-تعریف کن راستی آره
+رفیق چشت روز بد نبینه که ما یک دوست یا بهتره بگم یک همکار داریم که سالهاست میشناسمش…
هیچوقت تو فکر رابطه باهاشم نبودم!
تا اینکه یک جریاناتی شد و نهایتا یکم با هم صمیمی تر شدیم .
خیلی زود کارمون به خونه اون کشید .
اون علاوه بر طراحی صحنه تئاتر ، مجسمه سازی هم میکرد.
خونش هم کارگاهش بود و هم محل زندگیش.
خلاصه بگم ،
همون اولین شبی که خونش رفتم و شروع کردیم به ماچ بازی و خوردن سر و گردن هم .
خیلی خوشگل نبود اما بدن خوبی داشت .
خوب بلد بود چیکار کنه. مدام دستش رو به داخل شلوارم می برد اما کامل نمیرفت داخل.
یکم خودم رو بالا آوردم تا دستش بیشتر بره تو .
اونم اینبار دستشو تا زیر خایه هام برد و من داشتم به سمت پایین حرکت میکردم که انگشتش رو برد سمت سوراخ کونم .
حس عجیبی بود و اضطراب آور .
بعد بلند شدیم رفتیم تو اتاقی که خیلی هم بهم ریخته بود لباسامونو خودمون در آوردیم .
سینه هاشو میمکیدم و گردنشو دستم رو بردم سمت کُصش و انگشتم رو کردم داخل و یکم عقب جلو کردم.
اونم کیرمو گرفت و بالا پایین میکرد ولی نمیخورد ، احساس کردم خیلی مایل نیست
و چون خودمم اصلا دلم نمیخواست کصشو بلیسم ، آوردمش بالا و کردم تو کصش و خیلی زود آبم اومد و کشیدم بیرون. ناخواسته ازش معذرت خواستم . خندید و افتاد روم .
بار بعدی که خونش رفتم اما قرار بود دوتا از دوستاشم بیان.
یک دختر و پسر هم که دعوتشون کرده بود.
قرار بود واسه شام بیان اما ما تقریبا رو کار بودیم که صدای زنگ بلند شد.
اون گفت: همینجوری باش من لباس میپوشم
میارمشون میگم برن کارگاه…
رفت و منم سیگار روشن کردم یک ربع شد، نیم ساعت شد و حدودا ۴۰ دقیقه گذشت
اما نیومد.
سکوت مطلق بود !
بلندشدم موبایلشو گرفتم جواب نداد یا شاید نبرده بود…
تو این کش و قوس بودم که صدای حرف زدنشون رو شنیدم و
اون اومد تو اتاق و دوستاش رفتن به کارگاه.
یکم کنار هم درازکش بودیم که
گفت : تو که فلانی رو میشناسی اما گفتی نمیشناسم!
گفتم: یادم نمیاد ، شاید اسمش رو بخاطر ندارم، ببینمش شاید بشناسم!
بعد به شوخی گفت: پس بپوش بریم پیششون وگرنه اونا میان تو
گفتم فلانی بیاد مشکلی نیست !
همینجور کصشعر گویان ،خندیدم و رفتیم!
رفتیم تو کارگاه و سلام و احوالپرسی و … کردیم.
من هرچی فکر کردم ، خدایا من هیچ جوره بیاد ندارم این دختره رو قبلا دیده باشم ، یا اینکه اینقدر حافظم تعطیل شده!
که خودش بعد چند دقیقه ، آشنایی داد و من یهو شناختمش!!! سالها پیش مدت کوتاهی سر یک نمایش همکار بودیم.
کاری که خیلی بازیگر و عوامل داشت.
فلانی الان با اون موقع ، هم چهره و هم تیپش خیلی فرق میکرد.
بینی و گونه و همه جاش عملی بود.
ب شوخی گفتم: عجبا اون موقع شبیه دختر دبیرستانی ها بودی!
ولی الان یک آدم دیگه ای!
خلاصه میکنم …
پسره هم آدم بدی نبود ولی یکمی سوسول و کم سن و سال بود.
من دیگه کم کم بی حوصله شده بودم و میخواستم برم که دوست اصلیم، آروم بهم
گفت: بیا یک چیزی فلانی آورده، تو هم باش وگرنه حوصله ندارم
کنجکاو شدم…!
فلانی پسره رو فرستاد تا اون یک چیز رو بیاره و
بعد رو به ما کرد و گفت: پس شما با هم دوست شدین؟!
گفتم: بودیم که! پونصد و اندی سالی میشه گمونم.
جواب داد: نه کصخل، منظورم اینه که ترتیبات همو دادین دیگه…! هاهاها
گفتم : هه هه هه ، میخندی؟ باید بخوری😂😂😂
نه اینو نگفتم ….
گفتم: خوب نمیدونم یادم نمیاد…
روکردم به دوست اصلی و
پرسیدم : قبلا با هم سکس نداشتیم که!
گفت: معلومه نه! جدی میپرسی؟
گفتم: راستیتش، من الان دیگه به همه چیز شک دارم بخصوص بعد از دیدن فلانی و یادآوری اون فلانی….!
یکم گذشت ولی هنوز پسره بر نگشته بود.
در اون بینابین من یک فضایی بینشون حس کردم، یک حالت هایی که توضیحش راحت نیست. که البته درست هم بود…!
گفتم: شما ولی معلومه بدفرم برنامه داشتین با هما نه؟!
اونا یکم هم نگاه کردن و با حالتی بین کنجکاوی و نارضایتی مدام از من میپرسیدن که تو این قضیه رو از روی چه دلیلی گفتی؟
هی اصرار میکردن: کی بهت گفته؟ و راستشو بگو و اسم صد نفرو قطار کردن…
تو دلم گفتم، اون لاسوگاساس هارو ببین همه، همه چی رو در جریانن ، ماشالله بهشون…
بهشون گفتم نه آخه من تازه خود فلانی رو شناختم بعد چطوری درباره رابطهٔ کسی که نمیشناسم و دوستم از کسی چیزی شنیده باشم!
یکم فکر در روز برای انسان ضرر نداره!!
بعد اینکه ببو هم اگر بودم با دیدن رفتارتون میتونستم حدس بزنم … یک چیزایی میگینا!!
مشخصه دیگه همین…
زمان کنی سپری شد و پسره هم اومد و گفتم الان چی میخواد نشونمون بده … ماری جوانا آورده بود با خودش و یکم کشیدیم و مشروب خوردیم و خوردیم و خوردیم و کشیدیم… پسره که چند بار هی رفت و اومد و من نمیدونم مشکل عمل داشت یا دیلر بود و میرفت میفروخت میومد ، هنوزم نمیدونم ، به هر دوش میخورد.
بار آخری که پسره رفت قبل از اینکه برگرده ما دیگه پاتیل بودیم…
در کلام تریسام پیش می رفتیم ولی کم کم در عمل هم شروع کردیم. اونا بعد از این حرفا دیگه راحت بودن و جلو من مدام همو
می بوسیدن. دوست اصلی که بین منو اون بود، هی من رو میبوسید و بعد اونو ….انقدر ادامه داد ….و لباس های مارو میکشید که دیگه فقط یک بدن بین من و فلانی فاصله بود.
بعد منم کمی اکتیوتر شدم و دستم رو بردم جلو تا بدنفلانی رو لمس کنم … چنان پوست فلانی داغ بود که نگو… حرارت فلانی منو دیوونه میکرد! همین الان که دارم میگم کیرم راست شده….!
-حالا ادامه رو بگو…!
+باشه….!
دستمو بردم سمتش و اونم دست منو نوازش میکرد ولی جفتمون فقط دوست اصلیمو میبوسیدیم و به هم کاری جز تاچ نداشتیم.
توی کارگاه یکم وضع ولو شدن سخت بود
بدون اینکه حرفی بزنیم رفتیم تو اتاق
بعد دوستم عین این جنده ها خودشو پیچ و تاب میداد و حتی یبار فلانی گفت: آروم تر عشقم…!
+اینا رو میپرم چون دیگه خودت میدونی چی شد دیگه…
-آره ولی پسره چی شد اومد…؟
+آره اصل ماجرا مونده …
پسره اومد از پشت در هم صدایی زد
فلانی ، تو هستی من باید دو ساعت دیگه اونجا باشم
اونم آروم گفت :کونیه دیگه نمیدونه کی نباید پارازیت بده.
بعد بلندتر گفت ردیف کن بعد بیا تو…
اینو که گفت من لوچمو جمع کردم که بیخیال
بعد فکر کردم خوب ضربدر میکنیم خیالی نیست، تموم میشه میره.
یکم بعدش پسره اومد تو ….
دیدم لباس قبلیش و میکس کرده با یک لباس زنونه.
یک لحظه فکر کردم نکنه ترنس بود و من متوجه نشدم…
مشروب و گل هم البته بی تاثیر نبود که اونجا رو ترک نکردم
اون لحظه
عجیب دوست داشتم سکسشونو ببینم …
اما جریان جوری پیش رفت که نهایتا سه تاشون رو کردم ….
پسره یک تار مو نداشت رو تنش، یکی دوبار کیرش به پام خورد اما زیر سیبیلی رد کردم ، نمیدونم یکی دو انگشتی که بهم شد کار اون بود یا نه
اما نهایتن همینکه آبم اومد، به دقیقه نرسید که دویدم تو حموم یک ربع تمام تگری زدم!!!
یعنی تا قبل ارضا ناراضی بودم از شرایط ولی قابل تحمل بود
ولی بعدش فاجعه بود.
-الان حالت چطوره؟
+خوبم، چند وقتی گذشته از ماجرا.
(شب بعد)
-اگه ناراحت نمیشی چند تا سوال میتونم در مورد داستان دیشب بپرسم؟ چون تجربه اینجوری ندارم میخوام بپرسم، اگه اجازه بدی.
+بپرس عزیزم راحت باش.
-لذتت با دوستت بیشتر بود یا فلانی؟
یعنی عکس العملهات و گرایشت به کدوم بیشتر بود؟
فیزیکی منظورمه، یا اینکه دیگه اونجا و در اون لحظه تفاوتی بینشون برات وجود نداشت؟
+راستش به فلانی ، خوب طبیعی هم هست وبلی نمیدونم بعد از چند بار هم همین حس رو خواهم داشت یا نه
البته با همه جذابیت این رابطه ، ولی نهایتا درآمد خوب تمومنشد.
در کل چه موازی و چه ضربدری ، یه جورایی حس بکن تو آدمو تحریکمیکنه…!
ولی برای خودم گمان کنم خیلی سخت باشه کسی رو که عاشقش باشم رو بتونم توی این وضعیت تحمل کنم.
ولی اونم شاید با کار کردن رو ذهن حل شدنی باشه ، نمیدونم.
من مست بودم اون فلانی و دوستم هم تعمدن به این سمت هدایتمونکردن……
الانم حالم بهم میخوره وقتی یادش میافتم!
اولش خیال کردم که دوستم داره کیرم رو میخوره
ولی بعد گرخیدم وقتی دیدم فلانیه… چه ساکی میزد بد مصب.
از فلانی وارد تر بود. کونی بود دیگه کونی جون.
-من در زمان بارداریم خیلی گرایش به داستان ۳ تایی داشتم.
خیلی زیاد لذت میبردم. اصلا نمیدونم چرا انقدر ولعش رو داشتم.
اما بعدش دیگه هیچ تمایلی نداشتم.
نوشته: کننده کوس و کونها
25 پاسخ به “زن متاهل جوان فامیل”
هر چی بیشتر خوندم کمتر فهمیدم. اینقدر فلانی فلانی نوشتی که نفهمیدم آخرش کردی یا دادی.
تو زن بودی یا مرد چقدر فلانی فلانی کردی خب اسم میزاشتی جاش😂
خیلی چرت بود. استاد هنر و ادب این مرز و بوم، چگونه نتوانستی شخصیتها را تفکیک کنی تا خواننده متوجه تخیلاتت گردد؟کمتر بزن و گزیده تر بزن تا سوی چشمانت حفظ گردد استاد . با تشکر
فلانی رو گاییدم
تکراری بود!حداقل کپی هم میکنید یه داستان درست و حسابی کپی کنید تباها!
انگار اسب آبی تو مخت گوزیده اینقدر درهم و برهم کلمات رو بلغور کردی ،میخواستی یه دروغ سر هم کنی بدی بخورد ملت ، ولی اسهال بودی ریدی
کپی پیست بود
آخه کونی احمق خودت هم فهمیدی چی نوشتی
الان زن جوان فامیل کجا بود!!؟؟کی کیو گایید کی حامله بود!!؟؟اصلا یکی بگه چه خبره!!؟؟بعد میگن چرا کشور اوضاعش تخمیه، خب تا زمانی ک شمارش تعداد ادمها تو کشور با اینجور داغونها حساب میشه وضع از این بدتر نمیشه خودش معجزه به حساب میاد ک واسه آیندگان کتابها میشه نوشت در مورد این معجزات
خاک به سرت با این داستان چرتی که گفتی. پس چرا بالای داستان نوشتی اقوام و زن شوهردار؟ اقوام کدوم بود و زن شوهردار کدوم.
ریدم تو داستان نوشتنت یه بار خودت بخون ببین میتونی اصلا چیزی از توش در بیاری
یکی فلانی رو نگهداره من ببینم بقیه کی هستنانقد فلانی اومد وسطداستان نفهمیدم کی کیو گایید
کیر عالم وآدم از اول خلقت تا قیامت از مردگان تا زندگان از پرندگان تا جانوران حتی دایناسورهاتو کونت با این نگارشت و قلم و سبکت. همش به کنار ابهله ولی فامیلی بودنش کجا بود ؟ریدم تو هیکلت از بس گل کشیدی تو هپروتی معلوم نیست چی چسیدی چوستان توهم مثل نظرمنه حالا چوب تو کونت شد؟ دیدی باید درست بنویسی تا خواننده اذیت نشه؟
داستان قدیمی رو مجدد ارسال کردیمن این داستان رو چندسال پیش همینجا خونده بودم
یک نفر هم پیدا نشد متوحه داستان بشه. ننویس خوب بزرگوار. اجازه بده کمی نشئگیت بپره بعد بنویس
کپی
کپی
ای فلانم به فلانت که فلان فلان شده ای اونقد فلانی فلانی کردی که که مغزم گوز پیچ شد بماند که کسشعرت نه سر داشت نه ته فکر کنم یجوری از خجالت کیونت در اومدن که داشاخت نیم سوز شده
این چی بود؟خاطره داستان؟کون گشاد خواب بعد از پرخوری هم اینجوری نمیشه!!!این تاثیر مصرف زیاد گل و شیشه و جق سرپاست
وا چرا داستان دیگران و کپی می کنید؟یعنی آدمم اینقدر کون گشاد؟؟
به فلانی سفارش کردن یه حوری تو و تک تک فلانی هاتو بیاد که از سر پیس و میزانسن و عوامل دکوپاژ به فلانت بخندند
چی نوشتی کونکش گاو
کیرم تو اول تا اخر خودت و فلانی
آخه فلان فلان شده فلانی رو با اصلی و فرعیت سگ بگاد… کون گشاد اسم داستانت چه ربطی به فلانی و اصلی و کونی و… داشت. کون گلابی
کیر فلانی تو فلان جات