دخترعمه‌ی زنم و شیطنتش

سلام به همه بکن تو ها
همیشه کتگوری داستان سکسی دختر عمه زن و اقوام زن برای من جالب و تحریک کننده بود وقتی تو بکن تو میخوندم یه بک گراند از این داستان واسم پیش میومد که منتظرش باشم و برای من اتفاق افتاد…
داستان واقعی
من سامان هستم و ۳۷ ساله ۱۹۰ قدم و قیافه معمولی
داستان از اینجا شروع میشه که خانم من یه دختر عمه داشت که حقیقتا اصلا تو نخش نبودم به فکرمم خطور نمیکرد که یه روزی بتونم بکنمش…
این خانم داستان ما که اسمشو میزاریم سحر کلا دو سه مرتبه دیدمش تو مهمونی این جور جاها که هیچ توجهی بهش نداشتم…
ار قضا یه تعطیلات تو خونه باغ پدر خانم اینا که ایشون هم حضور داشتن سر ظهر از خواب بیدار شدم و اومدم تو تراس نشسته بودم که این دلبر با یه لباس ساتن واقعا سکسی اومد رو تراس دستشو پشتش داشت و سینه های خوشگل ۷۵ زده بود بیرون گفت سلام اقا سامان کسی نیست و گفتم همه خوابن یه لبخند شیطون زد و به قری داد و رفت …من در یک لحظه گوشام داغ شد دلبری این میلف ۴۰ ساله در آستانه طلاق دیدم… حشرم تا گلوم اومد دوس داشتم همون جا ببرمش یه گوشه دامنشو بدم بالا و بکنم تو کصتش از پشت … این داستان مغز منو درگیر کرد … خلاصه اون روز و شبم گذشت من بارها کردن این آدمو تصور کردم تا حدودا ۸/۹ ماه بعد تو یه عروسی که دوباره این سحر سوپر سکسی دیدم
رو میز نشسته بود که بعد از مختلط شدن منم رفتم بشینم رو میز یه لباس خوشگل مشکی سکسی داشت که اومد بلند شه سلام علیک کنه باهام چاک سینه هاش دیدم و دوباره زد بالا
دست بر قضا فقط کنار خودش یه صندلی خالی بود…
منم نشستم کنارش حواسم بهش بود که یهو ازمون خداحافظی کرد و رفت پیش دوستاش تو سن رقص کلی دنبالش گشتم تا یکم سیطنت کنم و به بهونه مست بودن یه دستی به کمرش برسونم که ندیدمش… شد اخر عروسی که موقع حداحافظی دیدیم تنهاست گفتم بفرمایید برسونمتون
نشست تو ماشین ما و تمام حواسم از اینه بهش بود… سیگنال اول شیطونیشو اونجا تو آینه گرفتم ازش… گفت فردا میشم ۴۰ سال گفتم اصلا بهتون نمیاد و این حرفای کسشر که رسوندمش… همون شب گفتم تا تنور داغ حرکت اول بزنم… پیج کاریشو فالو کردم و لایکش کردم… شروع صحبت ما کم کم از ریپلای استوریاش شروع شد… طولانیش نمیکنم خلاصه صحبت رسید به طلاقش و درد و دل که همش شیطنت بود یه روز دیدم تو چت میگه به جای چت زنگ بزن که تماس تلفنی هم شروع شد… بعد چند مدت یه شب بازم با حربه مستی شروع کردم به شیطنت و شوخی های سکسی
اونم با یس کامان بیبی جوابمو داد که رسید به عکس کیر من و سینه های سحر سکس چت کردیم و فرداش قرار گذاشتیم همو ببینیم
رفتم دنبالش تا نشست تو ماشین کیر من شروع کرد به گاییدن مغرم
یه دوری زدیم خارج شهر صحبت معمولی بهش گفتم موافقی یه غذا بگیریم بریم ویلا دوستم؟ اونم بدون هیچ نازی گفت بریم… من تو کونم عروسی بود تو راه گفتم خوب با سینه هات دلبری کردیا خندید چیزی نگفت دستمو رسوندم داخل مانتوش و سینه هاشو فشار دادم جوون چه سینه هایی
خلاصه رسیدیم ویلا و غذا هم رسید با دوتا پیک مشروب و غذا مشغول حرف زدن شدیم که لب اول ازش گرفتم… دیدم چشماش خمار شد و حشری لب بازی و فشار دادن سینه هاش رسید به لم دادن رو مبل دستش رفت رو کیرمم
نمیتونم بهتون بگم چه کیفی داشت کیرمو درآورد کرد دهنش بهترین حس دنیا بود یه نخ سیگار روشن کردم از ساک زدنش لذت بردم… حرفه ای عالی ساک میزد منم به خاطر مشروب ارضا شدنم به تاخیر افتاد بدون هیچ معطلی بردمش ر‌و تخت وقتی لختش کردم تازه چشم خورد به کمر باریکش و کون گندش که یه اسپنک در کونش زدم گفتم بخور براممم … بعد از یه ساک خوب اومد نشست رو کیرم چشاشو بسته بود تو فضا بود یواش یواش شروع کرد به تلمبه زدن و در اومدن صداش بهش گفتم دوست داشتی الان شوهر کسکشت اینجا بود میدید دارم زنشو میکنم اونم کیف میکرد میگفت اره حرفامون دیگه رسیده بود به حرفای عجیب فانتزی های عجیب و کثیف کاری تو همه پوزیشینی کردمش و واقعا هم عالی بود
عالی تر از هر چیزی میدونین چی بود؟ اینکه داری کسیو میکنی که تو تصوراتت بارها با کردنش ارضا شدی … تو تلمبه های آخر بهش گفتم تو جنده خودم شدی و ابمو ریختم تو کصش انگار مغزم از یه فشار عجیب خارج شده بود
دیگه داستان من و این آدم شروع شد تا ۸ ماه هفته ای ۲ بار حداقل میکردمش و هر دفعه متفاوت تر از دفعه قبل که عالی بود…
دیگه خودم خسته شدم یکم احساس خطر کردم کشیدم کنار و سحر هم خواستگار پیدا کرد الانم ازدواج کرد ولی بهم قول داده بازم بهم بده شده سالی ۲ بار…ولی بهترین سکسارو داشتم باهاش بعد تموم شدن رابطه با خلا عجیبی روبرو شدم چون چیزی منو ارضا نمیکرد .تمام فانتزی که داشتیم باهم زدیم حتی دوستمم که پیشمون بود گروپ کردیم که خدا بود صحنه کس دادنش جذاب ترین بود …
داستان واقعی بود قضاوت هم نمیخوام

نوشته: سام حشری

بازدید 5,390

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

20 پاسخ به “دخترعمه‌ی زنم و شیطنتش”

  1. طوری که شماها توی این کار به فرد ناممکن رو راضی به سکس میکنید توی شبکه xxl هم قفله

  2. ادمین های نسبتا محترملطفا به این نویسنده‌های نخودمغز دول موشی بفرمایید قد و وزن و چهره و هیکل و مشخصات ظاهری شما شل‌مغزا و پارتنراتون تو داستان، به پشم خواننده‌ها هم نیست،ضمنا آقای دخترعمه‌زن‌بکن، کیر خر حواله‌ات الدنگ متوهم مجلوق

  3. عذر میخوام همسر حضرت عالی کجا تشریف داشتن ؟تو باغ که خوتب بودن ایشون، عروسی هم نبودن ایشون ، شب هم رسوندنی نبودن ؟یعنی واقعا حیف نونی که به شما دادن خوردیویکتور هوگو قرن معاصر

  4. کلا طرز نگارش داستانها یکی شده .انگار بیشتر داستانها نویسندش ینفره.

  5. همش الکی چرت بود نمیدونم چرا همه جدیدا میخوان بکن ابمون دیر میاد مشروب میگن خوردیم عزیزم آن مشروب نبوده عرق سگی بوده خوردی

  6. بهترین کامنت برای ahmad1358913 بود هیچ تعبیری بهتر از کامنت ایشون برات نیستاز طرز نوشتنت معلومه که تازه به سن بلوغ رسیدی شدیدا جلقی شدی به نظر برو پیش مشاور یه وقتی کور نشی

  7. سامی جووون گروپ رو خوب اومدی الان سحر نیست با دوستت با زنت گروپ میزنی نهار گرفتی بعد نهار آوردند برات بابا بیخی جقی

  8. عجیبه!!! رفته عروسی و دختر عمه زنش بودهولی زن خودش نبودهو آقا دختر عمه را رسوندهو تو ماشین باهاش دوست شدهعجیب نیست؟

  9. آدرس رستورانی که همراه با غذا مشروب میاررو بده، می خوام ، خو کیر سگ تو مغز،کی بیاد زن تورو بگاد،کمتر کسشعر بنویس

  10. تاجقت تموم شدداستانت هم آبکی شدتوزنوبچه داشتی اونهاکجارفتن گروپ زدی باعشقت آخه عشق گروپ باخانوم خودت هم دوست داری گروپ بزنی؟؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید