افسوس

سلام این خاطره به چند سال قبل برمیگرده اما عین سایه دنبالمه، گذشته ای که اتفاق افتاده و نمیشه ازش فرار کرد… 15سالم بود که عین هر دختری وارد دنیای جدیدی شدم دوران بلوغ دوران توجه پسرا بود… اولها حتی نمیتونستم جوابشونو بدم اما وقتی دوستامودوس پسراشون تعریف میکنن حس تازه ای توم درست شد وقتی تو خیابونا کسی بهم تیکه مینداخت یا میخواست شماره بده احساس غرور میکردم اما خب ساده بودم تا اینکه یه روز…
عین همه روزا بود یه روز پاییزی آبان ماه بود، داشتم میرفتم خونه دوستم کیانا که یه ماشین افتاد دنبالم 206بود با شیشه های دودی، شیشه رو کشید پایینو گفت خوشگل خانوم برسونمت؟ نگاشم نکردم راهمو ادامه دادم دوباره نزدیک شد و گفت: خانومی حداقل نگام کن شاید پسندیدی… نگاش نکردمو گفتم: آقای محترم مزاحم نشید. خندیدو گفت مزاحم چیه؟! اصلا شمارمو بگیری رفتم. دوباره گفتم: نمیخوام بهت توهین کنم برو.تودلم احساس غرور میکردم هرچند هنوز نگاشم نکرده بودم دوباره گفت: آخه ازت خوشم اومده… عصبی نگاش کردم که خشکم زد قشنگ بود از اون چهره هایی که دوست داشتم: موهای مشکی پر کلاغیشو فشن کرده بود، چشای درشت میشی رنگ داشت، ابروهای هشتیی که معلوم بود دست خورده، بینی قلمی، لب برجسته، سفید پوستی که به گندمی بزنه، رو بینیش چسب بود انگار تازه عمل کرده بود. خندیدو دندونای سفیدو ردیفشو به نمایش گذاشت. شنیدین یکی گول ظاهر یکیو خورد اون گول خورده من بودمو این فرشته ای که تو شکل آدم جلوم بود یه گرگ فهمید که گولشو خوردم شمارشو از شیشه آورد بیرونو گفت: اسمم کامیاره خوشحال میشم بهم بزنگی. شمارشو با دستی لرزون گرفتم تو هوا دستمو گرفت گفتم: چیکار میکنیو دستمو از دستش کشیدم بیرون فهمید کارو خراب کرده گفت: منظوری نداشتم ،ببین معذرت میخوام اما اسمتو میخواستم بپرسم مکثی کردمو گفتم سارا… گفت زنگ میزنی سارا خانوم به عشوه اومدمو گفتم نمیدونم یه اخم شیرین کردو گفت: نشدا حتما زنگ بزن وگرنه یه شاه ماهیه حسابیو از دست دادی گفتم اوهو اوهو چه اعتماد به نفسی خندیدو گفت: حالا الان نمیتونم از خوصوصیاتم بهت بگم تو کوچه تابیله من میرم اما منتظره زنگتم بعدشم رفت. وقتی رفتم پیش کیانا همه قضیه رو بهش گفتمو بعد گفتم: کیانا به نظرت چیکار کنم؟ کیانا گفت: اگه انقد که میگی خوشگلو با حاله باهاش دوس شو گفتم اگه سروش یا بابام یا اصلا مامانم بفهمن چی؟ گفت خب باید مواظب باشی کاش کیانا راهنمای خوبی د کاش میگفت پاک بودن بهتر لز هرچیه کاش میگفت آره اگه سروش یا کلا خانوادت بفهمن بدبخت میشی کاش میترسوند منو اما خب کیانا یه دختر همسنو سال خودم بود و عقلش همقد من. خلاصه وقتی رفتم خونه بهش زنگ زدم برداشتو وقتی خودمو معرفی کردم شروع کرد به چرت وپرت گفتن الان که یادم میاد فک میکنم اگه همون لحظه پشت گوشمو دست میکشیدم مخملی بودنشو احساس میکردم بهم گفت 22سالشه تو یه نگاه عاشقم شده من اون نیمه گمشدشم که وقتی از بهشت رونده شدیم گم شدم منم خام حرفایی که نظیرشو نشنیده بودم شدمو تو همون بهشتی که حرفشو میزد راه نمیرفتم بال در آورده بودمو پرواز میکردم هوس نبود یه احساس پاک بچه گونه بود آخه من هنوز جنس مخالفو نمیشناختم که بخوام هوسو بشناسم اما بر خلاف من کسیکه داشت از عشق دم میزد از یه احساس پاک چیزی جز هوس نمیشناخت… خلاصه گذشتو گذشت تا اون برام شد همه چی رو پاکیه اسمش قسم میخوردمو حرفش واسم آیه بود همه بهم میگفتن دوس پسرت خوشگله شانس اوردی منم غرق تو غرور… غروری که زندگیمو به باد داد سروش داداشم یه بار بهم گفت سارا اخلاقت فرق کرده گوشه گیری همش تو اتاقتی یه ترسی داری همش چیزی شده آبجی میخندیدمو میگفتم تو خیالاتیی من خیلی خوبم بهتر از همیشه میبوسیدتمو میگفت الهی همیشه خندون آبجی کوچولو سروش 26 سالش بود خلاصه روز تولدم بود که کامیار زنگ زد بهم: سلام به تنها عشق زندگیم خوبی عزیزم
-نه مگه میتونم وقتی تو رو نمیبینم خوب باشم
-پس بیا پیشم
-کجا؟ بابام هست آخه
-بگو میخوام برم خونه دوستم گروهی داریم گفتم باشه اما کجا بریم گفت کسی خونمون نیست بیا اینجا گفتم نه خونه نمیام گفت دستت درد نکنه بهم شک داری گفتم نه اما دوس ندارم گفت وقتی به کسی شک داری اصلا نگو که دوسش داری گفتم نه اما نمیام گفت اصلا نمیخوام که بیای بعد گوشیو قطعع کرد پشیمون شدم بهش حق دادم که ناراحت بشه واسه همین بهش اس ام اس دادم که خب میام اس داد میخوام که نیای دوباره اس دادم خب ببخشید قهر نکن دیگه بالاخره قبول کرد که کاش نمیکرد ادرسه خونشونو واسم سند کردو منم همون دروغیو که بهم یاد داده بود به خونوادم تحویل دادمو رفتم اما با ترس. پشت در خونشون که رسیدم ترسیده بودم اما زنگو زندم درو باز کردو گفت سزیع بیا تو کسی از همسایه ها نبینت
رفتم تو خونه بزرگی بود ویلایی بود تصور کردم روزی میشم عروس این خونه وای که چه خیالات خامی امود درو باز کردو گفت کجا موندی بیا دیگه گفتم اومدم رفتم تو خونه خونه شیکی داشتن راهنماییم کرد سمت یه اتاق انگار اتاق مامانش اینا بود نشتم رو تخت گفت چیزی میخوری گفتم نه برا اولین بار بود اینطوری میدیدمش همیشه تو ماشین نشسته بود اما حالا جلوم ایستاده بود قد بلند و هیکل درشتو خوش فرم ولی الان که یادم میاد جز انزجار تنفر حسی بهم دست نمیده اومد کنارم نشست یکم صحبت کردیم حول بودم بهش بگم تولدمه اما یکم که گذشت دستشو انداخت روشونم بعد آااورد روی سینم نفسم به شماره افتاده بود اما چیزی نگفتم تا اینکه سینمو فشار داد گفتم چیکار میکنی خواستم بلند شم که دستمو گرفت و محکم منو نشوند بعد گفت سارا ببین من بهت نیاز دارم گفتم خب من اینجام اما این کارت بد بود گفت نه منظورمو نگرفتی من به بدنت نیاز دارم هر پسری نیاز داره اصلا تو هم به بدنه من نیاز داری رنگم پرید قلبم داشت میومد تو دهنم گفتم نه من ندارم خواستم بلند شم که دوباره منو کشید گفت اما من دارم تو که انقد خودخواه نبودی به منم فک کن آخه بلند گفتم نههههههههه هنوز یادم میاد اون انگشتر نحسو از این انگشترایی بود که یه سره ان اما مال دوتا انگشتن نقش برجسته یه اسکلت بود دستشو مشت کردو با اون انگشتر به کنار سرم زد گیج شدم افتادم رو تخت شلوارشو بلوزشو در اورد حرفاش تو گوشمه که میگفت مکه دست توئه زبون خوش سرت نمیشه با ناخوش باید باهات حرف زد دوس داشتم تجربه خوبی باهم داشته باشیم اما نذاشتی اومد طرفم چشام داشت میرفت میخواست بسته بشه اما همه چی حالیم میشد شالمو عین وحشیا از سرم کندو پرت کرد یه طرف بعد اومد سمت مانتوم مانتومو دراوردو بعد لباسمو سوتینمو داد بالاو شروع کرد به خوردن عین وحشیا میخورد میخوردو کیرشو از روشلوار میمانود بهم من شلوار هنوز پام بود دوس نداشتم از این لفظذ استفاده کنم اما ناچارم بعد دست کرد تو شلوارم با چوچولم بازی میکرد که یهو شلوارمو کشید پایینوسرشو برد لای امو مشغول لیسیدنه کسم شد به دندون میکشید دیگه کامل لخت بودیم تن لختش به تنم میخورد تنی که آرزو میکردم کاش مال من بود حالا به زور روم افتاده بودو آرزو میکردم از بین بره کاش یه کابوس بود اما نبودو زندگیمو کرد یه کابوسه وحشتناک. زیر لب به سختی میگفتم کامیار تورو خدا نکن تورو خدا اما کامیار خدا نمیشناخت تو اون زمان اصلا صدامو که از ته چاه در میومدو نمیخواست بشنوه کیرشو که روش کاندوم کشیده بود که البته بعدها فهمیدم به اون چیز میگن کاندوم از پشت کرد تو اما سوراخ باسنم تنگ بود واسه همین کرد تو جلو درد دوباره پیچید تو وجودم اما حتی نای داد زدن آخ گفتنو نداشتم میسوزید اشک تو چشام پر شده بود یعنی این همونی بود که من حاضر بودم بمیرم اما خار به دستش نره؟؟؟؟؟ عین وحشیا تلمبه میزد سرشومیورد جلو سینمو به دندون میگرفت میماند بدنمو نمیدونم چقد طول کشید اما بعدش ولم کرد همینطور رو تخت افتاده بودم با یه لیوان آب اومد یه کمشو ریخت رو سرم اما هنوز نا داشتم یه کمشو ریخت رو سینه هام که انگار دوباره هوس کردو هی خوردشونو کیرشو میمالوند بهش اما انقد باهام ور رفت تا دوباره ارضا شد و ریخت رو سینه هام داغ بود خودش با یه دستمال پاک کردو گفت پاشو دیگه تیر که نخوردی که کاش خورده بودم به زور ابو به خوردم دادو گفت باید بری دیگه پدر مادرت نگرانت میشن به زور چشامو باز کردم هنوز سرم گیج میرفت گریه میکردم اما بی صدا نگام افتاد به تخت وای خدا چی میدیدم خون…
اونم به نقطه نگاهه من نگاه کرد بعد نمیخواستم اینطوری بشه اما تو هیچی نمیگفتیکه آروم گفتم آشغال مگه من نای حرف زدن داشتم دوباره قیافه حق به جانب گرفتو گفت تقصیر خودته اگه باهاهم را میومدی اینطوری نمیشد لباسامو آروم پوشیدمو از خونه ای که فک میکردم روزی عروسش میشم اومدم بیرون دنبالم اومدو گفت رسیدی زنگ بزن بلندذ گفتم برو به جهنم کثافت از خونه اومدم بیرون وقتی رسیدم خونه بابا اینا گفتن چی شده چرا رنگت پریده گریه کردی به دروغ گفتم آره عموی دوستم تصادف کرئه سروش بغلم کردو گفت گریه نکن خوب میشه پسش زدم داد به من دس نزن بعدم اومده بود از هرچی مرده بعدم میومد همه تعجب کردن رفتم تو اتاقمو زنگ زدم به کیانا ماجرارو براش گفتمو قرار شد فردا با مامانش بریم دکتر دل تو دلم نبود صبحش رفتیم دکتر مایعنه کردو شروع کرد به حرف زدن چشم دوخته بودم به دهنش که گفت شما دیگه دختر نیستی دوس داشتم بمیرم اما اینو نشنوم حال 4 سال از اون موضوع میگذره و خانواده ام از جریان خبر ندارن منم با هیچکسی رابطه فیزیکی نداشتم که شاید درس بشه آخه بعضیا میگن اگه بعد از بار اول رابطه ای نباشه جوش میخوره اما خب میدونم که به احتمال زیاد همچین اتفاقی نمیفته کامیار نامردی نکرده بودو به کس و نا کس گفته بودسارا از اول که اومده بود خونمون پرده نداشته 2 سال پیش زنگ زد و گفت سارا غلط کردم آهت منو گرفته زندگیم خرابه(البته نه از لحاظ مالی) میام میگیرمت منو ببخش بهش گفتم کامیار کاری که تو با من کردی خیلی داغونم کرد روز تولدم آرزوی مرگ کردم هیچ میدونستی اونروز تولدم بودو تو کادوی تولد ننگو بهم هدیه کردی زار میزد اما ازش متنفربودم گفتم تنها کاری که میتونی بکنی اینه که دیگه بهم زنگ نزنی … از اون به بعد هر وقت بابام بغلم کردو بهم گفت دختر خوبم بغض میپچه تو گلوم میخواد خفم کنه چون من زنم حتی یه بار دیگه ام عاشق شدم طرف مقابلمم دوسم داشت همه چیرم میدونست اما بهم گفت سارا ما به خاطر اینکه شماها ارمنی هستین نمیتونیم باهم ازدواج کنیم گفتم به خاطر دینم یا به خاطر اینکه یه زنم؟ دروغ نمیگیم به هم گفت آره به همین خاطر گفتم منکه نمیخواستم اونم گفت بقیه که اینو نمیدونن هر سال ساعت 5بعدظهر روز تولدم آرزو میکردم کاش اون روز نمیرفتم خونه کامیار من برای ساده بودنم تقاص سنگینی دادم نجابتمو آیندمو و عشقمو کاش مردا واقعا مرد بودنو از مردی زورو شهوتو یاد نمیگرفتن کاش و کاش وکاش… اما افسوس

نوشته: سارا

بازدید 14,580

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

31 پاسخ به “افسوس”

  1. آقایون و خانوما.وسایل سکسی خود را از این سایت بخرید.کیفیت خوب و قیمت ارزان.Miladcenter.zaminblog.com

  2. واقعاً برات متاسفم و همینطور باقی دختر بچه هایی که نمیتونن دوست را از دشمن تشخیص بدن و وقتی میشناسن که دیگه دیره.تو زندگی منم یه دختره که به نظرم داره راه تو رو میره. اما فکر میکنه من دشمنشم و دیگران دوستش.حتماً داستانت را میدم بخونه.موفق باشی…

  3. سارا جون واقعا برات ناراحت شدم اما اصلا مشکلی توی دنیا وجود نداره که راه حل نداشته باشه.خودت میدونی امروزه راه های زیادی برای برگشتنه این حالت وجود دارهدر ضمن این انزجارت از مردها بیش از حد شده و ممکنه اگر توی این حالت بمونی دچاره انواعه بیماری های روحی روانی بشیبه عنوانه خواهره کوچیکترت بهت پیشنهاد میکنم حرفها و اتفاقاتت رو با یه مشاور در میون بذار.اونها بهترین راه حل رو بهت میدن.تجربه و علمشون از ماهم بیشتره.درضمن خانوادتم متوجه نمیشه.اینم بدون که تو خیلی پاکی و این اتفاق پاکی تورو هرگز نمیتونه ازت بگیره.موفق باشی

  4. Chera nemiri amal k0ni?ba400t0man saresh ham miyad!2roste k karesh past bode ama u ham yekam m0ghaseri!Boro amal k0n o bargard b zendegi,kose naneye saeed

  5. متاسفم برات ولی مطمئن باش کامیار هیچ وقت روز خوش نمیبینه چون کاری که با تو کرده یه عمل حیوانیه

  6. سارا خانم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتماگه داستان بود خوب بود و جذاب و دلنشین . اما اگر واقعیت داشت با من با ایمیل تماس بگیرین کار مهمی با شما دارم

  7. sara jon azizam vaghean taht tasir gharar ghereftam bazi az marda past tar az khodeshon khodeshonan az hamin ja migam boro bemir kamiyar rastiArdimanish

  8. lمن یک پزشکم اگه راست گفته باشی که دیگه مقاربت نداشتی فردا برو پزشک قانونی یک نامه بهت میدن می تونی پردتو بدوزی البته اگر همون یک بار بوده باشه اگرم مشکل مالی داری پیام بذار شاید بتونم کمکت کنم

  9. saaraa jaanshomaa dar in mozoo koochektarn taghsiri nadaari, w khodet khoob midooni ke raftan shoma be khooneye in shakhs be khaatere etemaadi boode ke az rooye ehsaasaate bachegaane w tasawore mosbati ke nesbat be in shakhs daashti gool khordi, in yani yek eshtebaahe naakhaaste, yani bitaghsiri, ke dar zendegiye har kas momkene az in eshtebaahaat yaa moshaabeh be in yaa motefaawet pish biyaad wa hataa oomadeh. pas shomaa nabaayad khodeto sarzanesh koni yaa masalan fekr koni ke yek zani. nakheir shomaa hanooz ham yek dokhtari w taa zamaani ke ezdewaaj nakoni zan nisti chon zane kesi nisti w zane kesi ham naboodi. tooye hamin iraane khodemoon dokhtaraane ziyaadi hastand ke baakere nistand. emrooze afkaare kheili az jawoonhaa baa jawoonhaaye ghadim fargh mikone w waghti sohbat az doost daashtane waaghei w ezdewaaj mishe kheili az pesaraa hastan ke hataa baakere naboodane dokhtar baraashoon chandaan ahamiyati nadaare. dige inke shomaa mitooni baa yek shakhsi kheili nazdik mesle hamin maadare doostetoon ke az maajeraa motale hast be naame khaalate yaa hataa khodet tanhaa ke albate baa yek bozorgtar baashi behtare be yek motekhases moraaje koni w begi masalan chandi ghabl zamin khordi w yek daastaane koochooloo w yek hazine 400 toomaani gooyaa ke yeki az doostaan goftan taa bekaarate shomaa ro . bedoozan haalaa ham ghamgin nabaash dasto paato az dast nadaadi bekaarat fadaaye saret!

  10. حکیمی دانا دختران را همی پند میداد که در زندگی به دو چیز دل نبدید:1 پرده بکارت 2 مهریه بالاکه اولی به کیره راست بند است و دومی یه تخم چپ (قابله توجه شما سارا خانم) الان واسه هیچ کس پرده ملاک نیست ادم بودن طرف مهمه

  11. آدمهاي آشغال مثل كاميار كم نيستن چه مرد چه زن تو چوب اشتباهت رو خوردي البته شايد اين داستان واقعي نباشه اما موارد اينچنيني داشتيم تو با كدوم منطق رفتي خونه يه پسر ؟ كه چي كار كني ؟؟ ولي واقعامتاسفم براي انسانهاي كه براي رفع نيازهاشون مثل يك حيوون به ديگران تجاوز ميكنن

  12. دینت مشکلی نداره ولی کونت میخاریده .هیچکی بزورکسیونمیکنه طرف خودش پایسوخارشک داره .پس نذارگردن پسره.ضمناوقتی میری خونه خالی فکرمیکنی حلواخیرات میکنن یااومدن پول دستی توخلوت بهت بدن.خودتون کرم دارین اسم ماپسراروبدنام میکنین.دخترشهوتش بالاس.وقتی میافته رودوردادن دیگه ول کن نیست توقوطی فلزیشم بندازی بازکسوکونشومیده.

  13. dastane fogholade jalebi bood!be in migan haghighat, na ooni ke mire be babasho, dadashesho, amoo va… mide!!!ishalla moshkelet hal beshe

  14. من خودمم مغازه دارم لنگه این ساراوامثالهم زیادمیان به حرف اینا گوش نکنین همشون باج بگیرن .اگه طرف سوار ماشین نبودوپیاده بودوقیافه نداشت بازم بهش امارمیداد.پس بازم کرم ازخوددخترس.کونشون میخاره بد.منکه نتونستم یه دختردرست که نخاره پیداکنم .خداروشکرکه خواهرنداشیم واین روزاروندیدیم.این دختره هم مطمئناالان راش بازشده یادنبال بهانه برای بازشدنه راش میگشته وداره کاسبیشومیکنه معلوم نیست الان کلاه کیوداره برمیداره وسوارکی شده.برین لذتشوببرین وحرف این جوردختراروگوش نکنید.همشون سروته یه کرباسن صدباردادنا ولی بری خواستگاریشون میگن دخترماافتاب مهتاب ندیدس وپاکه پاکه.به مهریه هم میبندن واینطوردخترای کاسب هم فرصت طلبن وطریقه کاسبیشونه فریبشونونخورید.

  15. همونجور که داشتم داستانت رو میخوندمیه لحظه دیدم چند قطره اشک ریختمواقعا کاشکی فقط یه داستان باشه برای عبرت گرفتن مردمکاشکی واقیت نباشه!متاسفم!!

  16. سارا جان.واقعا ناراحت شدم.داستانت خیلی غمگینم کرد.واقعا ناراحتم بگم ک منم یه مردم.چون واقعا پاکی پس مطمئن باش این مشکلاتت یروزی یه جوره خوبی تموم میشه.سادگی همیشه خوب نیس.ولی الان کاریش نمیتونی بکنی.پس سعی کن ازش درس بگیری.شاید تو باکره ی جسمی نباشی ولی یه دختر سالمی…امیدوار باش

  17. سلام واقعان متاسفم من خودم ترکیه بودم میگفتم اینجا مردمش اینکارهارو میکنن اما نگو که مردم ایران که من روزی عاشقشون بودم این خاکه پاکو به نجاست کشیدن نمیدونم چرا پسرا همش به فکر سکس هستن و بد بخت کردن دخترهای دیگه من واقعا از طرفه خودم که پسرم معذرت میخوام

  18. sara jan on 1 adame kesafate bozdel bodebe on namardam nemishe gofton aslan ensan nis kemotmaen bash ta omr dare tavane in karesho mideba khariyo khefat zendegisho pish mibare

  19. chera charand migi???vaghean nemitoni befahmi ke che ehsasi dare??ya masalan dari deldarish midi??1kam be mokhet feshar biar mifahmi ke age familash hata bo bebaran rajebesh che fkrai ke nemikonan ya be in fk kardi ke zendegish tabah shode??jesaratamo bebakhshid ama ghabl az inke inao begi khob fkr kon

  20. dostan behtarin nazari ke alan man pas az motaleate daghigh mitonam bdam ine KOSE NANEYE KHALI BAND!!!age 2rogh bod dastanet ke fosh noshe jonet ama age rast bod man khodam be shakhse dar hamin makan madare jendasho gaidam be bax ham ejare midim naneye kamiaro ejarasham ine ke be ezaye har deyghe 6deyghe bde

  21. vaghean gahi az pesar bodane khodam khejalat mikeshamman kochik yar az onam nasihat konam vali gozashte mord say kon vase hal na omidi bhe delet rah nade

  22. من بخاطر اتفاقي كه برات افتاده از صميم قلب متأسف شدم نه به خاطر از دست دادن بكارتت بلكه بخاطر نفس تجاوز كه شأن انسان رو در حد وسيله‌اي بي اختيار براي لذت بردن يه آدم ديگه پايين مياره. اما بهت تبريك ميگم كه اونقدر بزرگ بودي كه قيد همه دلبستگي‌هات به اون حيوون رو زدي و آزاد شدي. تو هزينه آزاديتو پرداختي و به اين فكر كن كه اگر اون رابطه تا امروز ادامه پيدا مي‌كرد در مردابي فرو رفته بودي كه هرگز اميد نجات ازش نبود. خيلي‌ها اين هزينه رو مي‌پردازن و آزاد هم نميشن.

  23. با سلام خدمت شما دختر خانم محترممن مطالب شما را خوندم و تصمیم گرفتم مطالبی را برای شما بنویسم که امیدوارم اونها را بخونی و برات مفید واقع بشودمطالب و راهنمایی من با توجه به گفته ها ی شما می باشد در ضمن فقط بخاطر اینکه شما مطالبت را با صداقت بیان کردی تصمیم گرفتم این کار را بکنم و گرنه شان این مطالب در حد این سایت نیست.اولا اینکه شما چند تا اشتباه داشتی1 . اولا شما محل مناسبی را برای بیان دردل خود انتخاب نکردی ، شاید بدترین جای ممکن را انتخاب کردی ، شما می بایست اگر قصد چنین کاری را هم داشتی یک وبلاگ ایجاد می کردی و اونجا مطالبت را بیان می کردی ، اینجا فقط افراد غالبا به فکر ارضای اهداف شخصی خود هستند.و اصلا به درددل شما توجه ندارن . (شما می توانی از نظراتی که داده شده خودت قضاوت کنی)2. دوم اینکه کار خوبی کردی که مشکل خود را در میان گذاشتی اما اشکال کارت این است که دیر اینکار را کردی.3 . سوم شما باید حتما یک یا دونفر شخص مورد اطمینان در کنار خودت داشته باشی تا در مواردی مثل مورد فوق با اونها مشورت کنی4.در مورد پرده بکارت هم به شما بگم که با توجه به اطلاعات من ، پزشکانی هستند که کار ترمیم بافت آسیب دیده را انجام می دهند. در ضمن شما به عنوان یک دختر خانم خوب باید به این نکته توجه داشته باشی که فرق یک دختر و یک خانم فقط در پرده بکارت نیست و خیلی مسایل وسیع تر از این می باشد.شاید از نظر پزشکی اینطور باشه ولی اونم که گفتم قابل ترمیم هست. پس چیزی که عوض دارد گله ندارد)

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید