تقصیر خودم بود (۱)

سلام به همه دوستان عزیز، من علی هستم و داستانی که میخوام واستون تعریف کنم کاملا واقعی هست و توی زندگی من تاثیر زیادی گزاشت.
داستان از اونجا شروع شد که من توی یه پیج بیغیرتی عضو شدم و کم کم از این حس خوشم اومد، من 30 سالمه و یه خواهر به نام سارا دارم که 18 سالشه و بدن خیلی سکسی داره و با من هم خیلی راحته و همیشه تو خونه با شورت و سوتین میچرخه.
من تو این پیج با چند نفر آشنا شدم که از من میخواستن که از سارا یواشکی واسشون عکس بگیرم و واسشون بفرستم، از وقتی که خوابه یا حواسش نیست یا از لباس زیراش یا از بدنش همه جوره واسشون عکس میگرفتم، تا اینکه کم کم درخواستاشون بیشتر شد و شماره خواهرمو میخواستن، من هم با این مورد مشکل داشتم چون دیگه به معنای واقعی داشتن سارارو جنده میکردن، منم مخالفت کردم و اونها منو تهدید کردن که همه ی عکسا و فیلماشو پخش میکنن، منم کم نیاوردم و گفتم هر غلطی میخواین بکنین.
فردای همون روز تمام اینترنت پر شد از عکسای سارا و من نمیدونستم چکار کنم، تنها فکری که به زهنم رسید این بود که بهشون چیزیو که میخوان بدم تا بیشتر آبروریزی نشه، بهشون پی ام دادم که اگه شماره خواهرمو میخواین باید همه ی عکسا و فیلماشو پاک کنین، اونا هم گفتن ما خود خواهرتو میخوایم، گفتن اگه میخوای عکسای خواهرتو از تو اینترنت پاک کنیم باید خواهرتو فقط واسه یبار برای ما هماهنگش کنی تا بکنیمش، منم تا اینو شنیدم دیوونه شدم، آخه سارا هنوز دختر بود و تابحال سکس نکرده بود، نمیدونستم باید چکار کنم فقط میخواستم هرچه زودتر اون فیلم و عکسا پاک بشه، قبول کردم و گفتم فقط به شرطی که به باکرگی خواهرم آسیبی نرسه، اونم قبول کرد و گفت واسه چند روز دیگه که با خواهرم تنها بودم بهش خبر بدم تا بیاد خونمون و ترتیبشو بده، من هم قبول کردم و تمام فیلم و عکسا از تو اینترنت پاک شد، برای چند روز نفس راحت کشیدم تا اینکه دوباره پیداش شد و ازم خواست تا همون روز برنامشو عملی کنم، منم هم دیدم که سارا با یه تاپ و شلوارک سکسی دراز کشیده خیلی دلم براش سوخت، آخه اون قربانی این کارای من شده بود، گفتم باشه فقط باید صبر کنین تا سارا بخوابه، گفت باشه آدرستو بده من پایین خونتون منتظر میمونیم وقتی خوابید بگو بیام بالا، منم آدرسو فرستادم و کمتر از 5 دقیقه بهم پی ام داد که من پایینم، از پنجره بیرونو نگاه کردم دیدم یه پژو شیشه دودی پایین خونمون پارک کرده، خیلی استرس داشتم، اگه تا تهش نمی‌رفتم ممکن بود آبروی تمام خانوادمون بره، مجبور بودم.
رفتم یواشکی تو اتاق سارا دیدم خیلی سکسی روی تختش خوابیده و پتوش هم رفته کنار، دیگه همه چی آماده بود بهش زنگ زدم گفتم درو میزنم بیا بالا، با آیفون درو باز کردم و در بالا رو هم باز کروم، دیدم سه نفر دارن میان بالا، بهشون گفتم چخبره قرارمون این نبود، بهم گفتن دهنتو ببند بگو کجاست، با اشاره اتاقشو نشون دادم و رفتن تو اتاق سارا و درو بستن، من فقط دعا میکردم که اتفاقی برای سارا نیفته و آبرومون نره، که احساس کردم صدای سارا داشت میومد، انگار دهنشو بسته بودن و فقط صدای بمی ازش می‌شنیدم، صدا ها ممتد داشت میومد و من از استرس قلبم داشت میومد تو دهنم، صدای شالاپ شولوپ تمام خونرو پر کرده انگار داشتن همزمان سارارو میکردن، منم خودمو دلداری میدادم که الان تموم میشه و اینا میرن اما کارشون از یک ساعت بیشتر شده بود و من نگران، که یهو در اتاقش باز شد و سه نفرشون بیرون اومدن و رفتن، منم با ترس و خجالت رفتم تو اتاق سارا که دیدم، لخت و خونی مالی روی تخت بیهوش شده، یکم تکونش دادم هیچ عکس العملی نشون نداد روی صورتش آب پاشیدم باز هم به هوش نیومد، صدای زربان قلبش بود و فقط بیهوش شده بود، منم بدنشو با آب و دستمال تمیز کردم که دیدم نامردا باکرگی خواهرمو ازش گرفته بودن و بدجوری پاره کرده بودن پردشو، خون و آب کمراشونو از روی بدن سارا تمیز کردم ولباساشو تنش کردم و گزاشتم بخوابه تا دردش تموم بشه، خودمم رفتم بیرون تا نبینه که من خونه بودم، بعد از دو ساعت وقتی برگشتم خونه دیدم سارا رفته حموم و منتظر شدم تا بیاد بیرون، بالاخره اومد دیدم زیر چشاش کبود شده و کمرش خم شده، نپرسیدم چی شده فقط بغلش کردم و ازش عذر خواهی کردم، بهم گفت کار تو بود، گفتم آره، بهم گفت هیچ وقت منو نمیبخشه و هیچ وقت حلالم نمیکنه و رفت توی اتاقش، منم به شدت احساس پشیمونی میکردم، بعد اون اتفاق رابطه ی من و سارا خیلی بد شده بود، جوریکه دیگه با من تنها تو خونه نمی موند.

نوشته: مهران

بازدید 7,127

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “تقصیر خودم بود (۱)”

  1. کوص شعر ارین داستان هارم خوندنی وسطاش ول نمیکردم و تا ته میخوندم اما این انقد تخمی بود 7،8 خط خوندمجقی یکم حوصله به خرج بده داستان نوشتنی

  2. عاشق داستانهایی هستم که اولش تاکید میکنید واقعیت داره ! بنظرم اجباری نیستبگو این داستان زاده ذهنمه ،هرچند اگر اینطوریم باشه ذهنتون مریضه و نیاز به د مان داره

  3. حال خوبم رو خراب کردیاین داستان که احتمال زیاد دروغه ، بیشرف چه طور دلت میاد راجع به خواهرت این فکرا رو بکنی و این فانتزی رو برای لذت خودت بسازیبرای یه دختر برادرش واقعا مث ستونه که بعد از پدرش به اون تکیه میکنه ، حتی شاید از شوهرش بیشتر بهش تکیه کنه ، چه طور دلت میاد؟؟؟؟؟؟ولی اگه داستانت واقعیه واقعا نمیدونم بهت چی بگم به غیر از احمقچند تا عکس تو سایت ازش باشه بدتره یا اینکه فیلم سکسش با سه تا پسر پخش بشه؟؟؟؟ مطمئن باش اون پسرای از خدا بیخبر برای اینکه راهشون برای بار بعدی باز بشه ازش فیلم گرفتناگه واقعیه بدون زندگی خواهرت رو تباه کردیاین بیغیرتی نیست از حیوون پست تر بودنه

  4. حیف هوایی که توش نفس میکشی،حیف نونی که حیف نعمت فوق‌العاده و بی مانندی بنام خواهر که امثال تو با این فانتزیهای کثیف و بی رحمانه ات و با مغز گچی و فندقی ات به هیچوجه لایق همچین پری معصومی نیستی تو نهایت لیاقتت الاغ نره که چنان ترتیبت رو بده که تا یکسال نتونی از جات تکون بخوری برو کونی عوضی کونت رو بده و داستانت رو هم بکن تو کونت!!!

  5. 1_کص و شعر ننویس. 2_کص و شعر نگو.3_کمتر جلق بزن. (اگه شعر نگفته بودی یاد بگیر واسه دفعه بعد) 4_دیروز دختر پسر خالم (که 15 سالشه و ارتباطات اون به من خیلی ربط نداره) یه لایو تو اینستا گذاشت که نجف آباده و یه سایه ی پسر بغلش بود. چند تا دوست بسیجی از گردان عملیاتی داشتم فرستادم به موقعیتشون خار و مادر پسره را… .5_بعد از یه کتک سیر پسره رو بردن کلانتری بابا مامانش اومدند دنبالش6_حرفای بقیه ادامه نکات

  6. یک دیس واسه ابن داستان کمه، خداییش ملت این اراجیف رو ازکجاشون درمیارن 😕 😕

  7. ننتو سگ بگاد عاخا تو دیگه چه کصخلی هستی کونی؟چرا از کون خودت تو این داستان مایه نذاشتی ؟؟فانتزی کیری داریا!!!

  8. خواهرت تو خونه با شرت و سوتین میچرخه؟ 😀آهای دختر خانمای سایت آیا کسی تو خونه باشرت میچرخه ؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید