سلام به همگی دوستای گلم که وقت میذارن و همراه من هستن
من به محض انتشار قسمت اول، قسمت دو رو آپلود کردم ولی نمیدونم چرا انقدر دیر منتشر شد، ولی بهرحال مخلص ادمینهای سایت😄❤️
خیلی خوشحالم که قسمت دوم داستانم رو بیشتر دوست داشتین، پس بدون معطلی بریم سراغ قسمت سوم. بوس به لپهای همگی، ترویس.
.
لپهای کونش رو از هم باز کردم و انگشتهای وسط و حلقهام رو روی سوراخ کونش مالیدم. انتظار داشتم که جا بخوره یا حتی همهچی همینجا تموم شه و نخواد که رابطهمون به اونجاها برسه، ولی خوششانستر از این حرفا بودم.
همینجوری آروم سوراخ کونش رو میمالیدم و داشتم فضا رو سبک سنگین میکردم تا ببینم مزهی دهنش چیه، که با آه طولانی که کشید فهمیدم اون بیشتر از من منتظر همچین لحظهای بوده: واااااای ترویس جونمممممم. آروم طوری که فقط خودم و خودش بشنویم گفتم جوووون، قربون نالههات بشم عشق خوشگلم. اسممو با نالههای آروم صدا میزد و میخواستم بال دربیارم از خوشحالی، که خوشبختانه زور کلهی بالاییم به کلهی پایینی چربید. بالای کونش دو زانو شدم و لباس سرهمیش رو آروم دادم بالا و شورتش رو کشیدم پایین، خدااااااای من چی میدیدم. خوشفرمترین و سکسیترین کون دنیا جلوی روم بود و فقط چند سانتیمتر با لبای من فاصله داشت. دوتا لپ بینهایت شکلاتی و صاف و خوشگل که با یه خط عمود بینقص از وسط نصف شده بودن. میتونستم صدای ضربان قلبم رو بشنوم که تا لب ساحل داره میره و مبهوت کون قشنگش شده بودم. کونش رو قمبل کرد که بتونم راحت شورتش رو دربیارم و منم خوشبختانه دوهزاریم افتاد که الان باید خودمو جمع و جور کنم، فقط چند متر تا رسیدن به نوک قله فاصله داشتم و اصلا وقت مناسبی برای لیز خوردن نبود.
شورتش رو دو دستی از پاهاش درآوردم و یه بوس هم به لپ کونش زدم و دوباره دمرو خوابوندمش. پشت رون شیدا رو ماساژ میدادم. تا جای ممکن نزدیکترین قسمت به کصش رو میمالوندم که توی پورنا دیده بودم چجوری زنا رو دیوونه میکنه. هر از چندگاهی عمدا دستم رو روی کصش میمالوندم که آمادهاش کنم واسهی کیرم. هرچقدر بیشتر ماساژش میدادم نفساش سنگینتر میشد و کیر من شقتر. احساس میکردم الاناس که شورتم پاره شه، کیرم بدجوری داشت برای بیرون اومدن تقلا میکرد. طوری که شیدا متوجه نشه، یذره از شورت خودم رو کشیدم پایین و کیرم رو عمودی چسبوندم به شکمم و از شدت دردش کاسته شد. (این مورد هم اضافه کنم که کیر من نسبتا بزرگه، حدودا ۱۸ سانتی میشه و کلفتیش هم مورد پسنده)
دلو زدم به دریا و دمری پشت شیدا دراز کشیدم. حس شرکتکنندهی المپیکی رو داشتم که روی دایو ۱۵ متری بالا پایین میپره تا اوج بگیره و بتونه توی استخر فرود بیاد. دور لبامو با زبونم خیس کردم و سرمو بردم لای پاهاش، و بهترین تجربه زندگی من رقم خورد.
مستقیم شروع کردم به لیسیدن کصش و همونو اومدم بالا تا برسم به سوراخ کونش. همونجوری که دمری خوابیده بود، لرزید و سرشو فرو کرد توی بالش که کسی جز خودم و خودش صدای نالهای که بوی شهوتش رو میشد از کیلومترها دورتر تشخیص داد رو کسی نشنوه. با ولع تمام داشتم واسش میخوردم، تمام لیسیدنهایی که توی پورنا دیده بودم توی مغزم جمع شده بودن و الان داشتن روی کص عشق زندگیم پیاده میشدن. تن شیدا داغ داغ شده بود و زبون و لبای من بنزین روی آتیش. وقتی کونش رو قمبل کرد و با دستای خوشگلش، دوتا لپاش رو از هم باز کرد که زبون پسرخالهاش بیشتر فرو بره توی کصش، مُردم. این صحنهها رو حتی توی بهترین رویاها و خوابام هم نمیدیدم، اینکه دختری که تمام زندگیت به یادش جق زدی حالا التماستو میکنه که زبونت رو فرو کنی توی کصش. دیگه داشتم دیوونه میشدم، مطمئن بودم که قلب من تحمل این همه هیجان به صورت یکجا رو نداره و الاناس که از خوشحالی سکته کنم، و حقیقتا برام مهم نبود، چون من به آرزوم رسیده بودم، به بدن شیدا.
منم دستامو روی دستاش گذاشتم، لپ کونش رو بوسیدم و زبونم رو کامل داخل کصش کردم. راستش هیچ وقت نمیدونستم مزهی کس چیه، یسری دوستام میگفتن مزهی سولفات باتری میده، یسری دیگه میگفتن مزهی توتفرنگی یا انبه یا کلی چیزای دیگه. ولی برای من مزهی هیچی میداد، مثلا آب که میگن مزه نداره، یچیزی توی همون مایهها. مزهی بدن میداد دیگه، مثل وقتی که بازوی خودتون رو لیس می زنید، بگذریم.
زبونم توی کص خیسش میچرخید و تمام ترشحات کصش رو میمکیدم توی وجودم. بنظرم بهترین حس زندگی هر پسری میتونه خوردن کس کسی که عاشقشه باشه، و من هم میخواستم این لحظه رو با شیدا شریک باشم، میخواستم وقتی واسش میخورم توی چشماش نگاه کنم. از پشت بغلش کردم و دم گوشش گفتم برگرد عشق من، میخوام وقتی واست میخورم نگات کنم. بدون هیچ حرفی و با نفسای سنگین و اوم گفتن، چرخید و نشست. همینکه نگاهم به موهاش که بخاطر وول خوردن توی بالشت شلخته شده بود افتاد، بیاختیار لبامو روی لباش گذاشتم و یه دل سیر بوسیدمش. ازم جدا شد و نالهکنان گفت ترویس، بخورررررررر برام. با شنیدن این جمله حس کردم آبم داره میاد. گردنشو بوسیدم و کمکش کردم لباس سکسیش رو از تنش دربیاره. مجال نداد سوتین مشکیش رو هم دربیارم. واسم ست پوشیده بود، انگار خودش هم میدونست امشب قراره بدنامون رو باهم ست کنیم.
به پشت خوابوندمش و سرش رو گذاشت روی بالش. کس خوشگل و خوشمزهاش رو جلوی من میمالید و منتظر بود تا روش خیمه بزنم. پاهاشو دادم بالا و با چشمای باز، شروع کردم به خوردن کصش. نگاش میکردم. از لذت توی خودش میپیچید. اسممو با نالههای آروم صدا میزد، انگار توی ناخودآگاهش حواسش بود که اگه صداش رو بالا ببره، میتونه بهترین شب زندگیمون رو خراب کنه، قربون هوش و حواسش بشم.
سرمو توی دستاش گرفته بود، لب پایینش رو گاز میگرفت و فقط میگفت اوووومممم. منم وقتی دلم میومد که برای چند ثانیه از کصش دل بکنم، با جوووون گفتن جوابشو میدادم و قربون صدقهاش میرفتم. این قربون صدقه رفتنا و اهمیت دادن به احساسش توی اون لحظه، باعث ایجاد حس امنیت توی وجودش شده بود و همین کصش رو خیستر میکرد.
فکر کنم نیمساعتی داشتم واسش میخوردم و حقیقتا خسته شده بودم، فشار زیادی روی کمر و گردنم بود و دیگه داشتم کم میاوردم که دیدم حالت چهرهی نازش داره عوض میشه و حدس زدم که میخواد ارضا بشه. سرعت خوردنم رو چند برابر کردم و چوچولش رو با دستم میمالیدم. صدای نالهاش واسه چند ثانیه قطع شد و همون موقع یه حجم زیادی از ترشحات کصش توی دهن من خالی شد، که من با تمام میل تا قطرهی آخرش رو قورت دادم.
وقتی متوجه شد که آبشو کامل خوردم، همونجوری که چشماش بسته بود و کصش رو میمالید، برام لبخند زد و قربون صدقهام میرفت. بهترین جملههایی که میتونستم با گوشام بشنوم: قربونت برم، عشق منننننن، کس من مال توئه، همه وجود من مال توئه، دورت بگردم، فدات بشم.
تن خیس عرقم رو انداختم روش. دستامو تو دستاش چفت کردم و لباشو بوسیدم. میلیونها بار بوسیدمش. نمیخواستم ولش کنم. نمیخواستم تن داغش رو ول کنم. نمیخواستم لبای نرم و نازش رو از خودم جدا کنم. میخواستم همونجا بمیرم.
حس کردم داره زیر سنگینی من له میشه و اذیته، برای همین خودم از روش اومدم پایین و کنارش دراز کشیدم. روش نمیشد توی چشام نگاه کنه، پشت به من خوابید و خودشو نزدیک کرد به من، و دستمو کشید روی بدنش، میخواست من مواظبش باشم.
بدنشو به خودم چسبوندم. اصلا حواسم نبود که موقع خوردن کصش شورتم رو از پام درآورده بودم. کونش رو جوری تنظیم کرد که لپاش بچسبه به کیر من، دیگه داشتم روانی میشدم.
بدون اینکه به کیرم دست بزنم، میمالیدمش به روی لپای کونش، داغی کیرم شیدا رو هم دیوونه کرده بود، دستش رو گذاشت روی کیرم و آروم شروع کرد واسم جق زدن:
+وای چقدر بزرگه عشقم
-فقط واسه تو بزرگ میشه قربونت برم
یه جووون سکسی گفت و برگشت نگاهم کرد، همونطوری که کیرم توی دست نرمش بالا پایین میشد لباشو گذاشت روی لبام. قشنگ معلوم بود که اونم مثل من عاشق پورنه و کلی راجع به این لحظه فانتزیپردازی کرده بود، چون میخواست همه کارا رو باهم انجام بده: کیرمو با یه دستش بالا پایین میکرد و با دست دیگهاش تخمامو میمالید و همزمان هم لبامو میبوسید. میخواست اون حسی که من بهش داده بودم رو جبران کنه، ولی اینقدر کیرم رو سفت گرفته بود که من بیشتر درد می کشیدم تا اینکه لذت ببرم، اما همین درد کشیدنه هم منو حسابی هورنی کرده بود.
بعد چند دقیقهای بوسیدن، لباشو ازم جدا کرد، گفت بشین میخوام بیام تو بغلت. بالش رو تکیه دادم به دیوار که پشتیم بشه، خودم هم به بالش تکیه دادم و شیدا هم اومد توی بغلم. کیرم رو لای پاش گذاشت و روش نشست ولی نذاشت بره توی کصش، شاید هنوز مطمئن نبود که تا کجا میخواد پیش بره، منم اعتراضی نکردم، سگ کی بودم که اعتراض کنم. کیرم از پشت کصش دراومد و لبههای کص خوشگلشو با کیرم در تماس بود. وای.
همونجوری که تو بغل هم بودیم و داغی تن جفتمون آتیش امشب رو جاودانه کرده بودن، دستم رو بردم پشتش و سوتینش رو باز کردم و ممههاش واسم افتادن بیرون. ممههاش بین سایز ۷۰ تا ۷۵ بودن، ولی برای من اصلا اندازهشون مهم نبودن، برای من مهم این بود که ماه رو توی بغلم داشتم.
ممهی چپش رو با دستم گرفتم و سعی کردم همهشو تو دهنم جا کنم. خوردن ممههاش خیلی لذت بخش بود برام. از کصش خیلی خوشمزهتر و بهتر بود ولی لذتی که کس خوردن داره، خوردن ممه نداره. امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشید.
ممههاشو نوبتی میکردم توی دهنم و نیپلش رو میمکیدم، هر از چند گاهی هم بوسهای به گردنش میزدم و اونم قربون صدقهام میرفت: اوممممممم، بخور پسر خوشگلم، بخور قشنگممممممم، ممههای شیداتو بخوررررررر. با هر بار قربون صدقه رفتنش، کیر من هم یه تکونی میخورد و شیدا هم حسش میکرد. دیگه صبرش تموم شده بود، کیر خواستن از چشماش میبارید و نگاه شهوتیش منو دیوونه کرده بود. خودشو ازم جدا کرد و گردنم رو بوسید و یواش یواش میومد پایین، اول گردنم، بعد سینههام، بعد شکمم و وقتی به کیرم رسید مکث کرد. انگشت اشاره و شصتش رو دور پایینترین قسمت کیرم گرفته بود و تکونش میداد.صحنهی جالبی بود واسم: دختری که با تمام وجودم عاشقش بودم کیرمو مثل میکروفون توی دستش تکون میداد و این واسم خندهدار بود، از اون طرف یجوری به کیرم نگاه میکرد که میخواد جوری بخورتش که تموم شه و واسم کیری نمونه و این واسم حشریکننده بود، به قدری که میخواستم همه آب توی تخمامو روی صورت نازش بپاشم، از اون طرف نگران بودم که هر لحظه یکی از اعضای خانواده از در بیاد تو و من و شیدا رو توی اون حالت ببینن و حکم مرگمون رو امضا کنن که این واسم به قدری هیجانانگیز بود که ۲،۳ سانت به سایز کیرم اضافه کرده بود.
با بوسای ریز شیدا روی کلاهک کیرم به خودم اومدم. توی تصوراتم لحظهای که لبای شیدا به کیرم میخوره آبم میاد و فیلم تموم میشه، ولی واقعیت همیشه ما رو سورپرایز میکنه.
نمیدونم اون لحظه چی شده بود، منی که سنگ بترکه راست کردن و جق زدن و اومدن آبم ۴،۵ دقیقه بیشتر طول نمیکشه، حالا دختر رویاهام کیرمو تا ته حلقش فرو کرده و آب دهنش از دور و بر کیرم میریزه روی رونام و خبری از انزال نیست و همین بیخبری خودش بهترین خبر دنیاست.
دستمو از زیر سینهاش رد کرده بودم و ممهاش رو میمالیدم، شیدا هم کیرمو با ملچ مولوچ میخورد و با چشمای خوشگلش حالت صورتمو برانداز میکرد. کلی اوف و جون گفتم واسش، کلی دورش گشتم، کلی واسش نالهی مردونه کردم، دیوونهاش کردم. هروقت خسته میشد میومد لبامو میبوسید و دوباره می رفت سراغ کیرم، انگار معتاد ساک زدن برای پسرخالهاش شده بود. نمیتونست بیخیال شه، شایدم میتونست و دلش نمیخواست.
داشتم حس میکردم که الاناس که آبم بیاد، خواستم کیرمو از دهنش در بیارم که نذاشت، زیر لب خندید و سرعت ساک زدنش رو برد بالا، میخواست انتقام بگیره، شیرینترین انتقامی که تا حالا کسی ازم گرفته بود.
توی این چند دقیقهای که واسم خورده بود دیگه استاد شده بود. از بهترین پورناستارای دنیا هم بهتر می خورد، صدای نالههام بیشتر شد، زل زده بود به من و سرش رو روی کیرم بالا پایین میکرد. با چشماش میگفت زود باش آبتو خالی کن تو دهنم، آبتو میخوام، یالا زود باش. پاهامو سفت کردم، همونطور که به شیدا زل زده بودم چشمامو ریز کردم، سرشو تو دستم نگه داشتم و طولانیترین انزال زندگیم رو تجربه کردم. فکر کنم کیرم ۷،۸ باری توی دهنش دَل زد و با هر بار دَل زدن، میلیونها اسپرم رو فرستاد توی دهن سکسیترین دخترخالهی دنیا. بالاخره تخمام رضایت دادن یسری اسپرم رو واسه روز مبادا نگه دارن و دیگه آبی ازم نمیومد، تمام وجودم رو توی دهن شیدا خالی کرده بودم. کیرم رو از دهنش درمی آورد، حالت عسلی شده بود، یعنی نه راست بود نه خواب، دقیقا عین من که نمیدونستم همه این اتفاقا واقعی بودن یا خواب.
دیگه وقتی کیرم کامل توی دهنش خوابید، چون توانی نداشت که تا سالیان سال بلند شه، شیدا خانم رضایت دادن و کیر پسرخالهشون رو با بوسای ریز بدرقه کردن و اومدن نشستن بغل من و دستاشونو دور گردن من حلقه کردن:
+دورت بگردم
-من دورت بگردم
+دوست داشتی عشقم؟
-من همهچی رو با تو دوست دارم ترویس جونم
+دوستت دارم عشق من
-من بیشتر دوستت دارم زندگیم
+چقد خوشگلی
-وقتی تو اینجوری نگام میکنی حس میکنم خوشگلترین دختر دنیام
+پس قراره تا عمر داری این حس رو با خودت داشته باشی شیدای خوشگلم
لباشو گذاشت روی لبام، چند دقیقه همدیگه رو بوسیدیم که با صدای گنجشکا به خودمون اومدیم، هوا داشت کم کم روشن می شد و دیگه باید حواسمون میشد که خانواده بیدار نشن، مخصوصا اینکه دیشب هم زود خوابیده بودن. لباسامونو پوشیدیم و چند تا بوس ریز از لبای هم کردیم، در اتاقو آروم طوری که صدا نده باز کردم و میخواستم بیام بیرون که شیدا دستمو کشید:
-عشقم
+جون دلم شیدای خوشگلم
-میخوامت
+منم تا عمر دارم میخوام تو رو
حس کردم این چراغ سبزی برای کردنشه، برای جا کردن کیر بزرگم توی کس خوشگل و کوچولوی شیدا، ولی اون شب خستهتر از این بودم که بتونم بازم نقشه بریزم. بمونه واسه بعدا. لباشو واسه بار چند میلیونوم بوسیدم و اومدم واحد خودمون و ولو شدم توی تختم. چشمامو بستم و بهترین خواب زندگیمو تجربه کردم.
من به محض انتشار قسمت اول، قسمت دو رو آپلود کردم ولی نمیدونم چرا انقدر دیر منتشر شد، ولی بهرحال مخلص ادمینهای سایت😄❤️
خیلی خوشحالم که قسمت دوم داستانم رو بیشتر دوست داشتین، پس بدون معطلی بریم سراغ قسمت سوم. بوس به لپهای همگی، ترویس.
.
لپهای کونش رو از هم باز کردم و انگشتهای وسط و حلقهام رو روی سوراخ کونش مالیدم. انتظار داشتم که جا بخوره یا حتی همهچی همینجا تموم شه و نخواد که رابطهمون به اونجاها برسه، ولی خوششانستر از این حرفا بودم.
همینجوری آروم سوراخ کونش رو میمالیدم و داشتم فضا رو سبک سنگین میکردم تا ببینم مزهی دهنش چیه، که با آه طولانی که کشید فهمیدم اون بیشتر از من منتظر همچین لحظهای بوده: واااااای ترویس جونمممممم. آروم طوری که فقط خودم و خودش بشنویم گفتم جوووون، قربون نالههات بشم عشق خوشگلم. اسممو با نالههای آروم صدا میزد و میخواستم بال دربیارم از خوشحالی، که خوشبختانه زور کلهی بالاییم به کلهی پایینی چربید. بالای کونش دو زانو شدم و لباس سرهمیش رو آروم دادم بالا و شورتش رو کشیدم پایین، خدااااااای من چی میدیدم. خوشفرمترین و سکسیترین کون دنیا جلوی روم بود و فقط چند سانتیمتر با لبای من فاصله داشت. دوتا لپ بینهایت شکلاتی و صاف و خوشگل که با یه خط عمود بینقص از وسط نصف شده بودن. میتونستم صدای ضربان قلبم رو بشنوم که تا لب ساحل داره میره و مبهوت کون قشنگش شده بودم. کونش رو قمبل کرد که بتونم راحت شورتش رو دربیارم و منم خوشبختانه دوهزاریم افتاد که الان باید خودمو جمع و جور کنم، فقط چند متر تا رسیدن به نوک قله فاصله داشتم و اصلا وقت مناسبی برای لیز خوردن نبود.
شورتش رو دو دستی از پاهاش درآوردم و یه بوس هم به لپ کونش زدم و دوباره دمرو خوابوندمش. پشت رون شیدا رو ماساژ میدادم. تا جای ممکن نزدیکترین قسمت به کصش رو میمالوندم که توی پورنا دیده بودم چجوری زنا رو دیوونه میکنه. هر از چندگاهی عمدا دستم رو روی کصش میمالوندم که آمادهاش کنم واسهی کیرم. هرچقدر بیشتر ماساژش میدادم نفساش سنگینتر میشد و کیر من شقتر. احساس میکردم الاناس که شورتم پاره شه، کیرم بدجوری داشت برای بیرون اومدن تقلا میکرد. طوری که شیدا متوجه نشه، یذره از شورت خودم رو کشیدم پایین و کیرم رو عمودی چسبوندم به شکمم و از شدت دردش کاسته شد. (این مورد هم اضافه کنم که کیر من نسبتا بزرگه، حدودا ۱۸ سانتی میشه و کلفتیش هم مورد پسنده)
دلو زدم به دریا و دمری پشت شیدا دراز کشیدم. حس شرکتکنندهی المپیکی رو داشتم که روی دایو ۱۵ متری بالا پایین میپره تا اوج بگیره و بتونه توی استخر فرود بیاد. دور لبامو با زبونم خیس کردم و سرمو بردم لای پاهاش، و بهترین تجربه زندگی من رقم خورد.
مستقیم شروع کردم به لیسیدن کصش و همونو اومدم بالا تا برسم به سوراخ کونش. همونجوری که دمری خوابیده بود، لرزید و سرشو فرو کرد توی بالش که کسی جز خودم و خودش صدای نالهای که بوی شهوتش رو میشد از کیلومترها دورتر تشخیص داد رو کسی نشنوه. با ولع تمام داشتم واسش میخوردم، تمام لیسیدنهایی که توی پورنا دیده بودم توی مغزم جمع شده بودن و الان داشتن روی کص عشق زندگیم پیاده میشدن. تن شیدا داغ داغ شده بود و زبون و لبای من بنزین روی آتیش. وقتی کونش رو قمبل کرد و با دستای خوشگلش، دوتا لپاش رو از هم باز کرد که زبون پسرخالهاش بیشتر فرو بره توی کصش، مُردم. این صحنهها رو حتی توی بهترین رویاها و خوابام هم نمیدیدم، اینکه دختری که تمام زندگیت به یادش جق زدی حالا التماستو میکنه که زبونت رو فرو کنی توی کصش. دیگه داشتم دیوونه میشدم، مطمئن بودم که قلب من تحمل این همه هیجان به صورت یکجا رو نداره و الاناس که از خوشحالی سکته کنم، و حقیقتا برام مهم نبود، چون من به آرزوم رسیده بودم، به بدن شیدا.
منم دستامو روی دستاش گذاشتم، لپ کونش رو بوسیدم و زبونم رو کامل داخل کصش کردم. راستش هیچ وقت نمیدونستم مزهی کس چیه، یسری دوستام میگفتن مزهی سولفات باتری میده، یسری دیگه میگفتن مزهی توتفرنگی یا انبه یا کلی چیزای دیگه. ولی برای من مزهی هیچی میداد، مثلا آب که میگن مزه نداره، یچیزی توی همون مایهها. مزهی بدن میداد دیگه، مثل وقتی که بازوی خودتون رو لیس می زنید، بگذریم.
زبونم توی کص خیسش میچرخید و تمام ترشحات کصش رو میمکیدم توی وجودم. بنظرم بهترین حس زندگی هر پسری میتونه خوردن کس کسی که عاشقشه باشه، و من هم میخواستم این لحظه رو با شیدا شریک باشم، میخواستم وقتی واسش میخورم توی چشماش نگاه کنم. از پشت بغلش کردم و دم گوشش گفتم برگرد عشق من، میخوام وقتی واست میخورم نگات کنم. بدون هیچ حرفی و با نفسای سنگین و اوم گفتن، چرخید و نشست. همینکه نگاهم به موهاش که بخاطر وول خوردن توی بالشت شلخته شده بود افتاد، بیاختیار لبامو روی لباش گذاشتم و یه دل سیر بوسیدمش. ازم جدا شد و نالهکنان گفت ترویس، بخورررررررر برام. با شنیدن این جمله حس کردم آبم داره میاد. گردنشو بوسیدم و کمکش کردم لباس سکسیش رو از تنش دربیاره. مجال نداد سوتین مشکیش رو هم دربیارم. واسم ست پوشیده بود، انگار خودش هم میدونست امشب قراره بدنامون رو باهم ست کنیم.
به پشت خوابوندمش و سرش رو گذاشت روی بالش. کس خوشگل و خوشمزهاش رو جلوی من میمالید و منتظر بود تا روش خیمه بزنم. پاهاشو دادم بالا و با چشمای باز، شروع کردم به خوردن کصش. نگاش میکردم. از لذت توی خودش میپیچید. اسممو با نالههای آروم صدا میزد، انگار توی ناخودآگاهش حواسش بود که اگه صداش رو بالا ببره، میتونه بهترین شب زندگیمون رو خراب کنه، قربون هوش و حواسش بشم.
سرمو توی دستاش گرفته بود، لب پایینش رو گاز میگرفت و فقط میگفت اوووومممم. منم وقتی دلم میومد که برای چند ثانیه از کصش دل بکنم، با جوووون گفتن جوابشو میدادم و قربون صدقهاش میرفتم. این قربون صدقه رفتنا و اهمیت دادن به احساسش توی اون لحظه، باعث ایجاد حس امنیت توی وجودش شده بود و همین کصش رو خیستر میکرد.
فکر کنم نیمساعتی داشتم واسش میخوردم و حقیقتا خسته شده بودم، فشار زیادی روی کمر و گردنم بود و دیگه داشتم کم میاوردم که دیدم حالت چهرهی نازش داره عوض میشه و حدس زدم که میخواد ارضا بشه. سرعت خوردنم رو چند برابر کردم و چوچولش رو با دستم میمالیدم. صدای نالهاش واسه چند ثانیه قطع شد و همون موقع یه حجم زیادی از ترشحات کصش توی دهن من خالی شد، که من با تمام میل تا قطرهی آخرش رو قورت دادم.
وقتی متوجه شد که آبشو کامل خوردم، همونجوری که چشماش بسته بود و کصش رو میمالید، برام لبخند زد و قربون صدقهام میرفت. بهترین جملههایی که میتونستم با گوشام بشنوم: قربونت برم، عشق منننننن، کس من مال توئه، همه وجود من مال توئه، دورت بگردم، فدات بشم.
تن خیس عرقم رو انداختم روش. دستامو تو دستاش چفت کردم و لباشو بوسیدم. میلیونها بار بوسیدمش. نمیخواستم ولش کنم. نمیخواستم تن داغش رو ول کنم. نمیخواستم لبای نرم و نازش رو از خودم جدا کنم. میخواستم همونجا بمیرم.
حس کردم داره زیر سنگینی من له میشه و اذیته، برای همین خودم از روش اومدم پایین و کنارش دراز کشیدم. روش نمیشد توی چشام نگاه کنه، پشت به من خوابید و خودشو نزدیک کرد به من، و دستمو کشید روی بدنش، میخواست من مواظبش باشم.
بدنشو به خودم چسبوندم. اصلا حواسم نبود که موقع خوردن کصش شورتم رو از پام درآورده بودم. کونش رو جوری تنظیم کرد که لپاش بچسبه به کیر من، دیگه داشتم روانی میشدم.
بدون اینکه به کیرم دست بزنم، میمالیدمش به روی لپای کونش، داغی کیرم شیدا رو هم دیوونه کرده بود، دستش رو گذاشت روی کیرم و آروم شروع کرد واسم جق زدن:
+وای چقدر بزرگه عشقم
-فقط واسه تو بزرگ میشه قربونت برم
یه جووون سکسی گفت و برگشت نگاهم کرد، همونطوری که کیرم توی دست نرمش بالا پایین میشد لباشو گذاشت روی لبام. قشنگ معلوم بود که اونم مثل من عاشق پورنه و کلی راجع به این لحظه فانتزیپردازی کرده بود، چون میخواست همه کارا رو باهم انجام بده: کیرمو با یه دستش بالا پایین میکرد و با دست دیگهاش تخمامو میمالید و همزمان هم لبامو میبوسید. میخواست اون حسی که من بهش داده بودم رو جبران کنه، ولی اینقدر کیرم رو سفت گرفته بود که من بیشتر درد می کشیدم تا اینکه لذت ببرم، اما همین درد کشیدنه هم منو حسابی هورنی کرده بود.
بعد چند دقیقهای بوسیدن، لباشو ازم جدا کرد، گفت بشین میخوام بیام تو بغلت. بالش رو تکیه دادم به دیوار که پشتیم بشه، خودم هم به بالش تکیه دادم و شیدا هم اومد توی بغلم. کیرم رو لای پاش گذاشت و روش نشست ولی نذاشت بره توی کصش، شاید هنوز مطمئن نبود که تا کجا میخواد پیش بره، منم اعتراضی نکردم، سگ کی بودم که اعتراض کنم. کیرم از پشت کصش دراومد و لبههای کص خوشگلشو با کیرم در تماس بود. وای.
همونجوری که تو بغل هم بودیم و داغی تن جفتمون آتیش امشب رو جاودانه کرده بودن، دستم رو بردم پشتش و سوتینش رو باز کردم و ممههاش واسم افتادن بیرون. ممههاش بین سایز ۷۰ تا ۷۵ بودن، ولی برای من اصلا اندازهشون مهم نبودن، برای من مهم این بود که ماه رو توی بغلم داشتم.
ممهی چپش رو با دستم گرفتم و سعی کردم همهشو تو دهنم جا کنم. خوردن ممههاش خیلی لذت بخش بود برام. از کصش خیلی خوشمزهتر و بهتر بود ولی لذتی که کس خوردن داره، خوردن ممه نداره. امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشید.
ممههاشو نوبتی میکردم توی دهنم و نیپلش رو میمکیدم، هر از چند گاهی هم بوسهای به گردنش میزدم و اونم قربون صدقهام میرفت: اوممممممم، بخور پسر خوشگلم، بخور قشنگممممممم، ممههای شیداتو بخوررررررر. با هر بار قربون صدقه رفتنش، کیر من هم یه تکونی میخورد و شیدا هم حسش میکرد. دیگه صبرش تموم شده بود، کیر خواستن از چشماش میبارید و نگاه شهوتیش منو دیوونه کرده بود. خودشو ازم جدا کرد و گردنم رو بوسید و یواش یواش میومد پایین، اول گردنم، بعد سینههام، بعد شکمم و وقتی به کیرم رسید مکث کرد. انگشت اشاره و شصتش رو دور پایینترین قسمت کیرم گرفته بود و تکونش میداد.صحنهی جالبی بود واسم: دختری که با تمام وجودم عاشقش بودم کیرمو مثل میکروفون توی دستش تکون میداد و این واسم خندهدار بود، از اون طرف یجوری به کیرم نگاه میکرد که میخواد جوری بخورتش که تموم شه و واسم کیری نمونه و این واسم حشریکننده بود، به قدری که میخواستم همه آب توی تخمامو روی صورت نازش بپاشم، از اون طرف نگران بودم که هر لحظه یکی از اعضای خانواده از در بیاد تو و من و شیدا رو توی اون حالت ببینن و حکم مرگمون رو امضا کنن که این واسم به قدری هیجانانگیز بود که ۲،۳ سانت به سایز کیرم اضافه کرده بود.
با بوسای ریز شیدا روی کلاهک کیرم به خودم اومدم. توی تصوراتم لحظهای که لبای شیدا به کیرم میخوره آبم میاد و فیلم تموم میشه، ولی واقعیت همیشه ما رو سورپرایز میکنه.
نمیدونم اون لحظه چی شده بود، منی که سنگ بترکه راست کردن و جق زدن و اومدن آبم ۴،۵ دقیقه بیشتر طول نمیکشه، حالا دختر رویاهام کیرمو تا ته حلقش فرو کرده و آب دهنش از دور و بر کیرم میریزه روی رونام و خبری از انزال نیست و همین بیخبری خودش بهترین خبر دنیاست.
دستمو از زیر سینهاش رد کرده بودم و ممهاش رو میمالیدم، شیدا هم کیرمو با ملچ مولوچ میخورد و با چشمای خوشگلش حالت صورتمو برانداز میکرد. کلی اوف و جون گفتم واسش، کلی دورش گشتم، کلی واسش نالهی مردونه کردم، دیوونهاش کردم. هروقت خسته میشد میومد لبامو میبوسید و دوباره می رفت سراغ کیرم، انگار معتاد ساک زدن برای پسرخالهاش شده بود. نمیتونست بیخیال شه، شایدم میتونست و دلش نمیخواست.
داشتم حس میکردم که الاناس که آبم بیاد، خواستم کیرمو از دهنش در بیارم که نذاشت، زیر لب خندید و سرعت ساک زدنش رو برد بالا، میخواست انتقام بگیره، شیرینترین انتقامی که تا حالا کسی ازم گرفته بود.
توی این چند دقیقهای که واسم خورده بود دیگه استاد شده بود. از بهترین پورناستارای دنیا هم بهتر می خورد، صدای نالههام بیشتر شد، زل زده بود به من و سرش رو روی کیرم بالا پایین میکرد. با چشماش میگفت زود باش آبتو خالی کن تو دهنم، آبتو میخوام، یالا زود باش. پاهامو سفت کردم، همونطور که به شیدا زل زده بودم چشمامو ریز کردم، سرشو تو دستم نگه داشتم و طولانیترین انزال زندگیم رو تجربه کردم. فکر کنم کیرم ۷،۸ باری توی دهنش دَل زد و با هر بار دَل زدن، میلیونها اسپرم رو فرستاد توی دهن سکسیترین دخترخالهی دنیا. بالاخره تخمام رضایت دادن یسری اسپرم رو واسه روز مبادا نگه دارن و دیگه آبی ازم نمیومد، تمام وجودم رو توی دهن شیدا خالی کرده بودم. کیرم رو از دهنش درمی آورد، حالت عسلی شده بود، یعنی نه راست بود نه خواب، دقیقا عین من که نمیدونستم همه این اتفاقا واقعی بودن یا خواب.
دیگه وقتی کیرم کامل توی دهنش خوابید، چون توانی نداشت که تا سالیان سال بلند شه، شیدا خانم رضایت دادن و کیر پسرخالهشون رو با بوسای ریز بدرقه کردن و اومدن نشستن بغل من و دستاشونو دور گردن من حلقه کردن:
+دورت بگردم
-من دورت بگردم
+دوست داشتی عشقم؟
-من همهچی رو با تو دوست دارم ترویس جونم
+دوستت دارم عشق من
-من بیشتر دوستت دارم زندگیم
+چقد خوشگلی
-وقتی تو اینجوری نگام میکنی حس میکنم خوشگلترین دختر دنیام
+پس قراره تا عمر داری این حس رو با خودت داشته باشی شیدای خوشگلم
لباشو گذاشت روی لبام، چند دقیقه همدیگه رو بوسیدیم که با صدای گنجشکا به خودمون اومدیم، هوا داشت کم کم روشن می شد و دیگه باید حواسمون میشد که خانواده بیدار نشن، مخصوصا اینکه دیشب هم زود خوابیده بودن. لباسامونو پوشیدیم و چند تا بوس ریز از لبای هم کردیم، در اتاقو آروم طوری که صدا نده باز کردم و میخواستم بیام بیرون که شیدا دستمو کشید:
-عشقم
+جون دلم شیدای خوشگلم
-میخوامت
+منم تا عمر دارم میخوام تو رو
حس کردم این چراغ سبزی برای کردنشه، برای جا کردن کیر بزرگم توی کس خوشگل و کوچولوی شیدا، ولی اون شب خستهتر از این بودم که بتونم بازم نقشه بریزم. بمونه واسه بعدا. لباشو واسه بار چند میلیونوم بوسیدم و اومدم واحد خودمون و ولو شدم توی تختم. چشمامو بستم و بهترین خواب زندگیمو تجربه کردم.
نوشته: ترویس
7 پاسخ به “رویای سکس با دخترخاله (۳)”
عالی بود ادامش هم بزار قلمت حرف نداره❤️
فانتزی عالی 👍
درود برشما از سواد و شخصیت بالایی برخوردار بودهو ازین بابت مایه مباهات که عزیزان تحصیلکرده وباشخصیت ورود و مساعی بیشتری داشته و فضای هتاکی و بی احترامی که بیانگر کانون تربیتی نازل حضرات است رابا فرهنگ سازی بهتر ومسئولانه وشخص محور ازتمام فضاهای وب حذف نماییم به امید ان روزداستان کامل نخوندم شخصیت و کرامات اندیشه شما الزام اورست برقرار وپایدارزی
عالی بود ادامه
عالی بود منم دخترخاله اسمش شیداسخیلی سال پیش اینجوری بهش نزدیک شدم ولی عرضه کردنشو نداشتم واهرش هیچ.
فوق العاده بود. بازم بنویس
عالی بود تمام حس هارو خوب به نمایش گذاشتینگارش خوبی هم داشتی منتظر ادامش هستم…