مامان یک بسته قرص که قرص هاش بزرگ تر از حد معمول بود وارد اتاقم شد . اتفاقی پاش رو یکی از آجر بازی های محمد رفت که با فریاد گفت : آخ! محمد پاشو وسایلتو از وسط اتاق جمع کن .
مامان بسته ی قرص رو جلوم گرفت و گفت : یکی از این هارو بخور . فقط مک بزن آب هم باهاش نخور .
سرم رو به معنی باشه تکون دادم و قرص رو از دستش گرفتم . مشغول مکیدن قرص شدم و همزمان یاد کاری که سارا با من کرد افتادم .
اشک تو چشمام باعث شد مامانم نگران بشه و بپرسه : چیه مامان درد داری؟ چقد بهت میگم بیا بریم دکتر ولی لجبازی می کنی .
سرم رو تکون دادم و گفتم : نه… نگران نباش مامان بخاطر تلخی قرص بود .
به لطف هشت سال تنهایی و انزوا و به لطف بی میلی در دوست شدن با بقیه یک دروغگوی قوی شده بودم و در لحظه میتونستم بهترین دروغ ممکن رو بگم .
من مینا ام . دختر ۱۵ ساله ای درونگرا که از همون دوران بچگی تنها دوستام کتاب بود . به لطف نمرات خوبی که گرفتم مادر و پدرم هیچوقت به حال روحی یا اخلاقیات من اهمیت ندادن و فقط میخواستن من براشون نمره ی خوب بیارم .
قصد گله نیست چون خودمم از این موضوع ناراحت نیستم . در حقیقت من واقعا از دوستی با بقیه نه خوشم میومد و نه اگه خوشم میومد توان دوستی رو داشتم .
خب برگردیم به معارفه ی من . دختری ام با پوست سفید و اندام متناسب با سنم . یعنی نه زیادی بزرگ و نه زیادی کوچیک . موهای لخت و مشکی تا وسط کمرم. صورتی گرد که اجزای اون شامل یک لب غنچه ای ، چشمای مشکی و درشت ، دماغی قلمی و در اخر یه خال زیر لب پایینم که مامانم به اون می گفت نشونی .
با وارد شدن محمد از فکر بیرون اومدم . با لحن بچه گانش که از سن ۴ سالگی اش سرچشمه می گرفت گفت : آبجی چونم شوبی؟
از لحنش لبخندی به لبم اومد و گفتم : آره دورت بگردم خوبم .
وقتی دیدم نه درسی برای خوندن دارم و نه کاری برای انجام تصمیم گرفتم بخوابم .
((فلش بک به دیروز))
از لب پایینم گاز ریزی گرفت . دستش هنوز روی بدنم در حال حرکت بود اما از روی لباس . با چشم های ملتمس نگاهش کردم و وقتی لبش رو از لبم دور کرد گفتم : سارا داری چیکار میکنی الان یکی میاد میبینتمون .
با بی خیالی گفت : کسی نمیاد . زهرا جلو در داره کشیک می ده . تو نگران این نباش جوجه سکسی .
با تمام زورم خواستم دستاش رو که حالا دورکمرم حلقه شده بود جدا کنم . اما زور اون کجا و زور من کجا .
با اینکه نا موفق بودم در یک لحظه سارا به اوج عصبانیت رسید . گلوم رو گرفت اما فشاری وارد نکرد.
با دست دیگه اش سیلی محکمی بهم زد که حس کردم برای لحظه ای چشمام سیاهی رفت .
با صدایی که عصبانیت موجب بم شدن صداش شده بود گفت : هی جوجه مقاومت نکن . خودت میدونی میتونم همین الان از کلاس و مدرسه بندازمت بیرون
تو هم هیچکس رو نداری تا پشتت در بیاد .
اجازه حرف یا کاری رو با مک محکمی که از لب پایینم زد ازم صلب کرد . محکم لب پایینم رو مک می زد و هم زمان دستش رو از زیر لباس مدرسه و تیشرتم به سینه ی چپم رسونده بود و محکم فشارش می داد . درد تو تمام تنم پیچیده بود . سارا وحشیانه تر از انتظارم به کارش ادامه می داد . اما دو حس قوی تر از درد توی وجودم بیدار شده بود . شهوت و عذاب وجدان بخاطر شهوت .
دختر چشم و گوش بسته ای نبودم . چند باری خود ارضایی کرده بودم اما حتی فکر سکس اونم با هم جنس خودم رو نمی کردم .
سارا هر لحظه وحشی تر و حشری تر می شد . دستش رو از شلوارم رد کرد و دو بند شورتم رو گرفت و بالا کشید . شورتم که کمی نم زده بود با رفتن لای کصم کاملا خیس از آبه کصم شده بود .
سارا بنده شرت هارو ول کرد و دستش رو از شورتم هم رد کرد . همون لحظه زنگ برگشتن به کلاس ها خورده شد . سارا شیطنت وار تو چشمام نگاه کرد و انگشتش رو به کصم رسوند . با دو انگشت وسطش مقداری از آب کصم رو برداشت و مالید روی لبم و باقی مونده ی اون رو هم خورد .
چشمکی بهم زد و به سمت در کلاس رفت .
((زمان حال))
از خواب و کابوس اتفاقات دیروز پریدم . متوجه خیسی توی شورتم شدم . و بله باز هم آب کصم بود که به شورتم رسیده بود .
تصمیم گرفتم حموم برم تا با دوش آب سرد کمی از حال بدم کم کنم .
اما قبل از اون صدای زنگ گوشیم جلوی راهم رو گرفت .
شماره ناشناس بود . وقتی قطع شد دیدم سه بار دیگه هم قبلش زنگ زده .
ساعت ، ۰۱:۰۳ رو نشون می داد . با خودم فکر کردم تا الان باید همه تعطیل شده باشن .
بار دیگه گوشیم زنگ خورد . یه حسی بهم می گفت جواب ندم . اما من عادت به جواب ندادن شماره ی ناشناس نداشتم . پس جواب دادم
+چطوری جوجه سکسیم؟
ضربان قلبم بالا رفت . شماره ی من رو از کجا آورده بود ؟
ترسیدم . خواستم تماس رو قطع کنم که گفت : اگه نمی خوای همراهیم کنی باشه . فقط قبلش تلت(تلگرام) رو بچک .
و بعد خودش تماس رو قطع کرد .
تا روشن شدن فیلتر شکن و بالا اومدن تلگرام صد بار از استرس مردم و زنده شدم .
اکانت ناشناس که با فونت خاصی حرف S داشت سه تا عکس فرستاده بود و داشت چیزی تایپ می کرد .
بعد از باز کردن عکس ها احساس کردم قلبم توی سرم میکوبه . عکس ها از اتفاقات دیروز بود .
دقیق از صحنه ای که ازم لب گرفت ، صحنه ای که سینه ام توی دستاش بود و صحنه ای که مشغول ور رفتن با کصم بود .
دوتا پیام نوشته شده بود .
اولی : اومممم… عکسای جذاب با عروسک سکسیم
دومی : اگه نمی خوای بجز من کسی از این عکس ها لذت ببره باید باهام راه بیای . مثلا مامان یا… کل محله تون یا هرکی که دلت نمیخواد .
قطره های اشک جلوی دیدم رو گرفته بودن .
نوشتم : تورو خدا این کارو نکن سارا… مگه من چه بدیی بهت کردم
نوشت : شاید ندونی اما خونه ی پایینی تون خونه خالمه . همین الان میای پایین در ضمن بجز یه شورت و تاپ چیزی تنت باشه کلاهمون میره تو هم .
و بعد بلاکم کرد .
ناخواسته روی زمین زانو زدمو بی صدا گریه کردم . اما الان وقتش نبود . میدونستم سارا انقدر دیوونه هست که اون کارارو بکنه .
همین الان هم تنم یه تاپ بود . شلوارم پایین کشیدم .
ترس و اضطراب تموم تنم رو به لرز انداخته بود . از شانس و اقبال خوبم مامانم و محمد جفتشون به خواب رفته بودن .
با همون لباس ها و وضعیت نامناسب سریع به طبقه پایین رفتم . توی طول راه سرمای پله ها به ترس و استرس اضافه شده بود تا مثل بید بلرزم .
آروم ضربه ای به در مشکی با طرح گل رز و یک چشمی زدم .
زمانی که احساس کردم که شاید طبقه اشتباهه یا الکی گفته . در به آرومی باز شد .
او با یک تاپ بندی و یک دامن کوتاه چین دار جلوی در بود و داشت من رو با چشم هاش غورت می داد .
با صدای لرزیده گفتم : س…سلام
با لبخندی شیطانی گفت : بیا تو جوجه الان میمیری از سرما .
وارد سالن ابتدایی خونه شدم . سالن به دو راه ختم می شد .
سمت راست یک آشپزخانه و سمت چپ یک پذیرایی که تقریبا سه فرش سه در چهار با کمی اضافه در گوشه هاش میخورد بود .
در انتهای پذیرایی گوشه ی سمت راستش هم یک اتاق بود .
تنها فرقش با خونه ی ما چیدمانش بود که زیباتر و با وسایل گرون تر بود .
ما خونه مون در مناطق عادی نشین شهر بود . نه پایینو نه بالا . اما می دونستم سارا در خانواده ای ثروتمند به دنیا اومده .
اروم از پشت بغلم کرد و گفت : خونه رو با چشمات قورت دادی .
اومدم حرفی بزنم که انگار ذهنمو خوند و گفت : مقاومت نکن سکسیه من وگرنه به ضررته . کافیه همراهیم کنی .
و بعد اروم به اتاق هدایتم کرد .
سارا دختری بود با پوست سبزه و بدون مو . بدنی عضلانی که سیکس پک هایش هم معلوم . اندام هایی که کمی از من کوچکتر بود .
به تخت دو نفره ای که احتمالا متعلق به خاله اش بود رسیدیم .
دستش را پشت زانو و گردنم گذاشت و مثل پر کاه بلندم کرد . احتمالا این هم از نتایج بدنسازی بود .
به آرومی روی تخت گذاشتم . خودش هم روی من به حالت خیمه در اومد . ناخواسته چشمم به سمت پایین رفت .
از چیزی که دیدم شوکه شدم . سارا انگار رد نگاهم رو گرفت . چون دامنش رو از پاش درآورد تا کیر ختنه نشده اش نمایان بشه . به راحتی ۱۲ سانت رو داشت .
گفت : زیاد بزرگ نیست ولی برای یه دختر خوبه .
دستش به سمت پایین تاپم رفت و یا یک انگشت تاپم رو به آرومی بالا کشید . بخاطر تنگی تاپم بعد از این کار سارا سینه هام مثل گلوله به بیرون پرتاب شدند و لرزشی ریز خورد .
سارا آروم به سمت شورتم رفت و با همون انگشت اون رو هم آروم آروم پایین کشید .
بدنم گر گرفته بود و گرمای تنم رو حس می کردم .
سارا خیلی به کصم بود که گفت : دختر تو فوق العاده ای . این حجم از صورتی بودن رو فقط تو پورن دیده بودم .
دوباره دو انگشت وسطش رو به شیار های کصم کشید و آبش رو به لب هام به حالت رژ زدن مالید .
خواست ازم لب بگیره که گفتم : سرما خورده ام ، نکن .
گفت : عیب نداره از تو سرما بخورم حله .
و بعد شروع کرد به خوردن لبام و مالیدن کصم .
بعد از چند گاز محکم از لب و گوشم ، زبونش رو از گردنم تا ترقوه ام کشید که با این کار ناخواسته آه ریزی گفتم .
او که دنبال همین بود وحشی تر شد و شروع کرد به مکیدن سینه هام . گهگاهی گازی از سر سینه هام می گرفت که موجب آه کشیدن های من می شد .
وقتی که حسابی سینه ها و گردنم رو خورد گفت : حتما یقه اسکی بپوشی و سینه هات رو به کسی نشون ندی ، تا یه ساعت دیگه بدجور قراره کبود شه .
و بعد بوسه ای به شکمم زد . از اونجایی که بدجوری قلقلکی بودم ناخواسته خنده ی ریزی زدم .
وقتی که این رو دید گفت : اومم پس جوجه ام قلقلکیه .
و بعد مشغول قلقلک دادن و بوسه زدن به شکمم شد . تقریبا از خنده جیغ میزدم و هی وول میخوردم و وقتی دید نفسی برام باقی نمونده بیخیال شد .
دو بوسه ریز به لبه های کصم زد و گفت : امروز حاله خوب فقط ماله توئه .
و بعد زبونشو از پایین تا بالای کصم کشید . آه بلند و پر لذتی کشیدم که گفت : دیدی اونقدرم بد نیست؟
زبونش رو کرد توی کسم و تند تند تکون می داد . گاهی گازی از بالای کصم می گرفت که حشری تر می شدم .
به اوج لذت رسیده بودم و حتی خودم هم سرش رو به کصم فشار می دادم .
ناگهان احساس کردم تمام بندم شروع به لرزش کرد و بعد با شدت شدیدی ترشح ارگاسم کردم .
دوباره کمی از آب کصمو خورد و بعد با همان کار ازم لب گرفت .
گفت : من اونقدر لاشی نیستم بیشتر از این مجبورت کنم به این کار . اما اگه خودت دوست داشتی بازم از این لذت ببریم کافیه بهم اوکی بدی .
… چند ساعت بعد
قطرات داغ آب روی بدنم حس خوبی می داد . توی آینه به بدن لختم نگاه کردم . دستم به طرف کبودی های باقی مونده از امروز ظهر رفت .
با خودم فکر کردم این لذت لعنتی رو نمیشه سرکوب کرد.
اما این کار اشتباه بود . نباید به این کار ادامه می دادم .
ولی تقصیر من نیست ، اون کلی عکس از امروز و دیروز داره . اگه پخششون کنه چی؟
خودم هم می دونستم دارم خودم رو گول می زنم . از همون دیروز که لمسم کرد ناخواسته دلم ادامه ی کارش رو خواست .
شاید این تشنه به محبت بودن من و محبت های ریز و درشت اون باعث اتفاق امروز شد .
داشتم با حوله سرم رو خشک می کردم که از همون اکانت پیام اومد : تصمیمت رو فردا بهم بگو…
نوشته: R.A
5 پاسخ به “لذت سارا (۱)”
اگه نمیخوای برو آگاهی و پلیس فتا ازش شکایت کن از هیچی هم نترس
سکس نیاز طبیعی بدن هست دختر که نیاز طبیعی با لزبینی بر طرف میکند دختر باهوش و زرنگ هستادامه بده نترس فقط لذتش ببربه جای خود ارضایی و سکس با پسر لزبینی بهترین گزینه هست
چطور با یه شورت و تاپ رفتی پائین و کسی ندیدتالبته گفتی مامانت و داداشت خواب بودناین هیچ، چطوری ب گشتی خونه خودتونهنوز مامانت خودشو به خواب زده بود ک تو بری لز کنی و راحت برگردی خونه ؟
با کیر تو مدرسه دخترون درس میخونه! 🤔
اول اینکه چرا همه دخترا سفیدپوستن؟ انداماشون سکسیه؟؟ بعد اینکه چراهمتون میگید رفتم دوش آب سرد بگیرم شهوتم بخابه!؟نویسنده ها انگار ینفرنبیشتر به تخیل شباهت داشت تا واقعیت