رفتیم پایین توجه بچه ها به پریسا جلب شد. پریسا رفت لبه ی استخر و شروع کرد به درآوردن لباس هایش. اول پیرهنش رو درآورد. که از زیر سوتین میشد سینه های لیمویی سایز ۷۰ شو دید. مثل سنگ سفت بودن. شکم دو تکه و مدل کس پریسا از اون ها بود که وقتی وایمیسه یه مقدار برآمدگی داره. جالب بود که برامدگی که قسمت بالایی کس پریسا روی بیکینی ایجاد کرده بود از برآمدگی که کیر من زیر شرتم ایجاد کرده بود بیشتر بود. موهای سیاه لختش رو دم اسبی بسته بود. یه خال خیلی زیبا پایین چشمش داشت. رنگ پوستش سفید بود ولی نه به رنگ پریدگی آراد. انحنای کونش به اندازهی دونده های سرعت خانم بود. من با این که علاقه ای به خانم ها نداشتم ولی میدونستم پریسا بین دختر ها یه ۱۰ از ۱۰ بی نقص. با دیدن هیکل بی نقص پریسا و ودیدن هیکل و قامت امید و همچنین مقایسه با خودم. میگفتم ای بدبخت از اولش هم این دو هیکل لایق هم بودن. از دست خودم ناراحت بودم که با کیر ناقصم این جسم بلورین پریسا رو لمس کردم. با خودم میگفتم حیف این ژن خوب پریسا نبود که من خرابش کنم؟ حالا دو جسم بی نقص و بی نظیر یعنی امید و پریسا میتونستن با هم آمیزش کنن بچشون از لحاظ ژنتیکی عالی و بی نقص میشد. تمام ویژگی های خوب پریسا و امید رو میگرفت. این ترکیب واقعا پرستیدنی بود. به نحوی خوشحال بودم یه میتونستم این صحنه رو ببینم.
وقتی پریسا وارد آب شد.
گفت: خب بچه ها شما هشت نفرید و مهدی تمام داستان رو برای من گفته…
-تا این رو گفت تمام بچه ها سوت و کف و تشویقشون شروع شد.
نظرتون چیه که هر شب با یکیتون باشم ؟ اینجوری هشت شب اینجا عشق و حال به راه.
باز هم تشویق کف جیغ و هورا بیشتر.
-امید گفت: خانم حساب شما با مهدی جدا. با شما مثل یه پرنسس رفتار میشه. همه بچه ها کاندوم میپوشن.
پریسا گفت: آقا امید، مهدی راضی شده که من و شما با هم ازدواج کنیم. شما کاندوم نپوش.
ـ امید هم که هیکل پریسا اون رو به وجد آورده بود.
گفت: پریسا من که دوست دارم به هممون بدی، ولی اگر مشکلی داری به بچه ها بگم بی خیال بشن و فقط با خودم سکس کنی. که پریسا گفت نه. چند سال منتظر یه رابطه واقعی با مرد های واقعی ام دوست دارم اکثر حالت ها و نژاد ها رو تجربه کنم، خسته شدم از ارضا نشدن.
امید گفت: قول میدم خوش بگذره. فقط یه نفر اینجا داریم خشن سکس میکنه، اسمش آراد ایرادی نداره؟ پریسا گفت نه به اون سختی که با امید بوده، ولی تا یه حدی خشن اشکالی نداره. بتون گفتم که، دوست دارم همه چی رو تجربه کنم.
آراد گفت: پریسا خانم، شما تاج سر مایی. مهدی آدم نبود زیر دست و پای من. بلکه عروسک جنسی بود.
اون شب حسابی پارتی گرفتن و آب بازی کردن و پریسا اون هارو میمالید و اون ها هم سینه های پریسا رو میمالیدن. من هم همون جوری روی سنگ های بغل استخر نگاه میکردم.
که امید گفت: آهای بی خاصیت برو برامون نوشیدنی بیار کنار استخر.
من هم بهترین سرویس های رو که بلد بودم اون شب بشون دادم. واقعا خوشحال بودم. چون دختر دوست داشتنیم با ارباب دوست داشتنیم، هر دو خوشحال بودن. هر دو نیمکره مغزم راضی بود. هر دو شخصیتم راضی بود.
بعد از آبتنی قرار شد که امید و پریسا با هم رابطه داشته باشند. براشون حوله آوردم و جلوشون زانو زدم. گفتم:
+خواهش میکنم بزارید امشب من هم داخل اتاق باشم. امید گفت نه چرا باید تو رو راه بدیم تا آرامشمون به هم بخوره.
پریسا گفت: امید جان من با مهدی صحبت کردم اون خودش راضی شد برای خوشبختی من که من رو رها کنه ولی اون مریض و نیاز شدید به حس مفید بودن داره. به نظر من بزاریم امشب پیشمون باشه هر وقت چیزی نیاز داشتیم بش میگیم. که امید باز هم گفت:
نه. دیگه وقت دور انداخته نشه. ترس تمام وجودم رو فرا گرفت. جلوی پاهاشون سجده کردم و گفتم ارباب امید ارباب پریسا لطفاً بزارید تا آخر عمر نوکریتون رو کنم همیشه و بدون هیچ چشم داشتی در اختیار شما هستم و رفاه خانوادتون تامین میکنم حتی حقوق هم نمیخوام. پرستاری بچتون رو میکنم. لطفاً…
امید گفت: خیلی خوب پس به این شرط اجازه داری که تا آخر عمر نوکرمون باشی. اینجوری میتونی آدم مفیدی باشی.
پریسا هم گفت: باشه مهدی، ما بهت غذا میدیم، بیمه هم برات میریزیم ولی تا وقتی که توان داری باید نوکری ما و بچه هامون رو کنی.
منم گفتم: ممنونم از فرصتی که بم دادین.
شب اول پریسا و امید:
وارد اتاق خواب شدند و من یه گوشه ایستادم و نگاه کردم. امید و پریسا کاملا لخت شدن. من اون جا برای اولین بار کیر ۱۷ سانتی امید رو بیرون شرط دیدم. پوست دور کیر و تخم هاش مثل پوستش سبزه بود ولی کمی تیره تر. تخم هاش به اندازه دو تا توپ تنیس داخل کیسه بود. حلقه ی دور کیرش و سرش کمی قرمز و صورتی میزد. کلفتی کیرش به صورتی بود که وقتی پریسا انگشتان کوتاه دست کوچولو شو دور کیرش حلقه میکرد، انگشت ها کامل به هم نمیرسیدن. عظمت کیر امید به صورتی بود که با دیدنش ناخودآگاه دوست داری سجده کنی و به هر نحوی پایین تر از اون قرار بگیری. همون جا با لرزش شدید بدنم و فکم بدون اینکه به کیرم دست بزنم آبم آمد. بر خلاف سکسی که بقیه با من داشتن. سکس امید و پریسا کاملا رمانتیک و به حالت میشنری بود. بریم جزئیاتش رو براتون تعریف کنم. اول همو بغل گرفتن یه بغل معمولی و سراسر عشق. گونه های امید و پریسا گل انداخته بود گوش هاشون قرمز شده بود. سینه های لیمویی پریسا با این که سفت بودن ولی خیلی لطیف به سینه های قوی و مثل سنگ امید فشرده شده بود. بعد یه لب خیلی رمانتیک از هم گرفتن . یه لب شد دو لب ، دو لب شد سه لب و دهن ها رو به هم چسبوندن و لب گرفتن ضربدری شروع شد. واقعا دلم نمیومد این صحنه زیبا رو خراب کنم برای همین حتی با این که خیلی دوست داشتم جق هم نمیزدم. بعد امید دست های قوی خودش رو دور کون پریسا پیچید با پنجه های تنومندش لپ کون پریسا و فشار میداد و همون لحظه اولین و لطیف ترین آه ه ه پریسا رو شنیدم. بعد امید پریسا رو بلند کرد و کیرش رو توی کس پریسا فرو کرد. پریسا هم پا هاشو دور باسن امید با فشار حلقه کرد. و پنجه های پاشو کشید. هر دو خیس عرق شده بودن. پریسا در حین لب گرفتن در آغوش امید بود و پاهاشو دور امید حلقه زده بود. امید هم در همون حالت هم بالا پایین میکرد هم جلو عقب تلمبه میزد. انجام یه همچین پوزیشن سنگینی فقط از یه آدم قوی و ورزشکار مثل امید بر می آمد. به رقص عضلات دوقلو امید موقع بالا پایین کردن و قد بلندی کردن برای فرو بردن بیشتر کیرش توی پریسا نگاه میکردم که ناخوداگاه برای بار دوم آبم آمد.
با خودم میگفتم وایی بچه ای که از این رابطه به وجود میاد یه انسان بی نقص و پرستیدنی یک آلفا به تمام معنا لایق رهبری کل جهان.
بعد از ۲۰ دقیقه بدون تغییر پوزیشن خیلی رمانتیک و بدون حاشیه و بدون رفتار های انحراف جنسی. آب امید آمد. از زور فشار انگشتان امید روی کمر و باسن پریسا فردا صبح تمام پشت پریسا کبود شده بود. و جای چنگ ارگاسم پریسا هم روی کمر امید مانده بود. اون شب یکی از زیبا ترین صحنه های زندگیمو دیدم. بعد از سکس، آقا امید ۱۹ ساله به من لطف کردن و گذاشتن کیرشون رو تمیز کنم و بعد پیشنهاد داد تا هر دو شون رو ماساژ بدم.
شب های بعدی هم گذشت و سکس ها خیلی محترمانه بود. حتی پریسا رو مجبور نمیکردن که براشون بخوره و همچنین با کاندوم میکردنش. پریسا در اوج لذت و شادی بود تمام. رابطه ها با رضایت قلبی بود.
شب آراد و پریسا هم خالی از لطف نیست تعریف کنم.
فرق آراد با بقیه این بود که به پریسا گفت: عزیزم میشه چهار دست و پا داگی وایسی روی زمین و پریسا هم قبول کرد بعد. آمد پشت سرش و مو های دم اسبی پریسا رو کشید عقب و از پشت با کاندوم میزاشت کصش. وسط سکس پریسا گفت عزیزم زانو هام درد گرفت و آراد هم گفت باشه یه استراحت کنیم. بعد آراد یه بشکن بم زد و گفت:
آهای مهدی تغذیه وسط سکسمون رو بیار، براشون آوردم خوردن و سر حال آمدن، بعد آراد گفت: خانم زانوش درد گرفت زیر زانو های خانم دراز بکش تا زانو شو بزاره توی شکمت. دوباره در همون حالت سکس ادامه داشت تا ۱۵ دقیقه که با آه ه ه بلند، فهمیدم پریسا میخواد ارضا بشه،
بش گفتم ارباب پریسا زمین!..(پریسا جز دختر هایی بود که موقع ارضا به شدت آب از کسشون میپاشه squirt)
پریسا هم گفت امید بدو بیا. رفتم زیر سکس آراد و پریسا قرار گرفتم و دهانم را چسبوندم به کس پریسا.
با آخرین آه بلند پریسا و لرزش باسن آراد هر دو ارضا شدن. و آب پریسا به شدت داخل دهنم من ریخت که همشو قورت دادم. بعد از سکس آراد کاندومش رو درآورد و رو به من کردو گفت چیه اینو میخوایی، گفتم بله لطفاً ارباب.
آراد گفت پامو ببوس و بگو لطفاً ارباب.
پا های عرق کرده و لطیف آراد رو بوسیدم و گفتم لطفا ارباب.
آراد هم کاندومش رو که به اندازه یه بادکنک بزرگ پر از آب منی شده بود خالی کرد توی دهنم. و گفت آفرین پسر اینهم جایزه ات.
سال ها گذشت و امید با پریسا ازدواج کرد. من از پدر و مادرم جدا شدم و نوکری اون ها رو میکردم. بعد از یک سال یه پسر کاکل زری به دنیا آوردن. مدام بچه داری و نگهداری از خانه و خانه داری تمرین میکردم. حتی مقداری زبانم و ریاضی رو قوی کردم که وقتی بچه به دنیا آمد براش معلم خصوصی بشم. در نوزادی کودک تعویض پوشک و تمام کار های زحمت دار و سخت بچه داری با من بود. امید و پریسا با خیال راحت به کار هاشون میرسیدن و من از بچه نگهداری میکردم. فقط موقع شیر دادن و نوازش بچه، اون رو از من میگرفتن. با عشق و وفاداری خاصی به بچه ی امید و پریسا خدمت میکردم. زمانی که از سر کار می آمدن خانه مرتب و تمیز بود و غذا آماده میل کردن. بعد ها آراد هم با یه دختر خوشگل ازدواج کرد. من به عنوان خدمتکار میرفتم سراغ بچه هاشون درس هاشون باشون کار میکردم. و خلاصه خودم رو وقف نوکری این دو خونواده کردم ولی بیشتر امید و پریسا. بچه ها بینقص و قوی و باهوشی بودن. پسر امید بدنی قوی و تنومند داشت امام از طرفی مهربانی پریسا را به ارث برده بود. اسم پسر امید دیاکو بود. آقا دیاکو با من خیلی مهربون بود و من رو عمو صدا میکرد. و تا فرصتی گیر می آورد روی دوش من سوار میشد. ولی پسر آراد مثل خودش کمی تاکسیک بود. مثلاً وقتی میرفتم در مدرسه سراغشون پسر آراد که اسمش علی بود میگفت: بچه ها نوکرمون آمد سراغمون. ولی من باز با علی هم مهربان بودم و تمام تلاشم رو در آموزش و خدمت بشون انجام میدادم. هر کلاس و هر جایی که میخواستن برن من راننده شخصیشون میشدم. آنقدر باشون خوب کار کرده بودم که در ۱۰ سالگی تونستن توی المپیاد ریاضی و زبان مقام بیارن. پسر آراد و امید همچنین در ژیمناستیک مقام اول بین مدارس را آوردم. این دو خانواده از خدمات من تقدیر میکردن. با دادن جایزه های مختلف مثل جایزه مالی، دادن مرخصی ساعتی، و اجازه شرکت کردن در سکس. اما بعد ها آراد و امید کمی به من شک کردن که نکنه بخاطر بلاهایی که قبلا سرم آوردن حالا بلایی سر بچشون بیارم. که من هم ازشون درخواست کردم که من رو اخته کنن تا غلام حلقه به گوش. با انجام این کار اعتماد کامل دو خانواده رو کسب کردم و با لذت و شادی تا زمانی که به علت کهولت سن از دنیا رفتم نوکری این دو خونواده و بچه ها و نوه هاشون رو کردم.
وقتی پریسا وارد آب شد.
گفت: خب بچه ها شما هشت نفرید و مهدی تمام داستان رو برای من گفته…
-تا این رو گفت تمام بچه ها سوت و کف و تشویقشون شروع شد.
نظرتون چیه که هر شب با یکیتون باشم ؟ اینجوری هشت شب اینجا عشق و حال به راه.
باز هم تشویق کف جیغ و هورا بیشتر.
-امید گفت: خانم حساب شما با مهدی جدا. با شما مثل یه پرنسس رفتار میشه. همه بچه ها کاندوم میپوشن.
پریسا گفت: آقا امید، مهدی راضی شده که من و شما با هم ازدواج کنیم. شما کاندوم نپوش.
ـ امید هم که هیکل پریسا اون رو به وجد آورده بود.
گفت: پریسا من که دوست دارم به هممون بدی، ولی اگر مشکلی داری به بچه ها بگم بی خیال بشن و فقط با خودم سکس کنی. که پریسا گفت نه. چند سال منتظر یه رابطه واقعی با مرد های واقعی ام دوست دارم اکثر حالت ها و نژاد ها رو تجربه کنم، خسته شدم از ارضا نشدن.
امید گفت: قول میدم خوش بگذره. فقط یه نفر اینجا داریم خشن سکس میکنه، اسمش آراد ایرادی نداره؟ پریسا گفت نه به اون سختی که با امید بوده، ولی تا یه حدی خشن اشکالی نداره. بتون گفتم که، دوست دارم همه چی رو تجربه کنم.
آراد گفت: پریسا خانم، شما تاج سر مایی. مهدی آدم نبود زیر دست و پای من. بلکه عروسک جنسی بود.
اون شب حسابی پارتی گرفتن و آب بازی کردن و پریسا اون هارو میمالید و اون ها هم سینه های پریسا رو میمالیدن. من هم همون جوری روی سنگ های بغل استخر نگاه میکردم.
که امید گفت: آهای بی خاصیت برو برامون نوشیدنی بیار کنار استخر.
من هم بهترین سرویس های رو که بلد بودم اون شب بشون دادم. واقعا خوشحال بودم. چون دختر دوست داشتنیم با ارباب دوست داشتنیم، هر دو خوشحال بودن. هر دو نیمکره مغزم راضی بود. هر دو شخصیتم راضی بود.
بعد از آبتنی قرار شد که امید و پریسا با هم رابطه داشته باشند. براشون حوله آوردم و جلوشون زانو زدم. گفتم:
+خواهش میکنم بزارید امشب من هم داخل اتاق باشم. امید گفت نه چرا باید تو رو راه بدیم تا آرامشمون به هم بخوره.
پریسا گفت: امید جان من با مهدی صحبت کردم اون خودش راضی شد برای خوشبختی من که من رو رها کنه ولی اون مریض و نیاز شدید به حس مفید بودن داره. به نظر من بزاریم امشب پیشمون باشه هر وقت چیزی نیاز داشتیم بش میگیم. که امید باز هم گفت:
نه. دیگه وقت دور انداخته نشه. ترس تمام وجودم رو فرا گرفت. جلوی پاهاشون سجده کردم و گفتم ارباب امید ارباب پریسا لطفاً بزارید تا آخر عمر نوکریتون رو کنم همیشه و بدون هیچ چشم داشتی در اختیار شما هستم و رفاه خانوادتون تامین میکنم حتی حقوق هم نمیخوام. پرستاری بچتون رو میکنم. لطفاً…
امید گفت: خیلی خوب پس به این شرط اجازه داری که تا آخر عمر نوکرمون باشی. اینجوری میتونی آدم مفیدی باشی.
پریسا هم گفت: باشه مهدی، ما بهت غذا میدیم، بیمه هم برات میریزیم ولی تا وقتی که توان داری باید نوکری ما و بچه هامون رو کنی.
منم گفتم: ممنونم از فرصتی که بم دادین.
شب اول پریسا و امید:
وارد اتاق خواب شدند و من یه گوشه ایستادم و نگاه کردم. امید و پریسا کاملا لخت شدن. من اون جا برای اولین بار کیر ۱۷ سانتی امید رو بیرون شرط دیدم. پوست دور کیر و تخم هاش مثل پوستش سبزه بود ولی کمی تیره تر. تخم هاش به اندازه دو تا توپ تنیس داخل کیسه بود. حلقه ی دور کیرش و سرش کمی قرمز و صورتی میزد. کلفتی کیرش به صورتی بود که وقتی پریسا انگشتان کوتاه دست کوچولو شو دور کیرش حلقه میکرد، انگشت ها کامل به هم نمیرسیدن. عظمت کیر امید به صورتی بود که با دیدنش ناخودآگاه دوست داری سجده کنی و به هر نحوی پایین تر از اون قرار بگیری. همون جا با لرزش شدید بدنم و فکم بدون اینکه به کیرم دست بزنم آبم آمد. بر خلاف سکسی که بقیه با من داشتن. سکس امید و پریسا کاملا رمانتیک و به حالت میشنری بود. بریم جزئیاتش رو براتون تعریف کنم. اول همو بغل گرفتن یه بغل معمولی و سراسر عشق. گونه های امید و پریسا گل انداخته بود گوش هاشون قرمز شده بود. سینه های لیمویی پریسا با این که سفت بودن ولی خیلی لطیف به سینه های قوی و مثل سنگ امید فشرده شده بود. بعد یه لب خیلی رمانتیک از هم گرفتن . یه لب شد دو لب ، دو لب شد سه لب و دهن ها رو به هم چسبوندن و لب گرفتن ضربدری شروع شد. واقعا دلم نمیومد این صحنه زیبا رو خراب کنم برای همین حتی با این که خیلی دوست داشتم جق هم نمیزدم. بعد امید دست های قوی خودش رو دور کون پریسا پیچید با پنجه های تنومندش لپ کون پریسا و فشار میداد و همون لحظه اولین و لطیف ترین آه ه ه پریسا رو شنیدم. بعد امید پریسا رو بلند کرد و کیرش رو توی کس پریسا فرو کرد. پریسا هم پا هاشو دور باسن امید با فشار حلقه کرد. و پنجه های پاشو کشید. هر دو خیس عرق شده بودن. پریسا در حین لب گرفتن در آغوش امید بود و پاهاشو دور امید حلقه زده بود. امید هم در همون حالت هم بالا پایین میکرد هم جلو عقب تلمبه میزد. انجام یه همچین پوزیشن سنگینی فقط از یه آدم قوی و ورزشکار مثل امید بر می آمد. به رقص عضلات دوقلو امید موقع بالا پایین کردن و قد بلندی کردن برای فرو بردن بیشتر کیرش توی پریسا نگاه میکردم که ناخوداگاه برای بار دوم آبم آمد.
با خودم میگفتم وایی بچه ای که از این رابطه به وجود میاد یه انسان بی نقص و پرستیدنی یک آلفا به تمام معنا لایق رهبری کل جهان.
بعد از ۲۰ دقیقه بدون تغییر پوزیشن خیلی رمانتیک و بدون حاشیه و بدون رفتار های انحراف جنسی. آب امید آمد. از زور فشار انگشتان امید روی کمر و باسن پریسا فردا صبح تمام پشت پریسا کبود شده بود. و جای چنگ ارگاسم پریسا هم روی کمر امید مانده بود. اون شب یکی از زیبا ترین صحنه های زندگیمو دیدم. بعد از سکس، آقا امید ۱۹ ساله به من لطف کردن و گذاشتن کیرشون رو تمیز کنم و بعد پیشنهاد داد تا هر دو شون رو ماساژ بدم.
شب های بعدی هم گذشت و سکس ها خیلی محترمانه بود. حتی پریسا رو مجبور نمیکردن که براشون بخوره و همچنین با کاندوم میکردنش. پریسا در اوج لذت و شادی بود تمام. رابطه ها با رضایت قلبی بود.
شب آراد و پریسا هم خالی از لطف نیست تعریف کنم.
فرق آراد با بقیه این بود که به پریسا گفت: عزیزم میشه چهار دست و پا داگی وایسی روی زمین و پریسا هم قبول کرد بعد. آمد پشت سرش و مو های دم اسبی پریسا رو کشید عقب و از پشت با کاندوم میزاشت کصش. وسط سکس پریسا گفت عزیزم زانو هام درد گرفت و آراد هم گفت باشه یه استراحت کنیم. بعد آراد یه بشکن بم زد و گفت:
آهای مهدی تغذیه وسط سکسمون رو بیار، براشون آوردم خوردن و سر حال آمدن، بعد آراد گفت: خانم زانوش درد گرفت زیر زانو های خانم دراز بکش تا زانو شو بزاره توی شکمت. دوباره در همون حالت سکس ادامه داشت تا ۱۵ دقیقه که با آه ه ه بلند، فهمیدم پریسا میخواد ارضا بشه،
بش گفتم ارباب پریسا زمین!..(پریسا جز دختر هایی بود که موقع ارضا به شدت آب از کسشون میپاشه squirt)
پریسا هم گفت امید بدو بیا. رفتم زیر سکس آراد و پریسا قرار گرفتم و دهانم را چسبوندم به کس پریسا.
با آخرین آه بلند پریسا و لرزش باسن آراد هر دو ارضا شدن. و آب پریسا به شدت داخل دهنم من ریخت که همشو قورت دادم. بعد از سکس آراد کاندومش رو درآورد و رو به من کردو گفت چیه اینو میخوایی، گفتم بله لطفاً ارباب.
آراد گفت پامو ببوس و بگو لطفاً ارباب.
پا های عرق کرده و لطیف آراد رو بوسیدم و گفتم لطفا ارباب.
آراد هم کاندومش رو که به اندازه یه بادکنک بزرگ پر از آب منی شده بود خالی کرد توی دهنم. و گفت آفرین پسر اینهم جایزه ات.
سال ها گذشت و امید با پریسا ازدواج کرد. من از پدر و مادرم جدا شدم و نوکری اون ها رو میکردم. بعد از یک سال یه پسر کاکل زری به دنیا آوردن. مدام بچه داری و نگهداری از خانه و خانه داری تمرین میکردم. حتی مقداری زبانم و ریاضی رو قوی کردم که وقتی بچه به دنیا آمد براش معلم خصوصی بشم. در نوزادی کودک تعویض پوشک و تمام کار های زحمت دار و سخت بچه داری با من بود. امید و پریسا با خیال راحت به کار هاشون میرسیدن و من از بچه نگهداری میکردم. فقط موقع شیر دادن و نوازش بچه، اون رو از من میگرفتن. با عشق و وفاداری خاصی به بچه ی امید و پریسا خدمت میکردم. زمانی که از سر کار می آمدن خانه مرتب و تمیز بود و غذا آماده میل کردن. بعد ها آراد هم با یه دختر خوشگل ازدواج کرد. من به عنوان خدمتکار میرفتم سراغ بچه هاشون درس هاشون باشون کار میکردم. و خلاصه خودم رو وقف نوکری این دو خونواده کردم ولی بیشتر امید و پریسا. بچه ها بینقص و قوی و باهوشی بودن. پسر امید بدنی قوی و تنومند داشت امام از طرفی مهربانی پریسا را به ارث برده بود. اسم پسر امید دیاکو بود. آقا دیاکو با من خیلی مهربون بود و من رو عمو صدا میکرد. و تا فرصتی گیر می آورد روی دوش من سوار میشد. ولی پسر آراد مثل خودش کمی تاکسیک بود. مثلاً وقتی میرفتم در مدرسه سراغشون پسر آراد که اسمش علی بود میگفت: بچه ها نوکرمون آمد سراغمون. ولی من باز با علی هم مهربان بودم و تمام تلاشم رو در آموزش و خدمت بشون انجام میدادم. هر کلاس و هر جایی که میخواستن برن من راننده شخصیشون میشدم. آنقدر باشون خوب کار کرده بودم که در ۱۰ سالگی تونستن توی المپیاد ریاضی و زبان مقام بیارن. پسر آراد و امید همچنین در ژیمناستیک مقام اول بین مدارس را آوردم. این دو خانواده از خدمات من تقدیر میکردن. با دادن جایزه های مختلف مثل جایزه مالی، دادن مرخصی ساعتی، و اجازه شرکت کردن در سکس. اما بعد ها آراد و امید کمی به من شک کردن که نکنه بخاطر بلاهایی که قبلا سرم آوردن حالا بلایی سر بچشون بیارم. که من هم ازشون درخواست کردم که من رو اخته کنن تا غلام حلقه به گوش. با انجام این کار اعتماد کامل دو خانواده رو کسب کردم و با لذت و شادی تا زمانی که به علت کهولت سن از دنیا رفتم نوکری این دو خونواده و بچه ها و نوه هاشون رو کردم.
نوشته: برده برده برده
3 پاسخ به “از دشمنی تا بردگی برای پسر همسایه (۴ و پایانی)”
چقدر کس شعر نوشتی پسر ملجوق
داستان تا قسمت سوم عالی بود. ولی پایان فاجعه بود🤦
خیلی چرت تموم شد و الکی.بعد مرگت نوشتی تهشو🤣🤣من خودم اسلیوم و اخته شدن رو دوس دارم