دخترخاله‌ی جنده رو تور کردم‌

سلام به بکن تو های عزیز
امیدوارم زندگی سکسی و جذابی رو تا به امروز پشت سر گذاشته باشی .
این خاطره ای که می‌خوام براتون تعریف کنم برمیگرده به سال 97
من اسمم محمود 30 سالمه و قدم 182 هستش . 87 کیلو وزنمه با یه چهره معمولی . سایزم‌ 19 سانت و تقریبا کلفته . ما جنوب کشور زندگی میکنیم .
جریان از اونجا شروع میشه که :
ما یه خانواده ۵ نفره ایم و من تک پسر و بچه آخر خانواده با دوتا خواهر بزرگتر از خودم ( سحر ـ مارال)
که به شدت توی خانواده به من توجه میشد مخصوصا از طرف مارال یعنی بچه دوم خانواده . رفت و آمد ما با خانواده‌های مادریم به خصوص خاله هام خیلی خوب بوده و هست . بیشتر از همه با خانواده اختر برو بیا داریم چون از نظر مالی ضعیف تر هستن و توی روستای اطراف شهرمون زندگی میکنن . اختر دوتا دختر داره با یه پسر معلول که دختر بزرگش(حمیده) ازدواج کرده , اما اصل کاری سونیا هستش دختر مجرد خوش رنگ و لعاب خانواده که نسبت به خواهرش هم خوش خنده تر و خوش اندام تره باکون برجسته و گردش سینه های سایز 70و بدنی فوق العاده سکسی پاهای تو پری داره موهاشو نسبتا کوتاهه . من و سونیا تفاوت سنی یه ساله با هم داریم . طبق رفت و آمد همیشگی ما می‌رفتیم خونه خاله توی ایام تابستون و بر می‌گشتیم، چون توی این فصل اونجا هوای بهتری برای تفریح داشت هم روبروی خونشون آب رودخانه رد میشد . سر غذا همیشه چشام به بدن سونیا و کس و کونی بود که با ساپورت و کراپ پوشیدنش بدجور تو چشمم بود و خط کصش درست تو چشام بود دوست داشتم دید زدنش رو ( کلا یه آدم چشم چرون و سکسی هستم وقتی جایی مهمونی میرم ) حمیده با اخم و تخم بهش نگاه میکرد و وقتی سونیا تعریف میکرد و مجلس رو گرم میکرد اون روز مثل همیشه از طرف حمیده همراهی نمی شد و انگار ازش دلخور بود . ولی من که دوست داشتم برای بیشتر نگاه کردنش تمایل بیشتری به گوش دادن صحبتش نشون بدم وقتایی که با زبان بدن و حرکاتش حرف میزد هر مردی دیگه بود اونجا میفهمید من تشنه گاییدن شم . غذا تموم شد و یه قلیون (برازجانی) میچسبید ، رفتم حیاط خلوت با وجود اینکه حال نداشتم اما دلم میخواست به بهانه قلیونم‌ که شده بیشتر کنار دخترای اختر خوش بگذرونم ، ذغال گذاشتم روی تک شعله و با دمپایی هایی که فقط نوک پام توش بود داشتم برمیگشتم که حمیده بهم گفت :
-نیا تو
+چرا چی شده؟
-وایسا کارت دارم محمود
+باشه خبریه؟
-یه دقیقه وایساااااا عه
+چته حالا؟ خب بگو
-محمود میشه یه عنوان یه برادر ازت کمک بخوام ؟
( برای اولین بار بود که حمیده با این لحن اینجوری از من چیزی رو میخواست منم که کس لیسسسسسس با کمال میل )
+جانم حمیده میشه بگی ؟
-محمود خودت می‌دونی که سونیا خیلی شیطونه و از رفتارش هم متوجه شدی که چطور اخلاقی داره ، ازت می‌خوام بهم یه کمک کنی فقط قبلش یه قول بده که بین خودمون بمونه
+مگه تا حالا چیزی ازم خواستی و نه شنیدی ازم ؟
-نه ولی میترسم جلوتر که بری شل کنی جلوی سونیا و …
+دمت گرم دیگه ، بهم اعتماد نداری دیگه واسه چی کمک میخوای ؟
-اعتماد دارم اما خب تو یه مردی طبیعتاً میل داری به جنس مخالف ، می‌خوام با یه ترفندی بفهمی سونیا داره چه غلطی می‌کنه که مداوم سرش تو گوشیه
اصلا به من و مامان توی کارای خونه کمک نمیکنه تو هم که وضعیت پوریا ( برادر معلولش) رو‌ می‌دونی لازم به گفتن نیست ، خیلی بی خیاله محمود
+گریه نکن حالا اعصابم خورد میشه .
دلداریش دادم و به این فکر میکردم که چجوری سر صحبت رو با سونیا باز کنم، جوری که پیش خودش نگه چی شده حالا این یاد من افتاده و میخواد با گوشیم ور بره .
سونیا یه دختر با قیافه معمولی بود اما چشاش و لبخند و لب دهن نسبتا کوچکی که داشت سسی تر نشونش میداد . مخصوصا وقتی شیطونی میکرد و توی خونه این ور و اون ور می‌پرید تمایل بیشتری به گاییدن و خوردنش داشتم . ولی همیشه یه وجه از آدمها پنهانه که اینو بعدا متوجه شدم . و یه مورد دیگه که سونیا رو بیشتر توی دید قرار می‌داد طرز لباس پوشیدنش بود ، ساپورت که پاش میکرد توی خونه بیشتر اون کس تپلش و کونش توی چشمای های هیز من می‌درخشید .
وقتایی که حرف میزد و به دستاش توجه میکردم یا حرف زدنش توی حالت های مختلف مثل ساک زدن و ور رفتن با کیرم تصورش میکردم . همه اینا میومد جلوی چشمام و چند ثانیه با کیرم و ذهنم بازی میکرد . پیش خودم گفتم موضوع بهتر از اینکه از شخصیت دخترا ازش بپرسم نیست آخه من تا اون موقع به جز یه دوست دختر توی دانشگاه کسی وارد زندگیم نشده بود . قلیون رو چاق کردیم و رفتیم مثل همیشه انتهای پذیرایی دور از کولر با حمیده و سونیا و سحر مشغول کشیدن شدیم هر چند خانواده با قلیون کشیدن من مخالف بودن اما خب دزدکی چندتا کام می‌گرفتم با اونا . سر صحبت رو با سونیا باز کردم و از جایی در مورد ثریا ( دوست دانشگاهیم ) میخواستم ازش بپرسم
+میگم سونیا چرا شما اینقدر زود رنج و حق به جانب هستین؟
-کی گفته؟ دلت از جایی پره که زر میزنی ؟
+مگه حالا گفتم تو ؟ آخه من حرفم در مورد اکثریت دختراس
-نکنه یکی داره دهنتو میگاد ؟ آخ خوش به حالش فکر نکنم تو نیاز آنچنانی به کنترل داشته باشی .
+حالا تو هی بخند آدم محتاج دشمن بشه ولی از تو چیزی نخواد ، خوبه چیزی نگفتم بهت هنوز
-خیلی مامانی و لوس شدی . بگو تا بیشتر اذیتت نکنم
+هیچی بابا یه دختره می‌ره تو مخم ولی ازش خوشم میاد دلم میخواد بیشتر بهش نزدیک بشم اما زیادی خشکه و سخت اعتماد می‌کنه
-عکسش داری ؟
+آره برات می‌فرستم الان توی گوشی تو نگاش کنیم که بهت بگم هر کدوم رو کجا گرفتیم آخه گوشیم شارژش کمه
-باشه حله فقط میترسم گوشیم ویروس بگیره
+هرهرهر ، ببندد
-باش حالا بفرست
فرستادم توی گوشیش عکسارو عمدا یه چندتا اسکرین هم در مورد چت هامون فرستادم‌ براش که کنجکاو بشه . داشتیم نگاه میکردیم و حرف می‌زدیم که چشمش به چت خورد و گوشی از دستش گرفتم گفت :
-هوششششش بده ببینم
+نه اشتباه اومده صفحه چته نمیشه
-تو گوشی منه پس من حق دیدنش رو دارم
+زر نزن بابا مگه من پیامای تورو میخونم ؟
-تو جرات نداری بعدشم چیزی تو پیامام نیست
(اینو گفت که حرفش رو اصلاح کرده باشه آخه حواسش بود که حمیده کنارمون نشسته )
+باش پس منم میخونم پیاماتو
-بخون به تخم نداشتم اما اول من باید بخونم
+اوکی
خلاصه اون خوند و هی بهم نگاه میکرد و می‌خندید ، وقتی گوشیش دست من افتاد و رفتم توی پیاما فهمیدم که بلههههه خانوم با چند نفر پیام بازی می‌کنه اما چیزی بیشتر از این دستمو نگرفت
قضیه رو به حمیده گفتم و ازم خواست راهنماییش کنم با وجود اینکه سونیا از اون دخترا بود که هیچ جوره زیر بار نمی‌رفت
اون روز به بعد بیشتر با سونیا در مورد ثریا و این جور چیزا حرف زدیم تا اینکه یه بار دلمو زدم به دریا و گفتم :
+به خدا بریدم ، هر کس می‌ره توی رابطه برا آرامش مال من همش جنگه
-حالا کم‌ چی ناله کن انتخاب خودت بوده
+من چشم و گوشم الان بیشتر باز شده فهمیدم کسایی هستن که میتونن بهتر باشن برات
-هنوز هم دیر نیست ولی مگه عاشقش نیستی ؟
+نه عشق کجا بود ، دوسش دارم اما نه به غلظت عشق
-حالا کی چشتو گرفته که بی خیال این میخوای بشی؟
+ولش کن جون خودت گفتن با نگفتنش فرقی نداره
-چیه مگه دختر شاه مگه ؟
+نه ولی به من پا بده نیست
-از کجا می‌دونی از خداشم باشه، درسته خنگی اما چیزی از بقیه جوونا کم نداری ایده آلی
+سونیا خودت بودی با چنین پسری می‌رفتی تو رابطه ؟
-این چه سوالیه ؟
+سواله خب
-فرق داره من چیکارم
+اگر بهت بگم تو اصل ماجرایی چی ؟
-یعنی چی محمود ؟ زر نزنیا
+جدی میگم سونیا ، ازت خوشم اومده ، دلم میخواد باهات باشم . واقعا دارم میگم تو همه چی تمومی دلمو بردی با وجود اینکه زیاد هم بهم نمی‌خندی اما بدجور تو دلم نشستی
-محمود حالت خوبه ؟

  • آره عالیم . به نظر من الان خیلی خوبم
    چند دقیقه پیام نداد و حرفی نزد و اون شب گذشت تا اینکه فردا بهم پیام داد . پرسید که منظورت چی بود از حرفهای دیشب و من واضح بهش گفتم می‌خوام با اون باشم ، جوابی نداد تا ظهر که گفت غافل گیر شدم
    و باید بهش فکر کنم. خیلی خوشحالم شدم آخه اگر جوابش منفی بود همون لحظه بهم میگفت و تقریبا امید به این داشتم که جواب مثبت بگیرم ازش که بالاخره شب اوکی داد و رابطمون شروع شد .
    اکثرا تا ظهر خواب بود بیشتر شبا چت میکردیم و حرف می‌زدیم که بعد از یکی دو هفته پیامای سکسی رد و بدل شد . از اخلاقیاتش می‌گفت که نمونش نپوشیدن سوتین موقع خواب بود یا کلا با لباس زیر خوابیدن بود که منو بیشتر حشری میکرد و کیرم برای رفتن توی کون تپل و ناز سونیا بیشتر به جوش میومد . شبا چتای سکسی بیشتر و بیشتر میشد تا گفتن فانتزی هاش که دوست داره جلو خواهرم بمالمش و ممه هاشو براش بخورم و فرستادن عکس از بدنش با لباس زیر تا اینکه یه شب ازش خواستم عکس از ممه هاش بده که وقتی فرستاد دیوونش شدم و سوژه جق چند شب برام آماده بود . یه عکس از کیرم براش یه روز عصر فرستادم که کلی ازش تعریف کرد و گفت خیلی بزرگه و این بره تو من میمیرم ، از اونجا که همش مخالف بود با دیدن توی خونه خالی و اینجور جاها اما انگار این حرفش چراغ سبزی بود . گفتم چرا نمیای خونمون سر بزنی آخه . قبلا که بیشتر رفت و آمد داشتی الان شانس منه ؟ که با هزار ترفند و کس لیسی کردنم راضی شد بیاد خونمون اما تنها اومدنش یه سنگ تموم گذاشتن برا من بود .
    دو سه روز بعد به مادرم زنگ زد و گفت که برا آزمایش اومده شهر و چون جوابش عصر باید ببره دکتر نهار نیاد خونه ما و منم کیرم از خوشحالی اشک شوق می‌ریخت و دلمو صابون زده بودم که حداقل به وسیله مارال هم که شده بتونم یکم بخور و بمال داشته باشیم با هم . از شانس خوب من مارال هم برای چند روز قرار نبود دانشگاه بره و خونه موندگار بود . وقت نهار شد و پیام داد که:
    -سر کوچم دراز
    +آخ قربون قدمت سینه هلویی من
    -ای کص لیس حواست باشه ضایع نکنی حول
    +نه بابا به میرم گفتم مودب بشینه تا به وقتش
    -میبینم . خدا کنم پشیمونم نکنی محمود
  • خیالت تخت خواب
    در زده شد و من میلی به باز کردن در نشون ندادم که شک نکنن ، وقتی سونیا از در اومد داخل چشمام برق میزد
    یه شلوار جذب زغالی پوشیده بود با یه شومیز آجری و شال کرم رنگ ، آخ اون مو پای تپل و ساق پاش آب از دهن من سرازیر کرده بود که یهو با صداش به خودم اومدم :
    -یه دفعه درو باز نکنیا ، کری مگه ؟ خواهرت باید بیاد تو این آفتاب در باز کنه ؟
    +بزار برسی بعد ببند به رگبار منو کوتوله
    -خوبه باز دراز نیستم که خون به مغزم نرسه
    با حرفاش و اون لبخندی که با رژ پر رنگ روی لبای درشت و خوردنیش نشسته بود بیشتر دلم رفت که در آوردن شال از سرش و باز کردن دکمه اولی لباس به بهانه خنک شدن دیگه تیر خلاص بود . کون گرد خوشمزه بلد بود چطوری منو تشنه اون بدن خوردنیش بکنه ، دلم میخواست همونجا بشینه زمین و کیرمو بزارم توی دهنش و توی حلقش تلمبه بزنم اما حیف که ممکن نبود .
    بعد از شیرین بازیاش و خوردن نهار قرار شد یکم ابروهامو تمیز کنه داخل اتاق سحر آخه قبلاً هم این کارو برام کرده بود چون ابروهام خیلی پرپشت و ضخیمه
    یه تاپ از مارال گرفت که راحت تر باشه و من با ترفندی مخ مارال رو زدم که توی پذیرایی بشینه و حواسش به مامان اینا باشه که یهو نیان تو . رفتم دوتا لیوان شربت درست کنم که مارال اومد گفت سر و صدا نکنیا منم با یه لبخند گفتم خبری نیست نترس
    رفتم نخ سفید ضخیم از مامان گرفتم که با یه روشی پیچوندم که نفهمه برا چی می‌خوام هر چند آخرش‌ فهمید . توی اتاق نشسته بودم که سونیا از سرویس بهداشتی اومد و رونای تپلش توی اون شلواری که بهش داده بود بدجور تپل میزد و کیرمو علامت بهش میداد . موقعی وایساده بود سر پا حسابی دهنم آب افتاده بود که اون کون تپلی جلومه قراره زیر کیرم باشه و کصش که برام آرزویی بود . نشست و تکیه داد به تخت و منم کنارش نشستم که تا در بسته شد سریع دستم رفت لای پاش و نرمی اون کس مخملی دستمو بغل کرد. آخ دیوونه شده بودم لبامون بهم گره خورده بود حسابی داشت بهم خوش می‌گذشت :
    +من قربون تو برم با این ممه هات
    -آخ دستت که به کصم میخوره دلم میخواد همین الان جرم بدی
    +می‌دونی عاشق این ممه هاتم ؟
    -تورو خدا زیاد اذیتم نکن می‌دونی که نمی توانیم سکس کنیم الان واقعا شرایطش نیست
    +جون من فقط این لباتو خوردم اینجوری شیفته شدم وای به اون موقع که سرم بره لای پات برای لیس زدن اون کس خوشمزه و آبدارت
    -یواش آه ، یواش کصم خیس میشه شلوار لکه میگیره
    مارال میفهمه ، نمیدونی الان چقدر تشنه کیر کلفتتم واییییییی
    +جووووون کیر منم برای گاییدنت حسابی بی قراره
    -سرتو بزار روی رونم بسه الان از حال میرم
    +باش عشقم
    همینجوری که لب می‌گرفتم دست رو از رو کصش برداشتم و دراز کشیدم ، کیرم بدجوری راست شده بود تا چشمای سونیا بهش خورد آب دهنش قورت داد و لب پایینمو گاز گرفت . مثلاً داشت ابروهامو درست می کرد و صورتمو بند می انداخت اما تاپش زده بودم بالا و همینطوری که سرم تو بغلش بود داشتم نیپل خوشمزه و درشت سینشو میک محکم میزدم و زبونمو دورش میچرخوندم ، خط وسط سینش و چشمای خمارش داشت لذت رو چند برابر میکرد .
    -محمود داری منو می‌کشی واقعا تحمل نخوردن کیرت الان سخته نکن
    +تازه کجاشو دیدی هنوز کاری نکردم که
    اون کی سینشو با دستم میمالیدم و هی بینش از همدیگه لب می‌گرفتیم ، نرمی ممه هاشو و بوی خوبی که داشت بیشتر منو حشری میکرد داشتم توی اتاق خواهرم سینه های دختر خالمو می‌خوردم آخه اینقدر لذت بردن توی اولین رابطه برام بی نظیر بود از روی شلوار کس سونیا رو ماچ میکردم‌ و هی گردنشو می‌خوردم کنترل هیچی دست ما نبود تا اینکه …
    ادامه دارد

نوشته: 🔗🖤

بازدید 16,355

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “دخترخاله‌ی جنده رو تور کردم‌”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید