اسم من متین هست یک پسر خیلی مغرور 18 سالمه اما قضیه که تعریف می کنم مال پارساله از خودم بگم چاق هستم و کون قلمبه و گوشتی داره که بعضی وقت ها بعضی ها بهم می گفتن قمبل که خیلی ناراحت می شدم و دعوا می کردم سر این قضیه خیلی سفید هستم و میشه گفت از بچه خوشگل های مدرسه بودم این باعث میشد خیلی ها ازیتم کنن و سعی کنن انگشتم کنن یا بهم بچسبن که به دلیل تربیت خانوادگیم و غرور زیادم اجازه نمی دادم و هر کس می خواست بهم دست بزنه به شدت باهاش مقابله می کردم و هر طوری بود نمی زاشتم پدرم مادرم کارمند بانک بودن و خیلی مثبت و سنگین در مورد سکس و این چیزا خیلی گیر و اهل مهمونی که زن و مرد مختلط باشن نبودیم و جو خانواده ما طوری بود که موضوع سکس یا حرف زدن در موردش در نظر ما خیلی زشت بود من هم بچه مثبت بودم و تو خط سکس و این چیزا نبودم و خیلی بدم می اومد ولی دوران مدرسه خیلی برام سخت بود چون بچه لاشی ها سعی می کردن یا از طریق دوستی یا هر طوری شده شوخی شوخی یا جدی منو انگشت کنن یا دست مالی کنن یا بهم بچسبن که با واکنش شدید من مواجه می شدن و بعد مدتی بی خیال می شدن چون چاق بودم هیکلم از بقیه هم سن هام یک کم بزرگتر بود کسی از هم کلاسی ها جرات نمی کرد باهام بخواد از این کارا بکنه به جز کلاس بالاتری ها در هر حال بریم سر اصل داستان اول مهر بود اینم بگم کلاس اول که می خواستم برم با پارتی بازی یا هر چی خانوادم کلاس اول منو با همین سه ماه کمتر از هفت سال ثبت نام کردن بگذریم اول مهر که رفتیم مدرسه با معلم ها آشنا شدیم معلم ورزش ما یک مرد مجرد بود که تنها زندگی می کرد خانوادش شهر دیگه بودن سنش کم بود شاید 25 تا 30 اما هیکل ورزشی خوبی داشت فکر کنم بدن سازی کار می کرد از همون اول سال شایعه بود که اهل حاله معلم ریاضی و یک درس دیگه هنوز مشخص نشده بود به خاطر همین زنگ ورزش اضافه زده بودن تا هفته اول تمام بشه و معلم جور کنن آقای صوفی معلم ورزش اول نرمش کار می کرد و بعد فوتبال بعضی ها هم والیبال از همون جلسه اول بیست دقیقه آخر زودتر بچه ها را مرخص کرد و توپ ها را جمع کرد که همه ناراحت از زمین فوتبال رفتن بیرون و آقای صوفی چهارتا از بچه ها را صدا کرد و نگه داشت که یکیش من بودم نمی دونستم چرا ؟ اما جالب اینکه هر چهار نفر خوشگل های کلاس بودن رفتیم خدمت معلم و وقتی بقیه رفتن بهمون گفت شما باید بیشتر نرمش کنید به من گفت تو چاق هستی و اونای دیگه هم چیزای دیگه شایعات را شنیده بودم اما فکر نمی کردم راست باشه بعد شروع کرد به دادن نرمش و حرکات ورزشی که یکیش دراز نشست بود پاهای ما را می گرفت که دراز نشست بریم ولی متوجه شدم ما رو دست مالی می کنه اون سه نفر دیگه مشکلی با قضیه نداشتن خیلی راحت بودن حتی به هم لبخند و چشمک می زدن یعنی خوششون می اومد و اوکی بودن با قضیه سه جلسه کلاس ورزش همین طور بود و معلم ما هر طوری میشد ما را دست مالی می کرد دیگه فهمیده بودم خیلی ناراحت بودم جلسه سوم به یکی از چهار نفر ما گفته بود دیگه نمونه همراه ما و بعد مدرسه متوجه شدم با ماشین معلم ورزش پسره رفت اینم بگم این سه نفر را بچه های کلاس بالاتری راحت انگشت می کردن بهشون می چسبیدن و مشکلی با قضیه نداشتن حتی بعضی هم کلاسی هام که از سال قبل با هم دوست بودیم می گفتن این پسره را تا حالا چند نفر کردن به هر حال رفتنش با معلم ورزش و نیومدنش سر تمرین اضافه همراه ما این معنی را می داد که راحت راضی شده و با معلم رفته که کون بده اما باورش برای من تو اون سن خیلی سخت بود که معلم بخواد بچه های مدرسه را بکنه اونم به این راحتی به هر حال ادامه داشت بعد از چند جلسه ورزش دیگه اون دو نفر دیگه عین اون نفر اولی با معلم ورزش اوکی شدن و فقط منو نگه می داشت بعد از اینکه بچه ها رفتن حالا که تک هم شده بودم خیلی راحت تر و بیشتر منو دست مالی می کرد یا به بهانه یاد دادن حرکت رسما از پشت بهم می چسبید خیلی ناراحت بودم اعصابم خورد بود فهمیده بودم منظوری داره و قضیه ورزش نیست اما خجالت می کشیدم چیزی بگم جراتشو هم نداشتم وضع خانوادم هم جوری بود نمی تونستم به پدر مادرم بگم پدرم اخلاقش تند بود و جرات هم می کردم بگم خجالت می کشیدم روم نمی شد کسی قضیه را می فهمید آبروم می رفت مونده بودم چی کار کنم دیگه وقتی ورزش می افتاد زنگ آخر مدرسه بیشتر منو نگه می داشت و بیشتر دست مالی می کرد یک ماه و نیم از سال رفته بود و یک روز یکی از بچه های کلاس می خواست بهم دست بزنه باهاش درگیر شدم بهم گفت چیه فقط سوگلی معلم ورزش هستی اعصابم خورد شد آبروم در خطر بود باهاش بد دعوا کردم و خونین و مالین شدیم هر دو ما را بردن دم دفتر و مدیر هم سوال کرد سر چی دعوا کردین روم نمی شد بگم آبروم می رفت اون پسره هم نمی گفت چون می دونست بگه بد باهاش برخورد میشه به خاطر همین که چیزی نگفتیم مدیر گفت باید پدرتون بیارید فردا کلی التماس کردیم مونده بودم چی کار کنم نمی تونستم به پدرم بگم قضیه معلم ورزش و این دعو چی بوده حتما کتک بدی می خوردم و باور هم نمی کردن معلم ما با ما همچین برنامه ای داشته یا داره دم دفتر بودیم اون پسره داشت گریه می کرد من هم گریم گرفته بود اما به خاطر غرورم سعی می کردم صدام در نیاد که کسی نفهمه زنگ دوم بود معلم ورزش ما دو تا رو دید گفت چی شده ؟ گفتیم دعوا کردیم مدیر گفته پدرتون بیارید گفت چرا ؟ هیچ کدوم چیزی نگفتیم منو کشید اون طرف و گفت بگو سر چی دعوا کردی واسطه میشم مدیر ببخشه و حل بشه دید نمیگم منو برد حیاط جای خلوت و بقضم ترکید و گریم گرفت گفت چته خوشگله چرا گریه می کنی ؟ یک کم آروم تر شدم و گفتم همش تقصیر شما هست بعد ورزش ما را نگه می دارید بچه ها بهمون تیکه می اندازن سر همین دعوا کردیم معلم گفت خوب به مدیر می گفتی تیکه انداخته دعوا کردین گفتم نمی تونم آبروم میره آقای صوفی گفت خودم جمعش می کنم خیالت راحت ولی شرط داره گفتم چی ؟ گفت با مدیر حرف می زنم حلش می کنم اما قول بده بیایی با هم بریم و بیشتر حرف بزنیم و رک و راحت نمی دونستم چی بگم چی کار کنم کمی فکر کردم اما چاره ای نداشتم بهتر از این بود پدرم بفهمه اول سال دعوا کردم اونم سر چی و بهتر از این بود آبروم بره گفتم باشه گفت زنگ آخر چی دارید ؟ گفتم معلم پرورشی میاد سر کلاس فکر کنم گفت باشه من اجازتو می گیرم با هم بریم راحت حرفهاتو بزن زنگ آخر کلاس نرو بیا دم در مدرسه تا من بیام بعد هم با مدیر صحبت کرد و ضمن اینکه منو ول کردن برم کلاس اون پسره را هم توپیدن و ازش تعهد گرفتن تکرار نکنه و ولش کردن معلم ورزش ظاهرا گفته بود مقصر اون پسره بوده بدون اینکه بگه قضیه چی بوده دلشوره داشتم که قراره چی بشه اما به هر حال از وضعی که توش گیر کرده بودم بهتر بود زنگ آخر کیف و وسایلم برداشتم و رفتم طرف در مدرسه بچه ها هم رفتن سر کلاس ده دقیقه موندم که صوفی پیداش شد گفت بیا بریم صحبت کنیم رفتیم بیرون گفت سوار ماشین بشم هیچ کس نبود خلوت بود همه سر کلاس بودن اما می ترسیدم کسی بفهمه برام حرف در بیارن اول گفتم نه اما دیدم نمیشه ولکن نیست گفتم بی زحمت برید اون کوچه بعد مدرسه من میام اونجا کوچه ای بود خلوت بود رفتم و خواستم سوال ماشین بشم صندلی عقب که گفت نه بیا جلو نشستم راه افتاد و شروع کرد به حرف زدن و گفت تو سن تو این چیزا طبیعی هست چرا دعوا می کنی خوب معلومه خوشگلی از این مشکلات داری ضمن این حرفا آروم آروم یک دستشو گذاشته بود روی رون پام و رسما داشت می مالید سعی کردم دستشو بکشم که بردارم که نزاشت و فشار داد و دیدم نمیشه کاری کرد روم هم نمیشد چیزی بگم به هر حال مچ دستشو گرفته بودم اما داشت کار خودشو می کرد و گفت اگر با کلاس بالاتری ها درگیر شده بودی چی کار می کردی ؟ بیرون مدرسه گیرت بیارن کسی نباشه می خواهی چی کار کنی ؟ سرمو انداخته بودم پایین گفت مگر اینکه با یکی باشی که بتونه ازت محافظت کنه کسی جرات نکنه طرفت بیاد خلاصه با حرف هاش داشت مخ منو می زد رفتیم یک پارک گفتم باید برم خونه گفت تا مدرسه تموم نشده می تونیم با هم حرف بزنیم نگران نباش کسی نگرانت نمیشه بلند شدم از ماشین پیاده بشم که بریم همین که از رو صندلی داشتم بلند می شدم دستشو گذاشت روی باستم و کونمو مالید دیگه نمی دونستم چی کار کنم ماشین پارک کرد رفتیم یک پارک خلوت بود گفت تا حالا کس دیگه هم از این کارا باهات کرده گفتم نه و سر حرف باز کرد و کلی حرف زدیم و سعی می کرد مخ منو بزنه مونده بودم چی کار کنم یا باید به صوفی پا می دادم یا بچه ها هر دفعه بهم متلک می گفتن و باید دعوا می کردم راست هم می گفت اگر کلاس بالاتری ها بیرون مدرسه گیرم می آوردن و می خواستن چند نفری بریزن سرم چی کار می کردم ؟ سال قبل با یکی از بچه خوشگل های کلاس این کار را کرده بودن بیرون مدرسه چند نفری ریخته بودن سرش و شلوارشو کشیده بودن پایین و تو مدرسه پیچیده بود آبروی پسره رفت پروندشو گرفت و از مدرسه ما رفت تو این فکرا بودم به صوفی گفتم خواهش می کنم بعد زنگ ورزش منو نگه ندارید بچه ها فکر های بد می کنن برام بد میشه آبروم میره صوفی گفت مگه چه عیبی داره مشکل چیه گفتم خودتون می دونید همین دعوای امروز به خاطر همین بود صوفی گفت با من همه جوره اوکی باش پسر حرف گوش کن باش همه چی حل میشه گفتم یعنی چی ؟ گفت اوکی که شدی بگو بهت میگم تا وقتی اوکی نشی بعد زنگ نگهت می دارم باز دیگه نمی دونستم چی بگم عصبانی شده بودم این چند سال تو مدرسه همش سر این که پسرا دیگه می خواستم منو دست مالی کنن و این داستان ها دعوا داشتم و باعث میشد روی نمره انضباتم تاثیر بزاره دو سال قبل به خاطر همین دعوا ها پدرم مدرسمو عوض کرده بود و سال قبل که این مدرسه آمده بودم بهم گفته بود دیگه مشکل درست نکنی آدم باش یعنی مشکل درست میشد دیگه بد کتکی می خوردم با همه این شرایط به صوفی گفتم بگو چی از جونم می خواهی گفت هیچی من که کاریت ندارم فقط می خوام مراقبت باشم مشکل دیگه ای برات پیش نیاد کسی ازیتت نکنه کسی جرات نکنه بهت حرفی بزنه گفتم خوب چی کار باید بکنم ؟ گفت فقط باید اوکی باشی فهمیده بودم یعنی چی سنم کم بود اما خر که نبودم مطمئن بودم می خواد منو بکنه ولی چه جوری نمی دونستم تا حالا هم از سکس چیز زیادی نمی دونستم فیلم سکس ندیده بودم و گفتم کلا خانوادم مثبت بودن یک کم فکر کردم دیدم چاره ای ندارم یک بار دیگه بعد زنگ ورزش منو نگه داره و باز بهم متلک بگن آبروم رفته دعوا هم بکنم که مدیر ازمون تعهد گرفته با سابقه قبلی تو مدرسه قبلی هم پدرم بفهمه فاجعه میشه ساکت بودم سرم پایین بود تو فکر بودم که صوفی دستشو گذاشت زیر چوشنم و سرمو آورد بالا و گفت چی شد ؟ همه جوره اوکی میشی یا نه ؟ گفتم فکر هامو می کنم میگم گفت دیگه فکر نداره فردا بعد مدرسه با هم میریم همه چی حله با تته پته گفتم نه این طوری همه بچه ها می فهمن پدر مادرم هم می پرسن کجا بودم دیر اومدم خونه گفت پس چی ؟ یک کم فکر کردم با خواهش گفتم بزار یک روز تعطیل خودم میگم چه وقت گفت قولت قوله یا می خواهی بپیچونی ؟ گفتم قولم قوله مطمئن که صوفی گفت پس برای اینکه مطمئن باشیم همه چی اوکی هست یک بوس بده بلند شو بریم برسونمت خونه که نپرسن کجا بودی با اکراه صورتمو بردم جلوتر صوفی از قبل که دستش گردن من بود و منو تو بقلش می کشید دیگه منو یک بوس کرد بعد گفت دست مردونه بده دست دادیم و بلند شد گفت بریم رفتیم تو ماشین تا خونه برسیم باز دستشو گذاشته بود روی رون پام اول خواستم نزارم که گفت مگه قول ندادی اوکی باشی ؟ دیگه بی خیال شدم و این بار راحت تر لاپامو می مالید حس شهوتم هم بیدار شده بود کیرم کمی بلند شده بود و صوفی دستشو گذاشت روش و یک کم مالیدش و دیگه سیخ شده بود که بهم گفت دیدی چقدر خوبه دوست داری ؟ سرمو انداختم پایین فقط می خواستم زودتر برسیم سر خیابون ما که راحت بشم وقتی رسیدیم صوفی شماره موبایلشو داد که یک روز جمعه موقعیت جور کنم خانوادمو بپیچونم و بهش زنگ بزنم بیاد دنبالم و بریم اما نمی دونستم قراره کجا بریم فکر می کردم میریم پارکی جایی یا نهایت بخواد تو ماشین بشینم رو پاش یا بهم بچسبه از رو شلوار چند روز دائم تو فکر قضیه که تو مدرسه پیش اومد بودم یک هفته گذشت و زنگ ورزش هم دیگه منو نگه نداشت و خیالم راحت شد دیگه کسی پشت سرم حرف نمی زنه صوفی هم مراقبم بود و نمی زاشت بچه های کلاس بالاتری بهم نزدیک بشن یا ازیتم کنن از این وضع راضی بودم به هر حال راضی شده بودم پا بدم که حد اقل تو مدرسه هیچ کس کارم نداشته باشه و مشکل دیگه پیش نیاد خانوادم و هیچ کس نفهمن دست مالی هایی هم که این مدت کرده بود شهوتم را بیدار کرده بود خلاصه خیلی به این قضیه فکر کردم تا اینکه تصمیم گرفتم جمعه خانوادمو بپیچونم و زنگ بزنم بیاد دنبالم بریم ببینم چی کار میخواد بکنه به پدر مادرم گفتم میخوام با دوستام بریم ورزشگاه مسابقه ببینیم و پیچوندم و با دلهره موقعیت گیر آوردم زنگ زدم صوفی و گفتم ساعت یک ظهر بیا سر خیابون صوفی گفت همه جوره اوکی هستی ؟ گفتم آره صوفی گفت جوننن از مردک پلشت پشت تلفن یک بوس فرستاد و قطع کرد خیلی دلهره و اضطراب داشتم تا وقت قرار شد و رفتم سر خیابون واستادم تا صوفی پیداش شد سوار ماشین شدم گازشو گرفت اولین بارم بود و نمی دونستم دقیقا می خواد چی کار کنه اما از همون اول دستش لای پاهام بود و با کیرم بازی می کرد کلی باهام حرف زد حرف های سکسی به هر حال شهوتم را هم کشیده بود بالا و مخمو زده بود دیگه رسیدیم در خانه صوفی آپارتمانش طبقه سوم بود که رفتیم یک آب میوه آورد خوردیم و یک فیلم سکس بکن بکن گذاشت که یارو داشت زنه را از کس و کون جر میداد اولین بارم بود فیلم سکس می دیدم ولی خیلی شهوتم بیشتر شده بود یک ربع کذشت و صوفی فیلم را قطع کرد و بهم گفت برو تو اون اتاق تا من بیام لیوان ها رو جمع کرد و من رفتم اونجا که نشون داد اتاق خواب بود می دونستم می خواد کنو بکنه اما تا حالا از این کارا نکرده بودم هیچ تصویری نداشتم قراره چی بشه که صوفی اومد تو اتاق و گفت زود باش دیگه گفتم باید چی کار کنم ؟ گفت یعنی نمی دونی ؟ گفتم چیو باید بدونم ؟ گفت مگه نگفتی همه جوره اوکی هستی ؟ گفتم آره دیگه حرفی نزد و بهم نزدیک شد بوسم کرد یک جوننن گفت یک کم بقلم کرد و بعد دستشو گذاشت روی کمربندم و خواست بازش کنه که دستمو گذاشتم روش گفت مگه قول ندادی ؟ می خواهی بی خیال بشیم مثل قبل خودت بمونی با مشکلاتت یا می خواهی مثل این مدت که همه چی عالی بود تو مدرسه همین طوری خوب باشه ؟ گفتم دو تا شرط داره گفت حالا دیگه شرط هم داری ؟ گفت حالا چه شرطی ؟ گفتم اولا این اولین و آخرین بار باشه دیگه کاریم نداشته باشی دوما هیچ کس نفهمه دیگه هم زنگ ورزش یا هیچ جا نگهم نداری و باهام حرف نزنی دنبالم نیایی گفت یک بار که نمیشه حد اقل باید پنج بار بیایی گفتم نه خلاصه اسرار گفتم دو بار گفت نه گفتم سه بار دیگه بیشتر باشه اصلا همین الان میرم گفت باشه ولی شراط داره اولا حسابی و همه جوره حال بدی نازک نارنجی بازی و ادا در نیاری و بعد سه بار اگر خوشت اومد ادامه می دیم اگر نه بی خیال میشیم گفتم باشه دیگه دستم شل شده بود که کمربندم را باز کرد شلوار کشید پایین پاهای سفید برفیم و گوشتیم دیگه پیدا بود و دهن صوفی آب افتاده بود دست گذاشت لای پاهام و یک کم رون هامو برام لیس زد که شهوتم بیشتر شد و کیرمو مالید و سیخ شده بود دیگه لبه پیرهنمو گرفت و کشید بالا دستامو بردم بالا راه دادم در بیاره در که اومد بدن سفید و گوشتیمو دستی کشید و بلند شد و لباس هاشو در آورد با شورت نشست رو تخت و بهم گفت برم روی پاش بشینم من هم دیگه پا داده بودم شهوتم با فیلم سکس که دیده بودم و دست مالی هایی که کرده بود حسابی زده بود بالا به هر حال رفتم روی پاش بشینم پشتم بهش بود که صوفی شورتشو هم در آورده بود من نشستم رو پاش کیرشو زیرم راحت حس کردم بدنش چقدر گرم بود حس خوبی داشتم منو دست مالی کرد بقلم کرد بوسم کرد حرف های سکسی تو گوشم می زد جون جون می کرد دستشو کرد تو شورتم و کیرمو گرفت و شروع کرد به مالیدن اول که قرار گذاشتم خیلی ناراحت بودم متنفر بودم از سکس و کاری که قرار بود بکنیم اما الان حس می کردم بدم نمیاد و با مالیدن کیرم کم کم داشت خوشم می اومد کیرم سیخه سیخ بود که صوفی شورتمو هم کشید پایین و کامل از پام در آورد دیگه لخته لخت بودم صوفی هم همین طور منو بقل کرد و با هم به پهلو خوابیدیم تو تخت کیرشو گذاشته بود لای چاک کونم بقلم کرده بود و باهام بازی می کرد بهم گفت لب بده با ناراحتی گفتم مگه من دخترم که لب بدم گفت باشه بوس بده و خلاصه کارشو شروع کرد همین طوری منو بقل کرده بود و لاپایی داشت می کرد و کیرمو می مالید که آبم اومد اما زیاد نبود بهم گفت حالا وقتش هست من بکنمت و بلند شد رفت سر کشو میز کیرشو تازه دیدم خیلی بزرگ نبود اما کوچیک هم نبود مال من که تو اون سن دودول بود روغن آورد که روش نوشته بود وازلین تو تخت کنارم خوابید و گفت پاهامو باز کنم همین کار کردم سوراخ کونمو روغن مالی کرد و انگش کوچیکشو فرو کرد توش درد داشت اولین بارم بود یکهو خودمو جمع کردم صوفی گفت جوننن پس خیلی تنگی خیلی کیف داره بچه خوشگل دست اول بکنم یک کم انگشتشو اون تو تکون داد تا دردش کمتر شد آروم تر شده بودم و دیگه خوشم می اومد که انگشت شستشو فرو کرد توش و باز درد داشت صوفی یک سفید برفی و سوراخ دست نخورده گیر آورده بود و رو فضا بود من هم دیگه شهوتم خیلی بالا رفته بود ولی فکر نمی کردم بخواد کیرشو بکنه توش فکر می کردم در حد انگشت کردن هست اما وقتی آروم تر شدم دردش کم شد صوفی منو به شکم خوابوند یک متکا گذاشت زیر شکمم و کیرشو چرب کرد و خوابید روم پاهامو باز کرد و کیرشو گذاشت روی سوراخم و فشار داد درد زیادی داشت پریدم جلو منو گرفت بقل کرد قفل کرد گفت قرار بود همه جوره حال بدی مگه دختری نازک نارنجی بازی در میاری منم به غرورم برخورد خلاصه نوکشو فرو کرد توش خیلی درد داشتم اشکم در اومده بود ولی غرورم بهم اجازه نمی داد گریه کنم یا صدام در بیاد یک کم نگهش داشت دردش یک کم کمتر شده بود که باز فشارش داد توش که دردش از قبل خیلی بیشتر شده بود نفسم بند اومده بود گفتم دیگه نمی تونم گفت یک کم تحمل کن گفتم نمی تونم چند دقیقه نوکشو تو نگهش داشت تا آبش اومد و ریخت توش و درش آورد با دستمال منو تمیز کرد کیرشو هم پاک کرد گفت یک کم نفس تازه کردم گفت ببین این طوری نمیشه می خواهی همون سه بار که گفتی باشه باید تحمل کنی بزار بره توش عادت می کنی یک کم بمونه دردش کمر میشه خوشت میاد باز مخمو زد به هر حال گفتم فقط سه بار هست بزار بکنه برای همیشه تموم بشه بره منو باز خوابوند و قمبل کردم و کیرشو و سوراخمو چرب کرد و کیرشو گذاشت روی سوراخم آروم آروم کرد توش این دفعه راحت تر رفت تو دردش هم کمتر شده بود ولی این دفعه فقط تا نوکش نکرد بیشتر کرد توش که یک آخ بلند گفتم گفتم خیلی درد میاد گفت تحمل کن عادت می کنی تا نصفه کیرشو کرد توش دیگه طاغت نداشتم یک کم خوابید روم و کیرشو در همون حد توش نگه داشت یک کم که دردش کمتر شد شروع کرد به در آوردن کیرش و باز کرد توش و کم کم آروم تلمه می زد من که زیرش طاغت نیاوردم آبم اومد اونم ادامه داد تا آبش اومد و خالی کرد توش و باز منو تمیز کرد کیرشو تمیز کرد نیم ساعتی منو بقل کرد باهام بازی می کرد و باهام در مورد سکس حرف می زد ولی از این سکس از شدت دردش کیفی برام نداشت کیرمو گرفت و باز مالید تا آب من هم اومد این بار چون کیرش تو کونم نبود وقتی آبم اومد خوشم اومده بود ولی سوراخ کونم هنوز درد می کرد به هر حال تموم شد و لباس هامونو پوشیدیم منو برد خونه رسوند و من موندم و تو فکر صحنه های بکن بکن فیلم سکس زنه و مرده و کارهایی که صوفی باهام کرد و مالیدن کیرم و اومدن آبم دیگه مثل قبل بدم نمی اومد داشت کم کم خوشم می اومد ولی سعی می کردم به خودم بقبولونم که بهم تجاوز کرده به زور بدم من بچه مثبت هستم از این چیزا متنفرم اما واقعیت این بود نظرم عوض شده بود خلاصه این از جمعه اما روز سه شنبه هم یک بار دیگه زنگ پرورشی که داشتیم صوفی کلاس منو پیچوند فشنگی منو برد خونه و کرد این بار هم نصف کیرشو کرد توش اما دردش از قبل کمتر شده بود ولی همچنان خیلی درد داشت و تا تهش توش نکرد بهم گفت جمعه هم قرار بزاریم که سوراخم باز باشه اگر بخوام هفته بعدی قرار بزاریم باز سوراخم تنگ میشه و بیشتر درد میاد جمعه هم رفتم طبق معمول کرد توش این بار هم راحت تر از قبل رفت توش هم دردش کمتر شده بود تا نصفه توش بود اما این بار آروم که شدم و داشت دیگه خوشم می اومد گفت خودتو شل کرد دردش کمتر میشه من هم از همه جا بی خبر خودمو شل کردم و نامرد تا تهشو کرد توش اونایی که اولین بار دادن می دونن چقدر درد داره می خواستم از زیرش در برم که کامل قفل کرده بود نفسم بند اومده بود داد زدم دیگه گفت یک کم تحمل کن عادت می کنی یک مقد ار طول کشید تا آروم تر بشم دردش کمتر بشه و نفسم بالا بیاد درش آورد و دوباره آروم تا نصفش کرد توش آروم تلمبه می زد چون تا تهشو کرده بود نصفش دردش خیلی کمتر بود و دیگه داشتم بهش عادت می کردم این سومین بار بود و دیگه خودم هم خوشم اومده بود اون تلمبه می زد که زیرش از فشار که بهم وارد شده بود زودتر آبم اومد اما اون نمی دونم چی زده بود که آبش نمی اومد و مدت زیادی منو کرد خوشم اومده بود یک لحظه دوباره تا تهش فرو کرد توش باز خیلی درد اومد و آبش اومد و ریخت تو کونم همون طوری روم خوابید تا کیرش شل شد و از سوراخم اومد بیرون منو تمیز کرد کیرشو تمیز کرد گفت همین طوری لخت بریم اتاق پذیرایی فیلم سکس روشن کرد و منو لخت بقل کرد همین که فیلم می دیدم با کیرم بازی می کرد که آبم اومد خیلی کیف داشت تو فیلم یارو داشت زنه را جر میداد و خیلی خوشم می اومد قرار بود این آخرین بارمون باشه دیگه لباس پوشیدیم منو برد رسوند خونه و همه چی عالی بود تو مدرسه هیچ کس جرات نمی کرد بهم دست بزنه دعوایی هم نداشتم و وقتی صوفی موقع ورزش منو کاری نداشت بچه ها هم شکشون به من برطرف شده بود حرفی پشت سرم نبود خوشحال بودم از کون دادنم ناراحت بودم خیلی بد می دونستم ولی تو دلم راضی بودم و خوشم اومده بود مخصوصا از فیلم سکس که دیده بودن و وقتی برای من می مالید و آبم می اومد صوفی به قولش عمل کرد یک ماهی کاری بهم نداشت اما دیگه من مثل قبل مثبت نبودم فیلم بکن بکن که دیده بودم و کارهایی که صوفی باهام کرده بود همش می اومد تو ذهنم و شهوتم می رفت رو هزار بعد یک هفته افتادم به جلق زدن اما فایده نداشت باز هم هوس کرده بودم اما سعی می کردم خودمو گول بزنم و وانمود کنم از سکس متنفرم و اون سه مرتبه کون دادنم تموم شده رفته و دیگه هیچ وقت کون نمیدم ولی شهوت ولم نمی کرد یک ماه و خرده ای گذشته بود یک روز بعد ورزش صوفی منو تنها گیر آورد بهم گفت چی شد متین خوشت نیومده ؟ غرورم اجازه نمی داد به صوفی بگم خوشم اومده یا جلق می زنم یا وضعیتم چیه گفتم نه اصلا متنفرم از این چیزا گفتم من برم بچه ها شک نکنن صوفی گفت جمعه قرار بزار در موردش صحبت کنیم اول گفتم نه اما بعدش گفتم باشه زنگ می زنم ساعتشو خبر میدم تا جمعه شهوت دیوونم کرده بود حسابی تو کف بودم دلم می گفت باز برم خونه صوفی فیلم بکن بکن ببینم و نهایت منو می کنه طوری نیست حد اقل من هم کیفمو می کنم ولی به خودم می گفتم نه این کار خیلی بد هست ازش متنفرم به هر حال جمعه شد شهوتم رو هزار بود که زنگ زدم صوفی و قرار گذاشتم آمد دنبالم همین که نشستم تو ماشین در بستم دستش رفت لای پاهام دیگه جلوشو نگرفتم کیرمو گرفت و مالید و سریع سیخ شد گازشو گرفت رفتیم خونشون فیلم سکس راه انداخت و رفت آب میوه آورد خوردیم بیست دقیقه فیلم دیدم صوفی گفت خیلی خوشت میاد درسته ؟ گفتم قرار بود فقط سه بار باشه آخرین بار هم تموم شده دیگه چرا منو آوردی صوفی گفت من که کاریت ندارم آوردمت کیفتو بکنی اگر دوست داری راحت شلوار و شورتتو بکش پایین همین طور که فیلم می بینی جلق بزن تا آبت بیاد می خواستم این کار بکنم اما خجالت می کشیدم که صوفی آمد کنارم نشست کمر بندمو باز کرد و کیرمو در آورد تف مالش کرد و شروع کرد به مالیدن من فیلم می دیدم و اون کیرمو می مالید تو فضا بودم خیلی خوشم می اومد شهوتم هزار بود صوفی یک بوس ازم کرد گفت متین درسته سه بار تموم شده اما قرار بود خوشت اومد ادامه بدیم مطمئن باش هیچ کس نمی فهمه تازه سوراخت داره جا باز می کنه و وقتی جا باز کنه دردت خیلی کم میشه حسابی هم خوشت میاد اگر نمی خواهی هیچ کاریت ندارم می برمت خونه می رسونمت و خلاصه مخمو باز زد گفت می خواهی ؟ چیزی نگفتم فیلم را قطع کرد و بلند شد و همونجا کامل لخت شد دست منو گرفت گفت بیا بریم اتاق خواب من هم مثل یک بره رام دنبالش راه افتادم شلوارم که کمربندش باز بود و داشت می اومد پایین رفتیم منو کامل لخت کرد مثل دفعات قبل خوابوند به شکم متکا گذاشت زیر شکمم پاهامو باز کرد و سوراخمو چرب کرد خودمو آماده کرده بودم این بار خودم هم می خواستم و راحت و قشنگ براش قمبل کردم کیرشو چرب کرد و آروم کرد توش راحت توش رفت تا نصفه کرد دردش از قبلا ها کمتر بود یک کم گذشت کمتر هم شد و داشتم کیف می کردم دیگه تلمه زد تا آبش اومد بعد گفت بزار دوباره بکنمت بزار تا ته بکنم عادت کنی بیشتر خوشت میاد کلی رو مخم رفت و اوکی دادم و باز قمبل کردم و آروم آروم تا تهشو کرد توش اولش دردش خیلی زیاد بود اما کم کم بهتر شد خوشم می اومد من بچه مثبت دست نخورده آک که از سکس متنفر بودم نمی زاشتم کسی بهم دست بزنه حالا زیر کیر بودم تا ته توش بود داشت خوشم می اومد هر چی بیشتر می گذشت دردش کمتر میشد کیفش بیشتر میشد رو ابرا بودم حالم دست خودم نبود تا بالاخره کیر صوفی نبض زد و آبش اومد ریخت توش آب داغ این بار خیلی کیف داشت تموم که شد صوفی منو تمیز کرد کیرشو هم با دستمال کاغذی پاک کرد و منو بقل کرد بیست دقیقه ای تو بقلش خوابیده بودم باهام حرف می زد گفت دید چقدر خوبه چه کیفی داره مطمئن باش تا خودت به کسی نگی هیچ کس نمی فهمه تا هر وقت که دوست داشته باشی می تونی قرار بزاری و کیفتو بکنی دیگه رامه رام شده بودم مثل دختر تو بقل صوفی خوابیده بودم صوفی گفت متین لب میدی ؟ یک لب بده دیگه از این به بعد همیشه بهت حسابی حال میدم جوابی ندادم اما صوفی سر منو چرخوند و لبشو گذاشت روی لبم و ازم لب گرفت لبمو خورد دیگه فقط خوشم می اومد برام مهم نبود داره چی کارهایی باهام می کنه جمع کردیم لباس پوشیدم منو برد خونه رسوند از این به بعد کارم شده بود موقعیت جور بشه قرار گذاشتن با معلم ورزش صوفی و رفتن خونشون و کون دادن و دیدن فیلم سکس سوراخ تنگم دیگه باز شده بود کیرش راحت می رفت توش دیگه مثل قبل درد نداشت خیلی کیفش بیشتر شده بود ترسم ریخته بود مطمئن شده بودم هیچ کس نمی فهمه تو مدرسه عالی بود هیچ کس جرات نمی کرد بهم چپ نگاه کنه یا دست بهم بزنه هم آبروم حفظ شده بود هم کیفمو کرده بودم می رفتم خونه صوفی عین دختر بچه ها می خوابیدم تو بقلش چه کیفی داشت دیگه از کون دادن هم حسابی خوشم می اومد این ماجرا با صوفی سه سال و نیم ادامه داشت که صوفی رفت یک شهر دیگه و من موندم تو کف کیر اما دیگه سنم بیشتر شده بود با دختر که نمی تونستم سکس کنم یا رل بزنم خانوادم اگر شک می کردن کونم پاره بود اما دیگه حسابی تو کف بودم که با پسر خالم که دو سال از من کوچیکتر بود اوکی شدم و با هم دو طرفه سکس می کنیم اون منو می کنه بعد من می کنمش دیگه راحت هر وقت خونه ما یا اونا خالی بشه میریم همدیگه را می کنیم حسابی کیف می کنیم چون فامیل هستیم هیچ کس شک نمی کنه اونم مثل من بچه مثبت بود اما راضیش کردم و حالا دیگه شدیم بکن همدیگه هیچ کس نفهمیده خیلی مراقب هستیم کسی نفهمه و عالی هست شاید فکر کنید کون دادن خیلی بد هست اما فکر می کنم به کیفش می ارزه هر کس تو سن کم تجربه کرده باشه می دونه چی میگم الان 18 سالمه پسر خالم رادوین هم 17 سالشه حسابی همدیگه را می کنیم و کیف می کنیم پسر خالم هم سفید برفی هست مثل خودم اما مثل من چاق نیست لاغر هم نیست عین دوست دختر می مونیم برای همدیگه اگر لایک زیاد خورد فرصت شد اینکه چه طوری پسر خالمو راضی کردم و کردمش براتون تعریف می کنم نمی دونم تو این سایت چند نفر تو سن کم کون دادن یا معلم ها کردنشون یا دست مالیشون کردن یا تجربه دست مالی شدن تو مدرسه را دارن یا وضع منو درک می کنن اما داستان واقعی من این بود پشیمون هم نیستم درسته اولش زوری بوده اما بعد فهمیدم بیخود بدم می اومد و خیلی هم خوب بود کون دادن و سکس نظر شما چیه ؟
نوشته: متین
13 پاسخ به “معلم ورزش مجبورم کرد کون بدم”
مامیت هم میکنه یا نه ؟
کون دادن عالیه من خودم افتخار میکنم کونیم
سکس با معلما عالیه توصیه می کنم مخصوصا معلم های دینی و ریشو
اوفففف عزیزم من خیلی دوس دارم یکی مثل تو داشته باشم
من مربیمچند تا از شاگردامو مثل تو کردمجوووووون پسر کم سن
دوست عزیز اول داستانت لدت بردمفقط انقدر از لذت کون دادن نگو برامون دست زیاد نکن !! 😚
من مربی پرورشی کونم گذاشت
من زیاد دستمالی شدم اما هیچوقت کون ندارم به دردی که داره نمی ارزه
عالی بود
من هميشه گفتم پلمپتونو به ما سن بالاتر و با تجربه تر ها بديد باز كنه لذتشو ببريد🫣سفارشات پذيرفته ميشود😉
قصه حسین کرد شبستری بود جقی زیاد بود نخوندم
تنها زندگی مبکنم
دمت گرم متین عالی بود بنویس