افتادم توی خمره عسل (۱)

سرگذشتمو میگم که الانم ادامه داره
رفتم آرایشگاه دنبال عروس سوار کردم حرکت کردم سمت تالار توی مسیر پروانه زنم قفلی زده بود و میگفت دیگه سفارش نکنم خاله پری و خاله طوبی دوست صمیمی مامانم هستن مهمون ویژه و کلی احترام بذار و دورو بر خودشون و همراهاشون باشی سر میزشون سر بزن و دیگه کلافه شدم گفتم خانمم چشم چشم خیالت راحت راحت باشه
عروسی تموم شدو گذشت و من با خاله پری و خاله طوبی که خواهر بودن دیگه حدودا صمیمی شدم و خونمون زیاد سر میزدن
مادر زنم زهرا خانم از شوهرش جدا زندگی میکرد ولی هنوز طلاق قانونی نگرفته بود و اون روزا همین خاله پری و خاله طوبی هواشو داشتن و آرامش بهش میدادن و خونشون تلپ میشد از عروسی ده ماهی گذشته بود که مادرزنم درعملی ناگهانی خودشو کشت و همه شوک شدیم اصلا نمیدونستم تکلیف چیه خونه کی باید ختم بگیرن داستانی بود این خاله ها اللخصوص طوبی که خیلی خیلی با مادرزنم جینگ بود هلدینگ مراسمو قبول کردو انصافا آبرو داری کرد وسنگ تموم گذاشتن سوم و هفتم و چهلم و همه رو برگزار کرد و این تموم شدو من ازقبل دیگه راحت تر شده بودم باهاشون و چون زنم تنها بود و این دوتا خواهر خودشون رو وقف پروانه کرده بودن و تنهاش نمیزاشتن وبعدازباردارشدن زنم دوباره رفت و امدشون به خونه ما گرم گرم شده بود هرچند هرگز سرد نشده بود شاید تا دوسال اول اصلا به فکر من نیومده بود که اینا اندامشون چطوری هست و چطوری نیست ولی یروز احساس کردم حس خاصی دارم بهشون بیشتر به طوبی که از پری ۵ سالی کوچکتربود پسرم بدنیا اومدو این خاله ها درگیر زنم بودن چون مادرش خودکشی کرده بود خودشون رو مسول می دونستن و همه جوره دورو برزنم بودن من تا شب عروسی اینارو نمیشناختم و بعدش فهمیدم که پری فقط یه دختر داره که رفته بود خارج با شوهرش و طوبی هم یه دختر و پسر داره که درس میخوندن شوهرشم نمیدونم کجا کار میکرد ولی از طوبی هفده سال بزرگتره گذشت و تولدپسرم بود که خاله پری نیومد و خیلی تعجب آور بود تا خبر رسید که طلاق و طلاق کشی داره باشوهرش منم دیگه هفته ای یکی دوبار زنگ میزدم حالشون رو میپرسیدم یا اونا زنگ میزدن حالو احوال میکردم بعد طلاق پری که سنش اون وقت چهلو هشت بود به شوخی من و زنم میگفتیم داریم شوهرپیدا میکنیم واست و اذییتش میکردیم و حالشم چندماه اول که جداشده بود خیلی بد بودو افسرده شده بود زنم گفت حالا نوبت منه که محبتشون رو جبران کنم نباید بزارم پری اینجوری خودشو زندانی کنه توی خونه و میترسیدیم مثل مادزنم اتفاقی براش رخ بده بهرنحوی بود باتماس تلفنی و خیلی وقتا حضوری میاوردیمش پیش خودمون و هواشو داشتیم توی این شرایط تصمیم گرفتیم یه سر ببریمش سمت روستای پدری من که اطراف تاکستان قزوینه و بردیمش و چندروزی موندیم و برگشتیم با بیوه شدن خاله پری افکار شیطانی اومد سراغم و چون همیشه دپرس بود شروع کردیم به شراب خوردن به جز زنم که بچه شیر میداد منو پری و طوبی هروقت خونمون بودیم میخوردیم ونمه نمه نزدیکتر شدم بهش و چون اندام خیلی عالی داشت گفتم چرا که نه این شوهر نداره ثوابم داره (به نقل از آخوندها) یشب که خونمون بودن آخرشب خاله طوبی رفت و پری موند پیش ما و قبلنم خیلی پیش اومده بود که حتی یه هفته هم تلپ بود خونمون حدودساعت سه شب رفتم دستشویی و مغزم فرمان داد برو یه آمار بگیر شاید پری حالی بده آروم رفتم روی زانو نشستم بغلش دیدم خوابه تاق باز خوابیده بود و سینه هاش که سوتین نداشت مثل طالبی چشمک میزد تاپ حلقه مشکی تنش بود لمس ریزی از بازوش کردم و دهنمو سمت لاله گوشش بردم و دم وبازدمو یه طرفش میزدم چشاش تکون خوردو من سریع بلندشدمو رفتم اونشب گذشت و فرداشبش چندتا قرص خواب گرفتم و بعدشام که چای میخوردیمو قلیون میکشیدیم توی یه فرصت مناسب باشربت خوروندمش به زنم که خیالم ازش راحت باشه خوابیدیم و پری عادت داشت توی رختخوابم یکساعتی باگوشی ور میرفت از خواب زنم اطمینان حاصل کردم و دوباره رفتم سمت پری یه حسی بهم میگفت بیداره ولی نترس برو جلوتر حرکات شب قبل رو انجام دادم نه خبری نشد دستمو آروم گذاشتم روی پیشونیش و نگه داشتم بازم هیچی نگفت به خودم جرات دادم بادستم لاله گوششو نوازش کردم و دیدم باچشم بسته چرخیدو به پشت خوابیدمنم از باسنش شروع کردم دست کشیدن و یواش پتو رو ازیطرف بلند کردم و باکمی فاصله دراز کشیدم بغلش ودهنمو نزدیک گوشش بردم گفتم عزیزدلم تونیاز داری منو ببخش و خیس عرق شدم سرشو چرخوند سمت من باهمون چشای بسته آروم گفت اگه پروانه بیدار بشه زندگیت تباه میشه گفتم فدات شم پری جان پس بمونه فردا و دیگه منتظرجواب نموندم رفتم پیش زنمو بچم خوابیدم ولی تا صبح ازشوق خوابم نبرد صبح زود از ذوقم رفتم یه دست کله پاچه گرفتم و برگشتم پری که فهمیده بود من روی آبرا حرکت میکنم هی اشاره میکرد که تابلو بازی در نیار رفتم سرکارو چند ساعت بعد که میدونستم از خونه ما رفته زنگ زدم و خیلی عادی قرارو گذاشتیم برا دوروز بعد خونه پری شوهرش که طلاق داده بود چون مستاجر بودن پری رو بیرون نکرده بود خودش رفته بود و پری خونه داشت که رفت و برگشت از تهران دوساعتی فاصله داشت دوروز دوهزار سال برای من گذشت و دروکه باز کرد انقدر زیبا شده بودو لباس سکسی پوشیده بود نشناختم رفتیم توی آغوش همو ول نمیکردیم و گفت معرفت صفر گفتم همه دنیام تویی پری جون چایی و میوه خوردیمو همون پذیرایی لخت شدیم خدایا چی میدیدم این زن هیچ عیبی بدنش نداشت فقط نسبت به طوبی باسنش قلمبه نبود اما یکم شکم نداشت وقتی که گردنو سروسینشو میخوردم فریاد میزد من میترسیدم میگفتم همسایه میشنوه ولی لذت منفجرش میکرد وقتی زبون انداختم دور نافش نمیزاشت قلقلکش میومد کلی اینجا خندیدیم و رسیدم به جواهرش که خیس اندرخیس اندرخیس بود انگشتمو کشیدم پایینش و کردم تو دهنم پری مثل مار تاب میخورد زبونمو با همه پهناش میکشیدم به کسش و با لاپایین میکردم فکر کنم پنج بار نشد که ارضاشدو بیحال و کمی اب دادم بهش خوردو گفت نوبت منه بخورم نشست روی راحتی من سرپا جلوش وایسادم و کیرم جلو دهنش بود اول خوب نگاش کرد بعد با دست خوب براندازش کرد من ساکت بودم لبشو چسبونود به کیرم و چند تا ماچ صدادارکردو برق اسا کردش تو دهنش بقدری خوشگل میخورد که قرص جواب ندادو ریختم روی گردنو سینه هاش اونروز دوبار سکس کردیم سکس اساسی که من هرگز بازنم انجام ندادم بعد اون روز منوپری از خونه خودش بگیر تا خونه ما و شمال و روستای پدری من که داشتم یه خونه تازه میساختم سکس کردیم و نمه نمه از هم سرد شدیم ولی رفت و آمد برقرار بود والانم هست ولی من رفتم توی نخ طوبی که چطوری و ازچه راهی باهاش حال کنم و ادامشو درقسمت بعد میگم

نوشته: موتورسوار

بازدید 16,254

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “افتادم توی خمره عسل (۱)”

  1. پنج سال بزرگتر بود یا هفده سال بالاخره تکلیفت رو با خودت روشن کن. تف به این داستانه مزخرفت

  2. بخدا ثواب دنیا و آخرت رو واسه خودت خریدی.ولی کفر نعمت نکن و رابطه رو با پری دوباره گرم کن و ادامه بده.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید