سلام بچه ها
امیدوارم که هرجایی هستید خوب باشید و سلامت
اسم من متین 22 سال دارم
اولین باری که من تو اینترنت این داستان ها رو میخوندم به هیچ وجه باورم نمیشد که کسی بتونه با خانوادشم سکس داشته باشه چه برسه با مادر یا خواهرش !
همیشه وقتی این داستان هارو میخوندم با خودم اینطور فکر میکردم که نویسنده این سایت ها این مزخرفhت مینویسن تا خودشون جلب توجه عموم کنند و با این کار سایت هاشون رو واسه خاطر مخاطباشون معروف کنند
این داستان ها باورم نمیشد و تو کتم نمیرفت تا این که یه اتفاق واقعا عجیبی تو زندگی من افتاد !
من دو تا خواهر دارم به اسم های نسترن و رویا که نسترن حدود 28 سالشه و رویا حدود 31 منم که چون بچه آخر بودم دوتا خواهرام خیلی نازمو میکشیدن و دوسم داشتن منم از بچگی باهاشون راحت بودم
اینم بگم که با نسترن راحت تر از رویا بودم واسه خاطر همین نسترن رو نسبتا بیشتر از رویا دوست داشتم برای مثال تو خونه با قاشق هیشکی نمیتونستم غذا بخورم و چنگشم میشد جز با قاشق نسترن
خلاصه زمان گذشت و هردوشون ازدواج کردن منم خونه تنها موندمو غیره …
الان هم میل به رفتن خونه نسترن رو بیشتر دارم و زیاد خونشون میرم و حتی بعضی وقت ها شباهم تو خونشون موندم
شوهر نسترن هم راننده تاکسی تلفنی و صبح ساعت 8 میره حدود 8 شبم برمیگرده حتی ناهار هم میمونه اونجا و خونه نمیاد
این آبجی نسترن ما هم خیلی خوشگله و اندام و بدن واقعا توپ و سکسی داره طوری که خوشگلیش تو فامیل زبانزد و دیدنش هر پسری رو حشری میکنه
من بعد اینکه داستان های سکسی خانوادگی رو خوندم و با این سایت ها آشنا شدم با یه دید دیگه ای به نسترن نگاه میکردم و به اندام سکسیش و به صورت خوشگلش به نشستنش به خوابیدنش ، خلاصه به همه حرکاتش توجه میکردم و بد جوری تو کف هیکل سکسیش مونده بودم . فکر کنم خودشم متوجه این کار من شده بود
همونطوری که قبلا هم گفتم اصلا به هیچ وجه باورم نمیشد که یه روزی بتونم باهاش سکس داشته باشم تا این که یه روزی من حدودا وقت های ناهار بود به خونشون رفتم .
این داستانو که الان میخام بهتون تعریف کنم مربوط میشه به دو ماه پیش
وقتی رسیدم خواهر زادم سهیل هم خونه بود بعدش نسترن ناهار سهیل رو زودتر اورد تا واسه مدرسه اش زودتر آماده بشه بره . بعد این که نسترن سهیل رو به مدرسش برد و برگشت با هم ناهارمونو خوردیم و بعد ناهار من رفتم کناره تلوزیون نشستم و بعدش اونم اومد و با هم ماهواره نگاه کردیم. کنترل ماهواره دستم بود منم عمدا به کانال های عاشقانه و نسبتا سکسی میرفتم و وقتی صحنه های لب گرفتن و سکسی رو نشون میداد کانال رو عوض نمیکردم و منم حسابی حشری شده بودم وهی سینه هاش نگاه میکردم و کیرم دیگه راست شده بود ولی ظاهرا اصلا هم به روی خودم نمیوردم و بیخیال بودم ولی از درون دلم داغون بود و میخواست یه سکس مشتی رو با نسترن داشته باشم و اون هیکل قشنگشو لخت ببیبم وموقیتشم بود و ولی حیف که نمیشد بهش بگم میترسیدم داد و هوار بندازه و فشم بده و …
بعدش دیدم خیلی به من نگاه میکنه و فکر میکنم که یه جورایی شک کرده بود بهم ولی اونم اصلا به روی خودش نمیورد
راستی اینم بگم که نسترن هم مثل بقیه آدما تو خونه یه تاپ تنگ و یه شلوارک تنگ تر تو خونه میپوشید
تا اینکه بعد یه مدت بهم گفت که : متین جان من میرم یه دوش بگیرم و بعدش با هم بریم خونه بابا وسهیل رو هم زنگ میزنم باباش میاره
منم بهش گفتم که باشه
وقتی رفت دیگه حال من از اونی که بود بدتر شد و حشری سگ شده بودم و هی با کیرم ور میرفتمو جلغ میزدم و هزارتا فکر شیطانی میکردم ولی بازم خودمو کنترل کردم
بعد یه مدت دیگه دیدم داره صدام میزنه متییین… متییین… رفتم نزدیک حموم و گفتم :منو صدا زدی آبجی نسترن؟ گفت : آره… اگه زحمتی نیست بیا این لیف رو بکش پشت کمرم… من دستم نمیرسه…
در طول 22 سال عمرم همچین اتفاقی نیوفتاده بود و با اینکه با هم راحت بودیم ولی اصلا من این کار رو واسش نکرده بودم
وقتی شنیدم شوکه شدم و خیلیییییییییییی تعجب کردم
منم گفتم : باشه
منم از شما چه پنهون در حالی که تو دلم عروسی و جشن بود پای شلوارمو تا نزدیکه زانوم جمع کردم و رفتم تو رختکن حموم و بعدش آروم آروم رفتم تووووووووو
وااااااااااااااااااای خدای مننننننننننننننننننن چی داشتم میدیدم انگار داشتم وارده بهشت میشدم
دیدم که در حالی که فقط فقط یه سوتین و شرت تنش بود نشسته روی سکوی حموم و در حالی که یکمی پشتش به من بود لیف تو دستش گرفته بود
اصلا هم هیچی نمیگفتم و هیچی رو به روی خودم نمیووردم ولی یه کم خجالت زده بودم
منم درحالی که سرمو پایین انداخته بودم آروم آروم نزدیکش شدم بهش گفتم : که لیفو بده به من
مثل اینکه به کمی از آرزوم رسیده بودم از نزدیکی چند سانتیش وایساده بودم داشتم بدن لختش نگاه میکردم .چه سینه هایی مثل دو تا هلو چه رون ها و چه پاهای سفیدی داشت
تو حالتی که پشتش رو به من بود با یه دستم لیف رو میکشیدم پشت کمرش واااااااااااااااااای خدایه من چه لذتی داشت دستم داشت بدن لختشو لمس میکرد
هر از گاهی هم پایین میرفتم و نزدیک کونشو لمس میکردم یواش یواش جرات پیدا کردمو دست چپمو گذاشتم رو شونش با دست راستم لیفو به پشتش کشیدم چیزی نگفت
اون دستم که رو شونش بود رو یواش یواش سر میدادم پایین تا سینشو هم لمس کنم داشتم از لذت میمردم کیرمم داشت منفجر مشید .جالبش اینجاست که با این که دستمو به سینه اش میمالوندم و با اونیکی دستم روی کونشو لیف میکشیدم و کونشو لمس میکردم بازم هیچی نمیگفت بازم خودم کنترل کردم تا اینکه احساس کردم در حالی که رو سکو نشته بود از پشت خودشو به من نزدیک میکنه و میچسبونه دیگه جراتم بیشتر شد و دست چپمو یواش از زیر سوتینش رد کردمو و نوک سینشو قشنگ با لای انگشتام تکون میدادم جاتون خالی بچه هااااااا خیلی حال میکردم
یکم خم شدم تا صورتشو نگاه کنم دیدم چشماشو بسته و داره با زبونش لباشو بازی میده
دیگه صبرم تموم شد دلمو زدم به دریا از پشت چفت سوتینشو باز کردمو و با دو تا دستام پشتش حلقه کردم و از پشت سینه هاشو میمالیدم اونم چه مالیدنی خودمو از پشت بهش چسبوندم و از پشت، گردنش میخوردم و با دستام سینه هاشو میمایدم هیچی نمیگفت فقط چشماشو بسته بود و دیگه به نفس نفس افتاده بود دستامو آروم از سینه هاش کشیدم و یواشکی رفتم رختکن و لباسامو دروردم حتی شرتمو تا میخواستم برگردم حموم، دیدم دراز کشیده رو کف حمام و شرتشم تو تنش نیست .
دیگه خیالم از بابت ترس و خجالت راحت بود رفتم تا نزدیکش شدم دیدم داره به من نگاه میکنه و با یه لبخند گفت که : شروع کن عزیزم
انگار داشتم خواب میدیدم دیگه به آرزوم رسیده بودم و آرزویی نداشتم آروم دراز کشیدم روش طوری که کیر راست شدم رفت لای پاهای خوشگلش وای وای چه حالی داشت بدنش گرم و مثل پنبه نرم بود از موهای سرش گرفته تا انگشت شست پاش لیسیدم
درحای که لبا ی قشنگو مثل غنچشو میخردم با دستام هم موهاشو نوازش میکردم .لباش خیلی خوشمزه بود بعد گردشو خوردم . بعدش نوبت سینه هاش بود که قبلا دستام یه حال اساسی کرده بودن الان نوبت خوردنشون بود یه جوری با اشتها میخوردمشون که باورتون نمیشه
دیگه نفس نفساش کم کم بیشتر میشد شکمشو میخوردم حتی زبونمم تو نافش میکردم بازو های پاهاش و رونش خیلی سکسی و گنده بودن
خلاصه تا حتی انگشت پاهاشو هم میخوردم و همه جای بدنش از آب دهن من بود
رسید به اصل کاری تو فکرو خیالم تصورشو میکردم کسشو با ژیلت قبلا زده بود کسش مثل ماه و سفید و تمیز و چوچولش از فرط شهوت سرخ سرخ شده بود. بچه ها باورتو نمیشه یه جوری کسشو میخوردم که اصلا نمیتونم با کلمات توصیف کنم . سرو صدای نسترن بالا گرفته بود و مثل مار داشت به خودش میپیچید و یواش یواش میگفت متین تموم کن دیگهههههه صدای آه و شهوتش داشت مثل سگ حشریم میکرد
دیگه خواستم کار نهایی رو بکنم بهش گفتم که یکم پاهاشو بالا بگیره کیرمو آروم سر سوراخ کسش گذاشتمو آروم آروم کردمش تو کسش واااااااااااااااااااایییی چه لذتی داشت اولین باری بود تو عمرم که سکس میکردم اونم با کسی که آرزوشو داشتم ولی فکرشو نمیکردم
در حالی که یواش یواش عقب جلو میکردم لباشو میخوردمو دستامو پشت سرش حلقه کردم موهاش رو نوازش میکردم . نسترنم هم درحالی که نفس نفس میزد با دستاش پشتمو چنگ میزد فهمیدم که میخواد ارضا بشه و به ارگاسم برسه.
بعد یه مدت تلمبه زدن و عقب جلو کردن احساس کردم بدنم داره گرم میشه و آبم داره میاد پاشدم و با دوسه تا جلغ زدن کیرم ،آبمو ریختم رو سینه های قشنگش بعدش دوباره روش دراز کشیدم و در حالی که موهاشو با دستام بازی میدادم بهش نگاه میکردم و هر از گاهی از زیر لباش یه بوس میکردم بعد یه مدت که روش خوابیده بودم، بلند شدیم و یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون
از اون موقع به بعد با اینکه رابطش با من مهربون بود ،مهربون تر هم شد منم بعضی وقت ها که احساساتی میشم تو پنهونی از لباش یه بوسه مشتی میکنم اونم ازم تشکر میکنه ولی دیگه من خجالت میکشم که بهش بگم بازم سکس کنیم منتظرم که روزی برسه که بازم موقعیتش فراهم بشه و سکس دومونو باهاش داشته باشم
اگه سرتونو درد آوردم ازتون معذرت میخوام
همتونو دوست دارم بچه های ایران – یاشاسین ایران
نوشته :متین 22 ساله از ارومیه
امیدوارم که هرجایی هستید خوب باشید و سلامت
اسم من متین 22 سال دارم
اولین باری که من تو اینترنت این داستان ها رو میخوندم به هیچ وجه باورم نمیشد که کسی بتونه با خانوادشم سکس داشته باشه چه برسه با مادر یا خواهرش !
همیشه وقتی این داستان هارو میخوندم با خودم اینطور فکر میکردم که نویسنده این سایت ها این مزخرفhت مینویسن تا خودشون جلب توجه عموم کنند و با این کار سایت هاشون رو واسه خاطر مخاطباشون معروف کنند
این داستان ها باورم نمیشد و تو کتم نمیرفت تا این که یه اتفاق واقعا عجیبی تو زندگی من افتاد !
من دو تا خواهر دارم به اسم های نسترن و رویا که نسترن حدود 28 سالشه و رویا حدود 31 منم که چون بچه آخر بودم دوتا خواهرام خیلی نازمو میکشیدن و دوسم داشتن منم از بچگی باهاشون راحت بودم
اینم بگم که با نسترن راحت تر از رویا بودم واسه خاطر همین نسترن رو نسبتا بیشتر از رویا دوست داشتم برای مثال تو خونه با قاشق هیشکی نمیتونستم غذا بخورم و چنگشم میشد جز با قاشق نسترن
خلاصه زمان گذشت و هردوشون ازدواج کردن منم خونه تنها موندمو غیره …
الان هم میل به رفتن خونه نسترن رو بیشتر دارم و زیاد خونشون میرم و حتی بعضی وقت ها شباهم تو خونشون موندم
شوهر نسترن هم راننده تاکسی تلفنی و صبح ساعت 8 میره حدود 8 شبم برمیگرده حتی ناهار هم میمونه اونجا و خونه نمیاد
این آبجی نسترن ما هم خیلی خوشگله و اندام و بدن واقعا توپ و سکسی داره طوری که خوشگلیش تو فامیل زبانزد و دیدنش هر پسری رو حشری میکنه
من بعد اینکه داستان های سکسی خانوادگی رو خوندم و با این سایت ها آشنا شدم با یه دید دیگه ای به نسترن نگاه میکردم و به اندام سکسیش و به صورت خوشگلش به نشستنش به خوابیدنش ، خلاصه به همه حرکاتش توجه میکردم و بد جوری تو کف هیکل سکسیش مونده بودم . فکر کنم خودشم متوجه این کار من شده بود
همونطوری که قبلا هم گفتم اصلا به هیچ وجه باورم نمیشد که یه روزی بتونم باهاش سکس داشته باشم تا این که یه روزی من حدودا وقت های ناهار بود به خونشون رفتم .
این داستانو که الان میخام بهتون تعریف کنم مربوط میشه به دو ماه پیش
وقتی رسیدم خواهر زادم سهیل هم خونه بود بعدش نسترن ناهار سهیل رو زودتر اورد تا واسه مدرسه اش زودتر آماده بشه بره . بعد این که نسترن سهیل رو به مدرسش برد و برگشت با هم ناهارمونو خوردیم و بعد ناهار من رفتم کناره تلوزیون نشستم و بعدش اونم اومد و با هم ماهواره نگاه کردیم. کنترل ماهواره دستم بود منم عمدا به کانال های عاشقانه و نسبتا سکسی میرفتم و وقتی صحنه های لب گرفتن و سکسی رو نشون میداد کانال رو عوض نمیکردم و منم حسابی حشری شده بودم وهی سینه هاش نگاه میکردم و کیرم دیگه راست شده بود ولی ظاهرا اصلا هم به روی خودم نمیوردم و بیخیال بودم ولی از درون دلم داغون بود و میخواست یه سکس مشتی رو با نسترن داشته باشم و اون هیکل قشنگشو لخت ببیبم وموقیتشم بود و ولی حیف که نمیشد بهش بگم میترسیدم داد و هوار بندازه و فشم بده و …
بعدش دیدم خیلی به من نگاه میکنه و فکر میکنم که یه جورایی شک کرده بود بهم ولی اونم اصلا به روی خودش نمیورد
راستی اینم بگم که نسترن هم مثل بقیه آدما تو خونه یه تاپ تنگ و یه شلوارک تنگ تر تو خونه میپوشید
تا اینکه بعد یه مدت بهم گفت که : متین جان من میرم یه دوش بگیرم و بعدش با هم بریم خونه بابا وسهیل رو هم زنگ میزنم باباش میاره
منم بهش گفتم که باشه
وقتی رفت دیگه حال من از اونی که بود بدتر شد و حشری سگ شده بودم و هی با کیرم ور میرفتمو جلغ میزدم و هزارتا فکر شیطانی میکردم ولی بازم خودمو کنترل کردم
بعد یه مدت دیگه دیدم داره صدام میزنه متییین… متییین… رفتم نزدیک حموم و گفتم :منو صدا زدی آبجی نسترن؟ گفت : آره… اگه زحمتی نیست بیا این لیف رو بکش پشت کمرم… من دستم نمیرسه…
در طول 22 سال عمرم همچین اتفاقی نیوفتاده بود و با اینکه با هم راحت بودیم ولی اصلا من این کار رو واسش نکرده بودم
وقتی شنیدم شوکه شدم و خیلیییییییییییی تعجب کردم
منم گفتم : باشه
منم از شما چه پنهون در حالی که تو دلم عروسی و جشن بود پای شلوارمو تا نزدیکه زانوم جمع کردم و رفتم تو رختکن حموم و بعدش آروم آروم رفتم تووووووووو
وااااااااااااااااااای خدای مننننننننننننننننننن چی داشتم میدیدم انگار داشتم وارده بهشت میشدم
دیدم که در حالی که فقط فقط یه سوتین و شرت تنش بود نشسته روی سکوی حموم و در حالی که یکمی پشتش به من بود لیف تو دستش گرفته بود
اصلا هم هیچی نمیگفتم و هیچی رو به روی خودم نمیووردم ولی یه کم خجالت زده بودم
منم درحالی که سرمو پایین انداخته بودم آروم آروم نزدیکش شدم بهش گفتم : که لیفو بده به من
مثل اینکه به کمی از آرزوم رسیده بودم از نزدیکی چند سانتیش وایساده بودم داشتم بدن لختش نگاه میکردم .چه سینه هایی مثل دو تا هلو چه رون ها و چه پاهای سفیدی داشت
تو حالتی که پشتش رو به من بود با یه دستم لیف رو میکشیدم پشت کمرش واااااااااااااااااای خدایه من چه لذتی داشت دستم داشت بدن لختشو لمس میکرد
هر از گاهی هم پایین میرفتم و نزدیک کونشو لمس میکردم یواش یواش جرات پیدا کردمو دست چپمو گذاشتم رو شونش با دست راستم لیفو به پشتش کشیدم چیزی نگفت
اون دستم که رو شونش بود رو یواش یواش سر میدادم پایین تا سینشو هم لمس کنم داشتم از لذت میمردم کیرمم داشت منفجر مشید .جالبش اینجاست که با این که دستمو به سینه اش میمالوندم و با اونیکی دستم روی کونشو لیف میکشیدم و کونشو لمس میکردم بازم هیچی نمیگفت بازم خودم کنترل کردم تا اینکه احساس کردم در حالی که رو سکو نشته بود از پشت خودشو به من نزدیک میکنه و میچسبونه دیگه جراتم بیشتر شد و دست چپمو یواش از زیر سوتینش رد کردمو و نوک سینشو قشنگ با لای انگشتام تکون میدادم جاتون خالی بچه هااااااا خیلی حال میکردم
یکم خم شدم تا صورتشو نگاه کنم دیدم چشماشو بسته و داره با زبونش لباشو بازی میده
دیگه صبرم تموم شد دلمو زدم به دریا از پشت چفت سوتینشو باز کردمو و با دو تا دستام پشتش حلقه کردم و از پشت سینه هاشو میمالیدم اونم چه مالیدنی خودمو از پشت بهش چسبوندم و از پشت، گردنش میخوردم و با دستام سینه هاشو میمایدم هیچی نمیگفت فقط چشماشو بسته بود و دیگه به نفس نفس افتاده بود دستامو آروم از سینه هاش کشیدم و یواشکی رفتم رختکن و لباسامو دروردم حتی شرتمو تا میخواستم برگردم حموم، دیدم دراز کشیده رو کف حمام و شرتشم تو تنش نیست .
دیگه خیالم از بابت ترس و خجالت راحت بود رفتم تا نزدیکش شدم دیدم داره به من نگاه میکنه و با یه لبخند گفت که : شروع کن عزیزم
انگار داشتم خواب میدیدم دیگه به آرزوم رسیده بودم و آرزویی نداشتم آروم دراز کشیدم روش طوری که کیر راست شدم رفت لای پاهای خوشگلش وای وای چه حالی داشت بدنش گرم و مثل پنبه نرم بود از موهای سرش گرفته تا انگشت شست پاش لیسیدم
درحای که لبا ی قشنگو مثل غنچشو میخردم با دستام هم موهاشو نوازش میکردم .لباش خیلی خوشمزه بود بعد گردشو خوردم . بعدش نوبت سینه هاش بود که قبلا دستام یه حال اساسی کرده بودن الان نوبت خوردنشون بود یه جوری با اشتها میخوردمشون که باورتون نمیشه
دیگه نفس نفساش کم کم بیشتر میشد شکمشو میخوردم حتی زبونمم تو نافش میکردم بازو های پاهاش و رونش خیلی سکسی و گنده بودن
خلاصه تا حتی انگشت پاهاشو هم میخوردم و همه جای بدنش از آب دهن من بود
رسید به اصل کاری تو فکرو خیالم تصورشو میکردم کسشو با ژیلت قبلا زده بود کسش مثل ماه و سفید و تمیز و چوچولش از فرط شهوت سرخ سرخ شده بود. بچه ها باورتو نمیشه یه جوری کسشو میخوردم که اصلا نمیتونم با کلمات توصیف کنم . سرو صدای نسترن بالا گرفته بود و مثل مار داشت به خودش میپیچید و یواش یواش میگفت متین تموم کن دیگهههههه صدای آه و شهوتش داشت مثل سگ حشریم میکرد
دیگه خواستم کار نهایی رو بکنم بهش گفتم که یکم پاهاشو بالا بگیره کیرمو آروم سر سوراخ کسش گذاشتمو آروم آروم کردمش تو کسش واااااااااااااااااااایییی چه لذتی داشت اولین باری بود تو عمرم که سکس میکردم اونم با کسی که آرزوشو داشتم ولی فکرشو نمیکردم
در حالی که یواش یواش عقب جلو میکردم لباشو میخوردمو دستامو پشت سرش حلقه کردم موهاش رو نوازش میکردم . نسترنم هم درحالی که نفس نفس میزد با دستاش پشتمو چنگ میزد فهمیدم که میخواد ارضا بشه و به ارگاسم برسه.
بعد یه مدت تلمبه زدن و عقب جلو کردن احساس کردم بدنم داره گرم میشه و آبم داره میاد پاشدم و با دوسه تا جلغ زدن کیرم ،آبمو ریختم رو سینه های قشنگش بعدش دوباره روش دراز کشیدم و در حالی که موهاشو با دستام بازی میدادم بهش نگاه میکردم و هر از گاهی از زیر لباش یه بوس میکردم بعد یه مدت که روش خوابیده بودم، بلند شدیم و یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون
از اون موقع به بعد با اینکه رابطش با من مهربون بود ،مهربون تر هم شد منم بعضی وقت ها که احساساتی میشم تو پنهونی از لباش یه بوسه مشتی میکنم اونم ازم تشکر میکنه ولی دیگه من خجالت میکشم که بهش بگم بازم سکس کنیم منتظرم که روزی برسه که بازم موقعیتش فراهم بشه و سکس دومونو باهاش داشته باشم
اگه سرتونو درد آوردم ازتون معذرت میخوام
همتونو دوست دارم بچه های ایران – یاشاسین ایران
نوشته :متین 22 ساله از ارومیه
76 پاسخ به “داستان سکسی من و آبجی نسترن”
همش خیالات ذهنته صبح بخیر دیگه موقع رفتن به کار پاشو از خواب .
بله احمق آدم نباید که آبجیشو بگاد بده ما برات بکنیم
مرسی ساینا جون جای همه جواب دادی
سکس با محارم رو باور نمى کردى؟پس چرا اينقدر تو نخ خواهرت بودى!پس واقعا سگ بودى که با محارمت سکس کردى بيشعور!
کسشر بودکیرم تو کس جفت خواهرات
کیرم تو پاچه خواهرت با این داستانت
torkaye tavahom zade
به جای کامنت من یه بار دیگه کامنت ها رو بخون.
وای ریدم بت مرتیکه.مردشور خودتو ابجی تو باهم ببرن
دوستان ناراحت نشین خوب باید تو ارومیه فرهنگسازی بشه باید آموزش بدین که آقا خر هم خواهرشو نمیکه که تو می کنی. در ضمن این تخیل حمومو لیف کشیدنه دیگه منو زخم کرده اخه مگه مجبوری بنویسی بشین جقتو بزن برادر.
این عرق شرم منه یا تو رو پیشونی من
کیرم تو ناموست. همه این بچه هایی که اینجان خیلی توی کس کردن واردن. بده هر کدومشون که می خوای تا خواهرتو واست حسابی بگان.کیرم لای پای اول مامانت و دوم خواهر نسترن جندت. مطمئن باش که اگه تو کردیش، خیلیهای دیگه هم کردنش و هم می کننش.
خاک بر سرت کنن!!! سگ هم خواهرش رو نمی کنه که تو …یه چیزی! می گم تو بدن خواهر عزیزت رو همون جوری کفی که بود لیس زدی؟؟؟؟؟؟؟بعد یه چیز دیگه هم هستمی گم وقتی خواهرت کف حموم دراز کشیده بود و تو روش بودی له نشد؟ بالاخره زیرش تشک نبوده که اخه . سرامیک بوده دیگه
” mashkook “هوووی تخم سگ !!درست حرف بزن حرومیمنم ترک هستم و اهل ارومیه!اما این جاکش چاقال ندید پدیده حشری هستش به تخمم چرا به ترکا کس میگی!فوش میدی به این کس مخ بده با این داستان تخمیش فش بده!
” esi_darbedar “خفه شو بابا آشغال!!فرهنگ سازی رو بکن تو کون مامانتاه اه فکر میکنی تو شهر خودت اینجور آدم تخمی پیدا نمیشه!!
inja faghat ana va saina adamand baghie . . .
بابا به شماها چهدوس داشته خواهرش رو گاییدهشما دوس ندارین نگایینبدین خودم خار مادر همتون رو همچین میگایم که دعاش رو به جون شما هم بکنن
barbodbarby عزیزمهمه بچه ها وقتی ماماتو کردن پولشو هم دادن!!دیگه چیرا چرند میگی در مورد بچه ها!!
من که کامل نخوندم ولی نمیدونم چی بهت باید گفت؟ یاما شانس نداریم یا تو خیلی خیالپردازی !! ما به ابجی هرکی یه نگاه کنیم انگار کونش گذاشتیم می پره به آدم ولی تو خودت داری میگی ابجی تو می کنی . مطمئن باش اون داستانها با داستان خودت چرته …
اسپرم مغزت رو گرفته کس شعر خانوادگی مینویسی؛ادمین جان خودت هم اگه از این داستانهای خانوادگیت داری بنویس خوشحال میشیم
Ardimanish:سلام به همهراستش من فقط عنوان داستان رو خوندم,حتى يك كلمه از متنش رو نكاه نكردم!بياين همه يه لحظه فكر كنيم,همه اين داستان رو رد كردن!به اينش كه فكر بكنيم نبايد به خودمون بباليم?سكس با محارم توى خون هيجكدوم از ماها نبود و نيست و نخواهدم بود!خب بعضى ها به استدلاله خودشون شايد با اين قضيه مشكلى نداشته باشن!اما وجدانأ بياين يه قولى به همديكه بديم و باش وايستيم!انصافأ,شرفأ,وجدانأ بيايم داستان يا خاطره يا خلاصه هر مطلبى رو كه خلاف باورها,ارزشها و عقايدمون هست وبه اصطلاح با كروه خونى مون سازكار نيست رو نخونيم!از عنوان شون ميشه فهميد!اكر هم تيتره غلط اندازى داشت و واردش شديم شجاعت به خرج بديمو به وسوسه هامون غلبه كنيم و از جايى كه فهميديم از اون دسته از داستانها و مطالب هستن دست از خوندن بكشيم و ادامه نديم!آخره داستانهايى رو هم كه به دور از معيارها و شاخص هاى فردى و اجتماعى مون هستن هم كامنت نذاريم و نظر نديم!باور كنيد اين تحسن ميتونه بزركترين و موثرترين اعتراضى باشه كه يك يك دوستان و كاربران نسبت به ناهنجارى هاى اعتقاداتى خودشون توى اين سايت ارائه بدن!حالا كه آدمين اين حد و مرزها رو جدا نميكنه بيايم خودمون آستين بالا بزنيم و عزم مون رو جزم كنيم!لا اقل براى يك هفته هم كه شده اينكارو بكنيم,فقط يه هفته!انوقت به عينه خواهيم ديد كه فضاى سايت بدور از طنش ها و خالى از هتك حرمتهايى ميشه كه دوستان نسبت به هم مرتكب ميشن,اون هم سر مسئله اى كه حتى ارزش فكر كردن نداره جه به…!!!تجسم كنيد كه بعداز كذشت جند روز زير يه داستان,شبيه اونى كه اون بالا هست هيج كامنت و نظرى نباشه!!!بنظر من كه ديدنى ترين صحنه ى توى سايت ميتونه باشه,نظر شما رو نميدونم با اينحال برام محترمه!اين رو هم رد نميكنم كه اكثر قريب به اتفاق دوستان,بخاطر بحث هاى توى كامنت ها به اين سايت علاقه دارن!اما به جه قيمتى?لكدكوب شدن نواميس و افراد خانواده?يا زير سوال رفتن جيزى كه بيشترمون بهش عشق مى ورزيم و بخاطرش دست به هركارى ميزنيم”محرمات”?شايد يه وقتايى توى كامنت ها شيطنت كنيم و خوش بكذرونيم,اما بهتره در جهارجوب خودمون اين كارو بكنيم نه خانواده و قوميت مون!از دوست جه ميماند در آئينه ى فرداجز حرف دل انكيزش,جز خاطره اى زيباو اين هم هميشه يادمون باشه كه ريا نورزيم و 2رنك نباشيم!صداقته مون رو تحت هر شرايطى حفظ كنيم,باور هاى قلبى خودمون رو در ناملايمات روحى و روانى حاصل از محيط اطراف و آدمهاى موجود در اون فراموش نكنيم و داشته هاى ديروزمون رو به امروز نفروشيم و حقانيت امروزمون رو با سراب فردا معامله نكنيم!!!به اميد آن روز,فداى همه تون
متین جان شما برنده کیر طلایی مخصوص نویسنده های کس شعر و بی غیرت در تمام تاریخ شدید.لطفا آدرس منزل خواهر مربوطه را مرقوم فرمایید تا با پست پیشتاز و سفارشی به خدمتتان ارسال گردد.ضمنا ادمین عزیز نیز به دلیل ارائه داستان های آبکی و تخمی تخیلی امروز مورد عنایت همه دوستان قرار خواهند گرفت. بابا اگه داستان درست و حسابی نداری بزاری اینجا خوب یه اعلامیه بده تا بچه هایی که هنر نویسندگی و تخیلات بهتری دارند بنویسن و برات بفرستناما لطفا از این کثافت بازی ها رو رواج نده. امروز همه داستانات شده سکس های کثیف مثل هم جنس بازی و خواهربازی.ادمین عزیز می دونم که از این جمله من اصلا خوشت نمیاد اما طرز انتخاب داستان هات نشون دهنده عقده های درونی تو و امثال تو هستش. پس سعی کن داستان هایی رو بزاری که ارزش سکسی داشته باشن
ساینا جان اعصابتو خورد نکن این داستانها 99% واقعی نیست
اینجا هم ارزش نظر نداشت
آفرين به خودم كه كشفش كردم البته دوستم بهم سفارش كردبذارم تاهمه بهره مندبشن.داستان خوبي بود.مربيست.شارژايرانسل رايگانبگيريد.باfreesharjirancell.orq.ir
bebinid aslan ghasde man fosh nab0d manzuram to nazarate chon in 2ta eyne adam nazar mdan va jai ke bayad ham fosh mdan manzuri nadashtam age bidalil foshi ham dadid az ghezavate beja va aghle salimet0ne
برادر full_sex69 تعصب ترک بودنت گل کرد دادا ؟ دلم می خواست نویسنده بیاد و این حرف رو بزنه که به یه یاشاسین گفتن خودشو ترک جلوه می ده من خودم ترک میانه هستم با دیوس ترین آدما هم سروکار داشتم هیچوقت حتی همچین فکرائی به ذهنشون خطور نمی کرد. واسه تو هم باید فرهنگسازی بشه که بدونی فحش دادن تو سایت همچی کار قدرتمندانه ای نیست یه بچه 10 ساله هم میتونه شرو ور بگه. خوش باشی
harfe dele mano ardimanish zad manam yek kalame az dastano nakhundam dustani ke be qomiatha tohin mikonan bayad begam man tork nistam ama ino khub midunam ke tork’ha namus parastan kheili ziad. Be nazare shoma kasi ke ru teame footbalesh inqad qeirat dare miad hamchi kario mikone? hala in nevisande ye chizi az taravoshate zehne naqesesh neveshte chera dustan inqad beham miparan? Un shakhsiam ke esme chan nafaro avord ke goft faqat ina adaman! Bayad khedmatesh arz konam shoma haqe ezhare nazaro dar in mored nadari! Aslan salahiatesho nadari! Nemikham daava ra bendazam in do morede bala ro goftam chon ehsas kardam behem tohin shode.
gheyrat o sharaf ham yaraneii shode.bi namos
Ardimanishe محترم سلام .من با نظره شما کاملا موافقم به نظر من خوندن اینطور داستانهاهم یه جور تاییده هم برایه نویسنده هم برایه admin.البتهArdimanishامیدوارم با این نظره من مثل دوستمون فریجاب امر بهتون مشتبه نشه که میخوام دلتونو بدست بیارم . در انتها میخوام بگم دوستان خوبم ادب مرد به از دولت اوست .
عزیزم esi_darbedarتو نباید اون جوری بگی فرهنگ سازی بشه توی ارومیه!خوب این یعنی چی؟اره بم برخورد! چون منظورت کلی بودنه دیوسهایی مثل متین!فحش رو هم فرهنگ سازی نمیخواد!تو برو ادبیات و سوادتو فرهنگ سازی کن تا بتونی هر چیزی رو جای خودش بگی!!بچه ده ساله هم میتونه هر چی از دهنش در میاد بگه!موفق باشی 😉
😐 دلم گرفته …
hasharam dokhtari hast abamo biare
dokhtari ya pesar
چرا باران؟
pesaram dg
Ardimanish:باران خودتى?ديدى جه زود آدم داشته هاش از دست ميره?
Ardimanish. خیلی وقته چیزی برا از دست دادن ندارم پس خودتو خسته نکن از شعرتم ممنون ولی باشه واسه خودت که عمر دراز تری داری
Ardimanish:باران هستى?شعر مال من نبود كه كفتى” شعرت”عمرم هم دراز نيست,آى كيو بالاست!لابد از جريان هفت تبه فكر كردى عمر درازى دارم,نه?كافيه آدم توى اين رشته ها صاحبنظر باشه:روانشناسى,فيزيك,رياضى,تاريخ,ادبيات!اونوقت زندكى برات شيرين ميشه!كافيه آدمهاى اطرافت رو بشناسى فقط!ديدى جطور از كامنت كذاشتن شون بى به شخصيت شون بردم?انسان باك به دنيا مياد,اين محيط اطراف و فرهنك دوروبرشونه كه به شخصيت شون شكل ميده!اكه نوزاد انجلينا جولى رو بس از تولد ميدادن به يه خانواده ايرانى تو ايران,وقتى بالغ ميشد توى ماه محرم زنجير ميزد!دختر قرائتى رو هم اكه از كودكى ميبزن لاس وكاس الان شاه كس از آب در ميومد!بشينيم ببينيم از كجا اومديم و براى جى?كجا بايد بريم و جرا?زندكى اونقدر زيباست,كافيه فقط جشم باز كنيم!به اين فكر كنيم كه:“““الان جه برهه از زمانه?14ارديبهشت1390ساعت9:35دقيقه!شد36دقيقه,يعنى ديكه14ارديبهشت90ساعت9و35دقيقه رفت,رفت و ديكه نمياد!هركز نمياد!””””بنشين بر لب جوى و كذر عمر ببينكاين اشارت به جهان ما را بستو خلوت مون يه كم فكر كنيم بهش
آقایون خانوما سلامخیلی باحالید اولاچرا؟چون نظره اولی که داده بشه بقیش شبیه همون اولی و در راستای همون اولی در میادبگذریماصلش اینه که این نظرات واقعا درست بودناین ادمین کثافت وقتی از لز خواهرا میذاره نمیدونه که ممکنه یه دختره احمقی پیدا بشه و این داستانا رو باور کنه و با خواهرش اینکارو کنن؟اینجوری جامعه مون واقعا هرز میره.شما به این فکر کنید که نمیتونید به زن آیندتون اعتماد کنید.واقعا بدبختی میشه.همه دخترا خداکنه بفهمن که اینا فقط داستانه و واقعیت نداره ولی بعضیا نمیفهمنادمینم قصدش اینه که اون چندتا رو بدبخت کنهبعضی پسرام شاید نفهمنو برن با خواهرشون سکس کنن.اونم به زور(چون فکر نکنم خواهری راضی به اینکار بشه).یا اصلا اگه هم بشه چقدر باید پسره لاشیو کثافت باشه که بخواد با خواهرش خودشو ارضاء کنهحتی با دختره مردم هم خیلی نامردیه.آقا اگه میخوای کس بکنی خب برو کس جنده بذار.آخه چرا میری دوست دخترتو میکنی.بخدا گناه داره.حتی اگه خودشم بخاره ما نباید بخارونیمش.اون نمیفهمه که میخاره.بذارید شوهرش بخارونش.به جان خودم دختره معصومو باکره رو کردن از صدتا گناه کبیره بدتره.مطمئنم اگه کسی دوست دخترشو بکنه صددرصد زن خودشو قبلا یکی کرده.یا نه اصلا.مطمئنم دخترشو یکی میکنه.جوریم میکنه که کونت میسوزه که چرا بخاطر 10 دقیقه حال کردنه خودم دخترمو بیچاره کردمدر کل اگه میخواید بکنید برید پول بدید به یه جنده و بکنیدش.وگرنه سکس با محارمو دختره باکره فقط یه چیز میخواد.حروم زادگی
نمیدونم من از سکس خوشم میاد ولی بخدا قسم داستان این مرتیکه با خواهرش را که خوندم مو به تنم راست شد ممکنه کسی دوست دخترش را بیاره خونه خواهرش که باز هم یک جور بی غیرتیه ولی با خواهر فقط خوک اینکار را میکنه
فحش نمیدم ولی بشین فکر کن ببین چه غلطی کردی!
سعی کن اینقدر توهم کیری نزنی کس مخشاشیدم رو تو با این داستان تخمیت
matin yani tu urmiaaaaaashahre ma ham adamayi mese toye gotvaran va khahare gahbat peyda mishe
khyli ahmagho kasifi k be abji khodet nazar dashti
hey BABOBOBARBI GHEYRAT
بچه ها این یکی یادش رفت سایز سینه که 75 بود را بنویسد خدا به داد مردم برسه که دیگه خواه ماد هم فراموش بشه فکر کنم ما از قوم لوط که کون باز بودن بدتریم
بابا تو ديگه كي هستي دست شيطون بستي. يعني خاك تو سرت. متأسفم برات
واقعا چرت زدی تو بعد اینکه خواهرت رفت حموم باهاش رفتی تو توهماتت به مولا
چنگشت میشد با قاشق یکی دیگه غذا بخوری؟چنگشت نشد ابجیتو گاییدی؟ سکس با محارم چنگش اوره کسکش چنگشی
اولا کیرم تو روحت متین ای دیوثه بی ناموسدوما کیرم تو کون کسی که دم از فرهنگ میزنه ولی یه ذره فرهنگ نداره که توهین نکنه
درود بر تو ایhttp://www.shahvani.com/users/doostan
دروووووووود بر تو
من فقط میتونم بگم کسه ننت با این داستانت متین…
مهم مهم خیلی مهم همه بخوننسلام به همه ی بچه های سایت بکن توعزیزان این آقا متین دست خودش نیست بخدا بیچاره هر چند باید تنبیه بشه به خاطر تخیلش و به عنوان تنبیه باید نسترن خانوم عزیز یعنی خواهرش رو بیاره تا تک تک اعضای سایت هم از کوس و هم از کون بکنیمشون تا بهتر با زبونشون با لباشون بازی کنن و لذت ببرنبرادرای عزیز حتما خودتون میدونین که این اواخر دشمنای این مرزوبوم و جوانان با غیرتمون,از ترفندای زیادی استفاده کردن واسه ضربه زدن به مایکی از اون ترفندها نشانه گرفتنه غیرت و تعصب جوانانمون هست که اول نسبت به خونواده بی تعصب بشن و بعد نسبت به خاک وطنخیلی از بچه های سایت میگن اشکالی نداره سکس با محارم!من بهشون میگم پس آقای محترم وقتی این طرز فکرته به خدا قسم مادر و خواهرتو حتمأ اجاره میدی صددرصدپس خواهشا بهم پیام بده تا بیام کس و کونشون رو یکی کنم واست و یه داداش یا آبجی جدید بهت هدیه بدمخدا رو شکر عده ی اون دسته کمه و هنوز جوونامون غیرت دارن و واسه ناموس خودشون حاضرن جون بدنایول به مرامتون خاک پای همتونم بقرآنآدمین تو رو به ناموست قسم اگه باز میخوای از این اراجیف بذاری تو سایت بگو تا ما بریم یه سایت دیگه و لطفا اسم سایتو بذار بی ناموسی یا بی غیرتی یا واسه شهوت غیرتم رفت یا یه همچین چیزی داداشای من برادرای بزرگوارم درسته که سایت یه سایت سکسیه ولی شما رو به جون عزیزتون قسم یه لحظه فکرشو بکنین اگه به خاطر نفس و هوا و هوس و لذت غیرت و ناموسمون رو بذاریم زیر پا اونوقت با حیوون چه فرقی داریم؟قبول دارم سایت یه سایت سکسیه و خودمم اصلا آدمه با ایمان قوی نیستم و سکس هم داشتم و دارم و عاشق سکس هم هستم ولی هنوز مردم و واسه سکس حاضر نیستم از همه چیزم چشم بپوشمدر ضمن هرکسی که با این اراجیف موافقت کرد مطمئن باشین که اولأ کس کش و دیوس تشریف دارن و سعی کنین باهاش تماس بگیرین و وقت بگیرین تا برسیم خدمت ناموسش و دومأ دشمنه همه ی ماست دشمنه تک تک جوونای باغیرت ایرانمن یه کرد هستم برادرابه هر کس بگم سلام ناموسش ناموسم میشه و در جای خودشم هفته ی بی سکس ندارم و آرزومه همیشه کیرم توی کس باشهاینو گفتم تا بدونین نمیگم سکس إله و سکس بلهخاک پای همه شما برادرای باغیرت ایرونی هستم
آخه چرا دروغ میگی. اگه این دروغ ها رو نگی میمیری. واقعا که بی شعورید
سلاماین کارا بد بده ما خواهرتو بکنیممن از تبریز هستم خاستی خبر بده
والله من سکس با محارم نداشتمحداقل300تا رفیق دارم که هر کدومشون300تا رفیق دارن و رفیقاشون300تا رفیق دارن ،ولی هیچکدوم سکس با محارم نداشتن.پس این سکس با محارم از کجا میاد؟دوستان من این ها توطئه های دشمنان شماست؛هوشیار باشید و فریب نخورید
damet garm khob gofti
دمت گرم…
پسر خیلی عالی بود . منکه تا بخونمش 2 بار آبم اومد
taravoshate najes az maghze yek bacheye jalghi
کسی ک بادیدن دو صحنه ای لب شهوتی بشه بره تو حموم ب داداشش بده ب جنده ها گفته زکی
اخه چي بگم كس مغز ك هدروغ مي بافي مارو چي فرض كردي خودتي اولش ك هنوشتي ممكنه فحشت بده بعدش بهت بگه بيا كمرمو ليف بزن اخه توهمي خيال پرداز جقي
بعدش از خواب بیدار شدی
ابجي تو هاپو بگاد…
متين بيارش باهم بكنيم ديگه منم از اورميه هستم
مردیکه عقده ای،بارآخرت باشه که داری بادست خودت پاهای آبجی ات رو ازهم بازشون میکنی وخودش روهم خوابوندیش روی پاهای خودت،تف هم زدیش،وکاملا آماده اش کردی که به نوبت،تک به تک ترک های کیرکلفت،بیآن ودرجلوی چشمهای توکه داداششی،کیرشون روتاآخر،بزارن توکون آبجیت وبعدشم درش بیآرن وبکنن تودهن وته حلق اش،وآبشونوهم خالیش بکنن توی معده خواهرت!ها؟خوشت میآدکونی عوضی؟شنیدی که؟ کیرترک ها،توی عظمت و…معروفه. مفعول ابله،ماترکیم.توی خواهرجنده معلوم هست که کجاوازکمرکدوم مردی که مادرتوگاییده! بدنیااومدی؟؟ باورکن که نطفه ات ایراداساسی داره!
کیر توکس نند با این اولادش .البته اینو میدونم از اون عقدای هستی که داری حال میکنی با این فوشها اما همه میدونند کسی که این کارو بکنه تخمه حرومه یعنی این کار توی فامیلدون فت و فراوانه شاید بابای خودت داید باشه .هرچند همش کس و شعر بود .بازم خوشبحالد که انقدر کس کشی که میتونی تو خیالد خواهرتو کف حمام بخوابونی
دوستان اینا یه مشت اجنبین که با این داستانا غیرت و تعصب و بنیان خانواده ایرانی رو هدف گرفتن اینان همون دشمنان این خاکن که هشت سال ضرب شصت جوونای غیرتمند این سرزمینو دیدن و هدفشون از بین بردن غیرت و تعصب شماست با نخوندن و تحریم کردن اینجور داستانا ریشه شونو خشک کنین
آرزوش به دلم موند یه داستان رو بخونم و اخرش همه گفته باشن ایول داستانت واقعی بود!sad
dustan goftaniharo goftan…dahaneshun por az golab ke alhagh uni ke shayestat bud goftann…khehesh mikonam ziyad jagh nazan…az asarate jaghe ziyadiyehhaaa…adamo motevahem mikoneeee…ziyad jagh nazan khaharatam injuri jende nakon…boro pesare jaghi boroo
شاید راست بگهاگه خودش کونی باشهحتماآبجیش جنده میش
جالبه همشون داستاناشون مثل همهکمر باریک باسن بزرگ، بعد میره حموم میگه فلانی بیا منو لیف بکش و بعدش منو بکنآخه کیر تو لحظه های زندگیت داستان می نویسی حداقل خواهرتو وسط نکش بگو دوست دخترم
تو و خواهرت یه جفت خوک نجس هستین.کثافتای مریض
سلاموقتتون بخیر( بازوهای پاهاش و رونش)هرچی فکر میکنم متوجه نمیشم که کجا میتونه باشه!!!