زن داداش همسرم

داستان واقعی
حدود ۴۵ سال دارم و مهندسی خوندم و قد ۱۸۰ و ۱۰۰ کیلو وزنم هست. خوشگل نیستم و بد هم نه
حدود ده سال پیش وقتی زنم بیمارستان بود از شهرستان امدم‌ برای ملاقات همسربیمارم چون برادرش مهندس و ساکن تهران بودن،
من هم مستقیم رفته بودم در بیمارستان متوجه حضور زن داداش همسرم شدم که برای ملاقات آمده بود و بعد از تایم ملاقات دو نفری بطرف منزل آنها حرکت کردیم ،
در آن چند سال هم همدیگر را کاکا و دادا صدا میکردیم

در مسیر پر ترافیک از مشکلات و نبود همسرم و مجرد ماندنم در شهرستان تعریف کردم و از سردمزاجی زنم و شهوتی بودن خودم اشاره کردم در بین حرفهام…
بعد از اینکه به منزلشان رسیدیم ، متوجه نبود برادر همسرم در منزل شدم و‌ بعد شام رفت که بچه ها را بخواباند تا صبح زود زمستانی به مدرسه ببرد

من هم به خاطر رعایت شئونات در هال روی کاناپه دراز کشیده بودم و از فرط خستگی خوابم برد.
بعد از ساعت دو نصفه شب یهو با بوسه ای که از گونه ام گرفت بیدار شدم.
و دیدم با پیراهن نازک و دامن مشکی بلندی بالای سرم هست،
گیج و مات و مبهوت شده بودم دستم را گرفت و به ورودی درب خانه که از هیچ جایی دید به انجا نداشت برد و یک دفعه زانو زد و من که محو زیبایی اندام و صورتش که مثل نیکول کیدمن بود ،خفه خان گرفته بودم و شلوار راحتی من را کشید پایین و شروع کرد به ساک زدن زیبا که در هیچ فیلمی ندیدم.
استرس وجودم را گرفته بود و هیچی نمیگفتم و خیلی میترسیدم.
بلند شد و دامن را جمع کرد دور کمرش و باسن سفید که شورت مشکی زیرش بود برایم خم شد و گفت بکن،
یادم هست با بدبختی کیرم که راست شده بود را در کوس تنگش گذاشتم و برایش تلمبه میزدم و بعد چند دقیقه ارضا شدم و برگشت و باز هم ساک زد و بعد خودش را مرتب کرد و من رو نگاه می‌کرد که خوب بوده یا نه که من با تکان دادن سر تشکر کردم.
من برگشتم خوابیدم و بیدار که شدم دیدم بچه ها را به مدرسه برده و با چند نان تازه برگشت ،همش نگاه میکرد و می‌خندید.
خودش سر صحبت را باز کرد که شوهرم خیلی سرد و در کل زندگی چند سال فقط چند بار سکس داشتن که با مکافات این بچه ها درست شدن.
و دو نفری با دیدن فیلم همیشه خودارضایی میکردن ،و با زن طبقه بالایی هم چند بار لز کرده بوده که بعدا تعریف کرد و گفت چند مدت هم هست که منزل جداگانه زندگی میکنن تا به گوش اقوام و خانواده هایشان نرسد که جدا شدن ،
نظر من رو خواست بهش گفتم. اولش فکر کردم دارید من رو امتحان می کنید تا اخلاق من رو بدانید و از این حرفها که چند دقیقه نگذشت باز هم شروع کرد به ماچ و ساک زدن و مابین اینها سوال می‌پرسید. حتی گفت از همسر‌بیمارم شنیده که در شبانه روز تا چهار بار هم سکس داشتیم و گفت که خیلی حسودی میکرده ،ولی جرات نگاه بد هم نداشته.
من هم گفتم در زندگی فکر نمیکردم فردی مثل شما را لخت ببینم و سکس داشته باشم .
خلاصه مثل تشنه ها از نه صبح تا ظهر چند بار دیگر سکس داشتیم .که در آخر ازش کون خواستم با لبخند زیبایی و لبخندی قبول کرد و وقتی میکردمش ارضا که می‌شد. صدای زیبایی از گلوش بیرون میومد و وویش ووویش می‌کرد.
داستان سختی‌هایی که بخاطر گرمی و داغی خودش و سردمزاجی همسرش تعریف می‌کرد.گیجم‌می‌کرد

می‌گفت بارها فیلم سوپر می‌دیده و با صحبت های همسرم که شنیده با حس اینکه زیر من خوابیده خودارضایی کرده.
خیلی زیبا و اندام لاغر و قشنگی بود. تا سالهای زیادی ارتباط داشتیم و کسی شکر خدا متوجه نشد.
خیلی لذت می‌بردم و حس جوانی خوبی بمن دست می‌داد.همسرم بیماری لاعلاجی گرفته بود و هنوز ادامه دارد.
لذت با ایشان هیچوقت فراموشم نمیشه. خبر دارم که جدا شدن رسما و ازدواج مجدد کرده
بیشتر وقتها یاد محبت و دلسوزی زیادش که می‌افتم حسرت میخورم.
بخاطر وجود بچه ها هم من نمی‌توانستم با همسر برادر زن قبلی خودم ازدواج میکردم خیلی حیف شد.
امیدوارم منو ببخشه خیلی دوستم داشت .خیلی
تا قبل ازدواج هم برام عکس لخت می‌فرستاد که بعد از ازدواج گفت دیگر تعهد دارم و نمی‌تواند.
وقتی افسردگی گرفتم و بستری بودم ،داستان ایشان را برای دو دکترخانم تعریف کردم که متوجه شدم یکی از دکترها خودش رو خیس کرده بود،و چشمهاش خمار شده بود،می‌گفت ای کاش آن خانم را میدیدمش
هر جا هست خدا نگهدارش

نوشته: غریبه

بازدید 9,002

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “زن داداش همسرم”

  1. بعد هم داستان دو دکتر را برای دکتر دیگه و داستان این دکتر را برای خانم پرستار و خانم پرستار را برای زنداداش آبجی عمم تعریف کردم اونها هم خودشونو خیس کردن…کلا همینجوری انقدرخیس شدن دریا تشکیل شد واز بی آبی وخشکسالی به نعمت وفزونی رسیدیم…یعنی واقعا مغزت پوسیده وزنگ زده حالا فهمیدم مال خیس خیس شدن بوده

  2. ولی فرمایش بنده این گونه است که برادر همسرتان به شما چشم داشته است

  3. نکن اینقدر اینحور که او خالی میبندی تو فکر هم نمیشه گایید حیف وقتت نیست واسه این داستان کسشعر میزاری که خالی ببندی

  4. به نظر من که توهم زدی با نوع نوشتنت هم ریدی و متاسفانه آب قطعهآخه کونی،زن داداش زنت تنها بود خونه و میگی به نظر می آمد که شوهرش در خانه نبود .خب کدوم گوری بود .اگه قایمکی جدا شدن چرا رفتی خونه زن داداش زنت به جای داداش زنت🤣🤣🤣🤣

  5. من عاشق و دیونه زن داداش زنم هستم میمیرم براش تا حالا هیچ کاری نکردم باهاش

  6. وناگهان از خواب برخواستم ودیدم رویایی بیش نبوده وپتو وتشک را از شاش خود پرکرده ام

  7. الا یا ایها ساقیبرو سیهدیرنگو کسشعرای مردک،بریدم بر خودت و بر این‌ نوع نگارشت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید