آمپول پزشکی تا آمپول گوشتی مادرزن (۲)

خب ادامه داستان را قبل از این که بگم یکی دو تا توصیه دارم و اگه باور نکردید نخونید ::: یکی اون بنده خدا که گفته ۳۲ سال و ۴ سال گذشته احتمالا ریاضی بلد نیست چون الان میشه ۳۶ سال و اشتباهی نگفتم
دوم افرادی که به غلط املایی گیر دادن و گفتن پزشک اولا غلط املایی خیلی زیاد نیست بعدش هم من داستان را گفتاری نوشتم و با استرس …علاوه بر اون کی گفته بخونید که بعد اراجیف بگید ، شما نخونید اما داستان من واقعیه و مهم هم نیست باور کنید اگه نوشتم چون حس خاصی میگیرم که بقیه بدونند و اما ادامه داستان
من صبح ها که آمپول می زدم و پماد میزدم روز به روز سعی میکردم روم با شمسی جون باز شه مثلا بین مالش و امپول شوخی میکردم و میخندیدیم یک بار گفتم بدنت خیلی سفیده خاله کاش بدن من اینجوری بود ، روم باز نبود بگم مثلا بدن زنم که شمسی گفت تو مردی بدن سفید می خوای چکار خندیدم گفتم خب سعیده لذت ببره خندید گفت مرد لذت میبره
یا موقع مالیدن پماد خیلی اروم خاص میمالیدم پاهاهاش و پشتتش که حال کنه اما خب وا نمیداد
یک روز موقع آمپول که قبل ماساژ پماد بود گفتم خاله لباسات راحت تر در بیار سخت نگیر بزار من کارم درست انجام بدم گفت وایی جاوید جان خجالت میکشم گفتم اذیت نکن بزار جذب شه بدنت بعد گفت به خدا خجالت میکشم گفتم پس دامن بلند بپوش و لباس از زیر نپوش دامن تنت باشه من هر وقت اونجاهایی که میمالم را میدم بالا خجالت نکشی ، قبول کرد و رفت خونه شون برگشت با یک دامن بلند کلوشه سیاه تورتوری بود من وقتی میمالیدم اونجا را قشنگ میدادم بالم و یواشکی دقت کردم شورت هم نپوشیده
اول آمپول زدم و قشنگ جای آمپولش به بهانه درد نگیره مثلا با پنبه مالیدم محکم که خوب کونش لمس کنم و با خنده( گفتم بزار یک شوخی نیمه جنسی کنم )بهش گفتم خاله جون بدنت توپه توپه عمو علی کیف کرده که گفت خجالت بکش گفتم شوخی میکنم گفت زنت که از من جوون تر خاله جان
گفتم اوووو خاله شوخی کردم به دل نگیر گفت میدونم اما خب زنت عالیه گفتم اره خب اما الان میبینم بدنت به تو رفته و مقل تو توپه بعدش باشدم پماد اوردم و شمسی جون هیچی نگفت
موقع مالیدن جراتم بیشتر کردم چند بار می بردم سمت ران ها از جلو و میمالوندم و …
خلاصه همین جوری میگذشت روزها و من کیرم سفت میشد والکی روزها سپری میشدن …یک روز خیلی کون و کوس شمسی حشری ام کرده بود اخه کون گرد بزرگ مثل ژله جلوت باشه و کوسش هم که بعدا فهمیدم اندازه یک قارچ بزرگ سفید گوشتی و محشر بود حسابی دیوونم کرده بود
یک روز بعد آمپول گفتم دردت کمی بهتر نشده گفت نه خیلی زیاد گفتم بزار امروز خاص می کنم بهتر شه گفت چی گفتم هیچی امروز اساسی ماساژ میدم خوب شی گفت دستت درد نکنه
زمان ماساژ رفتم روی پاهاش از پشت نشستم گفت چرا اینجوری گفتم بزار خاله میخوام تمام انرژیم بزارم خوب شی گفت اخه زشته اگه یهو هم سعیده هیچی علی اقا ببینه چی فکر میکنه جاوید جان گفتم اون کلید خونه ما نداره خاله سعیده هم که نیست
چیزی نگفت جفت پاها زیرم بود و من عملا روش کیرم بزرگ شده بود من میمالیدم و اروم نرم نرم …اومدم پشت گردنش با دست مالیدم و بهش گفتم خاله بذار یک کار کنم خوب جذب شه بدنت فقط جان جاوید گیر نده گفت چکار گفتم صبر کن
یک جوری روی کمرش بودم کیرم بهش نخوره بفهمه اما لامصب کونش انگار باد کرده بود و من روانی روانی شده بودم
یهو از پشت گردنش شروع کردم مکیدن گفت وایی خدا مرگم بده نکن جاوید گفتم تو را خدا خاله قول شرف میدم خوب شی من پزشکم میدونم گفت ردش میفته زشته بعدش میترسم زیاده روی کنی جاوید پاشو من اصرار و اون اکراه که میخواست از زیرم بلند شه اما نمیتونست چسبیدم بهش کمی البته
زیر گوشش گفتم همین امروز بزار این مدل ماساژ بدم اگه خوب نشد اصلا از فردا نیا گفت جاوید به خدا بده میترسم گفتم خاله همین امروز چیزی نگو میخوام خوب شی درد نکشی
چیزی نگفت من شروع کردم موک زدن و مالیدن از پشت گردنش و کنارهای پهلوش شمسی واکنش نشون داد و اووف میکرد گفت به خدا جاوید نکن گناه داره خیلی صمیمی شدی نکن یک طوری میشه نکن
من به اختیار خودم نبودم و کیرم بزرگ شده بود به اون کون گوشتی شمسی می خورد و فهمید می خواست بلند شه که نمیزاشتم و میخوردم فقط
دیگه حرکات تند کردم وقتی دیدم کیرم لمس کرد و شمسی همش گفت جاوید جاوید پاشو بدبخت میشیم
من بیشتر میچسبیدم و اون دست و پا میزد گفت بی همه کس بلند شو گفتم وایی خاله گناه دارم همین قسمت بزار تمومش میکنم گفت به همه چیز بلند شو من خوردن ول کردم با دستم کیرم هدایت کردم لای پاهاش
چسبیدم گفتم تو را خدا خاله
گفت جیغ میزنم دهنش بستم گفتم یک مقدار تمومه
گفت من مادرتم جای مادرت من خیلی وحشی شده بودم و گوش نمیدادم به زور کردم توی کوسش و دهنش بسته بودم و اصلا به عاقبتش فکر نمیکردم کیرم سر خورد رفت توی کوس و کوم شمسی
من دوره مجردی و دانشجویی کوس زیاد کرده بودم اما این کوس و کون واقعا خاص بود
کمی کردم شمسی زیرم دست و پاش کمتر شد گفتم دهنت باز میکنم جیغ بزنی میبندم
باز کردم گفت پدرسگ بدبختمون کردی کثافت و گرفتم دهنش حرف زدم یادم نیست چی گفتم باز دوباره دهنش باز کردم ساکت شد گفت تمومم شه خودم میکشم و دخترم میگم ازت جدا شه
کیر من هم همزمان در اون عظمت کوس و کون شمسی بود و گاهی میومد بیرون
گفتم خاله به خدا چند وقته روانم بهم ریختی بزار همین یکبار
کمی خودش ول کرد و مثل مجسمه زیرم مونده بود
برگردوندم از جلو رفتم روش ولی اون اشک میریخت من پاک کردم اما حسابی کردم کوسش
دقیقا نمیدونم چند دقیقه بود اما حسابی کردم
موقع رفتن فحش همه کسم داد رفت بالا
سعیده زنم اومد گفت چی شده من لو ندادم
مادرش هم لو نداد اما بعد مدتی فهمیدم فهیمه درخواست طلاق داده و جدا شد
برام مهم فقط کون و کوس شمسی بود که رسیدم اما پشیمونم زنم رفت و طوری رفت که از هرچی مرد هست بدش میاد
اما هیچ وقت توی روم یاورد چی بوده و فقط می گفت حالم ازت بهم میخوره و نمیخوام راجع بهش حرف بزنیم
میدونستم مادرش را باور داره و پذیرفته
تمام

نوشته: جاوید

بازدید 6,561

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

17 پاسخ به “آمپول پزشکی تا آمپول گوشتی مادرزن (۲)”

  1. من فقط یک سوال دارم این خانم چه تعداد آمپول داشت که هرروز آمپول می‌زدی تماما یک جفنگیات مزخرف و زاییده ذهن خراب و بیمار ،ننویسید این مزخرفات بی سروته را

  2. غلط املایی کاری ندارم که از استرس گذشته بود آخر کار فهیمه چرا از تو جدا شد مگه نباید سعیده جدا میشد

  3. کمتر کس شعر بنویس زنی که بدون شورت با دامن بیاد و تو راحت بزنی پاشو بالا یعنی می‌خواد بهت کس بده بعدشم به خاطر این یارو که گفت مگه مادرزنت چند تا آمپول داشته همچین میگی روزا گذشت ند روز داشتی مادر زن دل ماساژ می‌دادی قشنگ بگو زنم جنده بود دوست دارم یکی بیاد زنمو جلوم بکنه که منم بگم من زنتو کردم

  4. اخه چه حسی می گیری از نوشتن این اراجیف وقتی به فحش کشیده می شی آخر داستان سعیده شد فهیمه

  5. دیگه کردن به بهونه آمپول زدن و ماساژ تو بکن تو رفته کنار شربت و وای چی مید… دلو زدم ب… رو ابرا ب…اونایی که میدونن ، میدونن

  6. واقعیت اینه که داستانت رو نخوندم اما لازمه بدونی جنده فقط یک صفت برای زنها نیست بلکه مردها هم می تونن جنده باشن نزدیکی با محارم در همه ادیان و مسلکها به دور از انسانیت هست امیدوارم دروغ باشه اما اگه راست باشه حتی تو تخیلات شما شما کص کش ترین پزشک و بی ناموس ترین انسانی البته حیوان

  7. اتفاقا مادرزن تادسته کرده کونش طلاق دخترش را گرفته وبه این بابا فشار آمده رواورده به جقیدن بایه تیردو تا نشان زده هم جقش زده هم از مادرزن عقده گشایی کرده ودلش خنک شده البته در هپروت نه در واقعیت

  8. هیچی مثل گاییدن مادرزن لذت نداره مخصوصا اگه عین مادر زن من سفید و خوشگل باشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید