تا چند ماه گذشت یروز که یاهو بودم اومد و پیام داد گریه میکرد وقتی پرسیدم چی شده قول گرفت به هیشکی نگمو…و گفت که با علی رفتن اتوبان واسه گشتن و علی بهش رانندگی یاد میداده بعدش تو یجای خلوت رفتن عقب ماشین واسه عشق بازی و مالیدنو… گفت تو خودمون نبودیمو حال میکردیم که یهو فهمیدیم 3 مرد کنارمونن که با چاقو تهدید کردن و یکیشون ماشینو روشن کرد و برد یه جاده خاکی تا یجای خلوت تو کوهستان نگه داشتن. میگفت علی رو حسابی زدن و منو میخواستن لخت کنن که مقاومت میکردم تا منم زدن و بزور لختم کردن! سودا میگفت هر 3 مرده از عقب حسابی جرش دادن و جلو علی نیم ساعت کردنش. من باورم نمیشد ولی سودا قسم میخورد که این اتفاق چند روز پیش واسش افتاده…دیگه اون دک و پوز قبلیشو نداشت دختری که سالم سالم بود بعد چند ماه از کون به 5نفر پسرداییشو علیو اون 3مرد غریبه داده بود. با اون کون بزرگی که داشت و با سکس چتایی که داشتیم و عکسایی که ازش میدیدیم من و امیر هم تشنه سکس باهاش بودیم.مدتی بیخیال شدیم تا امیر برگ برندشو رو کرد و بهش گف اینهمه مدت میترایی که باهاش چت میکرد خودش بوده و…امیر تهدیدش کرد چون همه عکساش همچنین آمار دوس پسراشو دوستاش و مهمتر از همه قضیه کون دادنش به 5نفرو میدونستیم… سودا مدتی مقاومت کرد ولی چون از کینه امیر مطمین بود بالاخره پا داد…امیر میگفت تو که کونی کونی شدی منم روش ولی اگه ندی آبروت رفته بالاخره قبول کرد و اومد سر قرار .من تو اتاق قایم شده بودم .سودا به امیر التماس میکرد که فراموش کنه و امیر گفت موقع تنها گذشتنش بخودش میگف ارزش گریه نداره ولی الان میبینه که ارزششو داشتی و یه سیلی به سودا زد و گفت لخت بشه . سودا لباسشو در آورد و امیر با گفتن دختر کونی و جنده حرصش میداد… سودارو برد اتاق خواب و منم رفتم کنار اتاق… وای کونش خیلی ناز و گنده بود…امیر شرت و سوتینشم کند و بهم گفت بیا .سودا با دیدنم شوکه شد و گریه میکرد…تا دس بکار شدیم امیر کونو کسشو میمالید.من نشستم جلوش و رفتم سراغ لبش مقاومت میکرد ولی رامش کردم موقع خوردن لبش عشقبازیایی که با عشقم میکردم یادم میوفتاد و اینکه چقد سودا تو جداییمون تاثیر داشت وحشی ترم میکرد…خوابوندیمش امیر پاهاشو باز کرد و کسشو شورو کرد بخوردن منم سینهاشو میخوردم دیگه هر سه مون غرق شهوت بودیم سودا با اینکه واسش عذاب آور بود ولی حسابی حال میکردو صداش در اومده بود…امیر اینقد خورد که لرزید و آبش اومد…دیگه کیرامون داشت میترکید شورتامونو در آوردیم و کیرم زد بیرون …سودا از عقب اپن بود و مقاومت نکرد امیر با کرم سوراخشو لیز کرد و کیرشو گذاش و آروم هلش داد توش سودا یه آه بلند گفت و یکم دردش اومد امیر با لذت عقب جلو میکرد منم کیرمو گذاشتم تو دهنش خودش شورو کرد خوردن که داشتم میمردم.سوراخش باز شده بود و امیر اونقدرتلمبه زد تا آبش اومد و ریخت کمرش… من یکم با تاخیر اومدم پشتش و سوراخشو شورو کردم مالیدن… بعد سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش و خیلی راحت رفت تو داغ داغ بود یکم نگه داشتم بعد شورو کردم تلمبه زدن … چشامو بسته بودم و عقب جلو میکردم که امیر از اتاق رف بیرون من ادامه دادم گاهی وایمیستادم آبم دیر بیاد تا اونقدر کردم که آبمو ریختم تو کونش…سودا بهمون فهش میداد و من ولو شده بودم …خودشو تمیز کرد و لباساشو پوشید. بهش گفتم سودا یادته وقتی آیسان منو تو سینما بوس میکرد مسخره میکردی چقد جلفین!؟حالا 10 ماه گذشته ازون روزآ و تو به 7نفر کون دادی!و بهش گفتم که همه چیرو بین آیسان و اونو میدونم و همه چی به عوض و انتقام اونروزا بود …ببحشید که زیاد سکسی نبود اون باعث شد من عشقمو و بهترین روزای زندگیمو از دست بدم اسامی به غیر از آیسان همه واقعیه و همه اتفاقا مربوط میشه به 1سال گذشته …
نوشته: سعید
10 پاسخ به “انتقام از دختر خائن و بدشانس”
دوستان نظر شما رو به نظر یه بسیجی نرم که میخواد شما داستانا رو نخونید جلب میکنم.یه مقدارم عقده خود چوس بینی داره و به خودش میگه هات! و وقتی زر میزنه میگه میفرمایم!
احسان هات میفرماید:
نامردی کردین خوشم نیومد
اصلا هم نامردی نیست خوب کاری کردید نوش جونتون
راستش رو بگو. همزمان داشتی جق هم میزدی یا نه؟
خوبکردین آفرین
عزیزم تو و دوستت خودتون کونید به عشقتون میشه راست کرد بعد رفتی کون کردی.با اینکه 100% دروغ بود ولی از بقیه داستانا بهتر بود.
امیر اف بی پادشاه هکرا میفرماید : اینجا جای سکسه یا فوش دادن به رهبر ادمین یه فکری کن
داستانه نظر دادنی نبود فقط:“کیر سگ تو حلق رهبر”چیزایی که الان ازت فهمیدم اینه که نه معنیه “هات” رو میدونی نه بسیجی رو، از توهم توطئه هم رنج میبری !اینم بگم تو دلم نمونه هر بار جایی میبینمت با اینکه با خود جمله موافقم اما اسم یوزر و عکس اواتارت حالمو بهم میزنه
داستان کیری و بی هدفی بود.