاری ندارم ولی امشب مهیار رو سر حال میارم
ادامه دارد…
_سینا تو چه حسی داری؟
+هیچ، سخته واسم ولی چکار کنم این قضیه ممکن بود واسه خودم اتفاق بیفته، حالا تو چرا زانوی غم بغل کردی؟ بهت گفتم وابسته نشو
_بحث وابستگی نیست سینا، بحث اینه که بد شماها بایسکشوال هستین ولی من نه اینکه دیگه راحت نمیتونه بیاد پیشم سخته واسم
+اوووه حالا انگار چی هست بهش فکر نکن هر وقت بالا بودی و نیومد زنگ بزن داداشت میاد میدونی که در خدمتگزاری آماده ام
_خندید و گفت بله
+آها این شد بخند گور پدر دنیا
ساعت ۲ صبح بود، پاشدیم با بابک رفتیم دوش گرفتیم،بدنمو خشک کردم و لخت رفتم توی تخت و خوابیدم
موج حرکت دست روی عضلات بدنم باعث شد یکم قلقلکم بیاد خودم جمع کردم ولی هنوز خوابم نپریده بود که این بار یه دست رو روی کیرم حس کردم که کیر نیمه بیدارمو نوازش می کرد همونطور چشم بسته گفتم بابک بگیر بخواب آخه تو چرا انقدر سگ حشری؟
اما دیدم دست بردار نیست و اینبار داره با زبون با نوک سینه ام بازی میکنه چشمامو باز کردم و از تعجب میخکوب شدم چند ثانیه طول نکشید که مثل جن زده ها پریدم بالا گفتم تو؟
دهنم خشک شده بود اصلا انتظارشو نداشتم همینطور که بهش نگاه میکردم گفتم:
+اینجا چیکار میکنی؟، بابک کجاست؟
_خندید و گفت چیه؟ مگه جن دیدی یا بار اوله که میبینی منو؟
+نه نه، آخه فکر نمیکردم امشب این ساعت بیایی اینجا؟
یهو یادم اومد من اصلا نمیدونم ساعت چنده؟ گوشیمو برداشتم نگاه کردم ساعت یه ربع به ۴ صبح بود
_آره نباید اینجا باشم اما هرکاری کردم از فکرتون بیرون نیومدم به اون مهیار پیام دادم گفت خونه بابکی منم اومدم این سمتی
+چرا؟
_دیوونه ای ها، چرا؟ معلومه خب دلم هواتونو کرده
+آخه شب عروسیته باید الان فکر اون باشی
_ول کن دیگه بزار حال کنیم
آره دایی بود داریوش عزیز که وقتی اومده بود به بابک گفته بود بیرون باش من اینو بیدارش کنم
رفتم جلو دستمو گذاشتم پشت سرش لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به خوردن و غم این چند روز از یادم رفت در باز شد و بابکم اومد داخل و نشست روی تخت کیر منو تو دستش گرفت و کیر داریوش رو کرد تو دهنش و شروع به ساک زدن کرد، بابک از من جدا شد به بابک اشاره کرد بابک پاشد داریوش دراز کشید کیر منو لیس زد و شروع به ساک زدن کرد و بابک هم شروع کرد واسه داریوش، من دیگه داشتم میترکیدم کیرم کاملا سفت و قرمز شده بود، داریوش رو بلند کردم گفتم پاشو وایستا پوزیشن مورد علاقه ام برای ساک زانو زدم جلو پاش و شروع کردم به ساک زدن بابک هم تخماشو میخورد بعد از ساک زدنم پاشدم گفتم برو پسر برو تو کار بابک میخوام ببینم دوباره اون عضله هاتو موقع کردن بابک، بابک دراز کشید پاهاشو داد بالا داریوش انداخت رو شونه هاش کیرشو لوبریکانت زد و با یه فشار کیر درازشو تو کون بابک جا داد و شروع کرد به تلنمبه زدن ۱۰ دقیقه طول کشید کیرشو درآورد و رو تخت داگی شد گفت بیا سینا بیا که داییت منتظر کیرته رفتم لوبریکانت زدم به کیرم و سوراخ داریوش سرشو برگردوند و گفت مثل همیشه محکم هرچی در توانم بود محکم تو کونش فشار دادم و کیرم که مثل کیر خودش بود با ضربه کامل واردش شد و شروع کردم به تلنمبه زدن و بابک از زیر داشت براش ساک میزد بعدش بلندش کردم بابک رفت جلو داریوش، داریوش کیرشو کرد تو کون بابک، کیر منم داخل کون داریوش بود و شروع کردیم به تلنمبه زدن چند دقیقه طول کشید من به حد انفجار رسیده بودم گفتم تو کونت یا تو دهنت؟ داریوش گفت همون تو خالی کن منم نزدیکه ارضا بشم، با چند تلنمبه دیگه تمام جونم سر کیرم جمع شد رون پام داغ شد و آبم با فشار داخل کون داریوش خالی شد و تا جاییکه جا داشت کیرمو دادم داخل دیدم سوراخ داریوش سفت شد و اونم داشت تو کون بابک ارضا میشد من کشیدم بیرون و رفتم شروع کردم برا بابک جلق زدن و آبش با فشار پرید بیرون و بعدش داریوش کیرشو کشید بیرون
نشستیم رو تخت هر سه تا خسته و کوفته بودیم من تازه سرحال اومده بودم
رفتم یه دوش گرفتم و نشستم یه سیگار روشن کردم داریوش اومد پیشم گفت امشب تو جشن همه حواسم به کیرت بود اومدم که دلی از عزا درارم چون تو بری معلوم نیست کی ببینیم همو
خندیدم بغلش کردم و گفت من همیشه هستم خیالت راحت، بابک از حموم بیرون اومد رفت شربت درست کرد و داریوشم رفت حموم وقتی بیرون اومد شربتشو خورد و آماده شد بره
_سینا، بابک دوستتون دارم امشب حشریم نکنید
خندیدیم
بابک: قول نمیدم
من: با تو کاری ندارم ولی امشب مهیار رو سر حال میارم
ادامه دارد…
نوشته: سینا۳۳
8 پاسخ به “عروسی دایی داریوش(۲)”
حال به هم زن بود أه چرا یه داستان خوب نمی بینیم همش چندش بازی شده اینجامثل سابق نیست که همراه با سکس یه حس خوب دیگه هم به خواننده بدهانگار این سایتم آخرای عمرشه؛
آدم آف میشه با دایش یا خواهرزاده سکس کنهمتن همجذابیت نداره
این چه کسشعری بود اخه
سینا جان مثل همیشه عالی بودی ♥️🥰
از پارت های اول که اکی شدنشون رو گفتن بخونید جالب میشه، خیلیییی حساببببیییییی جالب میشه 👍
عالی ادامه بدههه
قسمت ۳ چی شد؟
قسمت ۳ رو چرا نذاشتی