زنم ارزو داشت جنده بشه (۴)

بعد از رفتن نادر که شادمان از گاییدن شیرین از خانه ما رفت ، شیرین گفت یکی از شادترین روز زندگیم امروز بود و اگه تو نبودی من هیچوقت این رویای من واقعیت پیدا نمی‌کرد و آرزوم برآورده نمیشد . روز بعد زمانی که توی شرکت بودم خانم شاهرخی منشی مدیر اومد اتاقم و خبر تایید درخواست وامم را بمن داد و گفت سقف وام را برات در نظر گرفته ، ظهر هم بچه های امور مالی خبر دادند که سه میلیون به حسابت واریز شد. وقتی خبر دریافت وام بگوش شیرین رسوندم یه جیغ بلند مثل زمانی که زیر کیر نادر بود کشید و گفت جدی میگی گفتم آره عصر که اومدم خونه بریم گوشی موبایل بخریم .
بعد از ظهر که رفتم خونه شیرین منتظرم بود و کلی خوشحال از دریافت وام بود گفت میخوای برای تشکر یه کص به رئیست بدم ، گفتم با کیر تازه از راه بدر شدی خندید و گفت خودت میگی جندگی تو ذاتم هست . فوری یه دوش گرفتم و لباس عوض کردم شیرین هم آرایش کرده آماده بود . برای خرید گوشی موبایل به بازار صوتی تصویری رفتیم پاساژ بزرگ وقدیمی سازی که خیلی موبایل فروشی داشت هر فروشگاهی که میرفتیم شیرین میخواست با دلبری تخفیف بگیره بالاخره همین هم پیش اومد شیرین مخ طرف را کار گرفت دو گوشی انتخاب کردیم گوشی‌ها را با سیم کارت خودشون امتحان کردن و تحویلمون دادن روی هر کدوم با چهل هزار تومان تخفیف گرفتیم و زمانی که فاکتور را داد دست فروشنده که چشمش شیرین را گرفته بود به او گفت به امیدی که مشتری مون بشین شیرین هم با عشوه خودش را توی ذهن فروشنده جا انداخت و گفت حتما . بیرون پاساژ به شیرین گفتم چقدر کرم ریختی جلوش فقط نگفتی بیا بکن شیرین گفت اندازه کارکرد مسافرکشی یه هفته تو من توی ربع ساعت به نفعت کار کردم . یه گشتی توی بازار زدیم و شام هم رفتیم پیتزا خوردیم . تو فکر این بودم که دوستی خودم و مهتاب را به شیرین بگم اما دل دل میکردم و تصمیم گرفتم وقتی یکی دوهفته از رابطه او با نادر گذشت عنوانش کنم . با وجود اینکه همیشه از کردن شیرین غرق لذت میشم اما لذت میوه ممنوعه یه مزه دیگه داره و من بیشتر بفکر مهتاب و سکس با او بودم . شیرین علنا میگفت و می خواست من را با زهرا خانم وارد رابطه بکنه و بارها گفت میدونم زهرا خانم بهت پا میده ولی کم رو و خجالتیه و با وجودیکه زیبا و خوش اندام هم بود ولی دلم برای مهتاب غش میرفت .
آخر شب مثل بقیه شبها نزدیک به ۲۰ دقیقه تو کصش تلمبه زدم و آخر سر آبم روتوکونش ریختم و بعد از پایان کار گفت ماشالا به شوهرم که کمرش سفته ، زهرا میگه شوهرش خیلی زود ارضا میشه شیرین هم که فهمیده بود چطوری او را وسوسه کنه بهش گفته بود سکس ما کمتر از ربع ساعت نیست و تا زمانیکه من ارضا نشم پوریا دست بردار نیست . گفتم چرا اینا رو بهش میگی خندید و گفت زنها از سکس طولانی مدت بیشتر خوششون میاد و لذت بیشتری میبرند میخوام اینجوری تو را توی ذهنش جا کنم. بعد از این صحبتها باهم رفتیم دوش گرفتیم .
زمان درخواست وام به خانم شاهرخی همکار اداری مون گفته بودم وامم را برای خرید موبایل و سیم کارت لازم دارم بمن گفت هر وقت ثبت‌نام سیم کارت کردین قبضش رو بمن بده یه نفر پارتی گردن کلفت دارم ولی جان مادرت به کسی نگی گفتم این حرفا کدومه . گفت من پارسال ثبت نام سیم کارت کردم و بعد از طریق اون پارتی خیلی زودتر سیم کارت را تحویل گرفتم .
عصر که رفتم خونه شیرین شاد و شنگول بود گفت نادر زنگ زده دعوتم کرده عصری باهاش برم بیرون گفتم بسیار خوب برو ولی از همون اول زیاد بهش رو نده ، لبهام را بوسید و تشکر کرد
عصر بعد از رفتن شیرین من هم قبل از مسافرکشی به سوپری محل کار مهتاب رفتم شاید اونجا باشه خوشبختانه برعکس همیشه خودش تنها بود سلام احوالپرسی کردیم و گفتم خدا را شکر یه بار تنها گیرت انداختم خندید و گفت خواهرم و شوهرش رفتن عیادت یکی از فامیلا و غروب برمیگردن گفتم چی دارین ؟ گفت هرچی بخوای گفتم پس یه لحظه بیا ته فروشگاه یه لب میخوام خندید گفت زشته مشتری بیاد تو ببینه بد میشه اما بر ترسش غلبه کرد و اومد پشت دیواره یخچال و قفسه های ته فروشگاه گرفتمش تو بغل و سیر بوسیدمش میخواستم مرکز ثقلش را دست بزنم که از دستم در رفت و رفت سمت پیشخوان اومدم پیشش خندید و گفت میترسم کسی بیاد تو گفتم حالا حساب ما چقدر میشه یه لب تو لب داشتیم اگه ارزونتر حساب کنی مشتری دائمی میشم. خندید و گفت با همین کارات و حرفات مخ منو زدی بعد گفت نرفتی مسافرکشی؟ گفتم چرا ولی خدا بدلم برات کرد که تو را می‌بینم از پشت پیشخوان دستش را گرفتم بوسیدمش گفت خوشحالم کردی با خداحافظی زدم بیرون . لذت بوسیدن مهتاب کمتر از سکس با شیرین نبود . یه نخ سیگار آتش کردم و دودش را درسته میدادم داخل ، با انرژی که مهتاب بمن داد دو سه دور دیگه مسافر زدم و زودتر برگشتم خونه .
هوس مشروب کردم توی آشپزخونه دو پیک عرق خورده بودم که صدای باز شدن در خونه اومد شیرین با یه نایلکس پر اومد داخل و خواستم در ورودی هال رو ببندم که گفت در حیاط بازه نادر الان میاد با خنده گفت داری مشروب میخوری گفتم هوس کردم . چند دقیقه بعد نادر اومد داخل و چند جعبه پیتزا هم تو دستش بود تشکر کردم و گفتم راضی به زحمت نبودیم از بوی دهنم گفت عرق خوردی گفتم آره گاهی وقتا هوس میکنم یکی دو پیک میزنم به نادر تعارف کردم تشکر کرد و گفت یه وقت دیگه . شیرین رفت لباس عوض کرد و تاپ شلوارک پوشید و آمد با هم شام خوردیم بعد شام نادر میخواست بره شیرین اصرار کرد که بیشتر بمونه نادر گفت برم خونه بهتره شیرین ازش قول گرفت فردا بعد تعطیلی شرکت به اتفاق من بیاد خونه که هم ما لبی تر کنیم و خودش هم به کام دلش برسه ، نادر قبول کرد و یکی دو دقیقه از هم لب گرفتن و رفت . بعد رفتن نادر شیرین گفت نادر هم امروز منو سورپرایز کرد پرسیدم چطوری گفت تلفنی گفته بود میخوام از شرمندگی در بیام و برات هر لباسی که دوست داشته باشی بخرم من هم بفکر جیب کارمندیش بودم گفتم لباس خیلی دارم ولی لباس زیر میخوام که خودت هم نفعش را ببری رفتیم پوشاک بانوان که آقایون را اونجا راه نمیدن نادر کارت بانکی خودش را داد و خریدم را کردم بعدگفت دوست دارم یه لباس به انتخاب خودم برات بخرم .
وقتی شیرین خریدها را نشونم داد همه لباس زیر و اونی که نادر انتخاب کرده بود خوراک سکس پارتی بودن . بعد از دیدن لباسها شیرین یه قوطی جلوم باز کرد یه گردنبند طلا شکل یه قلب با زنجیرش گفتم این دیگه چیه ؟ گفت کادو یه روز کس دادن و در ادامه با عشوه و فخر فروشی گفت کافیه دونفر دیگه مثل نادر به تورم بیفتن یه ساله خونه میخریم .
روز بعد طبق قراری که شیرین با نادر گذاشته بودن نادر به دنبال من به سمت خونه حرکت کردیم شیرین که از زمان ورود ما باخبر بود با آرایش و لباسی خفن و سکسی منتظر ما بود تلویزیون هم روی ماهواره و کانال سکسی روشن بود فیلم سوپر پخش میکرد . من و شیرین فیلم‌های سکس پارتی را دیده بودیم و شیرین حالا دقیقا همون تیپ را داشت و با خوش آمد گویی و بوسیدن جفتمون در کنار نادر روی مبل نشست و بعد از بوسیدن مجدد همدیگه لوندیهاش شروع شد. شیرین درحال تحریک نادر و نادر مشغول بوسیدنش و مالیدن پستوناش بود.چند لحظه بعد نادر که کیرش داشت رشد میکرد برای کندن لباسش به اتاق رفت و با شورت برگشت رفتار شیرین بقدری حرفه ای و تحریک کننده بود که نادر رفتار مودبانه و خجالتی اولین سکسی که با شیرین داشت را فراموش و شیرین را به چشم یک زن جنده رسمی میدید و از لاس زدن عاشقانه دفعه قبل تبدیل شد به گرگ گرسنه و حریصی که به گوشت لخم و لذیذی رسیده بود و چنان سینه ها و کون و باسن شیرین را با دستهای پهن و پر زورش می‌مالید و باهاش لب تو لب شد و شیرین هم از روی شورت بچه غول نادر را ماساژ می‌داد کیر من هم در حال سیخ شدن بود من با تماشای شیرین و نادر صحنه هایی را که قبلا با تصورش حشری میشدم از نزدیک میدیدم و لذتی بیشتری می‌بردم . هردو لخت مادرزاد روی مبل یه نفره ولو بودن و مَشعول کس لیسی و ساک زدن بودن . نادر دو انگشت بزرگش را ضمن لیس زدن تو کص شیرین فرو کرد و صدای جیغ زدنهای شیرین بیشتر شد و با حالتی شهوت انگیز بمن گفت آماده شو که امروز میخوام دوطرفه کیر بارون بشم و با بوسیدن سر چماقی کیر نادر به او گفت دهنم سرویس شد بسه دیگه یالا پاشو بکن توش نادر روی مبل نشست و با تکون دادن کیرش گفت بپر روش شیرین هم پشتش را به نادر کرد و روی کیرش نشست دید راحت نمیره با تف و آب دهن کیر بیست سانتی نادر را خیس کرد و آروم آروم با فشار نشست روش و چندبار بالا پایین شدن کم کم کیر دراز و کلفت نادر را تو کصش جا داد ودرحال بالا و پایین شدن روی کیر نادر شروع به آخ و اوخ کردن و عشوه گری شد و به من که چهار چشمی تماشاگر کص دادنش بودم گفت من هم از کص دادن جلو تو لذت میبرم و با یه جیغ ممتد ارضا شد و روی کیر بزرگ نادر آروم وبیحرکت شد نادر هم با چنگ زدن سینه های شیرین بدون ابنکه کیرش را بیرون بیاره شیرین را روی فرش به زانو کرد و شروع کرد به تلمبه زدن من هم رفتم جلو روی شیرین تا کیرم را ساک بزنه نادر هم از پشت چنان محکم تلمبه میزد که انگار نه انگار داره با زنم نزدیکی میکنه و به چشم یه جنده واقعی داشت شیرین را می‌کرد و میگفت کیر کلفت دوست داری بخور کیر کلفتمو شیرین جون ، شیرین هم با عطش و شهوت بالایی که از خودش نشان می‌داد بیشتر باعث تحریک و بی پروایی نادر در حین نزدیکی شد و گفت عاشق کیرت شدم کیرت تو کصم . بعد از جنده بازی شیرین زیر کیر نادر نادر هم ارضا شد و آبش را روی باسن و شکاف کون شیرین ریخت و با همون کیر بزرگش آبش را روی باسن وکمر شیرین پخش کرد . با دیدن اون صحنه برای اولین بار آب من هم غیر ارادی توی دهن شیرین ریخته شد که باعث عوق زدن شیرین شد .
شیرین بلافاصله رفت دوش گرفت . اون روز نزدیک به سه ساعت نادر پیش ما بود و نوبت بعد از استراحت به اتاق خواب رفتیم زمانی که شیرین روی کیر نادر سوار شد من هم از پشت توی کونش تلمبه زدم و این سکس با درنظر گرفتن مدتی که به هماهنگی تلمبه زدنهای من و نادر انجامید نزدیک به نیم ساعت طول کشید و طی اون مدت چنان حشری شده بود و عشوه و دلبری میکرد که به نادر گفت آب داغت را بریز توکصم و درنهایت از دو طرف کص وکونش آبیاری شد و مثل جنازه روی تخت ولو شد.
بعد از رفتن نادر شیرین احساس خستگی و بی‌حالی میکرد چون به گفته خودش توی اون مدت که باهاش سکس داشتیم سه بار ارضا شده بود گفت یکی دو ساعت میخوابم موقع شام صدام کن پرسیدم برای شام چی داریم شیرین گفت حوصله آشپزخونه و شام درست کردن ندارم از بیرون ساندویچ بگیر . لباشو بوسیدم و گفتم تو برو بخواب من هم با ماشین یه تاب میخورم و برای شام هم ساندویچ میگیرم .
دو سه روز بود از مهتاب بی‌خبر بودم تصمیم گرفته بودم که جریان را به شیرین بگم و حالا که شیرین خودش وارد رابطه با نادر شده بود بدون استرس می‌شد در این باره با شیرین حرف بزنم . قبل از سوار کردن مسافر رفتم سوپری محل، مهتاب و شوهر خواهرش آقا رسول اونجا بودن مهتاب به محض دیدن من از پشت سر آقا رسول یه اشاره بمن کرد و به آقا رسول گفت من میرم نانوایی نون بگیرم و از فروشگاه خارج شد من هم فوری یه پاکت سیگار گرفتم و اومدم بیرون مهتاب که ماشینم را می‌شناخت کنارش وایساده بود وقتی رسیدم خندید و گفت خوشت اومد ما هم بلدیم مردها را سرکار بذاریم در جوابش گفتم شما زنها مردافکن هستین و فوری سوار ماشین شدیم بعد از کلی حال و احوال به شوخی گفت شدم دوست دخترت تاکی باید ملاقات مون تو ماشین و خیابونا باشه دستم را لای پاهاش گذاشتم و گفتم این آخرین وعده و دیدار ما توی ماشینه بزودی خبرت میکنم . خندید گفت ببینیم وتعریف بکنیم گفتم تا آخر هفته خبرت میکنم . چون واقعا میخواست نان بگیره تا نانوایی رسوندمش و گفتم منتظر تماسم باش و رفتم . داشت شب می‌شد و هنوز یه مسافر هم سوار ماشینم نشده بود و بعد از یه مسافر دربستی ساندویچ خریدم و به خونه برگشتم . شیرین تازه از خواب بیدار شده بود گفتم آره دیگه همه انرژی خودت را صرف کس دادن کردی با لوندی گفت خوابیدن و استراحت بعد از کس دادن هم لذت داره . یه نخ سیگار روشن کردم و کنار پنجره آشپزخانه به شیرین گفتم چند وقتی میشه با یه زنی دوست شدم ولی تا حالا هیچ برنامه ای باهاش نداشتم . با تعجب گفت جدی میگی ؟ گفتم آره اسمش مهتابه توی ماشین باهاش آشنا شدم .خلاصه کل ماجرای آشنائی و رابطه من ومهتاب را ضمن شام براش توضیح دادم و اینکه توی کوچه خودمون خونه داره و بیشتر مواقع در سوپرمارکت مهدی که نزدیکی کوچه خودمون هست به خواهرش کمک میکنه . شیرین که از این ماجرا هیجان زده شده بود بعد از شام گفت میدونم هم مشکل پسندی و هم خوشگل پسند حتما از زهرا سر تر هست که اعتنائی بهش نمیکنی . گفتم یعنی زهرا خواسته بکنمش ونکردم که اینو میگی ، با عشوه گفت زهرا لوندی بلد نیست و خیلی هم خجالتیه و راحت میتونی رامش کنی و پرسید واقعا با این زنه رابطه جنسی نداشتی ؟
من: تا حال نه
شیرین: باخنده ، چون جای خالی نداشتی
من: اولویت اولم رابطه تو با نادر بود
شیرین : جدی؟ قربون شوهر فداکارم برم
من: جدی میگم
شیرین : من هم برات جبران میکنم
من: با زهرا خانم ؟
شیرین: خونه را برات خلوت میکنم
من: چطوری؟ کجا میری
شیرین : یا با نادر قرار میذارم یا اینکه تنهایی میرم بازار یه جوری خودم را سرگرم میکنم .
من: برای پس فردا برنامه ریزی کنم؟
شیرین: باشه عزیزم
من: به تو میگن جنده وفادار
شیرین: دوست داشتم کس کردن تو را ببینم .
با خنده گفتم میخوای رازمون فاش بشه جنده خانم ، شیرین گفت همون لذتی که تو از کس دادن من میبری من هم از کس کردنت حشری میشم . لبهاش را بوسیدم و گفتم باید یه زوج حشری مثل خودمون پیدا کنیم و رابطه ضربدری باهاشون برقرار کنیم ، دست برد سمت کیرم و گفت اگه بشه عالیه کاش نادر قبول کنه . گفتم خودت به نادر میگی ؟ باعشوه گفت باشه بعدا میگم ، تو فعلا با مهتاب رابطه برقرار کن ولی باید مثل خاطرات مجردیت همه لحظاتش را شبها برام تعریف کنی ، کون پهنش را نیشگون گرفتم و گفتم باشه جنده خانم . اون شب وقت خواب توی بغل هم بودیم اما بابت ضعف نیروی جسمانی و انرژی مصرف شده سکس نکردیم و خوابیدیم .
روز بعد توی شرکت به مهتاب زنگ زدم و بعد از سلام و احوالپرسی بهش گفتم فردا پنجشنبه شیرین عصر میره بیرون و شب برمیگرده مهتاب با خوشحالی و خنده گفت چه عجب شیرین خانم تو را تنها میذاره گفتم شیرین با دوستش قراره فردا برن خرید و حد اقل دو سه ساعتی بازار هستن و اگه وقتش را داشته باشی و قبول کنی فرصت خیلی خوبیه ، مهتاب هم با شوق و ذوق قبول کرد و قرار مدار و ساعتش را هم مشخص کردیم و بلافاصله این خبر را شیرین هم رساندم تا برای فردای خودش برنامه ریزی کنه و در آخر گفت اگه نادر وقت نداشت خودم میرم بازار و یه گشتی توی پاساژا میزنم شاید یه کیر کلفتی تور کردم . گفتم خوراک کیر کلفتها میشی جنده خانم با خنده گفت خدا کنه . بعد از تلفن شیرین نمی تونستم از پشت میزم تکون بخورم چون کیرم توی شلوارم تابلو بود . حقیقتا شغل من رسیدگی ‌و تایید قراردادهای شرکت با پیمانکار ها ی حقیقی یا حقوقی بود و مراجعه کننده ای نداشتم و اتاق کارم مختص به خودم تنها بود و فقط همکارهای اداری به سبب کارشون به اتاقم می اومدن . ظهر توی ناهار خوری نادر را دیدم وقتی دورمون خلوت شد گفتم شیرین سلام رسوند نادر گفت ممنون اتفاقا به موبایل من هم زنگ زد میخواست برای فردا قرار بذاریم که متاسفانه فردا باید با زنم بریم مراسم عقد پسر برادرش و قول دادم جمعه بیام بهتون سر بزنم .
عصر که به خونه رسیدم شیرین هم حکایت نادر را برام تکرار کرد و با خوشحالی و عشوه همیشگی گفت عصر جمعه میاد خونه و طبق همون برنامه من فردا میرم بازار ، گفتم میخوای بازار را به هم بریزی ؟ با حالتی شهوت انگیزی گفت بقول خودت میخوام خوراک کیر کلفتا بشم و کیر کلفت تور کنم .
لبخندی زدم و گفتم تند نرو جنده خانم خودت رو ارزون نفروش درحالیکه داشت نسکافه برام درست می‌کرد گفت نگران نباش عزیزم حواسم هست و میدونم چیکار کنم .
صبح پنجشنبه زمانی که شرکت بودم تلفنی با مهتاب تماس گرفتم و برای ساعت ۵عصر قرار گذاشتیم . ظهر که از شرکت به خونه برمیگشتم از همون عطر زنانه که چند بار برای مهتاب گرفته بودم خریدم و کادو پیچش کردم و سمت خونه برگشتم .
شیرین وقتی که داشتیم ناهار میخوردیم با اخم گفت دوست داشتم مثل خودت که شاهد سکس من و نادر بودی من هم زمانی که داری مهتاب رو میکنی کنارتون باشم و ببینم مهتاب جنده تره یا من چشم تو چشمش شدم و گفتم تو اونقدر لوند و هوسباز هستی که نادر هم جنده بودنت را باور کرده ، اخمش به خنده تبدیل شد و گفت تمامی اتفاقات سکس خودت و مهتاب را باید امشب برام تعریف کنی. یه چشمک بهش زدم و گفتم حتما جنده خانم خوشگل و در ادامه حرفام گفتم دوست ندارم راز بین من و تو را مهتاب یا زهرا بفهمند . شیرین که بعد از شروع رابطه با نادر حریص تر و بی پروا تر شده بود گفت عصر میرم مرکز خرید شاهد که خیلی شیکه و آدمای درست و حسابی اونجا خرید میکنن هم وقتم رو میگذرونم و هم لوندی خودم را امتحان میکنم تو هم تا میتونی با مهتاب خوش بگذرون ، نیم خیز شدم و رفتم سمتش و لبهاش رو بوسیدم و گفتم باید خیلی مواظب باشی .
ساعت ۴/۵ با آرایشی خفن میخواست با تاکسی بره گفتم توی محل قیافت تابلو هست خودم تا سر بلوار اصلی میرسونمت از اونجا با تاکسی برو . خیلی سریع رسوندمش ، وقت پیاده شدن گفت زن بی دست و پایین نیستم اگه دیر کردم نگران نباش گفتم سعی کن ۹ شب خونه باشی و ازش جدا شدم . هنوز ده دقیقه به ۵عصر بود که به خانه رسیدم فوری به خونه مهتاب تلفن زدم بعد از چند بار زنگ خوردن گوشی را برداشت گفت بفرمایین سلام کردم و گفتم تو خونه منتظرم در حیاط را هم باز گذاشتم که فوری بیایی داخل مهتاب خیلی آروم گفت باشه و گوشی را گذاشت . ۵ دقیقه زمان برد تا اومد داخل خونه که به نظر من ۵سال بود توی حیاط منتظرش بودم که رسید و در را بست همونجا گرفتمش تو بغل یه لب تو لب مدت دار از هم گرفتیم و رفتیم داخل مهتاب از اون زنهای شاسی بلند و خوش هیکل بود فکر کنم از لحاظ وزنی ده یا پانزده کیلو از شیرین سنگین‌تر بود بوی عطر محشری که میدونست ازش خوشم میاد تمام خونه را پر کرد پرسید زنت کجا رفته ؟ گفتم رسوندمش خونه یکی از دوستاش و تا شب برمیگرده مهتاب متوجه کیرم که از زیر شلوارک در حال شق شدن بود را دید و با خنده نگاه به شلوارکم کرد و گفت چقدر عجوله کمکش کردم تا مانتوش را کند و گفتم چهار ماهه چشم براهت مونده تعارفش کردم روی مبل نشست و گفت پوریا من دو ساعت بیشتر وقت ندارم منصور (شوهرش) ساعت ۸ شب از سر کار برمیگرده و باید خونه باشم. شربتی که شیرین قبلش تهیه کرده بود را تعارفش کردم وگفتم تا ۸ شب سه ساعت مونده تا خونه خودت هم فاصله یه دقیقه نیست ، هنوز هیکل و اندامش را به این واضحی ندیده بودم سینه های درشتش از توی تیشرت یقه بازش داشت بیرون میزد پستونهایی را که چندین بار توی ماشین و از روی سوتینش لمس کرده بودم حالا جلو روی من بود کنارش نشستم و باز لب تو لب شدیم و اون سینه های درشت را با کف دستام لمسشون کردم مهتاب هم بیکار ننشست و دست برد داخل شلوارکم و کیرم را از شورت و شلوارک آزاد کرد و شروع به مالیدن اون کرد من هم اول تیشرت و بعد سوتینش را بیرون آوردم و شروع به چنگ زدن سینه هاش و بوسیدن اونها شدم مهتاب که حالا فقط شلوار استرج و شورت تنش بود خم شد تا کیرم رو ساک بزنه من هم شلوار و شورتش را باهم از پاهاش بیرون آوردم و بالاخره اون کص پهن و بزرگ و رویایی که فقط توی دهنم تجسمش کرده بودم دیدم و با لمس اون کص نرم وگرم حشری حشری شدم ، به نسبت هیکلش کص او از کص شیرین درشت تر و پهن تر بود مهتاب که با مالش کصش برق شهوت از چشماش بیرون میزد گفت زبونت را بکن توش سرم را بردم سمت کص خوش عطر و بوش و شروع کردم به لیس زدن و گاز گرفتن چوچوله بزرگش ، آخ و اوخش شروع شد کصش خیس و لیز شد گفتم بریم اتاق خواب بلند شد وقتی از پشت اون کون بزرگ و پهن و لرزونش را دیدم دیوونه شدم و فوری روی تخت خوابوندمش رفتم بین پاهاش و در بهشت را به روی خودم باز کردم ، اگه شب قبلش شیرین را نکرده بودم مطمئن بودم که قبل از کردنش آبم می اومد وقتی کیرم را با یکی دو تکون تو کصش جا دادم و شروع به تلمبه زدن کردم و با مالیدن سینه هاش قربون صدقه خودش و کص داغ و بزرگش میرفتم مهتاب هم در حین نفس زدنهای تندش گفت کمرت سفته ؟ گفتم تا دیشب که بوده الان نمیدونم خنده ش گرفت و گفت من برای احتیاط قرص جلوگیری خوردم و راحت باش گفتم یعنی آبم بریزم توش ؟ گفت آره عزیزم راحت باش بعد از گذشت ۷ یا ۸ دقیقه تلمبه زدن و مالیدن سین هاش و کونش آبم را تو کصش ریختم و مهتاب هم با حس آب داغ کیرم با یه جیغ و لرزیدن یکی دو دقیقه بعد از من ارضا شد . بعد از سکس یه نیم ساعتی استراحت کردیم و روی تخت ولو بودیم بهش اصرار کردم که توی هال ازش بین سکس با میوه و شیرینی ازش پذیرایی کنم ولی با عشوه زنانه گفت تا رمقت را نگیرم از اینجا جم نمیخورم گفتم پس پاشو با هم یه دوش بگیریم بعد دوباره میخوام کصت را بخورم و لیس بزنم پرسید حوله اضافه دارید ؟ گفتم آره و حوله حمامی که همیشه برای مهمان داشتیم از کمد بیرون آوردم و با هم رفتیم داخل حمام بدن همدیگه را لیف کشیدیم و همدجا برای همدیگه ساک زدیم مهتاب از نحوه کص لیسی من خیلی خوشش اومده بود و زمانی که زبونم را توی کصش کردم یه جیغ کشید و گفت بکن توش بکن توش که داره آبم میاد داخل حمام از پشت کیرم را تو کصش چپوندم باسن بزرگش مانع کامل رفتن کیرم می‌شد و با باز کردن لمبرهای بزرگش با دستم کیرم را تا آخر توش هل دادم و بعد از چند لحظه تلمبه زدن صدای جیغش توی حمام اکو شد و آبش اومد و هنوز ادامه دادم سینه هاش مثل ساعت آونگ دار در حرکت بودن من هم کونش را غرق بوسه کردم و گفتم با دیدن کونت دیگه کردن کون شیرین به من مزه نمیده مهتاب گفت اگه آبت دیر میاد میخوای بکنش تو کونم . روی کف حمام به زانو شد کص و کون گنده و بزرگش از پشت واقعا دیدنی بود بعد از مالیدن باسنش با تف سوراخ کونش را لیز و با انگشت داخل کونش را مالش دادم و کیرم را که بارها با خیال کون مهتاب داخل کون شیرین تلمبه میزدم اینبار کون بزرگ مهتاب زیر پام بود و تو کونش فرو میکردم مهتاب هم که متوجه لذت بردن من از کردن کونش شد چنان عشوه و حالی بمن داد که بیشتر از دو دقیقه طول نکشید که آبم را توی کونش خالی کردم . جفتمون با حوله ای تنمون بود رفتیم توی هال و روی مبل لم دادیم و بعد از خشک شدن بدنمون باز لخت مادر زاد شدیم و با همون وضع برای تجدید قوا ی بدنی آجیل چهار مغز و موز خوردیم هنوز یه ساعت به ۸شب مونده بود مهتاب گفت اجازه میدی لباسام را بپوشم یا هنوز باهام کار داری ؟ شروع کردم به بوسیدنش و از لبهاش شروع کردم تا اومدم پایین تا به پهنه کص پهن و پاکش رو غرق بوسه کردم و گفتم یکی از بهترین روزهای زندگیم را توی همین دوساعت که کنارم بودی گذروندم .
بعد از اینکه لباسش را پوشید گفت من هم خیلی وقت بود اینجوری از سکس لذت نبرده بودم .
مهتاب ساعت ۷/۵ به امید تکرار اون برنامه از خونه رفت . انقدر تو فکر گائیدن مهتاب و سکسی که با او داشتم بودم دهنم را درگیر کرده بود که حواسم به شیرین و رفتنش به بازار نبود .
ماجرای رفتن شیرین به بازار و جریاناتی که پس از اون برای شیرین و خودم اتفاق افتاد را در قسمت آخر نوشته هام را براتون خواهم نوشت

نوشته: پوریا

ادامه…

بازدید 8,239

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “زنم ارزو داشت جنده بشه (۴)”

  1. واقعا داستانت خیلی فوق العاده است این دقیقا اون زندگی هست که من آرزوش رو دارم بتونم داشته باشم. انگار دقیقا داری رویای من رو تعریف میکنی

  2. اگه سکس سالم دارین و ادم حسابی هستین من هستم تنها بیاین حال کنیم .فقط توقع الن دلن نداشته باشین یک مرد سالم و تمیز با یک زوج واقعی سال[email protected]

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید