دختری که مسیر زندگیم رو عوض کرد (۴)

سلام به همه دوستای عزیزم
امیدوارم حالتون خوب باشه
خب امشب خواب از سر من پرید گفتم قسمت جدید رو براتون زودتر بنویسم.

تو مغازه بابام مشغول ارسال بار به خونه مشتری بودم و چون تو کار لوسترو وسایل آنتیک منزل هستیم با ظرافت خاصی داشتم بسته های مشتری رو آماده میکردم که بابام اومد تو گفت مهراد کاسبی چطور بود؟ گفتم شکر خدا بد نبود رفتی دفترخانه؟ چیشد کارخانه ستارخانو انجام دادی؟
آره پسرم فقط اینکه مرده میخواد قسمتی از پول خونه رو یه پرادو بده اگه دوس داری قبول کنم بدمش به تو اگه نه که بگم فقط پول. بابا مرسی ممنونم ازت من با همین ماشینم راحتم همینم از شما دارم. هههه آقا حسام میبینی این مهرادو بهش میگم ماشینو بردار میخوای ببین چی میگه به من( حسام یه پسر ۳۴ ساله که ۷ سال بود فروشنده بود تو مغازه ما) والا چی بگم حاج آقا. آقا مهراد با ماشین انگار حال نمیکنه.
نه بابا حسام جون اتفاقا خیلی ام حال میکنم کدوم پسری هست که با ماشین جدید حال نکنه ولی آخه می‌دونی داستان چیه؟ داستان از این قراره که بابای عزیز من هیچوقت هیچی کم نمیزاره واسمون ولی خب روزی ۴۰ بار باید بگه تا صبحش شب بشه. الانم پدر عزیزم من که از خدامه پرادو رو بدی به من ولی اگه میشه کمری پولش مال خودم باشه لازم دارم و روزی ۴۰ بارم خرید ماشین جدید و بروی من نیار.
نه پسرم ما با هم توافق مون جور در نمیاد. باشه بابا من که خیلی وقته حرفی از پولو ماشینو خونه مجردی جلوت نمی‌زنم خودت حرفو پیش کشیدی. ماشین جدید نخریده عزیزی همینام که دارم از خودته. وسایلمو جمع کردم و زدم بیرون با لبخند. ولی از تو عصبی و کلافه نشستم تو ماشین سیگارو روشن کردم راه افتادم سمت خونه مهرناز. دوتا پک از سیگار زدم که دیدم این خارکسه ام تو هوای تهران حال نمیده مخصوصاً وقتی تازه از هوای سکسیه رامسر اومدی تهران خاموشش کردم سیگارو. رسیدم آتی ساز رفتم بالا کلید انداختم مهرناز داشت با دوستش حرف میزد رو کاناپه نشسته بود.
حتی سلامم نکردم بهش با یه اخم که انگار ناراحتم از دستش نگاش کردم و رفتم دستامو شستم. اومدم سمتش تیشرتمو در آوردم نشستم جلو کاناپه لایه پاش داشت با تلفن حرف میزد هاج و واج داشت نگام میکرد منم اخم کرده بودم عصبی طور نگاش میکردم یه لباس یکسره آبی آسمونی تنش بود تا بالای زانو. با دست بهم اشاره کرد که چیه ؟ یه خنده کردمو لباسشو زدم بالا شرتشو کشیدم کنار چوچولشو کردم دهنم که چشاش رفت شروع کردم کصشو خوردن شکمش بالا پایین میشد جلو چشام. نمی‌دونم چه حکمتی بود که هر حالی داشتم هر چقدر خراب تا بوی تن این دختر بهم میخورد همچیو یادم می‌رفت. زبونمو رو کصش با آرامش تکون میدادم دیگه نمی‌توانست اصلا حرف بزنه فقط دوستش حرف میزد و مهرناز می‌گفت اوهوم رونشو میمکیدم کصشو میمالیدم تا زبونمو کردم تو کصش و دیگه دیوونه شد گوشیو بدون خداحافظی قطع کرد و گفت عشقم چته؟ چی شدی؟ انقدر دلت مهرناز تو می‌خاست جوووووون وحشیه من موهامو گرفت تو مشتش منم با چشام نگاش میکردم و کصشو میلیسیدم.
کشیدمش لبه کاناپه کیرمو در آوردم زانوهامو گذاشتم لبه کاناپه کیرمو کردم تو کصشو لباشو می‌خوردم آروم تلمبه میزدم لبه شرتش میخورد به کنار کیرم داشت اذیتم میکرد با دستم گرفتم کشیدم کنارو نگهش داشتم تلمبه میزدم مهرنازم بند لباسشو انداخت روی بازوش یه سینشو در آورد و می‌مالیدو زیر کیرم ناله میکرد.
صدای ناله های باعث شد بی رحم بشمو دیگه محکم بگامش دستمو گذاشتم روی گردنشو گلوشو فشار میدادم و جوری میگاییدمش که انگار من یه سرباز اسرائیلی ام و مهرناز یه دختر بی پناه از نوار غزه که غنیمت جنگیمه یهو صدای زنگ گوشیم دراومد ولی کیرم تو کس عشقم بود پس مهم نبود کیه که زنگ میزنه بعد چند دقیقه صدای گوشیه مهرناز در اومد ولی ما مست عشق و سکسمون بودیم. لایه تلمبه زدنام دیدم الناس که آبم بیاد گفتم عشقم آبم داره میاد گفت بریز روی سینم منم کشیدم بیرون و با فشار ریختم رو لباسو یه سینه مهرناز که بیرون آورده بودش. مهرناز گفت قربونت برم من که هولم شده بودی با انگشتش آبمو از رو سینش برداشت و لیس زد منم که این تصویرو دیدم شروع کردم به خوردن کصش چند دقیقه که خوردم سرمو فشار داد و ارضا شد گفت انقدر وحشی الهام سکس کردی من ترسیدم یهو ازت نتونستم ارضا شم‌ آبت که اومد دیگه گفتم ولم می‌کنی ولی مرسی که برام خوردیشو ارضام کردی عشق من و بلند شد رفت حموم.
منم رفتم یه لیوان آب ریختم خوردم اومدم یه سیگار روشن کردم گوشیمو چک کردم ببینم کی زنگ زده بود که دیدم فریبرز بود . سریع گرفتمش
+سلام مهراد جون
-سلام آقا فریبرز خوبی؟
+مرسی خوبم آقا منو باران گچسرو رد کردیم داریم میایم تهران. شب باران میخاد بیاد پیش مهرناز می‌بینمت اونجا
-والا آقا فریبرز من امروز یکمی با بابام داستان داشتم میخوام شب برم خونه که فردا برام قیافه نگیره اگه اشکالی نداره و بی ادبی نمیشه فردا غروب بیام روی ماهتو ببینم
+نه این چه حرفیه عیبی ندارد اصلا فردا خودم میام مغازه باباتم ببینم. فردا ماشین نبر من که اومدم باید باهم بریم یجای جالب دوتایی مردونه صفا کنیم. بارانم داد میزد که به مهرناز بگو بهم زنگ بزنه اگه چیزی میخواد
+باشه آقا فریبرز پس می‌بینمت فردا.
سریع رفتم تو حموم یه لب مشتی از مهناز گرفتم و پشتشو براش لیف کشیدم. گفتم مهرناز فریبرز بود زنگ زده بود گفت گچسره بارانو میاره پیشت می‌زاره می‌ره گفت باشه عشقم و حولشو پوشید رفت منم یه آبی به تنم زدم و اومدم بیرون.
مهرناز و که با موهای خیس می‌دیدم به سلیقه خودم افتخار میکردم. چشای خمارو قهوه ایش. خیلی دوست داشتمش از روزی که با هم اوکی شده بودیم آرامش تو زندگیم برقرار شده بود. انقدر حالم کنارش خوب بود که اصلا به گذشتش فکر نمی‌کردم کنارش شاد بودم آرومم بودم بهم وفادار بود و هر روز از روز قبل برام جذاب تر میشد دوست نداشتم کسیو حتی نگاه کنم. تو این تهران دودی با این همه دختر خوشگل انگار چشای من فقط مهرناز و میدید. البته که این حس بخاطر دو طرفه بودنش قشنگ بود چون جوری مهرناز با اخم با بقیه پسرا رفتار میکرد که کسی به خودش جرات نمی‌داد نزدیکش بشه.
تا موهاشو خشک بکنه و بیاد با حوله نشستم یه رول گل پیچیدم و کشیدیم قضیه صبح و با بابام براش تعریف کردم که گفت بابا ماشین میخوام چیکار اصلاً همینم بفروش من دیگه تو دامه تو ام پسر بیا باهام پیاده راه بریم از این به بعد. بعدشم خندید و گفت چه کس شعری گفتم آقا تو دامتم ولی دیگه از این دنیا یه ۲۰۶ که بهمون میرسه دیگه پیاده که راه نریم. دوباره خندید گفت بابا من عاشق شدم سر به هوا شدم پسر اصلا ماشین من که هست کلی دوتایی خندیدیم بعدشم زنگ زد سوپر یکم خرت و پرت سفارش داد منم گفتم میرم خونه فردام فریبرز گفت میاد دنبالم.
رسیدم خونه دیگه ساعت ۷ غروب بود سعید دوستم اومد پیشم یکم مورتال کمبت بازی کردیم و رفت منم خوابیدم صبح‌با اسنپ رفتم مغازه ساعت نزدیکای ۲ بود که دیدم فریبرز با یه جعبه شیرینی اومد کلی با بابام حال و احوال یه نیم ساعتی حرف زدن با هم از قیمت ملک تو رامسر بگیرید تا هر چی که فکرشو کنی بعدشم فریبرز رو به من گفت بریم آقا جون از بابام خدافظی کردیم و راه افتادیم سمت پارکینگ طبقاتی.
سوییچ رو داد بهم و گفت مسیرمون سمت دروسه منم راه افتادم سمت دروس کلی تو راه راجع به باران باهام حرف زد و خوشحال بود از اینکه چند روز باهاش بود و گفت بابت تشکر ازت میخوام ببرمت پیش یکی از دوستای خوبم پرچمتم بردم بالا پیش مهرناز دوست دخترت از مغازه یه گردنبند به باران دادم به سلیقه خودش یه دستبندم به عنوان کادو دادم بده به مهرناز. منم کلی ازش تشکر کردمو گفتم نیازی نبود واقعا ولی خب فریبرز انقدر پول داشت که این دستبند به هیجاش نبود. جلو یه خونه ویلایی گفت نگه دار زنگ زد با گوشیش که دیدم چراغ چشمک‌ زنه بالای در روشن شد و در خونه باز شد رفتیم تو ماشین و پارک کردم پیاده شدیم .
یه مرد میانسال خوشتیپ با سر تراشیده اومد استقبالمون فریبرز گفت مهراد جان آقا رضا دوست قدیمیه من رضا این پسر همونیه که بهت گفته بودم. رفتیم داخل خونه سفره غذا آماده بود نشستیم دور میز. فریبرز و رضا با هم حرف میزدن و ممنم ترجیحم این بود به که فقط شنونده باشم. بعد غذا اومدیم تو تراس خونه نشستیم روی میز صندلی بیرون مشغول صحبت که یه ماشین وارد خونه شد یه خانم خیلی خوش پوش با یه دختر ۱۲ ۱۳ ساله پیاده شدن اومدن سمتمون خانم تا فریبرز و دید سریع گفت چه عجب بابا دل کندی از رامسر با هم روبوسی کردن دختره ام گفت سلام عمو فریبرز بعدم خانم با من دست داد و گفت آرزو هستم همسر آقا رضا منم گفتم خوشبختم مهراد هستم. بعدم گفت من شما آقایون رو تنها میزارم ساحل مامان بریم تو ما
(-حرفهای من/+حرفهای فریبرز/*حرفهای رضا)
*مهراد از فریبرز شنیدم دوست دخترت یه نابغست
+بابا نابغه کمشه این دختری که من دیدم طلای خالصه البته خوبیشم اینه که عاشق مهراده
*آفرین این خیلی مهمه
-با یه گیجیه خاصی تو صدام گفتم فریبرز خان که همیشه به من لطف دارن شما هم شرمنده میکنید
*ببین پسر من زیاد اهله حاشیه رفتن نیستم پس صاف میرم سر اصل مطلب شنیدم مهرناز دوست دخترت دارو سازه و توی دوتا لاین تشخیص داده که کوکی که زد ناخالص بوده
+رضا تازه گفت که بهتر از اینو که زده می‌تونه عمل بیاره
*آره گفتی بهم. راست میگه آقا مهراد ؟ می‌تونه واقعاً؟
-والا آقا رضا چی بگم منم تعجب کردم اون روز اینجوری گفت تو جاده به سمت تهران ازش پرسیدم که بهم گفت عزیزم من درسشو خوندمااااا
*عالیه
+اگه نظر منو بخوای رضا من میگم مهرناز کارش درسته
*حالا عیبی نداره. ببین مهراد این دختر اگه واقعا این کاره باشه افتادی رو گنج. پاسپورت که دارید؟
-آره. چطور؟
*عجله نکن. فقط بدون که قراره اگه دوست دخترت کاری که ادعاشو کردن رو بلد باشه بتونی مخشو بزنی میلیارد برات میشه پول خورد.البته می‌دونم که لنگ پول نیستی ولی خب خلاصه کیه که از پول زیاد بدش بیاد.
+والا هیچکی من که هنوزم بعد این همه سال هنوزم عاشق پولم مخصوصا شمردنش
همه بلند خندیدیم بعدش رضا در یه کیف که جلوش بود و باز کرد و سه تا پک کوچیک کوکائین در اورد داد بهم رو هر کدوم از پکا یه ضربدر خورده بود ولی با رنگهای مختلف یکی با ماژیک سبز یکی آبی یکی قرمز
*مهراد اینارو بده مهرناز خانم تست بکنه بهش بگو میخوای بخری ببین به نظرت کدوم بهتره نظرشو بپرس هر چی که گفت رو مو به مو بیا به من بگو شمارمم فریبرز بهت میده یه پیام بده من شمارتو ذخیره کنم که بشناسم.
-چشم‌ آقا رضا فقط میشه یکم بیشتر بهم توضیح بدی من بدونم جریان چیه؟ این حرفا چه ربطی به پاسپورت داره؟ یکم گیج شدم من راستش
*مهراد قراره یه سفر چند ماهه بریم با هم اگه همچی درست پیش بره و مهرناز واقعا کاری که میگه رو بلد باشه قرار کلی پول در بیاریم حالا تو برو کاری که گفتم رو بکن به من خبر بده. ۴ روزه دیگه ام تولد دخترم ساحله از الآنم بگم که تو و مهرنازم دعوتید پس واسه جمعه شب جایی برنامه نذار. فریبرز توام لطفاً بمون تهران پا نشی بری رامسر که قاطی میکنما.
+باشه بابا هستم نگران نباش
اومدیم بیرون از خونه رضا. فریبرز زنگ زد به باران گفت آماده شید بریم یه کافه بشینیم…
شبم منو مهرناز و باران رفتیم خونه فریبرز ولی فریبرز بهم گفت که جلوی باران هیچ حرفی نزن پکا رو هم اصلا رو نکن مهراد شب من باران و نگه میدارم شما رفتید خونه نمونه هارو بده مهرناز ببین چی میگه.
مهرناز کلی از فریبرز تشکر کرد بابت دستبند و آخر شبم میخواستیم با اسنپ بریم خونه مهرناز که فریبرز گفت ماشین منو بردار ببر با خودت بعد میام ازت میگیرمش با این پکا درست نیست با اسنپ بری
ادامه دارد…
خیلی حال میکنم با اینکه میبینم لایک میکنید و دوست دارید داستانمو دمتون گرم انرژی میگیرم ازتون ❤️❤️❤️
آقایون ته این داستان و بستم براتون از نظر خودم جالب شده حالا زود زود براتون میزارم اگه دوست دارید قسمت‌های سکسی شو بیشتر کنم بهم بگید تو کامنت که بهش اضافه کنم. ولی خب بنظر خودم تا همین حدش باحاله. من نمیخوام با داستانم حق بزنید میخوام دنبالش کنید.
ضمناً تو قسمت قبل بهتون گفتم داستان زاییده ذهن نویسنده هستش ولی شخصیت مهرداد و مهرناز واقعیه
عکسیم‌که تو قسمت اول گذاشتم براتون عکس مهرنازه.
میخواستم عکس کیر خودمو تو قسمت دوم بذارم ولی راستش روم نشد آخه ۱۵ سانته گفتم یه وقت زشت نباشه عکس کیر ۱۵ سانتی بذارم‌ اینجا. آخه تو بکن تو همه کیرشون ۲۰ سانتیه کلفته 🤣🤣🤣🤣🤣 لعنتیای کیر گنده
من چند بار میخونم قبل ارسال اگه غلط املایی داشته باشم درست کنم دیگه اگه جایی از دستم در رفت ببخشید به بزرگواریتون
ارادت

نوشته: مهراد

قسمت بعد…

بازدید 11,825

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “دختری که مسیر زندگیم رو عوض کرد (۴)”

  1. مثل هميشه عاليواقعا دوست داشتملطفا زودتر ادامشو بنويس كه بدجور منتظرم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید