سلام به همه بچه های بکن تو این یک داستان کاملا واقعیه و سعی میکنم بدون اینکه چیزی بهش اضافه کنم کامل اونو براتون تعریف کنم من 26 سالمه که از سن 20 سالگی علاقه من برده بودن خانما بودم اولش بگم اگه دوست ندارین کثافت کاری بشنوین همین الان میتونید داستان دیگه ای رو بخونید تو یکی از اپلیکیشن های موبایل شروع کردم به ارسال پیام که من یه برده 27 ساله هستم و دنبال یه ارباب خانم که به من دستور بده و من اطاعت کنم بعد از یکی دو ماه متداول و بلاک شدن چندین شماره بلاخره یه خانمی پیام داد شما : من سحر هستم 25 سالمه شنیدم میخوای برده بشی
من : بله ارباب من ارزوی بردگی دارم ولی ارباب درست و حسابی پیدا نکردم تا الان
ارباب : خفه درست حسابی بهم بگو ببینم چی کارا بلدی
من : من محدودیتی تو بردگیم ندارم فقط دوست دارم تحقیر بشم و هر کار اربابم بگه انجام بدم به غیر از مدفوع
ارباب : خوبه اول از همه بگم من برده ایی میخوام که تمیز باشه و هر وقت بهش بگم اماده خدمت باشه
من : بله ارباب بعد از گفتگوی اولیه شروع کردیم راجع به اینکه دوست داره کون منو چطور جر بده صحبت کردیم و اینکه دوست داره من به دوست پسرش کون بدم منم که عمرا فکر میکردم دوست پسری بخواد اینکارو کنه با اعتماد کامل گفتم مشکلی ندارم هر چی شما امر کنید با خیار و هویچ و بادمجون شروع کرد تحت وب کون منو باز کردن
ارباب : برو یه خیار که سایزهای مختلفی داره بردار بیار
من : چشم اربابم ،
بعد از 1 دقیقه
این خوبه ؟
ارباب : خوبه اشغال اروم ساک بزن وای ب حالت اگه خوب خیس نشه باید یاد بگیری چطور برای دوست پسرم ساک بزنی اگه دندونت بخوره به کیر دوست پسرم خودم اینقدر میزنمت که نتونی بلند بشی
من : بله ارباب
شروع کرم به ساک زدن خیار اروم از بقل به بالا و گزاشتن توی دهنم سردی خیار اذیتم میکرد ولی وقتی توی دهنم اروم اروم ساکش میزدم با گرم تر شدنش حسم بهتر میشد
ارباب : کونتو نشون بده ببینم وای به حالت اگه مو داشته باشه
من : کونمو اروم کردم به سمت وبکم اربابم
ارباب : خوبه حالا کوچیکرو که اول ساک زدی اروم بکن تو میخوام تو کونت ناپدید شه
من : چشم ارباب اروم خیارو گرفتم نوکشو کردم داخل داشتم از درد میمردم که اربابم داد میزد بیشتر اشغال سعی میکردم بیشتر فشارش بدم ولی واقعا رفتن داخلش سخت بود حتی با اینکه حاملا گرم شده بود به هر حال با روغن ماساژ اونو تا میتونستم کردم داخل تا جایی که فقط نوک خیار از کونم معلوم بود
ارباب : گفتم محو بشه اشغال بکن تووووووووووووووووووووووووووو میگم
من : داشتم میمردم دیگه از درد ولی هر کار میکردم دردش اجازه نمیداد خیار وارد بشه داخل کونم از کیرمم داشت اب شهوت میزد بیرون و یه حسی که انگار شاش دارم
ارباب : اونیکی خیار کو نشونم بده ببینم مثل اینکه تو بلد نیستی خودتو خوب بکنی بزار تو دهنت اینم خیس کن
من : چشم ارباب بفرما اربابم دارم براتونو ساک میزنم
ارباب : خوبه با نوک اون اولین خیاری که تو کونت هست رو بده کامل بره تو من که داشتم حامل از حال میرفتم خودمو پخش زمین کردم و با فشار کامل کردمش تو و توی کونم نگهش داشتم
ارباب : خوبه خوبه نگهش دار تو کونت کیرتم همینطوری بمال که شق کنه من که از درد اشک تو چشم بود همونطوری که وب کم رو کونم زوم بود شروع کردم کیرمو شق کردن
ارباب : جوووووووووووووووووووون دوست پسرم چه کونی بکنه
من : ارباب میشه در بیارم خیارو دارم میمیرم
ارباب : خفه شو کونی خیارو تند تند در بیار بکن تو زود باش میخوام ببینم چقدر راهش باز شده
من : شروع کردم بیرون کشیدن خیار ولی دردش به خاطر اینکه مدتی داخل کونم نگه داشتمش خیلی بیشتر بود تا اینکه میخواستم بکنم تو با درد خیلی زیاد و اه و ناله هایی که میکردم اربابم از من خوشش اومد
ارباب : خوبه فکر کنم به دردم بخوری اماده باش خبرت کنم که به دوست پسرم بدی
من : چشم ارباب ( عمرا اگه تو دوست پسرتو بیاری من ک میدونم اینو تو دلم میگفتم )
ادامه دارد …
من : بله ارباب من ارزوی بردگی دارم ولی ارباب درست و حسابی پیدا نکردم تا الان
ارباب : خفه درست حسابی بهم بگو ببینم چی کارا بلدی
من : من محدودیتی تو بردگیم ندارم فقط دوست دارم تحقیر بشم و هر کار اربابم بگه انجام بدم به غیر از مدفوع
ارباب : خوبه اول از همه بگم من برده ایی میخوام که تمیز باشه و هر وقت بهش بگم اماده خدمت باشه
من : بله ارباب بعد از گفتگوی اولیه شروع کردیم راجع به اینکه دوست داره کون منو چطور جر بده صحبت کردیم و اینکه دوست داره من به دوست پسرش کون بدم منم که عمرا فکر میکردم دوست پسری بخواد اینکارو کنه با اعتماد کامل گفتم مشکلی ندارم هر چی شما امر کنید با خیار و هویچ و بادمجون شروع کرد تحت وب کون منو باز کردن
ارباب : برو یه خیار که سایزهای مختلفی داره بردار بیار
من : چشم اربابم ،
بعد از 1 دقیقه
این خوبه ؟
ارباب : خوبه اشغال اروم ساک بزن وای ب حالت اگه خوب خیس نشه باید یاد بگیری چطور برای دوست پسرم ساک بزنی اگه دندونت بخوره به کیر دوست پسرم خودم اینقدر میزنمت که نتونی بلند بشی
من : بله ارباب
شروع کرم به ساک زدن خیار اروم از بقل به بالا و گزاشتن توی دهنم سردی خیار اذیتم میکرد ولی وقتی توی دهنم اروم اروم ساکش میزدم با گرم تر شدنش حسم بهتر میشد
ارباب : کونتو نشون بده ببینم وای به حالت اگه مو داشته باشه
من : کونمو اروم کردم به سمت وبکم اربابم
ارباب : خوبه حالا کوچیکرو که اول ساک زدی اروم بکن تو میخوام تو کونت ناپدید شه
من : چشم ارباب اروم خیارو گرفتم نوکشو کردم داخل داشتم از درد میمردم که اربابم داد میزد بیشتر اشغال سعی میکردم بیشتر فشارش بدم ولی واقعا رفتن داخلش سخت بود حتی با اینکه حاملا گرم شده بود به هر حال با روغن ماساژ اونو تا میتونستم کردم داخل تا جایی که فقط نوک خیار از کونم معلوم بود
ارباب : گفتم محو بشه اشغال بکن تووووووووووووووووووووووووووو میگم
من : داشتم میمردم دیگه از درد ولی هر کار میکردم دردش اجازه نمیداد خیار وارد بشه داخل کونم از کیرمم داشت اب شهوت میزد بیرون و یه حسی که انگار شاش دارم
ارباب : اونیکی خیار کو نشونم بده ببینم مثل اینکه تو بلد نیستی خودتو خوب بکنی بزار تو دهنت اینم خیس کن
من : چشم ارباب بفرما اربابم دارم براتونو ساک میزنم
ارباب : خوبه با نوک اون اولین خیاری که تو کونت هست رو بده کامل بره تو من که داشتم حامل از حال میرفتم خودمو پخش زمین کردم و با فشار کامل کردمش تو و توی کونم نگهش داشتم
ارباب : خوبه خوبه نگهش دار تو کونت کیرتم همینطوری بمال که شق کنه من که از درد اشک تو چشم بود همونطوری که وب کم رو کونم زوم بود شروع کردم کیرمو شق کردن
ارباب : جوووووووووووووووووووون دوست پسرم چه کونی بکنه
من : ارباب میشه در بیارم خیارو دارم میمیرم
ارباب : خفه شو کونی خیارو تند تند در بیار بکن تو زود باش میخوام ببینم چقدر راهش باز شده
من : شروع کردم بیرون کشیدن خیار ولی دردش به خاطر اینکه مدتی داخل کونم نگه داشتمش خیلی بیشتر بود تا اینکه میخواستم بکنم تو با درد خیلی زیاد و اه و ناله هایی که میکردم اربابم از من خوشش اومد
ارباب : خوبه فکر کنم به دردم بخوری اماده باش خبرت کنم که به دوست پسرم بدی
من : چشم ارباب ( عمرا اگه تو دوست پسرتو بیاری من ک میدونم اینو تو دلم میگفتم )
ادامه دارد …
نوشته: برده
13 پاسخ به “اولین باری که بردگی کردم (1)”
خیلی مسخره بودdiablo
من اصلا نخوندمcrazy
این چی بود کسخل کونی:| خیار چنبر تو باغچه تو کونت با این داستانت
(برو یه خیار که سایزهای مختلفی داره) هاهاها تا اونجاییکه من میدونم یه خیار یه سایز بیشتر نداره ولی شنیدم بعضی مارها دو یا سه سر دارن میتونستی از اونا استفاده کنی؟مرسی کلی خندیدم کلا از داستان بعنوان یه طنز خوشم اومد ولی اگه بتونی ثابت کنی مازوخیسم داری داستانتو باور میکنم؟!
چرند بود پوچ وبی مزه
اووووووووووووم 😐
توله سگ میدونم بعدش با اون خیارا با سحر نشستید آبدوغ خیار درست کردید و خوردیدbad
وست عزیزداستانت قابل احترامه و من به عنوان یک بایوسکس تحریک شدممتاسفانه ملت ایران به قدری عقده ایی هستند که نمیتونن یک برده رو درک کنن یا بردگیه یک نفر براشون عجیبه.همه ی ملت همیشه در صحنه بکن تو دوست دارند ارباب باشند.بی تعارف به دوستتون بگید در بیاره بشاشه روتفکر نکنم بدش بیاد.این خودش نمادی از عقده هستشبه علایق دیگران احترام بگذارید
همونی هستی که من میخوامgood
:)):)):))منتظرم ادامه ش بیاد بخونمراستی در این زمینه حتما از عطا مروج (پسر آبی) مشورت بگیر که زیاد اذیت نشی!:))
دوستان گفتن نظر بدید این دیگه اینقدر عصبانیت نداره .این دوستموم فایرلس 123 چنان عصبی نظر داده که ادم وحشت میکنه دربیاد تو خیابون دوست من برو دکتر اینجوری پیش بری واسه جامعه خطرناک میشی .خوب کار این اقا رو قبول نداری انجام نده .منم دوست ندارم ولی اینجورهم عصبی نمیشم .خدایا چی به سر این ملت امده که تو نظر دادنهم از هم متنفر هستیم وتو اون لحظه حاضریم دست به جنایت بزنیم .بعد میایم از دمکراسی حرف میزنیم .دمکراسی ایرانی یا من درست میگم یا تو نمیفهمی که من درست میگم .
diabloیعنی اگه گیر من بیفتی جوری خودتو و اون ارباب لاشیتو میکنم که اسفالت خیابون زند شیراز با دستاتون شخم بزنین اماده کاشتن خیار چنبر بشه.حالم به هم خورد.اه اه اه.اون دختره هم باید گیر من بفته تا دوتا سوراخشو بکنم یکی اونیکی هم با کیر خودم جرش بدم
خب تو داستان بعدی دوس پسرش میاد میکنتت ب شست و شش روش سامورایی و تو یک کونی هستیم و همه این هارو فهمیدیم پس لطفا زحمت بکش دیگه ننویس جون هرکی دوس داری