تا جایی که یادمه اولین همبازی بچگیم دخترخالهام بوده، و به تبع اولین برخورد با جنس مخالف.
فاصلهی سنی یکسالمهمون (اون بزرگتره) تقریبا باعث ایجاد صمیمیتی بینمون شده بود که از نظر من از لحاظ داشتن chemistry یه چیزی تو مایههای رابرت دنیرو و آلپاچینو بود.
همه کارای من تقلید از شیدا بود، اگه اون آب می خورد منم پشتبندش آب میخوردم، اگه اون اسباببازی خاصی رو میخواست منم باید همون اسباببازی رو میگرفتم، اگه اون میمرد منم باید پشتبندش میمردم. مسخم کرده بود. با چشمای مشکی درشتش که وقتی بهت نگاه میکرد تمام روحت یخ میزد و برای چند دقیقه خشک میشود. موهای تا کمر بلندش که خالهام همیشه ساعتها واسش شونه میکرد تا لخت بودنش رو حفظ کنه، موقع دویدن هامون دور خونه توی هوا مثل ابرایی می شوند که فاصلهات باهاشون فقط یه دست دراز کردن، اما همین که میای بگیریشون از لای دستت سُر میخورن و پراکنده میشن. اون رهبر بود و من دنبالهروش، یه چیزی تو مایههای بتمن و رابین.
اولین باری که جرقههای کشش جنسی رو توم روشن کرد، وقتی بود که خونهی مادربزرگم باهم فرستادنمون حموم. اونموقع بعنوان دوتا بچهی ۵،۶ ساله نمیدونستیم سکس چیه، حتی من نمیدونستم کیر چیه، ولی وقتی زیر دوش آب بدن سبزه و خیسش رو چسبوندم به خودم، گُر گرفتم. دوست داشتم همونجا زمان متوقف بشه و این داغی تا ابد الدهر باهام بمونه. همینجوری تو بغل هم مونده بودیم و آب گرم حمام می ریخت روی بدنمان. انگار دریچهای به یه دنیای جدید به روم باز شده بود که تا حالا تجربهاش نکرده بودم. مثل اولین باری که سیگار میکشی، یا اولین باری که مست میکنی، یا کلا اولین سرخوشی زندگیت. اولین سرخوشی زندگی من در قالب تن لخت و خیس دخترخالهام اومده بود سراغ من و من اون لحظه فکر میکردم خوشبختترین پسر دنیام. حساب زمان از دستم در رفته بود، نه از اون صدایی میومد نه از من. حمام قدیمی که تا چند دقیقه قبلش صدای جیغ و داد و آببازی ازش میومد الان فقط صدای برخورد آب به بدنای چفتشدهی من و شیدا رو منعکس میکرد. همین سکوت باعث شد خالهام بیاد تا ببینه چرا سر و صدای بازی ما خوابیده، حق هم داشت.
خالهام که در حموم رو باز کرد، انگار در اون دنیای رنگی من محکم بسته شد، از جا پریدیم و در کسری از ثانیه از هم فاصله گرفتیم. زیر چشمی نگاش میکردم. موهای خیسش چسبیده بود به سرش و قیافهاش واقعا خندهدار شده بود. از ته دلم قهقهه میزدم و میخندیدم و هنوز حرارت بدنم بالای بالا بود. نمیدونستم چه اتفاقی داره واسم میفته فقط میدونستم هیچوقت توی زندگیم دوباره همچین حسی رو تجربه نخواهم کرد، که حسم کاملا درست بود. شیدا هم با لبخند منو نگاه میکرد و تا وقتی که مامانش حولهپیچ از حموم نبرده بودش بیرون و از میدان دید من خارج نشده بود نگاهش ادامه داشت، انگار اونم یه چیزایی رو تجربه کرده بود.
بعد از اون روز، کار من و شیدا این شده بود که وقتایی که کسی حواسش به بازی ما نیست بدویم توی اتاق و لباسامونو بدیم بالا و شکممون رو بچسبونیم به هم. هیچ فرصتی رو از همدیگر دریغ نمی کردیم، لباسامونو می دادم بالا و شکممونو میچسبوندیم به هم و تا جایی که کسی مزاحممون نشه یا شک نشه، از هم جداش نمی کردیم. داغی که از تنش می گرفتم برام با هیچچیزی قابل مقایسه نبود.
یکی از بدترین روزای زندگیم، روزی بود که بخاطر کار باباش مجبور شدن از شهر ما برن. روز آخر کلی بازی کردیم و با گریه از هم جدا شدیم، همین. نمیدونستم کی دوباره میبینمش، حتی نمیدونستم جواب شکمم رو چی بدم، بهش بگم یارش کجا رفته؟ از بعد از رفتنشون تقریبا هر چند ماه یک بار همدیگه رو میدیدیم، ولی اون اجازه نمی داد که لباسامون برن بالا، نمیدونم خالهام چیزی فهمیده بود یا خودش تصمیم گرفته بود بازی رو عوض کنه، هرچی که بود باعث شده بود اون داغی و حس سرخوشی مدتها از من دور بشه و این قضیه بشدت منو تحت فشار قرار داده بود. بخاطر دوریمون صمیمیت بینمون بیشتر هم شده بود. دیگه راحت منو بغل میکرد و لپم رو بوس میکرد، اتفاقاتی که قبل از رفتنشون نیفتاده بود. راست میگن دوری و دوستی، دوری ما از هم برای شیدا دوستی بود ولی برای من عشق یکطرفه. هر سری که میدیدمش در نظر من خوشگلتر شده بود. دوران بلوغ مون رسیده بود و ترشح هورمونها ما رو وارد فاز تینیجری کرده بود. کم کم بینمون فاصله افتاد و دیگه خبری از بازیهای دونفره و بوس و بغل نبود. نهایت تماس بدنی مان شده بود دست دادن موقع سلام و خدافظی، ولی من اصلا نمیتونستم بپذیرم. هرچی میگذشت اون سردتر میشد و تلاش من برای تکرار اون لحظههایی که باهم داشتیم بیشتر میشد، ولی هرچی بیشتر بهش نزدیک میشدم اون از من فاصله می گرفت، دوران تینیجری دیگه.
همزمان با دوران بلوغ، داشتم یواش یواش با مفاهیمی مثل کیر و سکس و جق آشنا میشدم. اون موقع مثل الان نبود که راحت بری توی اینترنت پورن سرچ کنی و ببینی. کسایی که داداش بزرگتر داشتن میتونستن یواشکی از کامپیوترشون به قول گفتنی «فیلم سوپر» کش برنو بیارن مدرسه و احترام خودشون رو تا حد و اندازه پابلو اسکوبار بالا ببرن.
اولین پورن زندگیم رو توی گوشی همکلاسیم دیدم. یه پورن حدودا یک دقیقهای که کتگوری pov محسوب میشد. خیلی ساده بود. یه دختره که توی پوزیشن reverse cowgirl روی کیر پسره بالا پایین میشد و پسره هم لحظهای که میخواست آبش بیاد، سریع در میاورد و همه رو روی کون دختره خالی میکرد. همین. ویدیوش نه صدا داشت و نه چهرهی دختره یا پسره مشخص بودن. چند بار ویدیوش رو دست دوستم نگاه کردم. یه چیزی توی من روشن شد. به این فکر کردم که پسره منم و اون دختر با کون خوشگلش، شیداست. با هر ضرب و زوری بود دوستم رو قانع کردم فیلمه رو واسم بلوتوث کنه. بلوتوث به اولین موبایل زندگیم که samsung star بود و جایزهی کارنامهام. کار من تازه شروع شده بود. روز و شب من با این یک دقیقه میگذشت. هر فرصتی که گیر میاوردم نگاهش میکردم و با تصور اینکه من و شیدا داریم باهم سکس میکنیم جق میزدم و ارضا میشدم. حتی حرفهای شده بودم و میتونستم تنظیم کنم آب من و اون مرده همزمان بیاد، اون روی کون دوستدخترش خالی میکرد و من روی کون عشق خیالیم.
اونموقع اینترنت در شرف گسترده شدن بود. با دیتای گوشی میتونستی به اینترنت E وصل بشی و در حد بضاعت، توی نت عکس چرخ بزنی. حتی بستهای هم وجود نداشت، هرچی مصرف میکردی از شارژ اصلیت میرفت و باید میرفتی سوپرمارکت محلتون از این شارژ کاغذیا میخریدی، قسمت سیاهش رو با کلید خراش میدادی جوری که عدد ۱۶ رقمی زیرش آسیب نبینه و دوباره «آنلاین» میشدی.
اولین بار واژهی پورن رو توی گوشی موبایل داییم دیدم. اونم گوشی لمسی خریده بود (که مدلش رو یادم نیست) و تو جمع فامیل پز میداد که آره هرچی سرچ کنی با گوگل عکسشو واست میاره. ما هم که عشق فوتبال داشتیم، گفتیم دایی سرچ کن پرسپولیس. p رو که تایپ کرد دیدم توی هیستوری سرچش نوشته porn. بنظرم واژهی جالبی میومد، چون از بچگی کلاس زبان رفته بودم و تا حالا این کلمه به گوشم نخورده بود. گوشیهای سیستم عامل Java یه مرورگر داشتن به اسم mini browser که لوگوش عکس یه سنجاب بود، سرتون رو درد نیارم، باگ بزرگ این مرورگر این بود که هیچ سایتی توش فیلتر نبود 🙂
اوایل ازش بخاطر دیدن موزیک ویدیوهای خارجی توی یوتیوب استفاده میکردم، بعد که یادم افتاد porn رو سرچ کنم، مسیر زندگیم کلا عوض شد.
وقتی سرچ کردم، وارد صفحه اصلی پورن هاب شدم و توی تمام ویدیوها خودم و شیدا رو دیدم. من و شیدا که داریم روی تخت سکس می کنیم، کنار استخر، روی مبل، توی ماشین، هرجایی که فکرشو بکنید. دوباره اون حس بغل کردنمون زیر دوش خونهی مامان بزرگم توم زنده شد، اما این دفعه با شدت بیشتر، شاید صد برابر بیشتر. شب و روز من توی پورن هاب میگذشت، هر ویدیویی که باز میکردم که ببینم، بازیگرای اصلیش من و شیدا بودیم. شیدا واسم ساک میزد، بعد لباساشو در می آورد و کیرمو با دستای خوشگلش توی کصش جا میکرد. شیدا وقتی خواب بودم واسم شروع به جق زدن میکرد تا بیدار شم و حسابی بکنمش. شیدا توی سونا حوله رو از روی تن عرقکردهاش می انداخت زمین و ممههاش رو توی دهنم جا میکرد، اما همهی این اتفاقا از پشت صفحهی یه گوشی چند سانتیمتری اتفاق می افتد، باید واقعیشون میکردم.
برای تولد خواهرم اومدن خونهی ما و خوشبختانه چند روزی میموندن. بهترین فرصت من همین بود. روز تولد یه تاپ تا بالای ناف (که جدیدا بهش میگن کراپ) سفید پوشیده بود با یه شلوارک جین تقریبا بلند. قلبم با دیدن استایلش وایساد. هیچ بشری رو توی زندگیم به این خوشگلی ندیده بودم. باورم نمیشد این شیدا همون شیدا کوچولوی خودمونه که نصف زندگیمو صرف بازی باهاش کردم. کون و سینهاش حسابی برجسته شده بودن و جلب توجه میکردن. دلم میخواست بغلش کنم و همهجاشو ببوسم ولی باید هوشمندانه عمل میکردم. با دیدن شکم شکلاتیرنگش کیرم حسابی راست شده بود و داشت ضایع میشد که سریع رفتم دستشویی و جق زدم. به اون post-nut clarity بدجور احتیاج داشتم (اساتید مترجم بنده رو ببخشن معادل فارسی که حق مطلب رو ادا کنه پیدا نکردم، شاید خِرَد پس از انزال؟)
خوشبختانه جق مفیدی بود، تونستم خودم رو کنترل کنم و تموم تایم تولد نادیدهاش بگیرم، در صورتی که قلبم داشت واسش کنده میشد. زدیم و رقصیدیم و بازی کردیم و خندیدیم و هرچی شیدا سعی میکرد به من نزدیکتر شه من نمیذاشتم. به بهونههای مختلف ازش در میرفتم. وسطای تولد بود که حسابی کفری شده بود و وقتی که میخواست ازم یه سوال بپرسه و من همونو پیچیدم اومدم توی اتاق دیگه صبرش لبریز شد. پشتبند من طوری که کسی شک نکنه اومد توی اتاق، منو صدا کرد:
-هوی
+ها؟
-چته؟
+چمه؟
-میگم این چه کاریه داری میکنی؟
+چه کاری؟ متوجه نمیشم منظورت چیه
-دو ساعته میخوام باهات حرف بزنم انگار منو نمیبینی
با خودم گفتم ببین مهمترین لحظهی زندگیت اینجاست، لطفا خرابش نکن. آروم رفتم جلو و دستشو گرفتم
+خبر بفرمایید سالتون چیه؟
-چه غلطی داری میکنی؟
+(دستشو ول کردم و جا خورد) ببخشید خواستم بهتون احترام بذارم
-وای روانیم کردی
یهو سرشو با دوتا دستم گرفتم و لبامو گذاشتم روی لباش. شاید بزرگترین قمار زندگیمو کردم.
فاصلهی سنی یکسالمهمون (اون بزرگتره) تقریبا باعث ایجاد صمیمیتی بینمون شده بود که از نظر من از لحاظ داشتن chemistry یه چیزی تو مایههای رابرت دنیرو و آلپاچینو بود.
همه کارای من تقلید از شیدا بود، اگه اون آب می خورد منم پشتبندش آب میخوردم، اگه اون اسباببازی خاصی رو میخواست منم باید همون اسباببازی رو میگرفتم، اگه اون میمرد منم باید پشتبندش میمردم. مسخم کرده بود. با چشمای مشکی درشتش که وقتی بهت نگاه میکرد تمام روحت یخ میزد و برای چند دقیقه خشک میشود. موهای تا کمر بلندش که خالهام همیشه ساعتها واسش شونه میکرد تا لخت بودنش رو حفظ کنه، موقع دویدن هامون دور خونه توی هوا مثل ابرایی می شوند که فاصلهات باهاشون فقط یه دست دراز کردن، اما همین که میای بگیریشون از لای دستت سُر میخورن و پراکنده میشن. اون رهبر بود و من دنبالهروش، یه چیزی تو مایههای بتمن و رابین.
اولین باری که جرقههای کشش جنسی رو توم روشن کرد، وقتی بود که خونهی مادربزرگم باهم فرستادنمون حموم. اونموقع بعنوان دوتا بچهی ۵،۶ ساله نمیدونستیم سکس چیه، حتی من نمیدونستم کیر چیه، ولی وقتی زیر دوش آب بدن سبزه و خیسش رو چسبوندم به خودم، گُر گرفتم. دوست داشتم همونجا زمان متوقف بشه و این داغی تا ابد الدهر باهام بمونه. همینجوری تو بغل هم مونده بودیم و آب گرم حمام می ریخت روی بدنمان. انگار دریچهای به یه دنیای جدید به روم باز شده بود که تا حالا تجربهاش نکرده بودم. مثل اولین باری که سیگار میکشی، یا اولین باری که مست میکنی، یا کلا اولین سرخوشی زندگیت. اولین سرخوشی زندگی من در قالب تن لخت و خیس دخترخالهام اومده بود سراغ من و من اون لحظه فکر میکردم خوشبختترین پسر دنیام. حساب زمان از دستم در رفته بود، نه از اون صدایی میومد نه از من. حمام قدیمی که تا چند دقیقه قبلش صدای جیغ و داد و آببازی ازش میومد الان فقط صدای برخورد آب به بدنای چفتشدهی من و شیدا رو منعکس میکرد. همین سکوت باعث شد خالهام بیاد تا ببینه چرا سر و صدای بازی ما خوابیده، حق هم داشت.
خالهام که در حموم رو باز کرد، انگار در اون دنیای رنگی من محکم بسته شد، از جا پریدیم و در کسری از ثانیه از هم فاصله گرفتیم. زیر چشمی نگاش میکردم. موهای خیسش چسبیده بود به سرش و قیافهاش واقعا خندهدار شده بود. از ته دلم قهقهه میزدم و میخندیدم و هنوز حرارت بدنم بالای بالا بود. نمیدونستم چه اتفاقی داره واسم میفته فقط میدونستم هیچوقت توی زندگیم دوباره همچین حسی رو تجربه نخواهم کرد، که حسم کاملا درست بود. شیدا هم با لبخند منو نگاه میکرد و تا وقتی که مامانش حولهپیچ از حموم نبرده بودش بیرون و از میدان دید من خارج نشده بود نگاهش ادامه داشت، انگار اونم یه چیزایی رو تجربه کرده بود.
بعد از اون روز، کار من و شیدا این شده بود که وقتایی که کسی حواسش به بازی ما نیست بدویم توی اتاق و لباسامونو بدیم بالا و شکممون رو بچسبونیم به هم. هیچ فرصتی رو از همدیگر دریغ نمی کردیم، لباسامونو می دادم بالا و شکممونو میچسبوندیم به هم و تا جایی که کسی مزاحممون نشه یا شک نشه، از هم جداش نمی کردیم. داغی که از تنش می گرفتم برام با هیچچیزی قابل مقایسه نبود.
یکی از بدترین روزای زندگیم، روزی بود که بخاطر کار باباش مجبور شدن از شهر ما برن. روز آخر کلی بازی کردیم و با گریه از هم جدا شدیم، همین. نمیدونستم کی دوباره میبینمش، حتی نمیدونستم جواب شکمم رو چی بدم، بهش بگم یارش کجا رفته؟ از بعد از رفتنشون تقریبا هر چند ماه یک بار همدیگه رو میدیدیم، ولی اون اجازه نمی داد که لباسامون برن بالا، نمیدونم خالهام چیزی فهمیده بود یا خودش تصمیم گرفته بود بازی رو عوض کنه، هرچی که بود باعث شده بود اون داغی و حس سرخوشی مدتها از من دور بشه و این قضیه بشدت منو تحت فشار قرار داده بود. بخاطر دوریمون صمیمیت بینمون بیشتر هم شده بود. دیگه راحت منو بغل میکرد و لپم رو بوس میکرد، اتفاقاتی که قبل از رفتنشون نیفتاده بود. راست میگن دوری و دوستی، دوری ما از هم برای شیدا دوستی بود ولی برای من عشق یکطرفه. هر سری که میدیدمش در نظر من خوشگلتر شده بود. دوران بلوغ مون رسیده بود و ترشح هورمونها ما رو وارد فاز تینیجری کرده بود. کم کم بینمون فاصله افتاد و دیگه خبری از بازیهای دونفره و بوس و بغل نبود. نهایت تماس بدنی مان شده بود دست دادن موقع سلام و خدافظی، ولی من اصلا نمیتونستم بپذیرم. هرچی میگذشت اون سردتر میشد و تلاش من برای تکرار اون لحظههایی که باهم داشتیم بیشتر میشد، ولی هرچی بیشتر بهش نزدیک میشدم اون از من فاصله می گرفت، دوران تینیجری دیگه.
همزمان با دوران بلوغ، داشتم یواش یواش با مفاهیمی مثل کیر و سکس و جق آشنا میشدم. اون موقع مثل الان نبود که راحت بری توی اینترنت پورن سرچ کنی و ببینی. کسایی که داداش بزرگتر داشتن میتونستن یواشکی از کامپیوترشون به قول گفتنی «فیلم سوپر» کش برنو بیارن مدرسه و احترام خودشون رو تا حد و اندازه پابلو اسکوبار بالا ببرن.
اولین پورن زندگیم رو توی گوشی همکلاسیم دیدم. یه پورن حدودا یک دقیقهای که کتگوری pov محسوب میشد. خیلی ساده بود. یه دختره که توی پوزیشن reverse cowgirl روی کیر پسره بالا پایین میشد و پسره هم لحظهای که میخواست آبش بیاد، سریع در میاورد و همه رو روی کون دختره خالی میکرد. همین. ویدیوش نه صدا داشت و نه چهرهی دختره یا پسره مشخص بودن. چند بار ویدیوش رو دست دوستم نگاه کردم. یه چیزی توی من روشن شد. به این فکر کردم که پسره منم و اون دختر با کون خوشگلش، شیداست. با هر ضرب و زوری بود دوستم رو قانع کردم فیلمه رو واسم بلوتوث کنه. بلوتوث به اولین موبایل زندگیم که samsung star بود و جایزهی کارنامهام. کار من تازه شروع شده بود. روز و شب من با این یک دقیقه میگذشت. هر فرصتی که گیر میاوردم نگاهش میکردم و با تصور اینکه من و شیدا داریم باهم سکس میکنیم جق میزدم و ارضا میشدم. حتی حرفهای شده بودم و میتونستم تنظیم کنم آب من و اون مرده همزمان بیاد، اون روی کون دوستدخترش خالی میکرد و من روی کون عشق خیالیم.
اونموقع اینترنت در شرف گسترده شدن بود. با دیتای گوشی میتونستی به اینترنت E وصل بشی و در حد بضاعت، توی نت عکس چرخ بزنی. حتی بستهای هم وجود نداشت، هرچی مصرف میکردی از شارژ اصلیت میرفت و باید میرفتی سوپرمارکت محلتون از این شارژ کاغذیا میخریدی، قسمت سیاهش رو با کلید خراش میدادی جوری که عدد ۱۶ رقمی زیرش آسیب نبینه و دوباره «آنلاین» میشدی.
اولین بار واژهی پورن رو توی گوشی موبایل داییم دیدم. اونم گوشی لمسی خریده بود (که مدلش رو یادم نیست) و تو جمع فامیل پز میداد که آره هرچی سرچ کنی با گوگل عکسشو واست میاره. ما هم که عشق فوتبال داشتیم، گفتیم دایی سرچ کن پرسپولیس. p رو که تایپ کرد دیدم توی هیستوری سرچش نوشته porn. بنظرم واژهی جالبی میومد، چون از بچگی کلاس زبان رفته بودم و تا حالا این کلمه به گوشم نخورده بود. گوشیهای سیستم عامل Java یه مرورگر داشتن به اسم mini browser که لوگوش عکس یه سنجاب بود، سرتون رو درد نیارم، باگ بزرگ این مرورگر این بود که هیچ سایتی توش فیلتر نبود 🙂
اوایل ازش بخاطر دیدن موزیک ویدیوهای خارجی توی یوتیوب استفاده میکردم، بعد که یادم افتاد porn رو سرچ کنم، مسیر زندگیم کلا عوض شد.
وقتی سرچ کردم، وارد صفحه اصلی پورن هاب شدم و توی تمام ویدیوها خودم و شیدا رو دیدم. من و شیدا که داریم روی تخت سکس می کنیم، کنار استخر، روی مبل، توی ماشین، هرجایی که فکرشو بکنید. دوباره اون حس بغل کردنمون زیر دوش خونهی مامان بزرگم توم زنده شد، اما این دفعه با شدت بیشتر، شاید صد برابر بیشتر. شب و روز من توی پورن هاب میگذشت، هر ویدیویی که باز میکردم که ببینم، بازیگرای اصلیش من و شیدا بودیم. شیدا واسم ساک میزد، بعد لباساشو در می آورد و کیرمو با دستای خوشگلش توی کصش جا میکرد. شیدا وقتی خواب بودم واسم شروع به جق زدن میکرد تا بیدار شم و حسابی بکنمش. شیدا توی سونا حوله رو از روی تن عرقکردهاش می انداخت زمین و ممههاش رو توی دهنم جا میکرد، اما همهی این اتفاقا از پشت صفحهی یه گوشی چند سانتیمتری اتفاق می افتد، باید واقعیشون میکردم.
برای تولد خواهرم اومدن خونهی ما و خوشبختانه چند روزی میموندن. بهترین فرصت من همین بود. روز تولد یه تاپ تا بالای ناف (که جدیدا بهش میگن کراپ) سفید پوشیده بود با یه شلوارک جین تقریبا بلند. قلبم با دیدن استایلش وایساد. هیچ بشری رو توی زندگیم به این خوشگلی ندیده بودم. باورم نمیشد این شیدا همون شیدا کوچولوی خودمونه که نصف زندگیمو صرف بازی باهاش کردم. کون و سینهاش حسابی برجسته شده بودن و جلب توجه میکردن. دلم میخواست بغلش کنم و همهجاشو ببوسم ولی باید هوشمندانه عمل میکردم. با دیدن شکم شکلاتیرنگش کیرم حسابی راست شده بود و داشت ضایع میشد که سریع رفتم دستشویی و جق زدم. به اون post-nut clarity بدجور احتیاج داشتم (اساتید مترجم بنده رو ببخشن معادل فارسی که حق مطلب رو ادا کنه پیدا نکردم، شاید خِرَد پس از انزال؟)
خوشبختانه جق مفیدی بود، تونستم خودم رو کنترل کنم و تموم تایم تولد نادیدهاش بگیرم، در صورتی که قلبم داشت واسش کنده میشد. زدیم و رقصیدیم و بازی کردیم و خندیدیم و هرچی شیدا سعی میکرد به من نزدیکتر شه من نمیذاشتم. به بهونههای مختلف ازش در میرفتم. وسطای تولد بود که حسابی کفری شده بود و وقتی که میخواست ازم یه سوال بپرسه و من همونو پیچیدم اومدم توی اتاق دیگه صبرش لبریز شد. پشتبند من طوری که کسی شک نکنه اومد توی اتاق، منو صدا کرد:
-هوی
+ها؟
-چته؟
+چمه؟
-میگم این چه کاریه داری میکنی؟
+چه کاری؟ متوجه نمیشم منظورت چیه
-دو ساعته میخوام باهات حرف بزنم انگار منو نمیبینی
با خودم گفتم ببین مهمترین لحظهی زندگیت اینجاست، لطفا خرابش نکن. آروم رفتم جلو و دستشو گرفتم
+خبر بفرمایید سالتون چیه؟
-چه غلطی داری میکنی؟
+(دستشو ول کردم و جا خورد) ببخشید خواستم بهتون احترام بذارم
-وای روانیم کردی
یهو سرشو با دوتا دستم گرفتم و لبامو گذاشتم روی لباش. شاید بزرگترین قمار زندگیمو کردم.
نوشته: ترویس
7 پاسخ به “رویای سکس با دخترخاله (1)”
ادامه اش ؟؟
راست میگن بچه ها با این چیزهایی که نوشتی نمیشه بهت حرفی زد .قشنگ بنویس ادامشو تا حسابی برسیم خدمتت.
از خدا ک پنهون نیس…منم یه مدته داشتن دخترخالم عین خوره افتاده تو مغزم😑در حدی که شبا خوابشو میبینم
نحوه نگارشت خوب بود ولی چجوری شمارو باهم فرستادن حموم توایران این چیزها قفلِ
A kirm to kos nanat اساتید برای دوستمون ترجمه کنید
ارزش خوندن و نقد ندارهنوشته یه توهمی و عقده ای که فکر کرده با نوشتن چندتا لغت خارجی بعنوان باسواد یا دانشمند ازش یاد میشه
تا اونجا خوندم که پنج شیش سالت بوده و گر گرفتی!!!دیسلایک