چیزی رو تجربه کردم که مناسب سنم نبود

نمیدونم چیشد که تصمیم گرفتم بنویسم ولی انگار دلم میخواست داستان روزی که همه چیز برام تو زندگی عوض شد رو تعریف کنم .
و خب این اولین باریه که دارم مینویسم و امیدوارم بتونم از پسش بر بیام .
با این حال خواستم بگم همه ی اتفاقات و تصویر سازی هایی که انجام میدم عین واقعیته و چیزی رو الکی اضافه نکردم .


من سینام . الان بیست و خورده ای سالمه ولی خب این داستان برمیگرده به ۱۴ سالگیم .
اون موقع تازه به سن بلوغ رسیده بودم و عجیب غریب نیاز جنسیم بیشتر شده بود و نمیدونم بخاطر چی ولی از همون موقع علاقه زیادی به پا و حتی بردگی داشتم و هر جا که میشد کفش همسایه ها رو حتی میرفتم و بو میکردم .
صرفا خواستم بگم از همون موقع عجیب غریب این حس رو داشتم و همه چیز گذشت تا من تو مدرسه کاملا اتفاقی با یکی از بچه ها راجب سکس صحبت کردم .
صرفا کنجکاو شده بودم و داشتم خیلی بچه گانه راجب سکس باش صحبت میکردم و دوست داشتم بفهمم چقدر از این چیزا سر در میاره که بهم گفت میدونی وقتی کیرتو تند تند جلو عقب کنی یه حس خیلی خوب بهت میده ؟
اینجا شروع آشنایی من با جق بود و درست یادمه حتی بارهای اول پروسه زدنش خیلی لذت داشت ولی وقتی ابم میومد سر کیرم میسوخت و اذیتم میکرد اما با این حال خیلی لذت بخش بود و با وجود همه ی عذاب وجدان و احساس گناهی که داشتم مدام تکرارش میکردم .
گذشت و گذشت تا من واقعا حشری تر از قبل شده بودم و دل میخواست هر طور شده خودمو هیجانات رو ارضا کنم و یه روز وقتی به بهونه رفتن به کلاس زبان از خونه زدم بیرون ٬ پا روی ترسم گذاشتم و کاری رو کردم که خیلی دلم میخواست .
کلاس زبان من نزدیک فلکه صادقیه بود و کانون زبان میرفتم و در طول ترم ۴ جلسه حق غیبت داشتم
با خودم گفتم من که تایم دیگه ای نمیتونم از خونه بیرون باشم پس بذار کلاسو نرم و برم دنبال کسی بگردم که بتونم با حشری کردنش خودمو تخلیه کنم .
کلاسو شرکت نکردم و زدم بیرون و تو کوچه پس کوچه ها دنبال کارگر میگشتم .
اون موقع از بقیه میترسیدم و با خودم میگفتم ابرو ریزی میشه ولی اگه افغانی باشه نه منو میشناسه نه با کسی در ارتباطه که حرف بزنه
برای همین از کنار خونه های در حال ساخت رد میشدم و نگاه میکردم ببینم توشون چه خبره و گذشت و گذشت تا رسیدم به یه جا که تازه گود برداری کرده بودن و یه کارگر داشت جلوی خونه رو با آب می شست و خاک هارو تمیز میکرد که با خودم گفتم بهتر ازین نمیشه .
خودشم تنهاست و صرفا اینجاست که کسی وسیله ای رو نبره و دلو زدم به دریا
شلوارو یکم کشیدم پایین و شورتمو کلا بردم پایین شلوارم و سفیدی لپ کونمو انداختم بیرون و چند بار از جلوش رد شدم .
خوب اون موقع بچه بودم و صورتم تعریفی نداشت ولی بدنم چاق شده بود چون من همیشه تو خونه بودم و نمیزاشتن خیلی بیرون برم
بدنم سفید بود و از وقتی که این کرم تو سرم افتاده بود تو حموم صرفا لپای کونم و اطراف سوراخمو با تیغ میزدم که لو نرم و بد نشده برام .
چند بار که از جلوش رد شدم یهو بهم اشاره کرد و گفت سلام پسر جان این جا کاری داری ؟
بهش گفتم نه من فقط دنبال دستشویی میگردم و هرچی میرم پیدا نمیکنم .
بهم اشاره کرد بیا برو اون پشت دستشویی هست و منم رفتم و تو دستشویی شلوارمو کامل دادم پایین و دستمو گذاشتم رو زانو هامو و مثلا قمبل کردم براش
واقعا زده بود به سرم و بقدری حشری بودم که نمیدونستم دارم چیکار میکنم
چیزیم از ایدز و مریضی نمیدونستم که
فقط میخواستم اون حس و عقده رو برطرف کنم .
خودم از عمد در دستشویی رو نبستم و اونم فهمید و اومد دید زد
با یه نگاه گفت جوون چقدر کون سفیدی داری
بیا تو اتاقم کارت دارم
بهم گفت لباستو بپوشو سریع برو داخل که همسایه ها نبینن و منم همین کارو کردم .
رفتم داخل و اومد جلوم و پاش شلوار کردی خیلی خاکی بود
همون جا دو سه تا کاری که بلد بودم و شروع کردم به انجام دادن
زانو زدم و کیرشو در اوردم و شروع کردم به لیس زدم و مک زدن
نه تمیز بود نه کثیف ولی پشمای کوتاهی داشت
خیلی بزرگ نبود شاید بگم کلا ۱۲ سانت میشد ولی سرش قارچی و گنده بود و منم با دستم تنه ی کیرشو گرفتم و شروع کردم به مک زدن سرش و آروم زبونمو میزدم به کلاهک کیرش و نمیدونم چرا ولی داشتم واقعا لذت میبردم ازین کار که یهو کیرشو در اورد از دستم و گفت بسه
شلوارتو در بیار و دستتو بذار رو زانوهات
این جا یکم ترسیدم ولی هیچ تصوری از اتفاقی که قراره بیوفته و حسی که قراره تجربه کنم نداشتم .
صرفا تفشو زد سر کیرش و من دولا شدم که بکنه تو کونم و با دستم لپای کونمو باز کردم که سوراخمو بتونه پیدا کنه که قدش نمیرسید و داشت اذیت میشد و گفت بخواب کف زمین
یه لحظه خوشحال شدم که تموم شده و میخواد یه کار دیگه کنه که گفت حالا پاهاتو بگیر بالا و بغلش کن تا کونت بیاد بالا تر و جلو دهنتو بگیر که کسی نشونه برامون بد بشه
با این حرف خیلی ترسم بیشتر شده بود و وقتی کیرشو روی سوراخ کونم حس کردم ضربان قلبم تند تر میزد و فشارش که داد حس سوزش اولین چیزی بود که تجربه کردم و یه آیی کوچیک گفتم و دندونامو بهم فشار دادم که چیزی نگذشت احساس کردم دست شویی دارم و هر لحظه ممکنه کثیف کاری کنم و اینو بهش گفتم که گفا چیزی نمونده تحمل کن .
واقعا خیلی طول نکشید شاید کمتر از یک دقیقه بود همه چیز ولی چندتا تلمبه اخرو تندتر و محکم تر زد و یه ناله ریزی کرد و ریخت تو کونم و گفت سریع بپوش برو که الان صاحب کارم میاد
بهش گفتم میشه برم خودمو بشورم که گفت نه نمیشه و شماره ات رو بده بهم که بگم باز بیای
اون موقع یه نوکیا ساده داشتم که رمزم نداشت و میترسیدم خانواده برن سرش و بخونن پیامی ازش
شمارمو دادم ولی یادم نیست چه آپشنی بود توی نوکیا که بعضی از شماره هارو ثبت میکردی و پیام که میدادن میرفت یه جای دیگه که حالت اسپم ایمیل رو داشت .
تا خونه ابش توم مونده بود و داشت اذیتم میکرد
واقعا حس جالبی نبود و کثیف بودنم کلافه کننده شده بود و حالا عذاب وجدانم سراغم اومده بود
با اتوبوس برگشتم خونمون و تا رسیدم رفتم حموم و نشستم رو توالت فرنگی و همه ی آبشو خالی کردم
یعنی تا نشستم خودش یهو ریخت و چندشم میشد ازش برای همین سریع سیفونشو کشیدم تا اول اینا برن بعد با آب گرم شروع به تمیز کردن کردم که آب به بعضی جاهاش میخورد واقعا سوراخم اتیش میگرفت و دستشویی کردن هم عذاب آور شده بود
با این حال چیزی نگذشت که دوباره روانی این تجربه شدم و جلسه ی بعدی رو بازم پیچوندم و بهش زنگ زدم
خودمو معرفی کردم و یادش که اومد گفت امروز اونجا نمیشه چون دارن گود برداری میکنن و پر کارگره و صاحب کارمم اونجاست
بزار زنگ میزنم دوستم که یه ساختمون دیگه است و نگهبانشه تا بریم همون جا .
اونقدری حشری بودم که نمیدونستم دارم با خودم چیکار میکنم
سرمو انداختم پایین و رفتم ادرسی که بهم گفته بود
دورم نبود . صرفا دوتا کوچه اونور تر
ساختمونه تقریبا تکمیل شده بود و زنگ زدم بهش که کجا بیام و بهم گفت درو هول بده و مستقیم بیا تا اخر یه خونه آجری هست من اینجام .
وارد شدم و درو پشت سرم بستم و خونه اش جنوبی بود و تقریبا نور زیادی نبود و جلوتر میرفتی تاریکم میشد تا حدودی ولی از خونه آجریه انتهاش نور زرد به چشم میخورد که رفتم و رسیدم و واقعا شوکه شدم و ترسیدم .
خودش بود و دو نفر دیگه
واقعا هر فکری اومد سراغم و زد به سرم
گفتم اگه بکشنم چی
اگه کلیه هامو بفروشن چی
اگه سرمو ببرن و خاکم کنن چی
اینقدر ترسیدم که سعی کردم به روی خودم نیاورم و طوری وانمود کنم که انگار خوشحال شدم از این که سه نفرن
تا خودمو کول نشون بدم و اتفاق بدتری نیوفته
و اون لحظه چیزی رو تجربه کردم که شاید برای اون سن زود بود .

نوشته: سینا

بازدید 14,579

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “چیزی رو تجربه کردم که مناسب سنم نبود”

  1. باحال بود از لذت و هوس خودت گفتی حاشیه نرفتی صرفا اصل داستان کون دادن بود 🌹

  2. صرفا کون دادن به سه نفر رو صرفا تعریف کن اینجوری که داستانت صرفا نصفه نیمه موند

  3. ولی میتونستی بجای کارگر ساختمانی به آدم های با کلاس تر و تمیز تر مثل دانشجوها بدی

  4. لایک دادم بهت اماااابا احساستر بنویسمهم نیست واقعی باشهبقول خودت صرفاً 😁حس لذت رو انتقال بدی کافیه

  5. با اینکه اولین بارت بود که می نویسی، قشنگ و روان نوشتی. ادامه بده لطفا

  6. خوب بود و خوب تونستی حستو منتقل کنی و از اینکه توانستی پاسخ مثبت به حس درونیت بدی خیلی مهمهاصلا اهمیت نداره که طرف افغانی بوده یا ایرانی مهم اینه که به خواسته دلت رسیدی و با اون افکاری که داشتی بهترین انتخاب رو کردیمنم چند بار به پسرهای افغان کون دادم و خیلی بهتر و بیشتر از بقیه حال کردم

  7. الان که تجربه نوشتن پیدا کردی، داستان گروپ رو هم بنویس، آخر داستانت خواننده انتظار داشت اصل داستانت رو بشنوه که گذاشتی تو خماری.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید