سکس با مهناز خانم دوست مادرم

سلام دوباره به همه اسم من مهران هست همون که داستان پاهای دوست مادرم مهناز خانم رو نوشتم دوستانی که داستان قبل رو خونده باشن آشنا هستن و میدونن جریان چیه سری قبل من با مهناز فوت فتیش رفتم و بعدا حتی تونستم باهاش سکس کنم هم با خودش هم بعدا با دختر که میگم براتون

مقدمه: قضیه از جایی شروع شد که من بعد خرداد رفتم خونه مهناز و اولین بار باهاش فوت فتیش کردم و اونجا بود که شروع رابطه بین منو مهناز بود من بار ها باهاش فوت فتیش کردم بعضی وقتا که از باشگاه یا مدرسه می آمد هر جا هر وقت که تو خونش اوضاع میزون بود و دخترش خونه نبود باهاش فوت فتیش میکردم البته نه همیشه اون روز هایی رو که بابت تمرین ریاضی میرفتم خونشون ۱ سال تموم من با مهناز فوت فتیش میکردم و حتی بعضی وقتی می‌خوابید رو تخت تا ماساژ بدم بدنش رو دیگه مهناز با من راحت بود و حتی موقع ماساژ لپای کونش رو هم از روی لباس میمالیدم اما واکنشی نشون نمیداد اما همیشه هر وقت میخواستم لای رون هاش رو بمالم خودش رو سفت میکردم و لای رون هاش رو جمع میکرد که یه وقت دستم به کصش نخوره که البته بعضی جاها هم دستم می‌خورد اما واکنشی نشون نمیداد من بعد اینکه ۱۷ سالم شد حسابی قد کشیدم به طوری که قدم ۱.۸۰ شده بود هیکلم دو برابر قبل شده بود ریشم حسابی پر پشت شده بود قیافه هیکلم مردونه شده بود و دیگه از حالت نوجوانی خارج شده بودم سعی می‌کردم همیشه یه وقت خالی هم واسه باشگاه بزارم تا هیکلم رو هم خوب کنم این تغییرات موقعه ای افتاده بود که مهناز با دخترش رفته بودن شهرستان و چند هفته ای کلاس ریاضی بین منو اون کنسل شده بود تمام این اتفاق ها تو مرداد داشت اتفاق می افتاد بعد چند هفته مهناز دخترش از شهرستان برگشتن شماره مهناز رو داشتم ولی فقط تو تلگرام در مورد این که کی ها بیام کلاس با هم صحبت میکردیم اطلاع می‌دادیم و حرف اضافی توش زده نمی شد بگذریم قرار شد دوشنبه برم پیش مهناز برای ریاضی رفتم وقتی مهناز منو بعد چند هفته دید که انقدر تغییر کرده بود میگفت مهران جان چقدر عوض شدی منم میگفتم چطور شدم خوب شدم رفتیم داخل اتاق مثل همیشه نشستیم روی صندلی راستش مهناز یک مقدار معضب شده بود از این ظاهر جدید من انگار نه انگار من همون پسری بودن که این همه مدت باهام ریاضی میکرد بعد گذشت چند روز دیگه مهناز هم به قیافه جدیدم عادت کرده بود و هر وقت می‌شد یا فوت فتیش انجام می‌دادیم یا ماساژ

داستان: یه روز بعد تمرین ریاضی تو خونه مهناز مهناز بهم گفت مهران پاشو بیا شونه هام بمال منم بلند شدم شونه هاش رو بمالم که مهناز بهم گفت نه الان نه مهران الیسا خونس ممکنه متوجه بشه هیچی دیگه اون روز گذشت بعد گذشت چند هفته یه روز کلاس افتاد برای پنجشنبه منم مثل همیشه با عباس آقا از قبلش هماهنگ کرده بودم بهش گفتم رفتم آماده شدم لباسام رو عوض کردم دست و صورتم رو شستم یه خوشبو کننده هم به خودم زدم راه افتادم سمت خونه مهناز از پله ها رفتم بالا زنگ خونه رو زدم بعد کمی مکث مهناز درو باز کرد بعد سلام علیک رفتم داخل متوجه شدم دخترش خونه نیست و وقتی پرسیدم تنها هستی گفت آره الیسا رفته خونه دوستش و منم فرصت رو غنیمت شمردم و دنبال یه راهی بودم که بتونم باهاش سکس کنم اما چجوری تو این فکر ها بودم بعد تمرین مهناز گفت مهران میای شونه هام رو بمالی از رو صندلی بلند شدم رفتم پشت صندلی مهناز شروع کردم شونه هاش رو مالیدن هی دنبال راهی بودم بتونم دست به سینه هاش بزنم طوری که ببینم جواب میده در حین ماساژ چند بار دستم رو که مثلا بی هوا باشه میزدم یا میمالیدم به سینه هاش میدیدم هر سری خودش رو جمع تر می‌کرد که دستم‌ به سینه هاش نخوره منم دیدم بی فایده هست وسایلم‌ رو جمع کردم از مهناز خداحافظی کردم برگشتم‌ مکانیکی روز ها گذشت من میومدم کلاس های ریاضی و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد و همه چی داشت عادی پیش می‌رفت تقریبا دیگه داشتم بیخیال سکس باهاش میشدم حتی دیگه فوت فتیش هم نمی کردیم یجورایی مثل اینکه دیگه مهناز میخواست رابطه بینمون دیگه سنگین باشه و فقط رابطه استاد و شاگردی باشه نه چیز دیگه همین یه ۲ هفته ای ادامه داشت تا یه روز کلاس افتاد پنجشنبه و دخترش هم خونه نبود ما رفتیم تو اتاق مشغول تمرین شدیم که دیدم مهناز گفت مهران کمرم از دیروزه گرفته یه ماساژی بهش میدی منم خوشحال از اینکه تونستم یه فرصت خوب گیر بیارم اما باید حواسم رو جمع میکردم که خرابش نکنم از دستم بپره مهناز با یه دستش رو کمرش رفت خوابید رو تخت منم شروع کردم از رو لباس مالیدن یه چند دیقه کمرش رو مالیدم همینجوری از شونه هاش شروع کردم دستاش رو مالیدم بعد مالیدن هر دوتا دستاش شروع کردم دوباره از شونه هاش مالیدن امدم پایین سمت قوص کمرش رفتم روی لپای کونش همینجوری مالیدم امدم پایین شروع کردم مالیدن رون هاش اول هم از پای چپش شروع کردم از رونش شروع کردم امدم پایین تا رسیدم به به پاهاش پاهای بزرگش رو گرفتم تو دستم شروع کردم کف پاش انگشتاش رو مالیدن میخواستم پاش رو لیس بزنم اما نکردم میخواستم فقط باهاش سکس کنم نه فوت فتیش از پاش شروع کردم دوباره آروم آروم رسیدم به رونش موقعه ای که داشتم رونش رو میمالیدم یه فکری زد به سرم یه دستم رو گذاشتم اینور رونش یه دستم هم اونور رونش که نزدیک کصش باشه بعد جفت دستام رو حین مالیدن رونش حرکت می‌دادم می‌آوردم بالا طوری که انگشتام موقع مالیدن بالای رونش قشنگ به کصش برخورد میکرد مالیده می‌شد بهش هر بار که این کار رو میکرد انگشتام می‌خورد به کصش مهناز خودش رو جمع میکرد بعد شروع کردم با هر دستم یکی از روناش رو مالیدن بعد گذشت چند ثانیه از مالیدن رونش دست راستم رو خیلی سریع نزدیک کصش کردم شروع کردم کصش رو از شلوار مالیدن مهناز هی میگفت مهران دستت رو بردار اما چون کمرش درد میکرد نمیتونست برگرده یا بلند بشه منم به حرفاش توجه نکردم شروع همینجوری کصش رو از شلوار مالیدن همینجوری که میمالیدم مهناز هم دیگه هیچی نمی گفت دیگه ساکت بود حرفی نمیزد بعد گذشت چند دیقه حس کردم شلوار مهناز خیس شد البته نه خیلی حالت نم پیدا کرده بود فهمیدم بدش نیومده منم دستم رو بردم سمت کمرش مانتوش رو زدم کنار دست انداختم شلوارش رو کشیدم پایین دیدم یه شرت سفید پاش تا شلوار شرت مهناز رو کشیدم پایین تا بالای زانوهاش مهناز با وجود کمر دردش ایندفعه از جاش بلند شد همونجوری که شرت شلوارش پایین بود پاشد چرخید سمت من یدونه کشیده خوابوند در گوشم گفت مهران چیکار داری میکنی عقلت رو مگه از دست دادی همین که مهناز داشت صحبت می‌کرد منم سریع شروع کردم ازش لب گرفتن سرش برد عقب گفت مهران حالیت نمیشه چی میگم چیکار داری میکنی منم بهش گفتم آخه مهناز من عاشقت خیلی دوست دارم تو خیلی خوشگل سکسی هستی همین که داشتم همین حرف هارو میزدم داشتم سینه های رو هم میمالیدم سعی می‌کردم لب گردنش رو بخورم اونم هی تقلا میکرد هی میگفت نکن نمیشه منو تو خیلی اختلاف سنی داریم از این چیزا منم بهش میگفتم مهم نیست هر چیم که باشه من عاشق هستم مهناز تا اینو گفتم دستم رو انداختم پشت گردنش صورتش رو نزدیک خودم کردم شروع کردم ازش لب گرفتن مهناز هم که دید تقلا بی فایده اس خودش نم نم رام شد شروع کرد باهام همکاری کردن شروع کردیم از هم لب گرفتن وای نمیدونید خوردن اون لباش چه لذتی داشت بعد چند دیقه لب گرفتن رفتم سراغ گردنش شروع کردم خوردن لیس زدن شروع کرد درآوردن مانتو تیشرتش سوتینش هم هم رنگ شرتش بود تا مهناز داشت پیرهن شلوارش رو در می‌آورد منم داشتم پیرهن شلوار شرتم رو در می‌آوردم مهناز هم شلوار شرتش رو که تا نصفه درآورده بودم رو خودش کامل درآورد من از رو تخت بلند شدم واستادم روبه رو مهناز مهناز هم با دستش کیرم رو گرفت تف انداخت روش شروع کرد اول یه چند ثانیه با دست مالیدن بعد شروع کرد ساک زد چقدر فوقالعاده ساک میزد خیلی حرفه ای کیرم رو ساک میزد زبون می‌کشید دارکوبی ساک میزد بعد چند دیقه ساک زد اول کیرم تو همون حالت که روبه رو مهناز بودم گذاشتم لای سینه هاش شروع کردم کیرم روی لای سینه هاش بالا پایین کردن خودم هم با دست خیلی محکم سینه هاش رو میمالیدم میخواستم پاهای مهناز رو بدم بالا اما چون کمرش درد میکرد پوزیشن رو عوض کردیم مهناز به شکم خوابید منم نشستم روی رونش پاهاش رو از هم باز کردم شروع کردم لیس زدن مالیدن کصش حسابی وحشیانه کصش رو میخوردم با لپای بزرگ کونش هم ور میرفتم چک میزدم بهشون همینجوری کصش رو میخوردم انگشت میکرد بعد بلند شدم کیرم رو حسابی تف مالی کردم گذاشت رو کص مهناز شروع کردم آروم آروم هل دادن کیرم داخل حس فوقالعاده ای برای منی بود که تا حالا کص نکرده بودم کص مهناز همچنان تنگ بود اما نه خیلی وقتی کیرم رو عقب جلو میکرد مالیدن شدن به دیواره های کصش رو حس میکرد شروع کردم همینجوری تلمبه زدن مالیدن لپای کونش چک زدن بهشون من همینجوری تلمبه میزدم مهناز هم داشت آه و ناله میکرد واقعن لحظه سکسی بود اون لحظه اما متاسفانه بعد چند دیقه خیلی زود آبم امد ریختم رو لپای کون مهناز پاشدم رفتم دستمال آوردم کون مهناز رو پاک کرد به مهناز گفتم موافقی یبار دیگه هم انجام بدیم که مهناز در جواب گفت نه الان نمیشه هر لحظه احتمال داره الیسا برگرده حسابی حالم گرفته شد که هم آبم زود آمد هم یبار بیشتر نتونستم با مهناز سکس با وجود اینکه حالم گرفته بود کمکش کردم سریع لباساش رو بپوشه منم پشت بندش سریع لباسام رو پوشیدم وسایلم رو جمع کردم خداحافظی کردم رفتم دیگه شب ها کارم شده بود با مهناز چت کردن حرف های عاشقانه سکسی رد و بدل کردن البته هر وقت بعد ها هر وقت میرفتم برای ریاضی دخترش بود نمیشد و وقتی هم که نبود از ترس اینکه یه وقت بیاد یکبار و سریع انجام می‌دادیم همش تو فکر این بودم البته بعضی وقتا هم فوت فتیش میکردیم هم برام ساک میزد یا من سینه هاش رو میخوردم دنبال جایی بودم که بتونم با مهناز بریم اونجا و یه شب تا صبح یا هم سکس کنیم داشتم تو گوشیم میچرخیدم که دیدم تو اینستا نوشته دوست دارید طبیعت گردی کنید اما نمیدونید کجا برید یا خونه خوب مناسب پیدا کنید با ما تماس بگیرید فکر کردم اولش شاید فیک باشه گفتم بزار زنگ بزنم ضرر نداره که بعد ۲ تا بوق تلفن رو برداشت سلام علیک کردیم ازش شرایط رو پرسیدم یه خونه جنگلی تو شمال بهم معرفی کرد گفتم ۱ شب هم اجاره میدین کلی باهام صحبت کرد که ۱ شب چرا بیشتر نمیخوای بمونی پشیمون نمیشی از این حرفا گفتم نه فعلا فقط برای یه شب میخوام اونم گفت باشه گفت واسه کی میخوای گفتم پنجشنبه این هفته گفت فردا بهت آدرس میدم بیای هم خونه رو ببینی هم کلید هارو بگیری مم شبش با پدر و مادرم صحبت کردم گفتم بابا یه چند روز ماشین رو میدی احتیاج دارم بعد کلی صحبت راضی شدن بابام گفتم مواظب باش سریع هم رانندگی نکن منم گفتم چشم فردا راه افتادم رفتم سمت شمال رفتم دیدم یه مرد همونجا هست ماشین رو پارک کردم باهاش سلام علیک کردم رفتیم داخل خونه رو دیدیم خوب بود تمیز بود دقیقا مثل عکسش بود به توافق رسیدیم هزینه یه شب رو دادم ساعت ۸ صبح هم باید کلید رو تحویل می‌دادم صحبت کردیم کلید هارو گرفتم خداحافظی کردم سوار ماشین شدم همه این کار هارو چهارشنبه انجام دادم برگشتم مکانیکی با عباس آقا صحبت کردم گفتم عباس آقا پنجشنبه قراره برم جایی نمیتونم بیام گفتم که در جریان باشه بعد مکانیکی با ماشین راه افتادم سمت خونه شب بود رسیدم خونه البته بابام کارش سرویس داشت برای همین ماشین زیاد لازمش نمیشد از توی یه کانال تلگرامی هم یه بسته کاندوم و روان کننده سفارش داده بودم قرار بود صبح برسه دستم همه چی آماده بود برای فردا بجزء مهناز شب شروع کردم باهاش درمورد این قضیه صحبت کردن اونم اولش کلی مخالفت کرد که چرا بدون اینکه بهش بگم رفتم همه این کار هارو کردم الان به دخترش چی میخواد بگه فردا کجا میخواد بره بعد چند ساعت صحبت بالاخره مهناز رو راضی کردم که فردا بیاد قرار رو گذاشتیم فردا ساعت ۴ بعد ظهر خداحافظی کردیم شب گذشت صبح ساعت ۷ از خواب بیدار شدم صبحونه خوردم‌ مامانم گفت مهران نمیخوای بری گفتی جایی کار داری گفتم مامان قراره ساعت ۴ راه بیوفتم برم نه الان حدود ۱ ساعت نیم گذشت دیدم تلفنم زنگ خورد پیک بود گفت بستتون رو آوردیم رفتم پایین تحویل گرفتم وقتی امدم بالا ننم کچلم کرد که این بسته چیه چی آورده بود پیک گفتم مال کسی قراره براش ببرم که بالاخره راضی شد رفتم تو اتاق درو بستم پشت در نشستم بسته رو باز کردم ببینم همونا هست یا نه دیدم درست همونایی هست که سفارش دادم با چسبی که تو اتاقم داشتم دوباره بهش چسب زدم در کارتنش رو بستم لباسام رو پوشیدم بسته رو برداشتم از مامانم خداحافظی کردم رفتم سوار ماشین شدم بسته رو هم گذاشتم تو داشبورد راه افتادم سمت مکانیکی عباس آقا منو تا دید گفت مگه نگفتی امروز میخوام برم جایی نمیتونم بیام بهش گفتم چرا ساعت ۴ هست نمیتونم بیکار بمونم که این ساعت تا ساعت ۳ کار کردم ناهارم رو تو کارگاه خوردم دیدم ساعت ۳ هست رفتم دست و صورتم رو شستم لباسام رو عوض کردم از عباس آقا خداحافظی کردم دوباره راه افتادم سمت خونه رفتم یه دوش گرفتم به خودم رسیدم ادکلن زدم دوباره رفتم نشستم تو ماشین به مهناز زنگ زدم گفتم دارم میام دنبالت ساعت ۴:۱۷ بود راه افتادم رسیدم سر کوچه مهناز یه نیم ساعت هم اونجا معطل شدم دیدم مهناز داره میاد با یه شال مانتو سفید شلوار مشکی و کتونی سفید با یه جوراب مچی سفید آمد سوار ماشین شد از لباش بوس کردم کلی قربون صدقش رفتم گفتم چقدر خوشگل شدی عزیزم اونم می‌خندید گفتم چی شد تونستی الیسا رو راضی کنی گفت آره راه افتادیم سمت شمال تو راه مهناز داشت با تلفن با الیسا صحبت می‌کرد میگفت خیالم راحت باشه دیگه بعد خداحافظی کرد تلفن قطع کرد ما هم بعد ۱ ساعت و نیم رسیدیم شمال با اینکه مسیر رو یادم بود اما بازم از لوکیشن استفاده کردیم تا رسیدیم ماشین رو پارک کردم من که یه کوله پشتی آورده بودم با قلیون یه بطری هم عرق با همون بسته که تو داشبورد بود مهناز هم ساک کوچیک با خودش آورده بود که توش ۲ دست مانتو و پیرهن شلوار بود ۳ تا هم شال وسایل هارو برداشتیم رفتیم کلید انداختم رفتیم داخل مهناز تا خونه رو دید گفت نه آفرین خوشم امد تمیز خوبه منم گفتم عزیزم من جای بد که نمیارمت مهناز گفت بعد اینکه وسایل هارو گذاشتی نشین پاشو بریم یه مقدار وسایل خوراکی بخریم گفتم خیلی خوب وسایل رو گذاشتیم از خونه آمدیم بیرون درو قفل کردم سوار ماشین شدیم با مهناز رفتیم که هم بیرون رو بچرخیم هم وسایل خوراکی بخریم اول رفتیم حسابی جنگل رو گشتن حسابی جنگل دریاچه رو چرخیدیم دیدیم یه ۲ ساعتی طول کشید بعد راه افتادیم سمت بازار مهناز دونه به دونه پاساژ ها بوتیک هارو می‌گشت چند تا مانتو شلوار شال هم خرید بعد گذشت ۲ ساعت ساعت دیگه ۹:۴۸ بود دیگه داشت ساعت ۱۰ می‌شد با مهناز رفتیم وسایل شام تنقلات رو هم خریدیم راه افتادیم سمت خونه تا برسیم ساعت شد ۱۰ مهناز با همون لباس های بیرون پاشد یه چی درست کنه بخوریم بعد نیم ساعت یه شام خوردیم نوبت قلیون عرق رسید البته بطری کامل نبود نصفه بود شروع کردم قلیون رو چاق کردن بعدش هم برای خودم هم برای مهناز عرق ریختم مهناز گفت نه من عرق نمی‌خورم گفتی حالا یکی دوتا لیوان اشکال نداره زورش کردم خورد ۲ لیوان خورد بعد دیگه براش نریختم خودم هم خوردم بطری رو تموم کردم قلیون هم از اینور سردرد شدیدی گرفتم قلیون رو دادم به مهناز کلم داغ داغ بود مهناز داشت قلیون میکشید دست انداختم پاهاش رو کشیدم سمتم پاهاش رو گرفتم بالا هنوز جوراب مچی های سفیدش پاش بود شروع کردم بو کردم چه بوی عرقی میداد شروع کردم جفت شصت پاش رو از رو جوراب لیس زدن بوی عرق جوراب بعد شصتاش شروع کردم از پای چپش همینجوری انگشتاش رو از روی جوراب یکی یکی لیس زدن تا انگشت کوچیکش همین رو ادامه تا انگشت کوچیکه پای راستش بعد انگشتاش شروع کردم زبون کشیدن لیس زدن کف و پاشنه پاهاش از رو جوراب بعد اینکه کامل لیس زدم شروع کردم با دندون جوراباش رو درآوردن پای چپش رو گذاشتم زمین پای راستش رو گرفته بودم از پاشنه پاش شروع کردم محکم گاز گرفتن لیس زدن مهناز هم می‌خندید جون میگفت حسابی پاشنه پاش رو میخوردم لیس میزدم بعد پاشنه اش رفتم سراغ کف پاش همینجوری زبون میکشیدم همه جای کف پاش از بالا تا پایین نرمی کف پاش رو با زبونم حس میکردم جفت پاهاش رو چسبونده بودم به هم داشتم کف پاش رو لیس میزدم زبون میکشیدم تا بعد چند دیقه لیسیدن کف جفت پاهاش رفتم سراغ انگشت هاش از انگشت کوچیک پای راستش شروع کردم میک زدن کل انگشتش رو تو دهنم جا دادم همینجوری شروع کردم دونه به دونه یک به یک انگشتاش رو لیس زدن میک زدن حتی لای انگشتاش رو مزه فوقالعاده عرق پاش تو دهنم بود همینجوری ادامه دادم تا رسیدم به شصت پلی راستش همینجوری میک زدم بعد شصت پای چپش رو بعد اینکه اونم میک زدم همینجوری از انگشت کناری شصت پای چپش شروع کردم مثل پای راستش دونه به دونه هم انگشتارو هم لای انگشتاش رو لیس زدم تا رسیدم به کوچیکه بعد اینکه کوچیکه رو هم لیس زدم پاشدم از جام قبل اینکه بلند بشم پاهای مهناز رو گذاشتم زمین پاشدم شلوار شرتم رو درآوردم پشت بندش تیشرتم رو هم درآوردم کامل لخت لخت بودم کیرم مثل سنگ سفت شده بود سیخ سیخ دوباره پاهای مهناز رو گرفتم به کیرم تف زدم البته با یه دستم به کیرم تف میزدم با یه دستم هم پاهای مهناز رو نگه داشته بودم پاهاش رو آوردم بالا نزدیک کیرم کردم کیرم رو گذاشت بین کف پاهاش شروع کردم پاهای فوتجاب وای اون کف پاهای نرم بزرگ مهناز روی کیرم کشیده می‌شد چه لذتی داشت بعد چند دیقه فوتجاب آبم آمد ریخت روی پاهای مهناز منم سریع کیرم رو کشیدم از بین پاهاش بیرون رفتم دستمال آوردم پاک کردم پاهاش رو گذاشت زمین رفتم سمت مهناز شروع کردم دوباره ازش لب گرفتن همینجوری ازش لب میگرفتم لبای بزرگ سکسیش رو میخوردم همزمان یه دستم پشت گردنش بود یه دستم هم روی گردنش همینجوری لباش رو خوردم ادامه تا رسیدم بوس کردن گونه هاش تا رسیدم به گردنش شروع کردم خوردن گردنش شروع کردم خوردن گردن مهناز همینجوری یه چند دیقه ادامه دادم بعد شروع کردم درآوردن تیشرت مهناز تا تیشرتش رو درآوردم سینه هاش داشت توی سوتینش خودنمایی میکرد بدون وقت تلف کردن رفتم سراغ سوتینش و اونم باز کردم سینه های بزرگ مهناز رو اولین بار بود داشتم میدیدم افتادم به جون سینه هاش تا تونستم با دستام فشارشون می‌دادم میخوردمشون همزمان که داشتم با دستم سینه راستش رو فشار می‌دادم از اونورم شروع کردم سینه های مهناز رو خوردن سینه های بزرگش که سفت ایستاده بودن نه آویزون کل سینه چپش رو تو دهنم جا کردم داشتم وحشیانه سینه نوکش رو‌ میخوردم گاز میگرفتم همین کار رو هم با سینه راستش میکردم طوری اینکار رو انجام می‌دادم که ناله مهناز بلند شده بود داشت آه و ناله میکرد حتی یه جاهایی به من می‌گفت یواش مهران سینه ام رو کندی با هر بار گفتن این حرفاش من بیشتر حشری میشدم نزدیک ۲۰ دیقه مشغول خوردن سینه های مهناز بودم بعد چندین دیقه بالاخره از سینه هاش دست کشیدم دست انداختم دکمه های شلوارش رو باز کردم کشیدم کامل شلوارش رو از تنش درآوردم شرتش رو هم همینطور مهناز دیگه لخت لخت شده بود مثل خودم از پاهاش بوس کردم همینجوری بوس کردم تا رونش امدم بالا تا رسیدم به کصش بهترین لحظه بود افتادم به جون کصش شروع کردم لیس زدن خوردن کصش زبون مینداختم تو میمالیدمش با انگشتم هم باهاش هم سوراخ کونش هم خود کصش ور میرفتم مهناز با دستش موهای منو سفت گرفته بود خودش هم داشت بلند آه و ناله میکرد حتی بینش ارضا هم شد بعد چند دیقه لیس زدن کصش من که به شکم خوابیده بودم چرخیدم و به کمر خوابیدم کیرم شده بود مثل سنگ سیخ سیخ مهناز نزدیک من شد کیرم رو با دستش گرفت داشت تو دستش کیرم رو فشار میداد میگفت جون یه سفت شده بعد خم شد صورتش رو نزدیک کیرم کرد اول شروع کرد زبون کشیدن روی کیرم همینجوری زبون می‌کشید از بالا تا پایین یه جوری زبون می‌کشید که قلقلکم میومد بعد رفت سراغ تخمام. تخمام رو هر کدوم یکی یکی نوبتی میکرد تو دهنش میک میزد بعد تخمام رفت دوباره سراغ کیرم کل سر کیرم رو کرد تو دهنش شروع کرد ساک زد وای حس فوق العاده ای داشت مهناز شروع کرد کل کیرم رو لیس زدن میرفت پایین میومد بالا بعد ساک زدن بلند شدم کیرم گذاشتم لای سینه هاش یه چند دیقه کیرم رو لای سینه هاش بالا پایین کردم بعد شروع کردم از مهناز لب گرفتن مهناز دستاش رو گذاشت رو سینم منو به کمر خوابوند بهش گفتم بچرخ ۶۹ بشیم اونم همین کار کرد پشتش رو کرد به من پای چپش رو گذاشت اون طرفم کون بزرگش طرف صورتم افتاد شروع کردم دوباره وحشیانه کصش رو خوردن اونم کیرم رو می‌خورد میرفت بالا و پایین و ساک عمقی میزد واقعا فوق‌العاده بود منم هم کصش رو میخوردم هم سوراخ کونش رو انگشت میکردم هم با لپای کونش ور میرفتم چک میزدم یه چند دیقه ای تو این پوزیشن بودیم که به مهناز گفتم از رو من بلند شو داگی شو اونم از روی من کونش رو بلند کرد اومد کنارم داگی شد منم از زمین بلند شدم از همون بسته کاندومی که خریده بودم یکی برداشتم کشیدم رو کیرم رفتم سمت مهناز که قمبل کرده بود منم هم کیرم هم کص مهناز رو با همون روان کننده چرب کردم بعد کیرم رو گذاشتم رو کص مهناز و آروم آروم فشار دادم رفت تو بخاطر چرب بودن راحت رفت تو تا رفت تو کص مهناز یکم داخلش جمع شد منم شروع کردم آروم آروم تلمبه زدن کیرم بین دیوار های کصش مالیده می‌شد البته من بخاطر کاندوم زیاد متوجه نمیشدم شروع کردم تلمبه زدن ور رفتن و چک زدن به لپای کونش مهناز هم داشت آه و ناله میکرد و جون میگفت منم با شنیدن این حرفا هم حشری تر میشدم شدید تر تلمبه میزدم تو همون حالتی که رو زانوهام بودم داشتم تلمبه میزدم خم شدم رو کمر مهناز شروع کردم بوسیدن لب و گردنش مالیدن سینه هاش بعد چند دیقه پوزیشن رو عوض کردیم چون زانو هام هم خسته شده بود مهناز هم همینطور من نشستم مهناز هم امد نشست روم خودش با دستش کیرم رو گرفت تنظیم کرد تو کصش صورتش روبه روم بود خودش شروع کرد کونش رو روی کیرم بالا پایین کردن منم ازش لب میگرفتم لپای کونش رو میمالیدم چک میزدم بعد چند دیقه آبم امد بعد اینکه آبم امد از مهناز یه چند دیقه لب گرفتم بعد گفتم پاشو از روم بلند شد کاندوم رو درآوردم کیرم رو با دستمال پاک کردم دوباره یه کاندوم دیگه مهناز خندش گرفت گفتم اون سری که نشد اما نمیزارم ایندفعه مثل اون موقع بشه بعدم یبار چیه بابا اونم با خنده گفت باشه بریم اینو که گفتم برق از کلم پرید دیوونه شدم سریع کاندوم رو روی کیرم کشیدم دوباره افتادم به جون مهناز اونم حشری شده بود دوباره از هم چند دیقه لب گرفتیم منم سینه هاش رو خوردم دوباره همون کص و کون لیسی ها پاهای مهناز رو گرفته بودم بالا با دستم شروع کردم دوباره پاهاش رو یکی یکی لیس زدم بعد دوباره کیرم کص مهناز رو چرب کردم کیرم کرد تو کصش شروع کردم تلمبه زدن همینجوری که پاهاش رو گرفته بودم داشتم تلمبه میزدم پاهاش رو هم لیس میزدم از انگشتاش شروع کردم همه جای پاهاش رو از انگشتاش تا پاشنه پاهاش رو لیس زدم بعد لیس زدن پاهاش خم شدم رو مهناز دوباره شروع کردم خوردن مالیدن سینه هاش لب گرفتن ازش یه چند دیقه ای تو این پوزیشن بودیم یکم طول کشید تا آبم بیاد آبم امد ولو شدم رو مهناز ازش لب گرفتم بعد پاشدم مهناز رفت حموم منم کاندوم رو درآوردم رفتم تو دستشویی بعد اینکه از دستشویی امدم گفتم تا مهناز حموم هست بزار وسایلا هارو جمع کنم جاهارو انداختم مهناز هم بعد چند دیقه از حموم آمد بیرون موهاش رو خیس نکرده بود فقط بدنش رو آب زده بود خودش رو خشک کرد دیدم ساعت ۲ شب هست مهناز بعد اینکه خودش رو خشک کرد اما لباس نپوشید مثل من لخت امد تو تخت خواب جفتمون لخت همو بغل کردیم خوابیدیم صبح پاشدیم لباسامون رو پوشیدیم مهناز صبحونه رو آماده کرد خوردیم خونه رو تحویل یارو دادم با مهناز برگشتیم از این اتفاق یه ۱ سالی گذشت بالاخره با پولام کمک ننه بابام تونستم یه خونه اجاره کنم و از اون به بعد هر موقع اوکی می‌شد با مهناز میرفتیم اونجا و اون ۸ تا کاندومی که مونده بود رو هم استفاده کردیم بعدا تونستم با دخترش هم دوست بشم با اون هم سکس کنم که بعدا براتون مینویسم خب این بود از داستان من امیدوارم خوشتون امده باشه خداحافظ.

نوشته: مهران

بازدید 14,399

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “سکس با مهناز خانم دوست مادرم”

  1. تخم روباه این جریان گاییدن ننه ات و خودت توسط عباس مکانیکه نوشتی دخترمهناز جا خودت گذاشتی و مهناز رو جا مادرت فقط بگو چند بار جقیدی

  2. اصلا کل داستان واقعه و کوس تنه دروغگو، فقط بهم بگو اون عرقی که یه بطر هم نمیشد جطوری دو تا لیوان مهناز خورد و بقیه اشو تو خوردی!؟آخه حغی یک بطر کامل میشه حدودا ۹۰۰ سی سی، یعنی ۳ تا لیوان! اینم که بطر کامل نبوده پس یعنس همون کوس ننه دروغگو

  3. بقول احمدچرندیات واقعی یک کونی کسخل شل مغز کس ندیدهچقدرم طولانی نوشتیفوت فتیش کردیم؟یه چیزی شنیدیااول ببین فوت فتیش چیه بعد بیا کسشر تلاوت کنحال بهم زن جقی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید