من النا هستم این خاطره برای ۹ سالگیم هست و نه سکسیه نه قشنگه و فقط برای خالی شدنم بهتون دارم میگم اسم ها هم عوض کردم.
یکروز با پدربزرگم تنها بودم اون روز پسر دایی ایم نیما زودتر رفته بود خونشون و مادر بزرگمم خونه نبود. من ۹ سالم بود و داشتم سیب میخوردم.
پدر بزرگم صدام کرد و گفت یه بوس به بابا میدی؟ من دختر ساده ای بودم و در مورد چیزای سکسی نمیدونستم زیاد .
رفتم که لپشو بوس کنم گفت اینجوری دوست ندارم و زبونشو کرد تو دهنم چرخوند ، حالم بد شد و احساس بدی بم دست داد.
بهش چیزی نگفتم چون فکر میکردم کار اشتباهی نیست.
چند بار اونروز ازم لب گرفت و دست مالیم کرد ، مامانم اونروز کارش زود تموم شد و سریع اومد دنبالم ، وقتی اومد فقط قضیه بوسه و براش تعریف کردم ولی همین کافی بود که دیگه منو خونه مادربزرگم تنها نفرسته . ۳ سال بعد که فهمیدم کارش واقعا یجورایی تعرض بوده حالم بد شد و هر شب گریه میکردم ، اگر اونروز مادرم زود نمیرسید شاید کار از کار میگذشت .
هنوزم از پدربزرگم بدم میاد با اینکه میدونم این کارش بخاطر بیماری اسکیزوفرنی ش بود ولی نتونستم ببخشمش.
۱ سال بعد از اون اتفاق با اینکه هیچ کسی نفهمید مادربزرگم و پدربزرگم جدا شدن و من کلا غیر از دیدار های اتفاقی توی خیابون ندیدمش ، ازش بدم میاد و برام یه تیکه لجن فرقی نداره هیچ چیز از اون روز یادش نیست ولی من خوب یادمه وقتی فهمیدم چیکار داشته باهام میکرده ۲ سال تمام درگیر افسردگی بودم.
امیدوارم درکم کنید♡
بخاطر اون اتفاق کلا گرایشم الان به مردا کمه و دوجنس گرا شدم…
یکروز با پدربزرگم تنها بودم اون روز پسر دایی ایم نیما زودتر رفته بود خونشون و مادر بزرگمم خونه نبود. من ۹ سالم بود و داشتم سیب میخوردم.
پدر بزرگم صدام کرد و گفت یه بوس به بابا میدی؟ من دختر ساده ای بودم و در مورد چیزای سکسی نمیدونستم زیاد .
رفتم که لپشو بوس کنم گفت اینجوری دوست ندارم و زبونشو کرد تو دهنم چرخوند ، حالم بد شد و احساس بدی بم دست داد.
بهش چیزی نگفتم چون فکر میکردم کار اشتباهی نیست.
چند بار اونروز ازم لب گرفت و دست مالیم کرد ، مامانم اونروز کارش زود تموم شد و سریع اومد دنبالم ، وقتی اومد فقط قضیه بوسه و براش تعریف کردم ولی همین کافی بود که دیگه منو خونه مادربزرگم تنها نفرسته . ۳ سال بعد که فهمیدم کارش واقعا یجورایی تعرض بوده حالم بد شد و هر شب گریه میکردم ، اگر اونروز مادرم زود نمیرسید شاید کار از کار میگذشت .
هنوزم از پدربزرگم بدم میاد با اینکه میدونم این کارش بخاطر بیماری اسکیزوفرنی ش بود ولی نتونستم ببخشمش.
۱ سال بعد از اون اتفاق با اینکه هیچ کسی نفهمید مادربزرگم و پدربزرگم جدا شدن و من کلا غیر از دیدار های اتفاقی توی خیابون ندیدمش ، ازش بدم میاد و برام یه تیکه لجن فرقی نداره هیچ چیز از اون روز یادش نیست ولی من خوب یادمه وقتی فهمیدم چیکار داشته باهام میکرده ۲ سال تمام درگیر افسردگی بودم.
امیدوارم درکم کنید♡
بخاطر اون اتفاق کلا گرایشم الان به مردا کمه و دوجنس گرا شدم…
نوشته: ناتاشا
10 پاسخ به “تجاوز نزدیک تر از رگ گردنم بود”
بخاطر اون اتفاق کلا گرایشم الان به مردا کمه و دوجنس گرا شدم…
مواظب خودت باش
دهنتو ساییدم میخواستی لزبین بشی چرا دنبال بهانه بودی
نگران نباش. همچین اتفاق خاصی هم نیفتاده! الان کم کم داره همینجوری میشه. جای شوگرددی رو شوگرگراند ددی ها گرفتند. دخترا هم که دیوونه ادم پول خرج کن و …
سعی کن ببخشیش و فراموشش کنی…ن بخاطر اینکه پدر بزرگت بوده یا لیاقتشو داره…بخاطر خودت… تو لایق آرامشی… به فک کردن بهش فقط خودتو ازار میدی
****جمله آخرت مثل اینه بگی از استقلال خوشم نیومد پرسپولیسی شدم
راجع ب جمله اخرت دوستان نظرات اوکی رو دادن و حق هم گفتنولی برو کلاتو بنداز کف اسمون هفتوم ک نگاییدتوگرنه همون یه ذره حسی هم ک ب دو جنس گرا بودن پیدا کردی پیدا نمیکردی😂😂😂
نمونه بارز ادای تنگ ها رو در آوردن
خودتو اذیت نکن سعی کن بیخیال باشی در حال زنگی کنی
بخاطر اون اتفاق کلا گرایشم الان به مردا کمه و دوجنس گرا شدم…