من 36 سالمه 180 قدمه 90 وزنم اندام معمولی دارم و کیر معمولی 17 سانتی 6 ساله متاهلم و یه بچه هم دارم این جریان که میخوام بگم مال 2 ماه پیشه و شروع رابطه من با دختر عموی 18 سالم که نصف خودم سن داره و اصلا دنبال رابطه باهاش نبودم و از نظرم همیشه بچه بود خب شروع ماجرا از اونجا بود که نسترن واسه دانشگاه به شهر ما اومد که 4 ساعت با شهر خودشون فاصله داشت و واسه همین خونه پدر من که میشه عموش مستقر شد و ما بیشتر همو میدیدم البته زمانهایی که من میرفتم خونه پدرم سر بزنم گاهی هفته ای 2 یا 3 بار میشد و من گاهی میبردمش خرید یا میرسوندمش دانشگاه ولی واقعا بهش نظر نداشتم ولی بعد از چند ماه حس کردم خودش داره باهام گرم میگیره و تا منو بدون زنم میبینه بهم نزدیک میشه یا لباسای باز میپوشه کلا وقتایی که تنها میرفتم خونه پدرم نسترن لباسش و رفتارش فرق داشت از نسترن بگم که یه دختر واقعا خوشکله بدون هیچ ایرادی تو چهرش و اندامش شاید فقط سایز کوچیک سینه هاش نقطه ضعفش باشه که اونم به دلیل سنشه پوست سفید باسن خوش فرم و اندامی که هر مردی آرزوشو داره یه سری که تنها خونه بابام بودم واسه سر زدن اومد پیشم و گفت یه فیلم جدید اومده میبریم سینما با هم ببینیم آروم بهم گفت بابام اینا متوجه نشن بهش گفتم اوکیه فقط بگو ببرم بازار خرید دارم گفت باشه بعد جوری که بابام و مامانم متوجه بشن ازم خواست ببرمش خرید منم قبول کردم مامانمم تازه ازم کلی تشکر کرد وقتی اومد بریم با یه شلوار جین آبی اومد و پیراهن کوتای بالای باسن واقعا خوشکل شده بود چشممو گرفته بود ولی بازم تو دلم میگفتم این بچس ولش کن بابا تو ماشین همش موزیک میزاشت و میرقصید اصلا حرکاتش و فازش به من نمیخورد رفتیم تو سینما همه جوری نگامون میکردن انگار دخترمه اخه بی بی فیسم بود نسترن ولی قد و اندامش اوکی بود تو سینما بردم اخرین ردیف نشستیم وسط فیلم دستمو گرفت و سرشو رو شونم گذاشت دیگه فهمیدم چی میخواد دو دل بودم میترسیدم باهاش برم تو رابطه فاز عاشقی برداره واسه زندگیم دردسر درست کنه واسه همین محلش نزاشتم بعد گفت خیلی خوشحالم باهات اومدم بیرون اینجا همه با همن ما هم انگار با همیم نگاهش کردم گفتم با همیم ما هم دیگه گفت نه از اون با هم بودنا بهش گفتم همه فکر میکنن تو دخترمی گفت غلط میکنن من انقدر بچه نیستم توم که پیر نیستی خندیدم گفتم نسترن چی میخوای رک بگو گفت معلوم نیست چی میخوام گفتم ما سنمون به هم نمیخوره گفت بدم میاد فک میکنی من بچه هستم گفتم تو بچه نیستی میتونی با یه پسر هم سنت دوست بشی گفت فکر میکنی بخوام واسم نیست گفتم نمیدونم گفت من بخوام پسرای هم سنم واسم میمیرن گفتم خب چی تو من دیدی گفت من دوس دارم با یه مرد باشم نه یه پسر نگاهش کردم خیلی خوشکل بود بی شرف تو نور کم سالن گفتم نسترن من زندگیم واسم از همه چی مهمتره من بچه دارم گفت دیونه مگه من میگم زنتو طلاق بده بیا منو بگیر تو مجردم بودی من زنت نمیشدم تا 30 سالم نشه ازدواج نمیخوام بکنم اصلا هم زمان دستمم میمالید و حرف میزدیم گفتم ببین زنگ تو تایم خونه بودنم نمیتونی بزنی پیام نمیتونی بدی بیرون کم میتونیم بریم چون تابلو میشیم هرچی میگفتم میگفت چشم واقعا نمیدونستم چی بگم بهش گفتم باشه اوکی یهو پرید صورتمو بوسید گفتم نکن یکی میبینه خندیدیم هر دومون بعد بهش گفتم بلدم نیستی بوس کنی این بوس مال دوست پسر نیست مال داداشی هاست گفت اون بوس رو باید تو بکنی واقعا تحریکم میکرد کارهاش و وجودش سرمو چرخوندم زیر فکشو گرفتم ازش یه لب محکم گرفتم خودشم همراهی کرد انقد طولانی بود خودم کشیدم سرمو عقب تو چشاش شهوت رو میدیدم دست تو دست بودیم خودمو کنترول میکردم نمالمش ولی نتونستم جلو خودمو بگیرم باز لباشو خوردم و دست کردم سینه هاشو یکی یکی میمالیدم کیرم داشت منفجر میشد از دست این دختر یکم کسشو از رو شلوار مالیدم هچی اعتراضی نمیکرد بخاطر زخامت شلوارش چیزی حس نمیکردم باز نشستم کنارش یکم بیخیال شدم ولی کیرم نمیزاشت کاری نکنم در گوشش گفتم حقته ببرمت تو دستشویی همین سالن کارتو بسازم با لبخند و شهوت گفت تو بخوای باهات اونجام میام باز لباشو خوردم زبون همو میخوردیم دست بردم تو کمرش اروم رفتم پایین تا رسیدم به کمر شلوارش خیلی تنگ بود دستم نمیرفت تو خودش دکمه کمرشو باز کرد بتونم دست کنم تو شلوارش از پشت وای بهترین لحظه عمرم بود وقتی دستمو کردم تو شلوار و شورتش انگشت وسطم رفت رو سوراخ کونش داغ داغ بود یکم فشار دارم توش نمیرفت آوردم بیرون تفیش کردم باز کردم تو شلوارش اروم اروم رفت توش بعد چند دقیقه کامل توش بود انگشتم در گوشش گفتم کل کیرمو باید تو کونت جا بدی با سر گفت باشه با اینکه از چهرش شهوت و درد میبارید بعد چند دقیقه خودمو جمع جور کردم بیشتر پیش نریم تو ماشین همش میچسبید بهم و دستمو میگرفت رسوندمش خونه خواست پیاده بشه گفت بهترین شب زندگیم بود با تو نگاهش کردم گفتم نسترن تو خیلی خوشکلی هر مردی آرزوتو داره دوس ندارم دلتو بشکنم میخواستم بازم بهش بگم بیخیال اومد جلو ازم لب گرفت باز طولانی جدا که شد لبش تو ماشین ازم گفت به خودمون زمان بدیم شاید شد گفتم باشه برو وقتی بلند شد کونشو نگاه میکردم تو شلوار تصور لختشو کردم بدجور تحریکم میکرد وجودش رفتم خونه شب بدجور زنمو گاییدم بیشترم از عقب صبح ساعت 8 دیدم نسترن پیام داد دوست دارم این حرفا گفتم قرار بود پیام ندی گفت این دوست دارم از دیشب مونده رو دلم نگفتم منتظر بودم بری سر کار میدونم سر کاری تا عصر بهش گفتم مرسی که مواظبی عزیزم بعد کلی چت کردیم و بحث رفت سمت سکس نسترن گفت تا حالا هیچ رابطه ای نداشته فقط با دو نفر بوده یکی دبیرستان که بوده یکی هم اول دانشگاه رفتنش هر دوشونم بدون رابطه بوده حتی گفت اولین لبی که بوسیدم لب تو بود بهش گفتم من سکس بخوام ازت میزاری گفت خیلی زوده یکم بهم زمان بده گفتم نسترن من سنی ازم گذشته دیگه حال انتظار ندارم گفت خب من دخترم نیمخوام بکارتمو از دست بدم گفتم میخوای بزاریش واسه همون شوهری که 30 سالگی میخوای بکنی گفت نه تا اون زمان ولی بهم زمان بده گفتم باشه ولی من شرایط اینکه بخوایم بریم کافه و این کارا رو ندارم گفت میدونم گفتم پس قرار بعدیمون رو تخت منه گفت نه به ناز کردن اولت نه به این حست واسه سکس گفتم الان که باهامی باید مال خودم بشی دیگه اوکی رو داد ولی قرار شد کاری با جلو نداشته باشم منم بهش قول دادم خیالش راحت باشه واسه اخر هفته که قرار بود بریم خونه پدر خانومم هماهنگ کردم با نسترن از خونه پدر خانومم به یه بهانه بزنم بیرون و برم دنبالش ببرمش خونه خودم شب قبلش رفتم ترو تمیز کردم واسه سکس آماده شدم یه قرص توپم گیر آوردم واسه سفت کردن کمرم رفتیم خونه پدر خانومم ساعت 10 صبح بود بعد نیم ساعت گوشی رو الکی گرفتم و گفتم باشه الان میام گفتم از سر کار بود مشکل پیش اومده باید برم تا نهار برمیگردم خانومم چون از این اتفاقات سر کارمون رخ میداد اوکی بود نسترن رو زنگ زدم اومد سر خیابون بابام اینا و سوارش کردم رفتیم خونه خودم…
نوشته: Mjk
4 پاسخ به “نسترن (۱)”
از شهر امیرکلا
متن داستانت غلط املایی نداشت ،ادامه رو بنویس بد نمی نویسی
خوبه ادامه بده
برای بقیه اش باید اشتراک بخریم کصکش؟