میلاد و خواهرزاده (1)

سلام
این جریان که میگم نقل قول از یه نفر دیگه است، کسی که به طور کاملا اتفاقی شاهد سکسش با یه نفر دیگه شدم و باعث شد راز وحشتناک خانواده رفیق صمیمیم پیش من برملا بشه
با اجازه خودش که البته تغییرات ریزی تو شکل و شمایل خانواده اش و اسامی دادم اینجا می‌نویسم که البته خودش با این سایت آشنایی نداره ولی ممکنه کسی از دوستانش اینجا باشه نتونه اونا رو بشناسه ولی خب توی اصل قضیه دستکاری نکردم
از زبون خودش میگم
البته اون خیلی ساده و مختصر برام تعریف کرد که اگه بخوام همون ها رو بگم کل ماجرا میشه ده خط واسه همین یه چیزا رو خودم بهش اضافه کردم که جالب بشه و قابل خواندن باشه
دوستان جقی این قسمت زیاد صحنه سکسی نداره و از راند بعدی قسمت‌های سکسیش شروع میشه
؛؛
من میلادم الان چهل ساله ام و این موضوع برمیگرده به حدود پانزده سال پیش که توی مسیر زندگیم تا الان هم دخیل هست
ما تو روستا بزرگ شدیم توی یه خانواده فقیر و کم بضاعت
من آخرین بچه خانواده بودم و اولین فرزند خانواده که خواهرم باشه حدود بیست سال ازم بزرگتره
اولین بچه اش دو سه سال ازم کوچیکتره که اسمش میناست
سرگذشت من بیشتر از این که سکسی باشه غم انگیزه ولی من باید سکسی اش رو تعریف کنم
همه بچه های بزرگتر از من ازدواج کرده بودن و از حدود پانزده سالگی توی خونه پدری تنها مونده بودم
خواهر بزرگم پنج تا بچه داشت که مینا دختر بزرگش برای درس خواندن اکثر اوقات چون خونه شون شلوغ بود شب خونه ما می‌خوابید و اکثرا هم توی هال می‌خوابید
من خیلی از شبها برای تماشای فوتبال اروپا که دیر وقت بود جلوی تلویزیون خوابم میبرد ، یه بار که همینجوری توی هال خوابیده بودم نزدیک صبح وقتی توی خواب غلت زدم متوجه یه چیز نرم زیرم شدم و وقتی چشمام رو باز کردم مینا رو دیدم که کنارم خوابیده و کون نرمش افتاده تو بغلم منم از جام بلند شدم و رفتم اتاقم خوابیدم البته زیاد پیش میومد که کنارم بخوابه و سرم توی سینه هاش باشه یا باسنش توی بغلم باشه خب خیلی اوقات هم وقتی تلویزیون نگاه میکردم میومد کنارم می‌نشست روی مبل دونفره و رون هامون بهم می‌چسبید ولی هیچ حس شهوتی بهم دست نمیداد
من اون سال یه کامپیوتر قسطی خریدم و بازی های زیادی هم نصب کرده بودم که وقتم رو پر میکردن چون تازه خدمت رو تموم کرده بودم و وقت بیکاری زیادی داشتم بقیه خانواده هم فلش میبردن از دوستاشون سریال میریختن میاوردن می‌ریختن روی هارد و توی کامپیوتر نگاه میکردن و مینا هم پروژه های دانشجویی باهاش انجام میداد
خب رابطه ما بیشتر شبیه خواهر و برادر بود و خیلی نزدیک بودیم
من دوست دختر نداشتم و اکثرا جق میزدم تا اینکه یه خانواده به همسایگی ما اومدن که یه دختر داشتن همسن خواهرزاده ام مینا که اسمش الهام بود
یه بار یادمه خواب بودم که متوجه صدای یه غریبه شدم حدود سه عصر بود
درب اتاقم نیمه باز بود سرک کشیدم ببینم چه خبره که با صحنه خوبی مواجه شدم
الهام و مینا توی هال خونه ما داشتن با هم حرف میزدن
الهام با بلوز و شلوار روی مبل تک نفره رنگ و رو رفته خونه مون نشسته بود و حواسش به اینور که من بودم نبود موهای خرمایی اش چقدر خوشگل بودن ، یه بلوز بنفش رنگ که سفیدی بدنش خیلی خوشگل تر دیده میشد و شلوار تنگ سفید که رون های توپرش قشنگ به چشم میومدن
محو تماشا بودم و یه لحظه چشمم به مینا افتاد که داشت منو نگاه میکرد
فوری عقب رفتم
سوژه جق چند ماهم فراهم شده بود
رفتم مشغول بازی با سیستم شدم
حدودا نیم ساعت گذشته بود که دختره رفت و مینا بعد از بدرقه اش اومد وارد اتاقم شد
میدونستم واسه دعوا اومده
ـ این چکاری بود کردی ؟
ـ منظورت چیه؟ و مشغول بازی شدم
وقتی بی محلی منو دید اومد دکمه پاور سیستم رو زد و بالا سرم وایستاد
ـ چرا دیوونه بازی درمیاری؟
ـ دایی ، من دختر طفل معصوم رو آوردم اینجا که تو چشم چرونی کنی؟!
بلند شدم از دستش گرفتم که به بیرون اتاق راهنماییش کنم و اونم مقاومت کرد و نمی‌خواست بره از دوتا بازوش گرفتم و هلش دادم که بره بیرون و اون مقاومت میکرد و نمی‌خواست بره و در همین کش و قوس یه لحظه متوجه شدم توی بغلم هست و از پشت بهش چسبیدم و باسنش توی بغلم هست
من اون رو به جلو هلش میدادم و اون خودش رو به عقب حرکت میداد و نمی‌خواست از اتاق بره
با مالیده شدن کیرم به کونش کم کم سیخ شد و منی که حواسم به پایین نبود کیر شق شده ام لای باسنش بود و داشتم به جلو هلش میدادم و به خاطر شلوار نرم نخی که پاش بود کیرم قشنگ رفته بود لای دو تا رانش
یه جورایی انگار داشتم سر پا تلمبه میزدم بهش
یه لحظه پاش لیز خورد و با شکم رفت رو زمین و منم با همون وضع افتادم روش
باسنش بالا و منم کیرم لای باسنش و پاهاش رو سفت کرده بود و کیرم همونجا گیر کرده بود
یه جورایی احساس کردم دلم میخواد توی همین وضعیت بمونم اما نمی‌دونستم مینا چی تو سرش میگذره و راجب من چه فکری می‌کنه
آروم در گوشش گفتم از روت بلند میشم به شرطی که دست از سرم برداری و برای این موضوع الکی منو اذیت نکنی
باسنش رو آورد بالا که منو کنار بزنه و با این حرکت احساس کردم هر چی تو وجودم هست اومده تو خایه هام و از کیرم زد بیرون
آبم با فشار اومد و ریخت تو شلوارم اینقدر زیاد بود که از شلوارم رد شد و شلوار مینا رو هم کثیف کرد
توی اون چند ثانیه ای که ارضا شدم محکم بهش چسبیدم و سرم رو روی پشتش گذاشتم و لرزیدم
مینا سرم داد زد داری چکار می‌کنی کثافت ، بیشعور بی جنبه
بعد از خالی شدن آبم پاهام شل شده بودن و نمیتونستم بلند بشم و همونجا کنارش دراز کشیدم
مینا بلند شد دستش و گذاشت در کونش و دید خیس شده و خرابکاری جلوی من رو هم دید با کف دستش زد رو سرم و گفت نفهم و گذاشت رفت
وسایلش رو جمع کرد و رفت خونه خودشون و به کسی چیزی در مورد اون روز نگفت
چند روز خونه ما نیومد
خیلی حس بدی داشتم که خواهرزاده ام رو اونجوری اذیت کردم و از خودم دور کردم
اما خب شیطان خودش روزنه ای پیدا می‌کنه
روز بعد که رفتم حموم به عشق دختر همسایه جق بزنم ناگهان جریان دیروز اومد جلو چشمام
اون صحنه رو مثل یه عکس جلو چشمام تصور کردم و پارش کردم و خواستم برم تو فکر دختر همسایه که دوباره مینا اومد جلو چشمام
این کارو چند بار تکرار کردم اما فایده نداشت
شیطون رو لعنت کردم و گفتم دختر همسایه به این خوشگلی و هیکل روفرم
دوباره چشمام رو بستم کیرم رو گرفتم که باسن مینا اومد جلو چشمام که کیرم لاش گیر کرده و در نمیاد آروم لاش رو باز کردم و به به دیدم چه کون تنگی تف رو انداختم سر کیرم و سوراخ کونش رو با دستم تنگ کردم و شروع کردم جق زدن و ای دل غافل … از اون روز به بعد خواهرزاده ام شد سوژه جق من
هر بار هم که میزدم وقتی آبم میومد از خودم خجالت می‌کشیدم که دارم این کارو میکنم و وجدان درد میگرفتم‌ و با خودم میگفتم لعنت به من اگه یه بار دیگه با فکر مینا جق بزنم اما مگه شیطون میذاره

نوشته: دل پاک

ادامه…

بازدید 16,481

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “میلاد و خواهرزاده (1)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید