تاوان سکوت

سلام من شایانم از غرب ایران
داستانام سریالی هستن ک پر روابط خواسته و ناخواسته
اکثریت رابطه با همجنس بوده و باید از ابتدا اعلام کنم
و قاعدتاً اسامی غیر واقعین خب بگذریم…
امروز ک بعد از این همه سال تصمیم گرفتم از ابتدای مسیر زندگیمو به اشتراک بذارم ۳۳ ساله هستم
شروع روابط جنسی من که مصادف بود با اولین رابطه ای ک شاید تجاوز باید اسمشو گذاشت ۱۳ ساله بودم و چیز زیادی مث تمام هم سن هام نمیدونستم خصوصا اونای ک شهرهای کوچیک بزرگ شدن و بدترین قسمت تمام آدمای شبیه به من سکوت و مطرح نکردن بود بخاطر دلایل مشخص, خب بگذریم

اولین داستان من اینطوری شروع میشه

شایان ۱۳ ساله چند ماهی میشد ک برادر و تنها پنهاشو بخاطر تصادف از دست داده و حس نزدیکی به هیچ کدوم از اعضای خانوادش نداره و اختلاف سنی با بقیه باعث شده ندونه چطوری میتونه از خودش محافظت کنه یا بخواد تمایلات شو که دارن شکل میگیرن رو مدیریت کنه و همین مسائل باعث شده ب یک قربانی جنسی تبدیل بشه…
داستان اول و شروع ماجرا
یک روز سرد زمستون ک شایان تصمیم میگیره از غصه و تنهای بیاد بیرون , بعد چند ماه خونه نشینی و ناراحتی و خلاصه شدن روزشو از خونه به مدرسه یا بالعکس اینبار بیرون بزنه اولین گزینه خونه عموش بود تا زندگی عادی خودشو بدست بیاره عموش ۶ تا پسر کوچیک تر و بزرگ‌تر از خودش داره و ب اصرار اونایی ک سنن بهش نزدیک ترن شبو بعد کلی بازی و سرگرمی اونجا میمونه و طی یک تماس اجازشو از خانوادش میگیره و شاید شروع تمام چیزای ک تجربه کرد بخاطر اون شب و جلو افتادن شناخت شایان به سکس و روابط بود.

خسته بازی بودم و شب سردی ک داشت سرد تر میشد. خونه پر درز پنجره و در, کمبود فشار گاز اون سالها باعث شده بود هرکی یک سمتی از پذیرایی و اتاق خوابای خونه خوابیده زیر لحاف های سنگین بره, نزدیکای صبح بود تقریبا تو خواب عمیق بودم ک حس کردم یکی اومده زیر لحافم از پشت و سرشو روی بالشم گذاشته ولی با فاصله , گیج خواب بودم هنوز و ترس برگشتن داشتم فرصت خوبی به یاغی داستان میداد ک جراتشو بیشتر کنه و مقداری نزدیک تر بیاد

کاملا هوشیار شدم ولی سرِ و شاید حس ترس کنجکاوی ,آبرو , بچگی همشون ب یک اندازه باعث شده بود به سکوتم ادامه بدم و منتظر باشم ببینم ب کجا ختم میشه
تنها موضوعی ک این وسط ذهنمو درگیر کرده بود یک چیز بود که کی اومده پیش من کدوم پسر عموم داره به من نزدیک میشه و خواستش چیه ازم ؟؟؟
شاید ترسم کمتر شده بود چون چشمم ک از زیر لحاف بی صدا بیرون بردم و دیدم در خونه بسته هست پس متجاوز غصه خودی بود ولی چی میخواست!!؟؟؟
و چرا این ساعت شب و تو این تاریکی پیش من اومده بود
ذهنم درگیر این مسائل بود
ک ک ک جرات اون همچنان بیشتر شد
و جلوتر اومد و حس کردم با زانوش داره پشتمو لمس می‌کنه و با دوتا دستش داره کمرمو میمالونه ولی با حوصله و به آرومی
لرزش دستش مشخص بود ترسیده ولی شهوت بهش غلبه کرده و تصمیمشو گرفته و تا اینجای کار اومده و میخواد حتما ب خواستش برسه …
دستش کشیدنش به کل بدنم از پشت شروع شده بود به آرومی پیش میرفت
دستشو زیر تی شرتم برده بود و ماساژم میداد
شاید داشت تست میکرد ک اگه ریکشن بدی داشته باشم بگه میخواستم ماسازت بدم منظوری نداشتم
بی تحرک بودن من باعث شد بله رو تا حدودی بگیره
با محکم شدن زانوش به باسنم ناخواسته تکون می‌خوردم
شاید این کارم بهش بفهمونه ک بیدار شدم و بره چون هیچ صحبتی یا اتفاقی بین من با هیچ کدوم از اعضای این خانواده به این سمت نبوده ک بخواد تکرار بشه
ولی اون جسورتر شد, بالغ تر بود و اینو امتیاز دید ک بیدار شدمو پا نمیشم و یا چیزی نمیگم
شرایط برام پیچیده تر شد و از طرفی سن بلوغ داشت شکل می‌گرفت و حسم به این موضوع عمیق تر,
شاید اولین باری بود احساس میکردم ک میشه اجازه داد به این حس و پیش تر رفت ولی هنوز سوال اینجا بود
کی میتونست باشه و تا چه حد …؟
من همچنان درگیر این افکار بودم ک دلو ب دریا زد و بهم نزدیک تر شد
دستش راستش دور کمرم حلقه شد
بدنش بهم چسبید و سیخ بودن کیرشو پشتم کاملا احساس کردم
ن جای جلو رفتن برام مونده بودن کاری ک داشت میکرد برام آشنا …
بخشی از درون داشت می طلبید و دوست داشت ادامه بدم و ببینم بکجا میرسه
بخشی از وجودم ترس بود و نگرانی
ترجیح دادم سکوت کنم و خودمو بهش بسپارم تا ادامه بده ناخودآگاه منم سیخ کردم و دعا میکردم اون متوجه نشه
ضربان قلبم بالا رفت ترس و شهوت قاطی شد
دوست داشتم بگم ادامه بده و از طرفی دوست داشتم بگم کی هستی و تا چه حدی اجازه داری پیش بری
ولی اون سرخوش بود و داشت شکارشو رام میکرد و لذت میبرد از صیدی ک کرده
دستی ک حلقه کرده بود دور شکمم آروم آروم پایین تر رفت و سیخ شدن من لمس شد
بعد این لحظه این حس درونی من مهر تاییدی به ادامه دادنش زد و به آرومی دستشو فرستاد زیر شورتم و لوپ کونمو لمس میکرد مورمورم میشد به آرومی به کارش ادامه داد و انگشتشو به سوراخم کشوند
دستشو بیرون کشید از شورتم و آورد تو دهنم و رو زبونم کشید چیزی از مکیدن نمیدونستم ولی خیس شدن انگشتش تو دهنم باعث شد باز پایین ببره و به زیر شورتم بره سعی در تو کردن انگشت خیسش داشت ک یهو سوراخم جمع شد و سوزش کوچیکی بهم دست داد و به کمی جلوتر پریدم و دیگه ادامه نداد, شهوتم با این کار بیشتر از قبل شد و قطعا اون بیشتر از من
باید جلوتر می‌رفت اینو دیگه هر دو می خواستیم
ذره به ذره شلوار منو پایین کشوند و تا لای رونم بالای زانوم پایین اورد و‌نگه داشت
لمس دستش لای شورتم از پشت ادامه داشت و خیلی آروم دستش ب جلو اومد و کیرمو دستش گرفت و شروع کرد ب مالوندن کیرم یه جورایی داشت بهم یاد میداد ک چکار کنم از این ب بعد و واقعا هم حس خوبی داشت
طولی نکشید که به آرومی و با حوصله داشت تلاش میکرد شورتمم پایین بکشه و منو به طور کامل مال خودش کنه
تمام اینا برا من تازگی داشت , پر هیجان بود,
منتظر واکنش بعدی بودم و شاید اون لحظه هیچ نگرانی نداشتم و بهش فکر نمی‌کردم فقط میخواستم ترسی ک داره ازم دور میشه و جاشو به لذت میده برنگرده و امیدوار بودم تهش با آبروریزی ختم نشه
شاید بیس دقیقه ای از شروع ماجرا گذشته بود که به ارومی قسمت زیریم ک شورت نیاز ب کشیدن داشت با ی تکون ناخودآگاه من پایین رفت و دیگه به لخت من رسیده بود ولی در تاریکی و سکوت مطلق
صدای نم نم بارون روی شیشه نورگیر داشت همه چی رو آماده تر می کرد براش
سکوت خونه با نم بارون داشت شکسته میشد
مث غروری ک شروع نشده برای من داشت شکسته میشد
طولی نکشید که عقب تر رفت و صدای کش شلوارش به گوشم رسید
بله اون واقعا میخواست کارو تموم کنه و البته عجله ای نداشت
نزدیک شد باز اینبار میدونستم چی در انتظارم هست ولی برام عجیب بود رام کیری شدم ک حتی از نزدیک ندیده بودمش و برام هنوز مبهم بود که داره چه اتفاقی میوفته
من همچنان تو همون پوزیشون به پهلو بودم پشت به اون استرس کیرمو خوابوند چون نوبت به کیرش رسیده بود
ولی اون در سیخ ترین حالت ممکنش به ارومی چسبید پشتم
ی کیر سیخ لاغر کله قارچی و دراز و فوق‌العاده داغ رو به ارومی لای پاهام حس کردم این عجیب ترین حس تا اون لحظه من بود
ن فیلمی دیده بودم ن کسی رو تو حال سکس, چیزای میدونستم ولی جزئی در حد مدرسه و بچه های محل,
چسبیدن شکمش به گودی کمرم و انداختن دستش دور شکمم باز باعث شد سیخ کنم گاهی دستش بهش میخورد گاهی هم لای کونمو باز میکرد و لمس میکرد
گاهی کیرشو دستش می‌گرفت و با سوراخم مماس میکرد و بالا پایین میکرد ولی خوب میدونست الان وقت اون کار نیست ک بخواد تو بکنه ولی از لمس سوراخم نمیگذشت
چه با انگشت خیسش چه با کیر لزجش و گاها با انگشت کوچیک تلاش به تو کردن
سعی می کرد عقب جلو کردنش اروم باشه و بی صدا
لزج بودن کیرش رو حس میکردم ی مقدار ترس داشتم تو نکنه ک اگه اینکارو میخواست انجام بده قطعا من جیغ میکشیدم و آبروی هردوی ما رفته بود
نبض زدنش زیر خایه هام برام غریب بود
پاهام بهم چسبیده بود و عین تو سوراخ کردن داشت لذت میبرد از آغوشم
معلوم بود بار اولش نیست و کارشو بلده
بعد ده دقیقه تکرار لاپایی با من دستاشو زیر بدنم رد کرد و حلقه کرد دور بدنمو سینه هامو دستش گرفت و کاملا تو آغوشش کشید منو
تو اوج لذت بچگانه بودم ک لای گردنمو لیس زد و شوکی ب من وارد شد ولی همچنان سکوت کرد و شاید چیزی می‌گفت میفهمیدم با کدومشون طرفم
ده دقیقه ای طول کشید کارش و در نهایتتتتتتتت شهوت لای پامو کونم داشت دل میزد و تمام آبشو خالی کرد
از جلو دستمو ب زیر خایم رسوندم و چند قطره ای تو دستم ریخته شد و الباقی آب چسبناکش لای کونم
شاید اون لحظه میدونست من نمیتونم فرار کنم و ناچارم به تحمل کاری ک بامن کرد
آبی از من نیومده بود و شاید تعریفش برام دو قطره بود اونم با سوزش ن در این حد و شبیه به شاشیدن پس فهمیدم بزرگتر بشم چقدر آب میده کیرم و چه شکلیه یاغی ما ثابت شد و تکون نخورد تا کوچیک شد کیرشو عقب کشید خودشو
چند لحظه شد ک حس کردم داره شلوارشو بالا میکشه و به سمت درب رفت و برقی روشن نکرد و به سرویس حیاط رفت
من مونده بودم با آب منی اون لای پام ن جرات میکردم شورتمو بالا بکشم و ترس اینکه کسی بیدار نشده باشه همونطوری موندم تا یکی تو تاریکی برگشت و رفت سر جاش
تا روشنی هوا بیدار موندم با هزاران سوال
سوزش آب اون لای پام بوی بد منی سو استفاده ای ک ازم شد حس پشیمانی در لحظه و وا دادنم
اینا همه باهم باعث شد یکی دو ساعت همونطوری زیر پتو بیدار بمونم تا بتونم بزنم بیرون از اونجا و همینم شد
خشک شده بود لای پام ولی بوی بدش داشت دیوونم میکرد زیر لحاف
مجبور شدم کنار بیام تا خودمو برسونم خونمون
ک همون محله بود
صبح زود بدون توضیحی قبل بیدار شدن بقیه زدم بیرون و رفتم سمت خونمون
بلد بودم چطور درو باز کنم و سریعا به سرویس رفتم و آبشو لای پام شستم و ی پتو بالش برداشتم بردم ی گوشه و از اتاقم هوش رفتم تا لنگ ظهر تا کسری خواب دیشبمو جبران کنم
به محض بیدار شدنم مامانم سوال پیچم کرد ک چی شده چرا اینقدر زود اومدی چرا اومدی گرفتی خوابیدی و منم سعی کردم در برم از این سوالا و جوابا و گرسنگی رو بهانه کردم و قضیه بخیر گذشت
بعد ناهار رفتم زیر دوش و کلی با خودم فکر کردم
ک بگم چی میشه از چشم من میبینن یا اون
گاهی بغض داشتم از این چیزی ک پیش اومده گاهی میخندیدم با خودم و میگفتم بگم کی بوده بهم تجاوز کرده من ک ندیده بودم طرفو اونجا بود ک اولین بار اینقدر با کف سرم با کیرم ور رفتم ک سوزش عجیبی بهم داد و هر چیزی شنیده بودم رو امتحان کردم و طی چند ساعت هم اولین جق عمرمو زدم هم اولین سکس عمرمو تجربه کردم
چند روزی گذشت باز فکر این قضیه تو سرم اومد و باز توی حموم تکرارش کردم و باز با سوزش چند قطره ای ازم اومد
تصمیم گرفتم به ی دوست چیزای بگم از اون شب چیزی نگم و در مورد اینکه مخاطب خودم بودم
و گفتم از کسی شنیدم اونم داستانی مشابه ب این رو دیده بود بین دو تا از اقوام روستای شان و ترسی که تعریفش برام بجا گذاشت آبروریزی اون دو نفر بود و دیده شدنشون
ترس ب من قالب شد و بیس روزی زندگی ب منوال قبل برگشت و داشتم همه چی رو فراموش میکردم
گاهی از آینه بدنمو نگاه میکردم دیدن پشتم برام جذاب تر شده بود یا گاهی شبا زیر پتو دستم زیر شورتم میرفت و کیرمو میمالوندم ولی دیگه ترس جای شهوتو تا حدودی گرفته بود ک از این بیشتر پیش برم

قسمت بعدی داستان فتح کردن کونم بود توسط همون یاغی داستان

پنج شنبه عصر خواب بودم تو اتاقم
همه بیرون بودن یکی از بستگان فوت کرده بود و همه خانواده خونه همونه عموم رفته بودن ک باهم به خاکسپاری برن
مادرم جلو همه گفته بود شایان خونه خواب بوده و دیگه بیدارش نکردیم باهامون بیاد
جرقه ای به مغز پسر عموم خورده بود و بلافاصله از خونه به نیت پیش من اومدن و ترتیب منو دادن حرکت کرد
متاسفانه سکوت من و بروز ندادن به کسی خیالشو راحت کرده بود ک بدم نیومده ,اون کارارو باهام انجام داده بود و دنبال همین فرصت برا تکرارش بود
راه باز کردن چفت درو به همه یاد داده بودم درو پشت خودش بسته بود
غریبه هم نبود کسی هم میومد استرسی نداشت خودی بود و اطلاع از تنهای چند ساعته من داشت
در اتاق منو باز کرد و خیلی آروم بالا سرم اومد منو دید ک دمر خوابیدم و شهوت وجودشو گرفته بود پرده اتاق کامل کشید و خیلی اروم سمت من اومد
تو خواب هفت پادشاه بودم ک روم دراز کشید هم به شدت ترسیدم هم سنگینی بدنش روم داشت خفم میکرد
این حجم از بی رحمی واقعا لازم نبود اون میتونست راحت ترم منو بدست بیاره و کارشم نیمه تمام با من کرده بود سری قبل
و اینکه من واقعا غریبه نبودم و تا حدودی رامشم شده بودم
روم دراز کشید شورت ورزشی تنم بود با تاب دست میکشید رو بدنم و وزنش باعث شده بود نتونم تکون بخورم در گوشم اروم بهم گفت نترس منم
صدای رضااااااااا تا عمق وجودم رفت ۶ سال از من بزرگتر بود و فهمیدم کی اون شب سراغم اومده حدسم اشتباه بود ساکت ترین شخص خانواده عموم بود سرمو بالا نیاوردم از خجالت ببینمش و بالعکس کامل تو بالش بردمش ک چشم تو چشم نشیم
ترسم کامل رفت و خجالت و شهوت با هم جاشو گرفت فهمید سکوت کردم و بهش اجازه ورود دوباره رو دادم
شروع به مالوندن کمرم کرد و تا حدودی رکابیمو بالاتر برد
این سری واقعا فرق میکرد تو نور داشت لختمو میدید و من از این موضوع بیشتر خجالت میکشیدم ولی تا حدودی داشتم سیخ میکردم
به آرومی بالاتر اومد و فشار وزنشو از رو قفسم برداشت از نفس زدنش فهمیده بود سنگینی میکنه برام و روی رونام نشست و دست روی لپای کونم کشید از روی شورت طاقتش کمتر از اون شب بود به آرومی ذره ذره شورتمو داشت پایین میکشید
دستامو بالا بردمو کنار صورتم قرار دادم واقعا دیگه تحمل نداشتم شرم بچگی و ریکشنم کاملا طبیعی بود
تا رونم شورتو پایین برد و به جون باسنم افتاد اینقد میمالوندم و باز و بسته کرد کونمو ک شهوت کل وجود منم گرفته بود خیلی اروم از بالا ب پایین درز کونمو دست میکشید تا خایه هام بالا پایین میکرد
یهو حس خنکی و چربی ی چیزی بهم دست داد
رضا زرنگ بود و با تجربه و البته بی رحم و من کاملا اشتباه فک میکردم در موردش
کرم نرم کننده رو از یخچالمون در آورده بود و دم دستش گذاشته بود درز کونمو کامل بهش آغشته کرد و بالا پایین کردنشو ادامه داد من همچنان در سکوت مطلق بودم ولی دیگه دستامو رها کردم و کنار دو طرف باسنم گذاشتم نشونه از اعتراض و داد و بی داد و ترس رو سری قبل ازم گرفته بود و عین ی تیکه گوشت قربانی زیر دستش بودم
تو همین فکرا بودم ک با تو بردن انگشتش به سوراخم ی جیغ کوچیکی زدم و شاید انتظار کنسل کردن ازش میرفت ک اینطوری نشد و شاید تنگی بیش از حد مصمم ترش کرده بود باز ادامه داد و اینکارو تکرار کرد این بار بی اهمیت ب جیغی ک من زدم انگشتشو تو کرد و نگه داشت و با ی دست روی باسنم گذاشت و نذاشت تکون بخورم همینطوری با سوزش داشتم تحمل میکردم هر چند کاریم ازم بر نیومد ن زورم بهش میرسید ن کسی بود نجاتم بده و یه جورایی خودم پذیرفته بودم و راه پس و پیشی برا خودم نذاشته بودم
از سوزش انگشتش داشت کم میشد ک چند باری عقب جلو کرد و نگه میداشت داشتم بهش عادت میکردم مطمئنا کونم جوابگوی ی انگشت بود ولی بیشتر ن
تو همین حین و عقب جلو کردن سوزش عجیبی بهم دست داد و متوجه شدم انگشت دومو داره به سختی تو می‌بره و از چربی کرم داره نهایت استفاده رو میبره
واقعا نمیتونستم تحمل کنم و کل وجودم به درد افتاد و حس شهوتم از بین رفت و فقط ترس و درد همراهم مونده بود
تو بردن دو انگشتت و بی توجهی ب دردی ک بابتش داشتم به خودم میپیچم برای اون آماده سازی برا کیرش بود برای من فعلا جز پشیمونی هیچی نداشت
دستش و عقب کشید نفس راحتی کشیدم ک صدای پایین کشیدن شلوارش باعث شد برا اولین برا برگردم و چش تو چشم بشیم و با بغض توی چشم عین ی برده ازش خواهش کنم ک طاقتشو ندارم پیش تر نرو
چنان مصمم دیدمش ک انگار ن انگار ک چی در انتظار منه وقتی چشماشو ازم دزدید و به کیرش خیره شد منم ناخواسته سرم پایین رفت و دیدم شورتشو داره پایین میکشه و چقدر کیر سیخ و درازی داره
تا حالا کیر ادم بزرگارو ندیده بودم چ کله کلفتی داشت نشست و نزدیکتر شد بهم دستشو توی کاسه کرم کرد و حسابی چربش کرد ناخودآگاه سرمو برگردوندم تو بالش رو ب دیوار و میدونستم چی در انتظارمه باسنمو بالا کشید و یه بالش زیر بدنم گذاشت تو همین حین کمی کرم به کیرم زد و دو سه بار عقب جلو کرد و واقعا تو همین چند ثانیه باز سیخ شد کیرم
رو بالش انداخت منو و روم افتاد کیرش چرب و داغ لای درز رونام بود و عقب جلو میکرد و به خایع هام میخورد خیلی حس خوبی داشت واسم اینقد خوب بود ک واقعا دوست داشتم هم اینکارو باهم بکنن هم خودم اینطوری باشم رو کسی
دستش لای دوتامون رفت و کیرشو بالاتر آورد و لیزی و آماده سازی با انگشت باعث شد کله کیرش چند سانتی از ختنه گاهم جلوتر بره و از سنگینی وزنش و پر بودن زیرم نهایت استفاده رو کرد و کله کیرشو با فشار ولی بدون ضربه زدن تو برد چنان دردی وجودمو گرفت ک شروع به گریه کردن کردم و اون سعی در جا دادن کیرش
اصلا توان مقابله یا عقب کشیدنشو نداشتم پس بدنم مجبور ب پذیرفتن کرد اونم با این زوری ک پشتش بود
ثابت موند بیشتر تو نکرد فقط داشت سعی میکرد بمونه تا جا باز بشه برا کله کیرش وقتی دید دیگه اونقدر صدای گریم نمیاد دومین جمله رو در گوشم گفت ک نترس رها کن حواسم بهت هست و گونمو بوسید و تنشو روم انداخت و این باعث شد کیرش کامل سر بخوره و تا خایه داخل بره باز صدای جیغ و گریم داشت بالا میکشید ک دستشو سمت دهنم برد و اجازه نداد چنان سوزشی داشتم ک شک نداشتم پاره شدم
همینطوری از زورش استفاده کرد و روم موند دو سه دقیقه ای ک صدای گریم باز کمتر شد و از این فرصتم استفاده کرد و دوتا دستشو روی کتف هام گذاشت و شروع به تلمبه زدن کرد ولی ن خیلی محکم اون ضربه میزد و من ب ارومی گریه میکردم و بالشو گاهی گاز می‌گرفتم تا ضرباتش سنگین تر شد و این سری تمام آبشو تو سوراخم خالی کرد و افتاد رو
شروع ب عذر خواهی کرد و قربون صدقم میرفت من فقط داشتم درد و سوزش و تحمل میکردم ب دستمال برداشت و پشتم گذاشت و پا شد لباس خودشو پوشید و بلافاصله رفت صدای بستن در تا حدودی آروم ترم کرد لنگان لنگان ب سمت سرویس رفتم و نشستم و داشتم کف سنگو نگاه میکردم و میدیم چ خون و آبی ازم خارج میشه جرات دست کشیدن نداشتم
شیلنگ آبو سمت پشتم بردم باز سوزش وجودمو گرفت پاشدم ب سختی سمت اتاقم رفتم پاهام باز کردم و ب دیوار تکیه دادم تا آروم تر بشم
همه چی باهم داشت تو مغزم رژه می رفت چرا اینقدر درد اینقد سوزش و اینکه چرا این کارو باهام کرد و من چی شد راه دادم بهش و گاهی هم لذت بردم از این اتفاق
یکی دو ماه گذشت و دو سه سری تکرار شد در اولین فرصتی که گیرش میومد و بد جور منو مطیع خودش کرده بود
شروع کون دادن من ب رضا استارت خورد و خوب میدونست ک من دیگه زنش شدم و هر وقت بخواد میتونه ازم استفاده کنه و همین روال چهار سال ادامه داشت و تکرار میشد گاهی اوقات با ترس و دلهره گاهی اوقات با آرامش و خونه خلوت
گاهی وادارم میکرد رو کیرش بشینم گاهی براش ساک بزنم و گاهی هم سوراخمو لیس میزد و بعد میکرد
عملا زنش شده بودم و هیچکس از این قضیه چیزی نمیدونست تا اینکه رضا زن گرفت و دیگه خبری ازش نبود من موندم با این حس و بلای ک سرم اومده بود
هم مشتاق بودم ب تکرارش هم دوس داشتم دیگه تموم بشه
داستان منو رضا تموم شد حس دادن رو برا من گذاشت ولی هنوز من فاعل هیچ داستانی نبودم و تشنه چشیدنش بودم
یک سالی از این قضیه گذشت ک شبیه ب داستان خودم برام پیش اومد اگه استقبال شد از داستان اولم
رابطه من با شاهین ۱۲ سال رو براتون مینویسم
بد نوشتن منو به خوبی خودتون ببخشید بار اولم بود و سعی میکنم بهتر بشم تو داستانی بعدیم

نوشته: شایان

بازدید 17,620

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “تاوان سکوت”

  1. ممنون میشم نظر بدید دوستان 🙏🙏اگه نظرات مثبت بود داستان بعدی سرگذشت کاملا متفاوتی از من هست و خوندنش خالی از لطف نیست

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید