ساک برای رفیقم

سلام من امیرم 18 ساله قدم بلند، این اولین داستانیه که مینویسم. داستان از چهار، پنج سال پیش از اونجا شروع شد که من هوسم کرد کیر یه نفر که از خودم سنش کمتر باشه و پوستش سفید باشه رو بخورم. چند روزی فکر کردم که چیکار کنم که یه دفعه یه فکری به سرم زد که برم عرفان(پسر همسایه مون) که یه جورایی اون وقت دوست معمولی بودیم و در حد ده بیست دقیقه فوتبال همیشه باهم بودیم. رو به هوای دیدن فوتبال از تلویزیون خونه ما دعوتش کردم خونمون و اونم با کمال میل قبول کرد. تقریبا آخرای فوتبال بود که بحث اندازه کیر رو کشیدم وسط. اون گفت که من کیرم باریک کوچیکه منم گفتم کیرم معمولی بعد گفتم تا حالا کسی برات خورده؟
گفت نه، گفتم دوست داری یکی برات بخوره؟ گفت کی؟ گفتم دوست داری من بخورمش؟ اونم یکم فکر کرد و گفت اشکالی نداره ولی یه شرط، گفتم چه شرطی گفت وقتی خوردی برام ازم انتظار دادن یا اینکه برات بخورم نداشته باش. منم زود قبول کردم و قول دادم فقط من براش میخورم. همانطور که روی مبل نشسته بود شلوارشو تا بالای زانو داد پایین منم یکم مالیدمش تا راست که شد حدود نیم ساعت بدون خستگی براش خوردم، البته اون هنوز به سنی نرسیده بود که آبش بیاد ولی من چرا خلاصه از اون شب دیگه به آرزوم رسیده بودم و یک روز در میون با هم بالای پشت بوم قرار میزاشتیم یکم حرف میزدیم بعد براش طولانی میخوردم و اونم حال میکرد و تا ۱ سال پیش همین قضیه ادامه دار بود تا اینکه کم کم قرارامون با هم کم شد ولی هر روز رفیقای صمیمی تری میشدیم.
و الان که میگم بیا یه حالی بهت بدم میگه بدم میاد و ازین جور حرفا. ولی دو سه ماه پیش عرفان قرار بود با خانواده بره عروسی که قبلش اومد خونه ما نشستیم گرم صحبت کردن که عرفان یه دفعه یه کاغذ از جیب شلوارش در آورد که کاغذ تا شده بود. کاغذ رو که باز کردم با خط خودش نوشته بود : بیا کیرمو بخور و یه قلب کوچیک هم بغلش کشیده بود. خندم گرفت با خودم گفتم شاید شوخی میکنه اون که خیلی وقته دیگه نمیده کیرشو بخورم شاید میخواد ایسگا بگیره. کاغذ رو کنارم گذاشتم و دوباره دو کلمه که حرف زدیم عرفان دوباره گفت نمیخوای بخوریش؟ دوباره باورم نشد ساکت بهش نگاه کردم گفت برو در خونمون و به مامانم بگو که هر وقت خواستین راه بیوفتین برین عروسی بهم زنگ بزنین، اومدی میدم کیرمو بخوری، بازم باورم نشد و لبخند زدم ولی کاری که گفت رو انجام دادم و وقتی برگشتم داخل خونه دیدم شلوارشو تا نصفه کشیده پایین و به من نگاه میکنه منم از خدا خواسته دست و پام شل شد و نشوندمش روی مبل و یه دل سیر براش خوردم، ولی دوباره الان که بهش میگم ناراحت میشه و میگه که بدم میاد واینا. دوستان لطفا اگه راه حلی دارین بگین که راضیش کنم بخدا از فکرش از بس جق زدم کمر برام نمونده😥

نوشته: Amir

بازدید 8,138

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “ساک برای رفیقم”

  1. میخاستم‌راه حل بدم بهت دیدم اولین کاربر نظرشو کامل و دقیق نوشته ب حرفای این دوستمون عمل کن ب نتیجه میرسی ک رابطه تو چطور پیش ببری

  2. این بار که راضی شد بهش بگو پوزیشنو عوض کنیم کامل شلوارشو دربیار که راحت باشه تو بخواب بهش بگو بیاد رو صورتت و بکنه دهنت و بهش بگو هر جوری دلش میخواد تلمبه بزنه تخماشو هم بذار دهنت حالشو ببر😁😁

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید