شوهرعمه‌ی سکسی

سلام دوستان من اولین داستان سکسمه مینویسیم خوشتون اومد بگین بازم بنویسم
من یه دختر تپل سفیدم ۱۸ سالمه و این قضیه ماله پارساله مادرم چهار ساله فوت کرده و اسمم هانیه اس پارسال تصمیم گرفتیم برای بابام زن بگیریم عمم هم که شهرستان زندگی میکرد گفت بیاین اینجا من برای بابات یکیو پیدا میکنم ماهم بخاطر همین موضوع زیاد می‌رفتیم خونه عمم و چند روز میموندیم هربار می‌رفتیم خواستگاری ی خانومی و نمیشد بابای من درگیر پیدا کردن زن بود این وسط شوهر عمم خیلی هیز نگام میکرد و همش سعی داشت تنها گیرم بیاره و من فرار میکردم چیزی به بابام نمیگفتم ی شب دعوتمون کردن بریم خونه عمم ختنه سوران نوه اش بود ماهم رفتیم اونجا چون خانواده مذهبی نیستیم لباس جذب و یکم باز پوشیدم و همش نگاه شوهر عمم رو روی خودم حس میکردم اهمیت نمی‌دادم تا آخر شب که رفتیم خونشون و پسراش با زنو بچه اومدن خونشون بخوابن و جای کمی بود شوهر عمم زیر پای من خوابید منم انقد خسته بودم خوابیدم نصف شب حس کردم پام داره خیس میشه چشمامو باز کردم دیدم داره پامو بوس میکنه اخم کردم و پامو کشیدم میخواستم بخوابم پامو ماساژ میداد بلند شدم اروم چون بقیه بیدار میشدن بالشت و پتومو برداشتم رفتم بغل بابام پتو رو سرامیک پهن کردم خوابیدم یهو یکی پتو انداخت روم دیدم واسم پتو آورده و رفت فرداش جوری رفتار کردم که انگار چیزی نشد و هربار که میخواست تنها گیرم بیاره فرار میکردم تا شب شد من ب شدت سرمایی ام و هوا هم سرد بود مجبور بودم بغل بخاری بخوابم اینم اومد یکم اون ور تر از من خوابید منم چون تو طول روز رفته بودم دور زدن خسته بودم خوابیدم دوباره نصف شب حس کردم یکی ماساژ میده پامو بیدار بودم ولی تکون نخوردم فهمیدم شوهر عممه از ساق پام ماساژ میداد تا بالا منم خوب هیچ پسری لمسم نکرده بود داغ شده بودم گفتم بزار خودمو بزنم بخواب اینم خسته میشه می‌خوابه ولی نه پرو تر شد من رو شکم خوابیده بودم و اونم پشت پامو ماساژ میداد تا رونم ب رونم می‌رسید دستشو میکرد لای پام انگشتاش میخورد به لبه های کصم دیدم اینجوری نمیتونم بخوابم گفتم تکون بخورم شاید بترسه ولم کنه یکم تکون خوردم انگار از خدا خواسته بود راحت تر دستشو فرستاد لای پام منم برگشتم بهش بگم ولم کن جیغ میزنم با جفت دستاش کمرمو گرفت نزاشت تکون بخورم داشتم اروم غر میزدم ولم کنه یه دستشو برداشت با یکی دیگ محکم گرفته بودتم منم تقلا میکردم دستشو کرد تو شلوارم ( چون شلوار سنبادی پام بود راحت دستش رفت تو) با کصم ور میرفت منم دیگ نمی‌تونستم تقلا کنم از ی طرفی هم عمم و بابام یکم اونور تر خواب بودن ( چون تو کل خونه این اتاق گرم تر بود همه یه جا می‌خوابیدیم) می‌ترسیدم زیاد سر و صدا کنم بیدار شن شوهر عمم دید من چیزی نمیگم شلوارمو داد پایین شرتمو داد کنار شروع کرد به خوردن کصم واقعا خیلی لذت بخش بود برام ناله میکردم اونم با اون دستش که دور کمرم بود دهنمو گرفت خیلی خوب میخورد زبونشو بالا پایین میکرد با این یکی دستش روشو برام می‌مالید لعنتی به پنج دقیقه نکشید ابم اومد تمیزم کرد لبامو بوس کرد بهم گفت دوسم داره و مراقبم هست و خوابید بعد از اون کلی رابطه داشتیم و اصلا بهم آسیب نزده حتی از پشت هم رابطه نداشتیم فقط در حد انگشت کردن بوده چون دردم میومد انجامش ندادیم با لاپایی و ساک ارضاش کردم دوست داشتین بگین براتون تعریف کنم واقعا مرد های سن بالا بهتر بلدن و کمرتونو بهتر خالی میکنن

نوشته: تپلو

بازدید 12,877

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “شوهرعمه‌ی سکسی”

  1. پدر کسکشت و عمه جندت کنارت خواب بودن و شوهر عمه ات کُست رو خورد هیچ کی متوجه نشد.توهم زدی

  2. سایت قشنگ خط میده با داستانا بنظرمن یه سیاست پشت همشون هست .بخونید انتریک شید اما الگو نگرید از داستانا بچه ها

  3. با خواهر زنم اینجور با استرس حال کردم خیلی لذت داره. البته اون خودش راضی بود از بیدار شدن بقیه میترسیدیم.

  4. هیچی هیجان حال اینطوری نصف شب با یک ممنوعه را نداره…اصلا نمی فهمی کی صبح میشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید