از پشت بام مسجد تا تخت من

داستان موضوعش همجنسگرایی و گی هستش، اگر اهلش نیستی ادامه ندید
2 آبان بود، دو تا کلاس صبح تموم شد و از دانشگاه اومدم بیرون، بارون میومد، سوار تاکسی شدم. از دیروز تا همین الان استرس داشتم. سر کلاس و توی راه حواسم کاملا پرت بود. من سکس زیاد داشتم و کمی استرس معقول بود ولی این بار همه چی متفاوت بود. شاید بخاطر اینکه جای غریبه بودم یا خونه خودمون نبودیم. یا اینکه طرف اصلا بهش نمی خورد. سر خیابون اصلی پیاده شدم و بارون کمتر شده بود. دو تا کوچه مونده به کوچه ما مغازه عموم بود، همیشه چشمش به بیرون بود و تا دیدمش سلام کردم و احوالپرسی. گفت : سامان جان! امروز تنهایی، ناهار داری؟ گفتم آره. گفت آخه عزیز نیست. گفتم دیشب برام درست کرده. خداحافظی کردم و راه افتادم.
بخاطر کار بابام که می خواست کارگاه بزنه اومده بودیم اطراف زنجان و طبقه بالای خونه بابابزرگم زندگی می کردیم. اداره مامان که دانشگاه کار می کرد هم نزدیک شده بود و اون هم راضی بود. قرار بود چند سال باشیم تا کار بابا راه بیفته و اونجا خونه بخریم.
کوچه ای که بودیم یه کوچه باریک سربالایی و بن بست بود که یک طرف خونه قدیمی پدربزرگم بود و سمت دیگه اش دیوار مسجد بود. آخر کوچه هم یه خونه دیگه بود که نوساز بود ولی درش از کوچه نبود و پشت بومش بین ما و مسجد بود. رسیدم دم در خونه و دو تا پنجره بالایی مسجد رو نگاه کردم. آقا رضا هم نبود. رفتم داخل و لباس عوض کردم . گرسنه ام نبود. ساعت نزدیک 12 بود. تا 4 که همه دونه دونه پیداشون بشه وقت داشتم. گوشی رو چک کردم ولی نه پیام داده بود و نه زنگی. راستش خودم نمی خواستم وقت تلف بشه و با استرس و تند تند انجام بدیم.
بهش زنگ زدم ولی برنداشت. دراز کشیدم روی تخت، اتاق من اونجا یه اتاق کوچیک بود که توی پشت بوم از قدیم مثل یه سوئیت بود و پشت بوم مثل یه حیاط کوچیک بود و پله میخورد پایین توی خونه. ولی خب فضای خصوصی خوبی بود و تنها ایراد یا حسن اش پنجره ای بود که مشرف می شد به کوچه و مستقیم هم ارتفاق پنجره مسجد. با خودم گفتم بی خیال . طرف اهلش نیست یا کاری داره . راستش رو بخواید کمی حشری بودم و دلم سکس می خواد. توی این سه چهار ماهی که اومده بودیم اینجا و دو سه ماه قبل اش توی زنجان اصلا سکس نداشتم، یه نفری هم که توی زنجان با هم سکس می کردیم نه مکانش جور می شد و نه فاصله جوری بود که برم پیشش و فرصت سکس توی اون بازه مکان داشتنش باشه. تقریبا کات شده بود و گاهی توی تلگرام پیام می داد و چند تا عکس و سکس چت و تمام.
توی شمال و تهران هم آدم بود که آشنا شده بودیم و وقتی سفر می رفتیم یا سر زدن به اون یکی مادربزرگ تهران، یه فرصتی پیش می اومد و سکس می کردیم. ولی این شش ماه واقعا بی سکس اذیت می شدم. بدن کم مو و قد متوسط ام و کمی اضافه وزن بدن دخترونه و سکسی تر نسبت به پسر بودن برام ساخته بود. فیس ام از نظر خودم معمولی بود ولی چه اونهایی که باهام سکس کرده بودن و چه کسایی که یه موقع توی خیابون پیشنهاد داده بودن یا تیکه انداخته بودن لب هام و صورت گرد و تپل ام رو دوست داشتن. به قول همون پسره که توی زنجان باهاش سکس داشتم می گفت : وقتی طاق باز می کنم و بدنت و لپ هات تکون می خوره کیف می کنم و حشری تر می شم. دیشب حموم رفته بودم و همون یه ذره موهایی که وسط سینه ام و پایین شکمم بود رو شیو کرده بودم. و رونها و کونم رو هم با ژیلت و کف شیو کردم و وقتی دست می مالیدم حس نرمی و تپلی اش حشری ام می کرد.
ساعت نزدیک 12 بود، بی خیال آمدن و زنگ زدنش شدم، فضای اتاق همیشه برای من جالب بود. درب و پنجره چوبی قدیمی که با پرده ها و شیشه های قدیمی و رنگی و نور کمی که داخل اتاق بود آرومم می کرد. لخت شدم و روی تخت دراز کشیدم.کمی سرد بود ولی اونقدر حشری و داغ بودم که برام دلنشین بود. سینه هام و شکمم رو می مالیدم. چشمام رو بسته بودم و داشتم صحنه هایی که خودم با دو سه نفر داشتم و یا پورن هایی که دیده بودم رو تجسم می کردم. بدنم توی دستای یه مرد باشه.با ویبره موبایل به خودم اومدم. خودش بود.
سلام
سلام.
اومدی ؟
آره.
کی بیام؟
کمی فکر کردم و گفتم : نیم ساعت دیگه بهت زنگ میزنم همون موقع ها بیا.
گفت باشه .
از جام پریدم. رفتم سرویس و خودم رو خالی و آماده کردم. یه ملافه از توی کمد برداشتم و روی تخت کشیدم.یه شلوار، موقتی پوشیدم و رفتم پایین توی حیاط و درب حیاط رو فقط میتونستم پشت اش رو بندازم که کسی اومد بگم یادم رفته. ولی استرس اینکه کسی برسه از راه اذیتم می کردم. یه کم روغن کنجد داشتم که توی یه جای عطر کوچک بود، همیشه وقتی خودم رو خالی میکردم کمی با انگشت سوراخ ام رو چرب اش می کردم که باز بمونه و راحت تر باشم موقع سکس، انجام دادم و با دستمال روی سوراخم رو تمیز کردم که چرب نباشه. نمی خواستم وقتی میاد لخت باشم. از توی کمد یکی از اون شورت های تنگ و کولسی ام رو که برای سکس هام خریده بودم پوشیدم. یه تیشرت هم پوشیدم.دو تا جوراب مچی سفید با خطهای رنگی روی مچ اش داشتم، یک رو پوشیدم و بخاری رو هم کمی زیادتر کردم. ولی ران پام که لخت بودن گاهی کمی سرما رو حس می کردن.
بهش زنگ زدم و گفتم اوکی ام بیا. پشت درب چوبی اتاق ایستادم و چشمم به پشتم بوم مجاور بود. از پله های پشت بوم مسجد بالا اومد و رفت روی پشت بوم مجاور و کمی نگاه کرد و آروم خزید روی پشت بوم ما و داشت گوشی در میاورد که در و باز کردم و من رو دید. اومد داخل. خب آقا رضا خیلی آدم خوشرویی بود و خادم مسجد هم بود و به تبع شغل اش خیلی با آرامش و خوشرویی با همه برخورد می کرد.
چند ماهی بود که اومده بود اونجا، کاری داشته و فکر کنم مشکل مالی پیدا کرده و بعدش یه آشنایی معرفی اش کرده بود و مسجد هم خادم اش کرده بود و کارهای مسجد رو انجام می داد. گاهی هم کارهای برقی مردم رو بهش میگفتن و برق کشی هم می کرد. زنش طلاق گرفته بود و با بچه اش رفته بودن شمال و این تنها بود. روزای اولی که ما اومده بودیم توی اون خونه و کسی خونه نبود و لخت شده بودم و با خودم ور می رفتم از توی پنجره روبرو من رو دیده بود. منم نمیدونستم اصلا اون پنجره مسجد دید داره و کسی هست اونجا. تا کم کم خودش رو کرد و منم وقتی دیدم کیس خوبی ه و اهل سواستفاده و باج گیری طوری نیست قبول کردم. ولی خب توی این یک ماه مکان و فرصتی نبود و این اولین باری بود که جور شده بود. چون پدربزرگ و مادربزرگم دو روز رفته بودن جایی و خونه هم خالی بود.
وسط اتاق ایستاده بودم. کفش هاش رو درآورد و اومد داخل. با خوشرویی گفت: سلام آقا سامان گل . پسر خوشگل خودم. نزدیک شد و دستای مردونه اش رو دورم حلقه کرد و نزدیک خودش کرد. آقا رضا یه مرد قد بلند و هیکلی بود که همیشه آستین هاش بالا بود و دستای پشمالوش و ریش مرتب و موهایی که کمی سفید هم داشت خیلی برام جذاب بود. سینه پهن و دستای بزرگش دل هر پسری مثل من رو می لرزوند که توی آغوشش باشه. راستش کمی خجالت هم می کشیدم. بدون مقدمه سرش رو نزدیک آورد و لبهام رو بوسید و بعد کمی نگاهم کرد و شروع کرد به لب گرفتن. ریشش روی صورتم غلغلک می داد و زبونش که لبهام رو می لیسید و داخل دهنم می کرد خیلی سریع باعث شد حشری تر بشم و اونم منو چسبونده بود به خودش. دستاش رفت پشت و شروع کرد کونم رو از روی شورتم مالیدن. لپای کونم که توی دستاش چلونده میشد گفت : عجب کونی پسر. تپلی و ژله ای. بعد دستش رو کرد توی شورتم و شورتم اونقدر تنگ بود که دستش به زور جای می شد توی شورتم و با دستش کمی شورتم رو پایین کشید و شروع کرد به ادامه لب گرفتن و لپای کونم رو مالیدن و انگشتش رو روی سوراخم کشیدن.
کیرش که شق شده بود از زیر شلوارش مشخص شده بود و برآمده بود مالیده میشد به شکمم و سفتی اش رو حس می کردم. کمی شورتم رو بیشتر کشید پایین و تا نصفه رو بالای رونم شورتم پایین اومد. لب گرفتن رو بی خیال شد و یه کم دستش رو با آب دهنش خیس کرد و بعد پرسید: تمیزی ؟ گفتم آره. قبل اینکه بیای انجام دادم. دستش رو دوباره برد پشتم و خیسی و بزرگی انگشتش رو روی سوراخم حس می کرد. کمی مالید و من سرم بالا بود و داشتم نگاهش می کردم. انگشتش رو داخلم کرد و سرش رو برگردوند و کمی عقب تر رفت و نزدیک دیوار دوباره شروع کرد به لب گرفتن و انگشت کردن. آروم دم گوشم گفت : چرا چربه ؟ چیزی زدی ؟ اوهوم گفتم و گفت خوبه و حالا انگشتش رو بیشتر داخل کرد. تکیه ام داد به دیوار و دستش پشتم بود و انگشتش داشت سوراخم رو عقب و جلو می کرد و باز می کرد و بندم در احاطه بدنش بود و با شهوت و لذت داشت لبهام رو میخورد و زبونش رو توی دهنم می کرد و صورتم رو می بوسید و گاهی حتی صورت و گردنم رو می لیسید.
یه کم بعد کمی عقب کشید و اول پیرهن خودش و عرق گیرش رو و بعد تیشرت من رو درآرود و شلوارش رو کند و با یه شورت که کیرش از زیرش برجسته شده بود دستام رو گرفت و به سمت بالا و مچ دستام توی دستاش بود و شروع کرد به خوردن سینه هام. وای که چقدر خوب بود. چشمام رو بسته بودم و زبونش که روی سینه ام کشیده می شد و ریش اش که قلقلکم میداد دیونه ام می کرد. سینه هام رو توی دهنش می کرد و می کشید تو و حس می کردم سینه هام مثل یه زن برجسته شده. نوک سینه هام رو با دندوناش آروم میگرفت و با نوک زبون میک می زدشون. از هر کدوم یکی دو تا گاز گرفت که با آه و ناله شهوتی من همراه شد.
بعد هام کرد و دستش رو دورم حلقه کرد و من دستم رو بردم روی کیرش و برای اولین بار کیرش رو از روی شورتش لمس کردم. خب نسبت به نفرات قبلی که جوون تر بودن ، کیرش خیلی مردونه تر بود و حس می کردم کلفت و بلندتر باشه. همونجوری تا بغل تخت برد و بعد شونه هام رو فشار داد که روبروش بشینم و منم روبروش روی زانو نشستم و دستام رو روی رونها و شکم اش که پشمالو بود می مالیدم و شورتش رو کشیدم پایین و کیرش جلوم آویزون شد. با ماشین خیلی مرتب موهاش رو زده بود و یه کیر خوش تراش جلوم بود. کمی جابجا شد و با پاش شورتش رو برد اونطرف و به رونهای خودم نگاه می کردم. این حالت رو خیلی دوست داشتم. رونها تپل تر می شد و از بالا صحنه قشنگی بود، من با دستام کیرش رو گرفتم و کمی نگاهش کردم و نمی دونم چرا اما بوسیدمش و از سر شهوت و هیجان گفتم جوون . چه باحاله. از پایین نگاهش میکردم، یه بدن مردانه و لخت و پشمالو با کمی شکم از بالا داشت تماشام می کرد. کیرش توی دستام بود و باید آماده اش می کردم. با دستم گرفتم و سرش رو با زبون چند بار زبون زدم و بعد کلاهک گوشتی اش رو توی لبهام نگه داشتم و باز زبون زیرش رو زبون می زدم. صدای آهش بلند شد. زبونم رو از بالای تخماش تا زیر کلاهکش کشیدم و خیس شد و کردم توی دهنم. حس جوندار یه اندام مردانه که سفت ه توی دهنم همیشه حشری ام می کنه. لبهام رو روش فشار میدادم و زبونم زیر کیرش بود و سرم رو آروم روی کیرش بالا و پایین می کردم. صدای آفرین گفتن و آه کشیدنش تشویق ام می کرد که کارم رو خوب انجام بدم.
کمرش رو به سمت جلو فشار می داد و انگار دوست داشت خودش کنترل رو بگیره دستش و توی دهنم عقب و جلو کنه. سعی می کردم گاهی سرم رو تا ته ببرم و سر کیرش ته تنگی حلقم فشار بیاد و حال کنه که نره سراغ اینکه خودش انجام بده. ولی طاقت نیاورد و سرم رو توی دستاش گرفت و کمی چرخوند و کیرش رو توی دستش گرفت و کرد توی دهنم و شروع کرد عقب و جلو کردن. دهنم رو بیشتر باز کرده بودم که کیرش بهتر عقب جلو بشه و باعث نشه عق بزنم. ولی خب دوست داشت تسلط داشته باشه و کیرش رو فشار می داد. حتی اجازه نمی داد خیلی تکون بخورم. اشکم بخاطر کیرش توی دهنم و حس عق زدن از چشمام می اومد و آب بینی ام هم حس میکرد داره میاد. آب دهنم هم روی کیرش غلیظ شده بود و من حالا در اختیارش بودم و دهنم رو داشت می گایید. کیرش شق تر شده بود و چند بار تا ته فشار داد و محکم سرم رو نگه داشت و حتی یک بار که خیلی اذیت بودم پاش رو هل دادم که رهام کنه. کارش با دهنم تموم شده بود. راستش همیشه دوست ندارم طرف داخل دهنم عقب و جلو کنه و دوست دارم خودم ساک بزنم ولی هر دفعه این مدلی میشه بعدش که فکر می کنم خوشم میاد.
کیرش رو در اورد و با دست صورتم رو پاک کرد و بهم گفت : سامان جون چه مدلی شروع کنیم؟ گفتم نمی دونم. گفت پس بشین همین جا و چهار دست و پا کن. روی فرش دستباف کف اتاق چهاردست و پا کردم و از روی تختم بالشت ام رو انداخت که اگه خواستم استفاده کنم. پشتم انگار روی زانو نشسته باشه نشست و یه کم آب دهن به سر کیرش و لای کونم و توی سوراخم مالید و بعدش یه کم انگشت کرد. تازه یادم افتاد که همراهش چیزی نیاورده بود. بهش گفتم روغنی ژلی چیزی نداری ؟ گفت : نه یادم رفت. توی داری ؟ بلند شدم و روغنی که توی ظرف عطر بود رو بهش دادم و از توی وسایلم یه کاندوم بهش دادم. یه کم زد توی دستش و روی کیرش و بعدش داشت کیرش رو لای کونم می مالید و با ضربه می زد روی سوراخم. بهش گفتم : کاندوم بذار. گفت : نترس. من چیزی ام نیست. هیچی نمی شه. گفتم لطفا. سرم رو برگردوندم و گفتم : بدون کاندوم نکنی. هیچی نمی گفت. یه کم بعد گفت : باشه. با شستش سوراخم رو انگشت کرد و گفت: خوبه؟ آماده ای ؟ گفتم اوکی ام. گفت بالشت رو بذار زیر سرت. بالشت رو کشیدم سمت خودم که نزدیک باشه و زیرم بود . سر کیرش رو روی سوراخم فشار داد و با یه هل داخل رفت. درد داشتم و بدون اینکه بگه بدنم رو هل داد و با نفس زدن گفت : بخواب. شل کردم و روی بالشت سر و سینه ام اومد پایین و آقا رضا خزید روم و یه فشار دیگه که دردش زیاد بود و ناله کردم.
با لحن ناله و دلخوری گفتم : آرووم. . دستاش رو برد زیرم و بدنش رو روم جابجا کرد و سرش کنارم بود و صورتم رو بوسید و گفت : ببخشید عزیزم. بعد با پاهاش پاهام رو کمی جمع کرد و گفت تکون نخور که جا باز کنه. اولین بار که کیر رو داخل خودم حس کردم و اون درد که خوب بکن ناشی هم داشتم حس کردم پاره شدم و ترسیده بودم. بعد از اون ولی این درد و داخل شدن و آروم آروم کمتر شدن اش مثل یه وسوسه باعث می شد که دلم بخواد درد اولش همیشه باشه. انگار وقتی حشری هستی آستانه دردت بالا میره و می تونی بهتر تحمل کنی.
یه کم توی اون حالت هر دو فریز شده بودیم که خودش رو رها کرد و یه فشار دیگه داد. دردش کمتر بود ولی پر شدن سوراخم و حجم کیرش که تا ته داخل شده بود و برخورد بدنش به بدنم و لپای کونم بهم فهموند که کیرش کامل داخلم شده. با هر حرکت اش فقط ناله و آه می کشیدم. هنوز اون کیر برای سوراخ من بزرگ بود و سخت بود وقتی شروع کرد آروم توم عقب و جلو کردن. حالا گرمی بدنش و زمینی که سردتر بود و پشمالو بودن و هیکلی بودن اش و وزن اش که کمی روی کمر و پاهام افتاده بود حشری ترام می کرد. در تسلط و زیر مردی خوابیده بودم و داشت از بدنم لذت می برد و من از این برای کسی بودن و از بدنم لذت بردن مردها دیوونه میشم.
همراه تلمبه هاش روی بدنم بالای و پایین می شد. کمی آروم آروم تلمبه زد و بعد خوابید روم و کمی به طرفی مایل شد و صورتش کنار صورتم بود و سرم رو برگردوند تا بتونه ازم لب بگیره. خیلی شهوتی تر از قبل لبهام رو میخورد و لیس می زد و زبونش رو می مکیدم و همزمان داخل و خارج شدن کیرش و دستاش که دورم حلقه شده بود من رو به اوج لذت برده بود. کمی متوقف شد و صورتم رو بوسید و گفت: خیلی وقته سکس نداشتم. زود آبم میاد. کجات بریزم سامان جونم . یه لحظه شک کردم. دستم رو بردم عقب و بین کونم و بدنش و کیرش رو لمس کردم. ازش پرسیدم : کاندوم نگذاشتی؟ گفت : هیس و زبونش رو توی دهنم کرد. راستش هم شهوت داشتم و هم کمی ترسیده بودم. خب خیلی نمی شناختم که بخوام ریسک بدون کاندوم رو بپذیرم. از طرفی هم گفته بود پسر می کنه. سرم رو عقب کشیدم و خواستم از دستش خودم رو دربیارم که محکم گرفت و گفت : چی شده؟ گفتم در بیار لطفا. بدون کاندوم نکن. گفت نترس عزیزم. تو اولین نفری هستی که بدون کاندوم می کنم. بعد انگار بخواد دیگه حرف نزنم. شروع کرد تلمبه هاش رو سریعتر از قبل زدن و حالا دستش روی دهنم بود و کمی توی اون حالت تلمبه زد. راستش شهوت انقدر بالا بود که دیگه ادامه ندادم به گیر دادن به کاندوم. کمی خوش بینی کردم و وا دادم. به بغل چرخوندم و دستش رفت زیر زانوم و به سمت بالا کشید و پام رو بالا و جمع شده نگه داشتم. دستش رو برد روی سینه هام و ادامه تلمبه زدنش. بعد کمی بالا تنه ام رو چرخوند و به سختی من رو نگه داشته بود که هم بکنه و همسرش روی سینه ام باشه. بعد با یه حالت شهوت انگیزی گفت : من عاشق سینه هات شدم.
و انگار سینه های بزرگ یه زن رو بخوره. توی دستش جمع می کرد و با دهنش حسابی بادکش می کرد و می کشید. راستش اولین بارم بود که یکی انقدر با سینه هام بازی می کنه و گیر داده به سینه هام. زمین کمی سرد بود و فرش هم توی تنم می رفت و وسط اون گاییده شدن اذیت می کرد. اما موتور آقا رضا تازه روشن شده بود و مشغول کردن کونم و خوردن بدنم بود. پام خسته شده بود و دیگه تلمبه هاش کونم رو داغ می کرد و سوزش داشتم. اما می دونستم به نصف سکس هم نرسیدیم و حالا حالا باید تحمل کنم. رضا انگار بخواد بیشتر لذت ببره کیرش رو تا سرش در می آورد و بعد با سرعت بیشتر یه سره داخل می کرد. از کنارم کمی خودش رو بلند کرد و چرخوند و حالا در صورتی که یه وری خوابیده بودم و پام توی شکمم جمع شده بود پایین کونم نشست و دستاش رو روی کمر و کونم گذاشت و بعد دو سه بار کیرش رو تا ته داخل کرد. درد می پیچید توی کونم و زیر شکمم و به سمت بالا خیز برمی داشتم که زیر دستش مهار می شدم و ناله ام در میومد. انگار فقط بخواد این دو سه تا رو انجام بده بعدش کیرش رو در آورد .
بهش گفتم سرده زمین. بلند شدم و رفتم روی تخت طاق باز دراز کشیدم و اومد کنار تخت و اومد روم و با دستاش خودش رو روم نگه داشت و توی چشمام نگاه کرد و با لبخند و شهوت از سر رضایت گفت : عالی هستی پسر. لب هام رو بوسید و بعد رفت یه کم سینه هام رو دوباره خورد و بعد پاهام رو باز کرد و نشست وسط پاهام و کیرش رو داخل کرد. کمی می سوخت . دستم رو خیس کردم و مالیدم به جایی که کیرش داخل سوراخم می رفت کیرش رو کشید بیرون و یه کم آب دهنش رو به کیرش زد و دوباره دستش رو خیس کرد و روی سوراخم مالید و بعدش کیرش رو داخل کرد. کمی بهتر شد . آروم و انگار داره می رقصه داخلم تلمبه می زد. متوجه شده بودم که آروم کرده که زود آبش نیاد ولی شهوت نمیذاشت و ناخوداگاه کیرش رو تا ته می کرد و هر یکی دو تا یه فشار عمیق می داد. پاهام روی شونه هاش بود. با دستاش به پهلوهاش برد و دستاش رو آورد روی سینه هام. نوک اشون رو با انگشتاش گرفت و بعد کمی کشید و شروع کرد به تلمبه زدن.
کمی نوک سینه هام یه جوری بود و درد می کرد. حالا کیرش داخل ام بود و وقتی تلمبه می زد بدنم رو با نوک سینه هام نگه می داشت و کشیده می شدن و ناله های من با این درد اضافه به جیغ و هق هق شبیه شده بود. سعی می کردم پاهام رو دورش حلقه نگه دارم که خیلی عقب و جلو نشم و سینه هام کشیده نشه. ولی خب وقتی کیر داخل سوراخته خیلی پاهای آدم جون نداره. دستاش رو گرفتم . با حالت ناله و التماس گفتم : درد می کنه . نکنش. سینه هام رو رها کرد. رونهای پام رو گرفت و ادامه تلمبه زدن هاش. بعد از چند دقیقه انگار یه چیزی کم باشه . حس می کردم از کاری که با سینه هام می کنه خوشم می اومد. مثل یه وسوسه دوست داشتم دوباره اون حالت و دردش رو تجربه کنم.
دستش که حال رو کیرم و تخمام بود و انگار بخواد مردانگی اش رو به رخ پسری مثل من که دودولش کوچولو و شل و وله بکشه توی مشتش بود و میمالیدشون. دستش رو گرفتم و بردم رو سینه هام. کمی سرم رو بالاتر آوردم و نگاهم کرد. گفتم : فقط آروم. این دفعه کمی بهتر گرفت و دردش کمتر بود. سینه هام قرمز قرمز شده بود . با تلمبه هاش رون پام و بدنم رو که حالا کمی می دیدم می لرزید. داغ داغ شده بودم. با تلمبه هاش دیگه ناله های شهوتی میکشیدم و دلم فشار و درد بیشتر می خواست. یه کم جابجا شد و حالا کمی جلوتر بود. یه چند بار متوقف شد. بهش گفتم چی شد . گفت هیچی . بعد انگار بی خیال بشه پاهام رو به دو طرف باز کرد و اومد روم . زیرش داشتم له می شدم و پاهام و کمرم تحت فشار بود . تلمبه هاش رو تند تند تر کرد . کامل روم بود و سینه اش که پشمالو بود بدن لخت ام رو قلقلک میداد. توی چشمام نگاه می کرد. جدی بود و پر از شهوت . زبونش رو توی دهنم کرد و انگار بخواد آخرین زور هاش رو بزنه محکم داخلم ضربه میزد جوری که جیغم در اومد و توی لب گرفتنش خفه شد.
صداش بلندتر شده بود و نفس نفس می زد چشمام رو بسته بودم و کیرش داخلم و بدنم که توی بدنش پیچیده بود و زبونش که توی دهنم و لبهام می چرخید و رو حس می کردم که چند تا صدای بلند آه کشید و گرمای آبش که داشت داخلم خالی میشد رو حس کردم. بلند شد و کیرش رو با دستش کشید بیرون و لای پام و روی شکمم گذاشت و یه پاشش دیگه و آب سفید و گرم و غلیظ اش روی بدن سفید و بی مو و لخت من جاری شد. در کل این سکس ها این دومین باری بود که آب مردی رو داخل خودم حس می کردم. کیرش رو با دستش گرفته بود چند تا آروم ضربه زد به رونم و سرش رو کشید روی رونم و از روم بلند شد و پایین تخت طاق باز خوابید.
کمی به جون افتاد و من که تکون نمی خوردم که آب از توم و روی بدنم روی تخت نریزه ثابت بودم. بهش بالای کمد رو نشون دادم که دستمال بیاره. خودم رو تمیز کردم و بلند شدم که بریزم توی سطل و آقا رضا داشت از کنار پنجره بیرون رو چک می کرد. گفتم ساعت چنده ؟ گفت : نمیدونم. موبایل ام رو چک کردم. ساعت دوونیم بود. چندتا دستمال لای کونم گذاشتم که آبی که داخلمه نریزه بیرون و روی لبه تخت نشستم. اومد کنارم نشست و بغلم کرد و گفت : اذیت که نشدی سامان جون. گفتم نه. گفت تا کی وقت داری؟ گفتم نه دیر میشه و یکی میاد.یه کم خسته و بی حال بودم و فکر می کردم ناراحتم. صورتم رو بوسید و گفت : سامان جون خوبی ؟ گفتم آره . گفت ناراحتی اخه ؟ گفتم نه خوبم . خسته ام . دوباره صورتم رو بوسید و گفت : خسته ات کردم ببخشید. ولی خیلی حال دادی . دمت گرم پسر. خال ام کردی. بعد دستش رو روی رونام کشید و گفت : ارضا نشدی ؟ میخوای برات جق بزنم؟ گفتم نه . خوبم. نمی خواستم حالش گرفته بشه و فکر کنه ناراحتم یا ناراضی . کیرش رو با دستم گرفتم و گفتم خیلی حال داد. بعد روی تخت دراز کشید و آقا رضا هم رفت کنارم و از پشت بغلم کرد.
یه کم توی اون حال با بدنم بازی می کرد و نوازش می کرد. گفت شب میتونی بیای پیش من ؟ گفتم چی ؟ گفت یا من بیام پیشت ؟ گفتم نه بابا نمیشه . گفت کسی نمی فهمه که . نصف شب کسی بیدار نیست. تا سر صبح پیش من باشی. گفتم نه . یکی میبینه ضایع است. گفت بعد از نماز غروب که دیگه کسی نمیاد مسجد و در رو می بندم. از پشت بوم بیا پیشم. صبح قبل از طلوع بیدارت میکنم برمیگردی.
راستش برام خیلی استرس زا بود و غیر ممکن و الکی بهش گفتم حالا بهش فکر می کنم. ساعت نزدیک سه شده بود. بهش گفتم که بره و خودم رفتم خودم رو شستم و لباس پوشیدم. قبل لباس پوشیدن بدنم رو نگاه می کردم. پایین گردنم قرمز و خون مردگی بود و دور سینه هام هم همینطور .وقتی فشار می دادم درد می کردند. آقا رضا حسابی با بدنم حال کرده بود و من انگار سینه هام رو تازه کشف کرده باشم وقتی یادم می افتاد حشری می شدم.

نوشته: سامان

بازدید 10,506

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “از پشت بام مسجد تا تخت من”

  1. سامان حلن، داستانت هم مثل بدنت جذاب هست و دلنشین. باز هم بنویس که لذت بردم🌹🌹💋💋

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید