برملا شدن راز سیسی (۱)

داستانی که اینجا میگم کاملا واقعیه (تیپیکال داستان های بکن تو 😊) ولی همونطور که پیداست این داستان ی ترجمست و سعی کردم که اصل مطلب رو رعایت کنم اولین داستانیه که میزارم، اگر بد بود بگید مشکلاتو، خوب بود هم بگید. کلا بگید، برخلاف اینکه تو واقعیت تمایل به صحبت کردن ندارم ولی اینجا خوبه

درباره این کتاب
جیمز در حالی که همسر وکیل موفقش در یک سفر کاری دو هفته‌ای دور است، از فرصت طلایی استفاده می‌کند و او شروع به کشف مجموعه وسیعی از لباس‌های زیر زنانه ابریشمی کاترین می‌کند.

دنیا تبدیل به صدف او می‌شود (یعنی یارو رو به مروارید تشبیه کرده)، زیرا شوهر در خانه، ظرافت‌های صورتی همسرش را روی ران‌هایش می‌چرخاند، سوتین بدون بند او را می‌چرخاند، دندان‌هایش را در رژ لب قرمزش فرو می‌کند، پاهایش را در کفش‌های پاشنه صورتی 3 اینچی (7 سانتی خودمون) او فرو می‌کند و زنانگی پنهان او در اطراف خانه خالی کاوش می‌کند.

و درست مانند آن، جیمز خود را به آرامی در حال تبدیل شدن به شخصیت جدید خود می بیند…… (تبدیل به) جنیفر

کمی لحن ترجمه رو عوض کردم ولی سعی کردم داستان و محتوا یکی باشه

اوفیییییییش، باورم نمیشه که تمام هفته این آزاد باشم. جیمز لبخند زد در حالی که انعکاس او در حمام به او خیره شده بود و او را قلقلک می کرد تا زمانی که همسرش دور بود محدودیت های خود را پشت سر بگذارد.

لمس ابریشمی شلوار صورتی کاترین از همان لحظه اول که ران‌هایش را می‌چرخاند، بی‌اختیار لرزه‌ای از هیجان برانگیخته بود، اما تنها حالا که همسرش در یک سفر کاری یک هفته‌ای دور بود، این رو برای خودش استفاده و خودش رو کشف کند.
جیمز مقداری دستمال دیگر برداشت و آن را روی سوتین همسرش فرو کرد و سینه‌اش را بیرون آورد و از این که بالاخره لباس همسرش را بپوشد هیجان‌زده شد. شوهری که در خانه می ماند، سوتین همسرش را طوری تنظیم می کند که موقعیتی راحت پیدا کند تا کوه هایی از بافت ها را که در سوتین فرو رفته اند، پیدا کند. او فاصله بین سینه‌اش را تحسین می‌کند و به خود فشاری شیطانی می‌دهد.
جیمز در حالی که لباسی جز سوتین صورتی همسرش به تن ندارد، به اتاق خوابشون برمی‌گردد و به کمد لباس زیر همسرش خیره می‌شود. مرد جوان در تلاش است تا احساسات خود را کنترل کند، در حالی که با دستش از میان لباس‌های زیر مختلف عبور می‌کند و به آرامی نوک انگشتانش را روی پارچه‌های مختلف و انواع لباس‌های زیر که به‌خوبی تا شده‌اند، ماساژ می‌دهد. چشمانش با تشنگی محتویات کامل را اسکن می‌کند و رنگ های مختلف صورتی را جذب می‌کند که برای انتخاب عالی هست، و وقت خودش را صرف جذب آزادی خود در خانه می‌کند.
نر شاخدار یک تکه توری ابریشمی را که به آرامی لباس زیر را باز می کند، برمی دارد، آن را در برابر سوراخ های بینی خود نگه می دارد و به آرامی عطری را که از این جفت متصاعد می شود استشمام می کند. عطر بکن تو لباس زیر کاترین فضای اطراف جیمز را شعله ور می کند و او را با رایحه فراموش نشدنی همسرش می پوشاند. آلت جیمز به آرامی شروع به تکان خوردن می کند و از توجه و گرمای او اذیت می شود. او به جستجو در کمد ادامه می دهد، تحت تاثیر سطح هماهنگی کاترین، شورت دارای یک ست سوتین است. این وسواس مخفیانه کاترین، تطابق رنگ بود، لحظه ای که 10 سال پیش به همسرش نگاه کرد، ماهیت او برای هماهنگی رنگ لباس ها آشکار بود. تک تک لباس‌های زیر که کاترین می‌پوشید، همیشه به صورت ست بالا و پایین می‌پوشید.

جیمز لباس‌ها را تا زمانی که رنگ روشن‌تری از شورت صورتی پیدا کند می گردد، آن را روی سوتین خود می‌گیرد و لبخند می‌زند زیرا رنگ‌ها تقریباً یکسان به نظر می‌رسند. در حالی که شورت تازه را به نور می‌گیرد و به این فکر می‌کند که آیا مناسب است یا خیر، صدای گزگز ملایمی از برانگیختگی نوک سینه اش را قلقلک می‌دهد. تیپ تر و تمیز همسرش همیشه اینطور بود که هر لباسی که داشت تنگ بود و بیشتر اوقات سوتین اون ویترینی برای سینه های بزرگ و شرتش ویترین باسن نفس گیر او بود.

صدای ارتعاش موبایلش لحظه ای توجهش را از شلوغی لباس زیر دور می کند. جیمز به سرعت به رختخواب نگاه می‌کند و تلفن را می‌بیند که برای جلب توجه او با لباس زیر ها رقابت می‌کند، اما تصمیم می‌گیرد آن را نادیده بگیرد. احتمالاً کاترین به من زنگ می‌زند تا به من بگه که من رسیدم، جیمز لبخند می‌زند و تو ذهنش میگه که تا زمانی که ماجراجویی اش تموم شد با او تماس میگیره.

جیمز به آرامی پاهایش را از سوراخ شلوار ابریشمی همسرش هدایت می کند و پارچه صورتی را به آرامی روی ران هایش می کشد. لمس نرم این ماده باعث می شود که در حالی که جیمز جفت سست را به سمت بالا میکشد، کل پوست پای اون مور مور میشه و آلت راست شده خودش رو وارد اون شلوار میکنه. او با لبخند به کیر خودش نگاه میکنه که الان به طور مرتب در شلوار دست دوم همسرش داره کوچکتر و بسته تر میشه و هر ثانیه، یک سانتی‌متر از مردانگی‌اش در یک تکه پارچه کوچک صورتی کمتر میشود تا اینکه به یک پکیج کوچک زیبا تبدیل شد.

جیمز جعبه آرایش روی کمد را می‌گیرد و محتویات را به طرز ناشیانه‌ای روی تخت می اندازد، رنگ‌های مختلف رژ لب را روی لحاف پخش می‌کند، و در میان طیف رنگ‌هایی که به رنگ صورتی مناسب برای هماهنگی با شورت و سوتینش انتخاب می کند. زنپوش شهوتی رژ لب را می‌گیرد و به میز آرایش می‌رود و محتویات آرایش و لباس زیر همسرش را در اتاق خواب پراکنده می‌کند.

نسیم ملایم ناگهانی از پنجره باز به داخل می‌لغزد و خانه را را با موجی از هوای تازه پر می‌کند، در حالی که جیمز به خودش در آینه خیره می‌شود و یک سوتین صورتی پر از دستمال کاغذی به تن کرده، محکم و مغرور ایستاده است. پنجره باز به موازات پنجره خانه همسایه قرار دارد و چیزهای مضحک او برای هر کسی که ممکن است تصمیم بگیرد از آنجا به داخل خانه همسایه نگاه کند کاملاً در معرض دید قرار دارد. اما جیمز اصلا نگران نیست، ملک همسایه بیش از سه ماه است که فروخته شده و خالی است. اما مهمتر از آن، تنگ بودن لباس زیر همسرش، یک فتیش مخفی که بستن خودش است را یادآوری میکند، خروش تند برانگیختگی یک میل پنهان را در درون جیمز جرقه می‌زند، و فکر بسته شدن، گرما را به دودول اون میرسونه و اون رو دوباره به شلوار تنگ همسرش میچسبونه.

کاترین نفس راحتی کشید، خوشحال بود که سفر کاری او چند روز زودتر از حد انتظار به پایان رسیده بود. اون و تیمش توانسته بودند پرونده اخیر خود را سریع پیگیری کنند و توانستند کار چند روزه خود را در عرض چند ساعت با موفقیت به پایان برسانند. تیم از اینکه به خوبی می دانستند که قیمت آنها به مشتری یکسان خواهد بود، به وجد آمدند، علیرغم اینکه چندین روز مرخصی به خاطر تموم شدن کار پیش از موعد مقرر به دست آوردند. مطمئناً دلیلی برای جشن برای همه طرف های درگیر است.

کاترین وقتی کلیدش را وارد در ورودی کرد لبخندی زد و بی سر و صدا پا به داخل خانه گذاشت و کیف هایش را روی راهرو انداخت. او پایان زودهنگام خود را از جیمز مخفی نگه داشته بود و میخواست سوپرایزش کنه، خسته و در عین حال آسوده، او مشتاق بود که جیمز را با پایان زودهنگام و یک شب شراب و بدون سانسور، عرق سوز و سکس بی وقفه غافلگیر کند. کاترین ران‌هایش را فشار می‌دهد، فکر اینکه از استخوان‌های جیمز بپرد و هر اینچ از لباس‌هایش را پاره کند، کس گرسنه‌اش را نوازش می‌کند. او مخفیانه می‌خواهد جیمز را غافلگیر کند، نمی‌تواند از پیشروی‌های تهاجمی خود جلوگیری کند، زیرا هر اینچ مقاومتی را که او انجام می‌دهد قبل از اینکه کس تشنه‌اش را روی کیر فرود بیاورد، خرد می‌کند.
کاترین بی سر و صدا طبقه همکف را می گردد ولی طبقه را خالی می بیند، او به آرامی راهش را به طبقه بالا به سمت اتاق خواب میرود. بلوند شهوتی متوجه می شود که در اتاق خواب آنها باز است، پاهایش سرد می شود و متوجه می شود که لباس زیرش روی زمین و ملحفه های تخت پخش شده است. به هم ریختگی او را به خود مشغول می‌کند، زیرا چشمانش به کیف آرایشش را که به صورت وارونه افتاده است میبیند، رژ لب‌های مختلفش روی تخت پخش شده اند. چشمانش روی لباس زیرش که روی زمین پراکنده شده است می چرخد، یک جفت را برمی دارد و مطمئن می شود که لباس زیر او است. اما چرا فقط لباس زیر های صورتی؟ کاترین تلاش می کند تا بفهمد اینجا چه اتفاقی می افتد، رنگ های مختلفی از لباس زیر های صورتی او پراکنده شده است، تقریباً انگار کسی برای جستجوی وسایل او تلاش کرده، اما هیچ نشانه ای از شکستن در طبقه همکف وجود نداشت. اصلا هیچی نشون دهنده ورود دزد یا غریبه نبود.
کاترین گیج و مبهوت به سمت حمام می رود و در حالی که شاهد مردی است که به نظر می رسد همسر محبوب ده ساله او با لباس زیر صورتی است، بدنش یخ می زند. کاترین با احتیاط به پشت دیوار تکیه می دهد تا از دید دور بماند، به آرامی چشمانش را به هم می زند، و وقتی شروع به تشخیص شورت و سوتین شوهرش می کند، پوزخندی روی صورتش ظاهر می شود. برای مشاهده بهتر سوتین برآمده که به نظر می رسد با دستمال کاغذی پر شده است، به سمت نزدیک تر خم می شود. کاترین لب‌هایش را می‌لیسد و شوهرش را می‌بیند که توی لباس زیر اون، خودش را به جلو خم کرده و رژ لبش را روی لب‌هایش می‌مالد. او با تماشای تلاش‌های رقت‌انگیز او برای به هم زدن لب‌هایش برای پخش شدن رژ لب، به سختی صدای پوزخندش را خفه می‌کند. سپس به نظر می رسد که جیمز در حالی که باسنش را با شورت پوشیده بیرون می زند و باسن خود را تحسین می کند.
یک منظره از تعجب و شوک موجی از برانگیختگی را بین پاهای کاترین می‌فرستد و او با تماشای شوهرش که لباس زیرش را پوشیده و آرایش می‌کند احساس می‌کند به طور غیرمنتظره‌ای برانگیخته می‌شود. ران‌هایش را به هم فشار می‌دهد و احساس می‌کند که رطوبت غیرقابل کنترلی شورت سیاه‌اش را مرطوب کرده است.
کاترین بی سر و صدا دستش را داخل کیف دستی اش فرو می برد و گوشی اش را بیرون می آورد. او چندین عکس از جیمز می گیرد که در مقابل آینه ژست می گیرد، انعکاس خودش را دید میزند در حالی که دستانش را روی بدنش می کشد، قمبل هایش را در دست می گیرد و به باسن خودش اسپنک می زند. کاترین متوجه می‌شود که نعوظ ضربان‌دار او در محدوده‌های شلوار صورتی اون کاملا پیداست، و به‌طور مشهودی جلوی لباس زیرش را لکه‌دار می‌کند. او دوربین را پایین می‌آورد و مطمئن می‌شود که از کیر مهار شده جیمز را که در لباس زیر کاترین دارد آب چکه می‌کند، می‌گیرد.

کاترین لباس زیر مشکی خود را که از برانگیختگی ناگهانی خیس شده بود از پایش در می‌آورد و و به طبقه پایین می‌رود. کاترین در ورودی را باز می کند و سپس به شدت در را می بندد تا مطمئن شود صدا به اندازه کافی بلند است که در کل خانه شنیده شود.

“عزیزم خونه ای؟” صدای کاترین سکوت خانه را سوراخ می‌کند.

سر و صدا فوراً به طبقه بالا می رود، به محفل خصوصی جیمز نفوذ می کند و او را شوکه می کند، انفجار ناگهانی دسی بل در چند فوت دورتر او را مبهوت می کند و یخ می زند. او در آینه به خودش خیره شده و از ترس به آرامی شروع به لرزیدن می کند در حالی که یک مرد صورتی پوشیده در آینه به او خیره شده.

جیمز با خود زمزمه می‌کند: «گندش بزنن، گندش بزنن، گندش بزنن »، و به خوبی می‌داند که اگر همسرش او را در این وضعیت ببیند، به سختی می‌تواند توضیحی معقول برای اینکه چرا لباس زیرش را پوشیده است، بیابد. متعجب متعجب به کیر خود خیره می شود که بی جان می شود و تقریباً در محدوده تنگ لباس زیر صورتی کاترین ناپدید می شود، وحشی گری محض توجه جیمز را خفه می کند. کیر سفت و محکمش شروع به خوابیدن می کند و مایع هایی از اون خارج میشه و شلوار کاترین رو لکه دار می کنه.
“لعنتی، لعنتی، لعنتی، بهتر بود این کار ها را انجام نمی دادم” جیمز دستش رو جلوی خود می گیرد و تلاش می کند تا کیر خود را ول نکند و آبش همه جا چکه نکند. او به سرعت رژ لب های مختلف را برمی دارد و آنها را به طور تصادفی داخل جعبه آرایش می اندازد. و با استفاده از هر دو دست، شرت ها و لباس زیر هایی را که در اطراف زمین پخش شده اند، جمع می کند.

جیمز از گوشه چشم متوجه چیزی می شود که قبل از ورود به حمام متوجه آن نشده بود. تقریباً شرت پر از آب تور توری مشکی در مرکز تخت سفیدش افتاده بود و توجه اون رو جلب کرد. ذهنش یخ می زند و تلاش می کند تا به وضوح فکر کند، که آیا شرت سیاه رنگ رو اونجا دیده یا نه اما نمی تواند مطمئن باشد. سرش را تکان می دهد مطمئن است که ذهنش داره با اون بازی میکنه.

جیمز زنپوش شرت را برمی دارد و اون را نزدیک به بینی خود می گیرد. عطر و بوی تازه و بی‌گمان کص همسرش او را فرا می‌گیرد و حواسش را جمع می‌کند، او در حالی که همسرش را تصویر می‌کند که برای او تله می‌کارد، لحظه‌ای در حالت فانتزی قرار می‌گیرد. جیمز به پایین خیره می شود و با دیدن سختی کیر خود لبخند می زند، دستش را دور کیر خودش حلقه میکنه و خودش رو ارضا میکنه. عطر متمایز کس تازه کاترین زیر سوراخ بینی جیمز می ماند و او شروع به احساس حضور او می کند، او بوی شیرین و مشک آلود شرت همسرش را تا آنجا که می تواند عمیقا استشمام می کند و به اون بو اجازه می دهد تا به آرامی بینی و گلوی او را نوازش دهد و به ریه هایش برسد.

جیمز به آرامی به کیر خود سیلی می زند تا خود را از حالت خلسه خارج کند. او به سرعت اوضاع رو جمع و جور می کند. جیمز شلوار جین و ژاکتش را از زیر تخت برمیدارد، شلوار جین را بالا می‌آورد و روی لباس زیر همسرش می‌پوشد و ژاکتش را روی سوتین می‌کشد. جیمز به سرعت دستمال‌هایی را که در سوتین‌هایش قرار داده بود، بیرون می‌آورد، و زیر تخت می فرستد و لباس زیر مشکی را در جیب جین پشتی‌اش می‌برد.

جیمز به داخل حمام می رود و در عرض سه ثانیه تا حد امکان رژ لب را پاک می کند و می داند که زمان به سرعت در حال سپری شدن است. او می‌خواهد از مشکوک شدن همسرش جلوگیری کند و می دانست اون به طبقه بالا میاد تا ببیند او کجاست یا در واقع چه می‌کند. زمان در حال تمام شدن است، اما جیمز بین برانگیختگی خود و برده بودن احساس می کند. فکر غیرمنتظره برده بودن به طور لحظه ای سرعت او را کم می کند و فکری بکر در ذهن منحرف او می گذرد و او به این فکر می کند که آیا در اعماق درونش می خواهد برده زن خودش شود.
جیمز با عجله از اتاق خواب به سمت در برمی گردد و چند شورت گشاد دیگر را زیر تخت لگد می زند و فکر می کند که آیا خیلی زیاد شده است. او آرزو می کند که همسرش از او نپرسد که چرا اینقدر طول کشید. جیمز جامپرش را پایین می کشد تا مطمئن شود کمر و شورتش دیده نمی شود، به بالای پله می رود و به همسرش خیره می شود در حالی که پای راه پله ایستاده است، زیبا مثل همیشه.

کاترین با لباسی کاملا مشکی و کاملاً ست لبخند می‌زند و میگوید: “سورپرایز عزیزم”

قطعا ادامه دارد اگر دوست داشتید، اگر هم دوست نداشتید که خودم میشینم ادامشو میخونم

نوشته: black.sisy2

بازدید 12,487

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “برملا شدن راز سیسی (۱)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید