قبل از شروع داستانم خطاب به دوستانی که تو کامنتا میان و به نویسنده فحاشی میکنن یه چیزی بگم،خودم تا حالا اصلا داستانی ننوشته بودم ولی خب کامنتای بعضیا رو میدیدم که با حرص به نویسنده که حالا راست یا دروغ خاطره ای رو بازگو کرده فحش میدادن و با خودم میگفتم خب چرا میخونین اگه قراره انقد از سکس یه نفر دیگه عصبانی بشین،قبول دارم بعضی داستانا خیلی کسشره اما درصد زیادی از داستانا بی عیب و نقص بودن، برای جواب دادن به فحاش ها میخوام یه آمار بیارم که با یه سرچ ساده خودشونم میتونن بهش برسن،طبق تحقیقاتی که تو سال ۹۴دانشگاه شهید بهشتی راجب رابطه جنسی انجام دادن به این نتیجه رسیدن که حدود بیست تا سی درصد جوونا قبل از ازدواج رابطه جنسی به صورت دخول رو تو ایران تجربه کردن این آمار اگه بخوایم رابطه دهانی و لاپایی و لز و…بهش اضافه کنیم قطعا خیلی بیشتر از این حرفا میشه و جالب تر اینکه این آمار مال ده ساله پیشه که هنوز فضای مجازی این بلاها رو سر جامعه نیاورده بود و افرادی که تو تحقیق اکثرا دهه شصتی و هفتادی بودن حالا در نظر بگیرین اگر بیان همین الان دهه هشتادیا رم تو این آمار قرار بدن چه عدد عجیب و بزرگی بدست میاد پس اگه تا حالا سکس رو تجربه نکردی نیا اینجا به بقیه فحش بده شاید مشکل از توئه که کسی بهت پا نداده .اما بریم برا خاطرمون راست و دروغ شم بیخیال
سلام من پارسا هستم و 28سالمه یه پسر با قد بلند ,لاغر و با پوستی روشن و موهایی مشکی، در کل قیافه خوبی دارم ، داستانی که تعریف میکنم مربوط به چند سال پیشه زمانی که تازه دانشگاهم تموم شده بود و دنبال کار میگشتم و در نهایت به واسطه ی یکی از دوستام که تو یه شهر دیگه بود یه کار کارمندی تو شرکت خصوصی پیدا کردم و مجبور بودم که به شهرشون برم ،یه خونه خیلی نقلی گرفتم و با یه چمدون و ماشینم راهی شدم و با پس اندازم و کمی کمک پدرم یه سری وسایل اونجا برا خونم خریدم و با سلیقه خودم چیدمشون و مامان بابامم دو روز اومدن کمکم کردن، اونجا کسیو نمیشناختم بجز این رفیقم که هفته ای یه بار با هم میرفتیم بیرون یا میومد خونم، با همکارامم بیرون از محیط کار زیاد در ارتباط نبودم،اکثرا سن و سال بالایی داشتن، تایمی که سر کار نبودم، معمولا تو خونه با فیلم دیدن و کتاب خوندن و گشتن تو اینستاگرام سپری میشد، گهگاهی تو مجازی با یه دختر آشنا میشدم و با هم بیرون میرفتیم ولی هیچکدوم روابط پایداری نبودن و معمولا بیشتر از چند هفته طول نمیکشیدن،اگه دختره خیلی پایه بود میومد خونم و اگرم نه که هیچی،خلاصه اینکه بعد یه مدت خیلی اتفاقی با دختری به اسم ندا آشنا شدم و کم کم رفاقت بینمون شکل گرفت یکم فضای بینمون عجیب بود و یکم با روابط قبلیم فرق داشت انگار نمیتونستم بهش پیشنهاد بدم ولی خب ته دلم حس میکردم اونم ازم خوشش میاد بعد چند بار بیرون رفتن کم کم منو با رفیقای مشترکش بیرون میبرد یه اکیپ داشتن که اکثرا میرفتن مافیا یا با هم میرفتن دور دور ،یه روز قرار شد بریم بیرون و گفت قرار بریم قلیون بکشیم یه باغی بود و آلاچیق داشت و تقریبا فضای بسته ای بود که از بیرون دید نداشت ،همه بچه ها رو قبلا تو مافیا دیده بودم ولی با چنتاشون که رفیق صمیمی ندا بودن بیشتر آشنا بودم ،این وسط دو تا از همدانشگاهیای ندا هم بودن به اسم آیدا و یاسمن، دو تا دختر قد بلند بودن، آیدا لاغر اندام بود و موهای بلوندی داشت با دماغ عملی و صورتی ظریف و کمی مغرور به نظر میرسید و یاسمن چهره مهربونی داشت و اونم قد بلندی داشت ولی کمی پر تر بود و موهای مشکی داشت ،اونم دماغشو عمل کرده بود، اول پیشنهاد دادن که مافیا بزنیم ولی تعدادمون کم بود و حال نمیداد، برا همین با استفاده از گوشی یکی از بچه ها یه بازی دیگه رو انجام دادیم،بازی اینجوری بود که یه کلمه بهت نشون میداد و تو باید بدون این که کلمه رو میگفتی با کلمات دیگه توضیح میدادی تا نفره رو به رویت حدس بزنه، بازی رو دور تند انجام میشد و به نوبت گروه بعدی و بعدی یه تایم مشخصی داشت و هرکی تو اون بازه امتیاز بیشتری می گرفت گروهش برنده می شد و کمترین امتیازم گروه بازنده،قرار شد بازنده ها حکم اجرا بکنن و حاکم گروه برنده بود،از اونجایی که ندا که با من صمیمی بود کنارم نشسته بود قاعدتا هم گروهی نشدیم و من با یاسمن افتادم چون رو به روم بود، دختر خوشگلی بود و از این موضوع راضی بودم،بازیو انجام دادیم و دور اول کلی خندیدیم و مسخره بازی در آوردیم، و تهشم یه حکم مسخره دادن به بازنده ها،اما دور دوم آیدا و یکی از پسرا برنده شدن و من و یاسمن اخر شدیم،منتظر بودیم که حکمو بگن هرکی یه نظری میداد،پسره اسمش پویا بود و گفت من نمیدونم چی بگم آیدا تو چی پیشنهاد میدی ،آیدا یکم فکر کرد و یه خنده مرموز نشست رو لبش و گفت فهمیدم فقط اینکه باید اجراش کنید،همه منتظر بودیم ببینیم چی میگه.
آیدا گفت باید کف پاتونو رو به روی هم بگیرین و از پاشنه پا تا نوک انگشتا و بلعکس رو زبون بکشین،یه آن همه کپ کردن و بچه ها شروع کردن به مسخره کردن و چنتاییم به حالت چندش گفتن این چه کاریه و وای و این حرفا ،این حرکت برای منی که به شدت به پاهای دخترا علاقه داشتم نه تنها مجازات نبود بلکه جایزه بود ، قبلا فوت فتیش انجام داده بودم و پای دختر خورده بودم اما کسی پامو لیس نزده بود، نمیخواستم قیافم جوری باشه که انگار خوشحالم و در عین حال نمیخواستم جوری هم رفتار کنم که بیخیال حکم بشن و تغییرش بدن ،یه غر الکی زدم که چ کاریه و اینا ولی نکته جالب تر این بود که قیافه یاسمن هیچ تغییری نکرد ، نه بدش اومد و نه خوشش اومد نمیشد تشخیص داد چی تو ذهنشه و این برام عجیب بود یه دختر واقعا میتونه کف پای یه پسرو لیس بزنه؟ البته اینم بگم که پاهام شبیه پاهای بقیه پسرا نیست که کج و کوله و سیاه و پر مو باشه اتفاقا خیلی دخترونست جوری که خیلیا بهم میگفتن همیشه که پاهات شبیه پای پسرا نیست،هیچ مویی نداشت و…خلاصه یاسمن یکم خودشو جلو کشید و آیدا با چشم بهم فهموند که منم باید بیام جلو رو به روی هم نشستیم و بقیه با شور و حرارت نگامون میکردن ،جوراب مچی پوشیده بودم و درش آوردم و یاسمن هم پاهاشو به طرفم دراز کرد،پای زیبایی داشت ،انگشتای کشیده و بزرگ کلا رنگ پوستش گندمی بود و پنجه پاش پهن ولی واقعا زیبا بود و ناخناشو سفید کرده بود واقعا برام جذاب بود و کم کم میخواستم شق کنم،پاشو تو دستم گرفتم و اونم پاهامو تو دستش گرفت،بچه ها با خنده حرف میزدن ولی حرفاشون برام نامفهوم بود، فقط به پاهای یاسمن فکر میکردم و در نهایت کف اون پاهارو جلو صورتم گرفتم و زبونمو به پاشنه پاش چسبوندنم و تا بالا رفتم و از پنجش عبور کردم و تا نوک انگشتشو زبون کشیدم و اما لحظه برخورد زبون یاسمن با کف پاهام برام دیوونه کننده بود واقعا فکرشو نمیکردم انقد لذت بخش باشه که کسی کف پاتو زبون بکشه و حالا از بالا به پایین مجددا،کیرم نیم خیز شده بود و حشری بودم ولی به روی خودم نیاوردم ،تازه فهمیده بودم چه حسیه یکی کف پاتو بلیسه اونم یه دختر به این خوشگلی ،ولی اینکه هیچ اعتراضی نداشت و چندشش نشد برام جالب بود،خلاصه این ماجرا تموم شد و بعد از اینکه از بچه ها جدا شدیم با ندا برگشتیم از همون لحظه با اون اتفاق حس کردم ندا نارحت شده انگار ما همو دوس داشتیم و هیچکدوممون به روی خودمون نمیاوردیم، شبش ندا با خونواده مهمونی بودن و من تو خونم تنها و صد بار اون صحنه رو تو ذهنم مرور کردم و به یاسمن فکر کردم و اینکه ای کاش کسی نبود و با خیال راحت پای همو میلیسیدیم و میخوردیم،میدونستم ممکنه خیلی هول بازی باشه اگه برم فالوش کنم ولی نمیتونستم جلو غریضمو بگیرم فکر کردن به اینکه اونم از این کار بدش نیومده تو مغزم بود ،با استفاده از پیج ندا، یاسمنو پیدا کردم و تا نزدیکای ساعت ده شب جلو خودمو گرفته بودم که با عجله فالوش نکنم،بالاخره تسلیم شدم و ریکوست فرستادم و همزمان با اینکه مشغول بازی با پلی استیشن بودم گهگاهی گوشیو نگاه میکردم ببینم اکسپتم کرده یا نه، ساعت حدودا دوازده بود که دیدم بله خانم اکسپت کرده و ریکوست فرستاده ،کار هر شب من حرف زدن با ندا بود ولی اون شب مهمونی بود،رفتم تو پیج یاسمن و یکی یکی عکسا و استوریاشو میدیدم،از امروز استوری گذاشته بود ،یه عکس با ایدا دم باغ ،زیرشم یه جمله در مورد رفاقت ،نباید ریپلای بکنم ولی اگه اون خودشو نگرفته که اکسپتمو قبول کنه من چرا باید پیش قدم نشم که ریپلای بزنم، همین کارم کردم و منتظر جوابش بودم طولی نکشید که جوابمو داد و راجب اون روز صحبت کردیم وخیلی زود با هم گرم گرفتیم از همه چی گفتیم بجز قضیه پامون تا به خودم اومدم دیدم ساعت سه شده،باورم نمیشد ، اون شب گذشت و تو یکی دو روز آینده به هر بهونه ای استوری میذاشتیم و استوری همو ریپلای میکردیم تا اینکه یه شب دوباره صحبتمون گرم شد و تو طول این چند شب مکالماتمم با ندا کمتر شده بود،اون شب راجب بیرون رفتن و اینا با یاسمن صحبت کردیم و نهایتا قرار شد با هم بیرون بریم به این بهونه که جفتمون حسابی حوصلمون سر رفته،اینم بگم که یاسمن و ایدا خوابگاه خودگردان دانشگاه آزاد زندگی میکردن،خلاصه پنجشنبه شد و من با ماشینم رفتم دنبال یاسمن، حسابی به خودم رسیده بودم و اونم حسابی خوشگل کرده بود انگار رفته بود سر اولین دیته عاشقونش، یه مانتو کوتاه جلو باز با یه تیشرت زیرش ،مقنعه ای که سر کرده بودو با یه شال دور گردنش عوض کرده بود و یه شلوار زاپ دار کوتاه یخی با یه جفت صندل،ساق پا و خود پاهاش حسابی خود نمایی میکرد سوار ماشین شد و بعد از سلام احوال پرسی یه چیزی خریدم که تو ماشین بخوریم و تصمیم گرفتیم از شهر بزنیم بیرون ،بیرون شهر یه کوهی بود که به شهر دید داشت و اکثرا دختر پسرا با ماشین میرفتن اونجا ،در کل حسابی شلوغ بود مخصوصا که پنجشنبه بود ولی جای خلوتم گیر میومد ،یه جای به نسبت خلوت که از ماشینای دیگه کمی دور بود پارک کردم و شروع کردیم به حرف زدن و سیگار کشیدن، میخواستم موضوع بحث رو بکشونم به اتفاق اون روز که پای همو لیسیدیم، همینم شد راجب جمع اون روز و اینکه خوش گذشته و اینا حرف زدیم که بهش گفتم البته ببخشید که اونجای حکممون بد شد خلاصه که تقصیر دوستت بود،گفت نه هیچ مشکلی نیست من که بدم نیومد مگر اینکه تو بدت بیاد.
گفتم:نه انفاقا چرا بدم بیاد پاهات به این خوشگلی
یاسمن:عه ،تعارف میکنی
من:نه جدا من اصلا بدم نیومد گفتم شاید تو اوکی نبوده باشی
یاسمن:من که اعتراضی نکردم،پس خوشت اومد؟
من:(میخواستم دل و به دریا بزنم)خب راستش پاهات برام خیلیم خوشگله و این کار اصلا برام مجازات نبود
یاسمن:یعنی اگه دوباره مجبور بشی انجامش میدی
من:اره اصلا مشکلی ندارم حتی خوشحالم میشم(با خنده)
یاسمن:اهان یه جورایی فوت فتیشی
من:به قول خودت یه جورایی ،اگه پا خوشگل باشه واقعا دوست دارم مثلا پاهای تو برام اوکی بود کاملا،(به خودم جرات دادم که پیش قدم شم چون حس کردم مشکلی که نداره هیچی خوششم میاد)اصلا میخوای دوباره انجامش بدم.
یاسمن یکم سکوت کرد و مردد بود که چی بگه و گفت من مشکلی ندارم اگه خودت دوست داری.
وای باورم نمیشد واقعا باورم نمیشد به پاهاش اشاره کردم و گفتم پس بیارش بالا،به در تکیه داد و رو به من شد و پاهاش حالا روی رونام بود،اینبار دوست داشتم کامل حسشون کنم مخصوصا که برام روشن شده بود که خودشم به این کار علاقه داره با انگشتام کمی پاهاشو مالیدم ،و اونو به صورتم نزدیک کردم،نه بویی میداد و نه کثیف بود مثل دفعه اول،زبونمو در آوردم و شروع کردم به لیسیدن کف پاهاش و حرکت دادن زبونم رو پنجه پاش و لای تک به تک انگشتاش ،انگشتاشو میکردم تو دهنم و اونا رو میمکیدم و زیر چشمی نگاهی به یاسمن انداختم ،انگار رو ابرا بود ،لبشو گاز میگرفت و چشماش خمار شده بود و نفس نفسش بلند شده بود با تمام وجود در حال مکیدن انگشتاش بودم و پاهاشو خیس خیس کرده بودم و برای انگشتای بزرگش ساک میزدم،باورم نمیشد که تو اولین قرار حتی قبل از اینکه بخوام از دختری لب بگیرم پاهاشو بلیسم، تا تونستم براش لیسیدم و کیرم کامل شق شده بود و اونو به وضوح می شد دید،زمانی که دهنمو از پاش جدا کردم پاهاشو عقب کشید و به هم نگاه کردیم و زدیم زیر خنده،باورمون نمیشد،
کمی بهم نگاه کرد و منم همینطور منتظر بودم از هم لب بگیریم که گفت:نمیخوای منم همون کارو تکرار بکنم؟باورم نمیشد فکر میکردم اون روز مجبور بوده و نهایتا چندشش نشده نه اینکه اونم این کارو دوس داشته باشه،واقعا باور کردنش برام سخت بود،گفتم:من مشکلی ندارم مطمئنی میخوای انجامش بدی
یاسمن:اره مگه توانجام ندادی؟من چرا انجام ندم؟
من:آخه فکر کردم شاید بخوای فقط من انجامش بدم
یاسمن:نه،اگه نمیخوای ،اصرار نمیکنم
من:نه نه موضوع این نیست فقط تعجب کردم
یاسمن :تعجب نداره،میدی یا نه؟
با تردید پاهامو از تو کفشم در آوردم و جورابای مچیم هنوز پام بود،و پاهام بو نمیداد چون جوراب تازم پوشیده بودم،منم مثل اون به در تکیه دادمو پامو گذاشتم رو روناش و حالا پاهام تو دستش بود،انگشتشو انداخت پشت کش جورابم و اونارو درآورد و کمی با انگشتاش پاهامو مالید و حالا من بودم که داشتم دیونه میشدم با دستم کیرمو ناخودآگاه گرفته بودم حسابی شق بود و از رو شلوارم میشد دید ولی نه من و نه اون توجهی به اینکار نکردیم و حالا زبون یاسمن رو کف پام و لای انگشتام در حال حرکت بود و انگشتامو میکرد تو دهنش و داشتم دیوونه میشدم چند دقیقه ای به لیسیدن و مکیدن و ساک زدن انگشتام ادامه داد تا اینکه یه ماشین نزدیکمون شد و مجبور شدیم کمی خودمونو جمو جورکنیم …
خاطره اون روز برام باور نکردنی ترین اتفاق تا اون زمان بود اما قرار نبود سوپرایزای یاسمن برای من تمومی داشته باشه،تو راه برگشت راجب حس فوت فتیش جفتمون حرف زدیم ویاسمنم تایید کرد که پاهات چون مثل پاهای پسرای دیگه نبوده باهاش اوکی بودم و اعتراف کرد که با دختر فوت فتیش داشته و قبلا برای دختر خورده ولی برای پسر اولین بارش بوده…
تا شب با هم حرف نزدیم و شبش برای اولین بار سکس چت کردیم و جالب تر اینکه هنوز پیشنهادی بینمون رد و بدل نشده بود و اینکه حس خیانت به ندا رو داشتم ،درسته که من و ندا رل نبودیم ولی انگار حس پنهونی که بینمون بود کم از رابطه عاطفی نداشت با این توجیه که ندا و من هیچوقت نه رابطه احساسی و نه رابطه جنسی و حتی چیزی شبیهشو نداشتیم و صرفا دوتا رفیقیم خودمو توجیه میکردم ولی ته ذهنم میدونستم که ایدا و یاسمن با ندا زیاد اوکی نیستن و ندام زیاد باهاشون حال نمیکنه و صرفا با هم اکیپ مشترکی برای مافیا دارن نه بیشتر،حرف زدنم با ندا کم شده بود و با یاسمن زیاد…
کماکان تو طول روز با یاسمن حرف میزدم و راجب فوت فتیش بودنمونم حرف زدیم و ازش خواستم عکس پاشو برام بفرسته و گفت شب میفرستم تا اینکه شب پیامی ازش دریافت کردم وقتی سین کردم دیدم کف پاشو به کف پای یکی دیگه چسبونده و حدس زدم پاهای ایداست،اخه اون روز که رفته بودیم بازی ایدا هم صندل پوشیده بود و جوراب پاش نبود و فرم پاش و لاکش برام آشنا بود، دیدن این عکس برام خیلی سکسی بود ،فکر کردن به اینکه با هم فوت فتیش بکنن، عکسو سیو کردم و شروع کردم تعریف کردن از پاش که پرسید پای کدوممون و خب قطعا نباید میگفتم پای آیدا ، با تعجب گفتم:آیدا هم مثل تو به فوت فتیش علاقه داره ؟که جواب داد اره،راستشو بخوای اصلا بخاطر همینم اون روز حکمی که داد این بود که ما پای همو بخوریم. و بعدشم با من راجب اینکه پارسا از این کار خوشش اومده و …صحبت کرد،متعجب بودم از اینکه یاسمن انقد راحت این موضوع رو بیان میکنه ،معمولا دخترا تو بیان موضوعات سکسی یکم محتاط تر بودن ولی یاسمن بی باک بود و همه چیو رک میگفت، اون شب کلی راجب این موضوعات صحبت میکردیم.
حالا برام روشن بود که با دوتا دختر حشری فوت فتیش در ارتباطم و مثل اینکه شانس در خونمو زده که یه تجربه متفاوتو تو زندگیم داشته باشم،من هنوز با یاسمن سکس نکرده بودم ،با وجود اینکه خونه مجردی داشتم و حس میکردم اگه بهش بگم میاد خونم،بخاطر همینم پیشنهاد کردم که اخر هفته رو بیاد خونم و با هم شام بخوریم و فیلم ببینیم، که به این اشاره کرد اخر هفته بچه های اتاق میرن شهرشون و اگه اونم بیاد پیش من آیدا تنها میمونه، نمیدونم چرا حس میکردم اگه ایدا بیاد شاید اونطور که باید و شایده روم نشه که حرکت بزنم با یاسمن ولی خب مجبور بودم پیشنهادمو مطرح کنم که اگه ایدا مشکلی نداره میتونه بیاد باهات، در کمال تعجب انگار یاسمن منتظر همین بود خیلی راحت قبول کرد و در نتیجه قرار شد چهارشنبه عصرش برم دنبالشون و تا صبح جمعه اونجا بمونن ،خونه رو تمیز کردم و مواد غذایی و خوراکی گرفتم و از طریق رفیقمم عرق خریدم که شبو مست بکنیم تا اگه خواستیم حرکتیم بزنیم راحت تر باشیم تا اون لحظه به این فکر نکرده بودم که تری سام انجام بدیم ولی گوشه های ذهنم به اینکه چقد خوب میشد اگه با آیدا هم سکس میکردم فکر میکردم ولی من هنوز با یاسمن تجربش نکرده بودم، بعد از اینکه حموم رفتم و اصلاح کردم رفتم دنبالشون و کمی پایین تر از خوابگاهشون سوارشون کردم ،کلی وسایل برای این دو روز اقامتشون تو خونم همراه خودشون آورده بودن که البته میگفتن یه بخشیشم بخاطر اینه که شک نکنن که نمیخوان برگردن شهرشون و حسابی آرایش کرده بودن و تیپ خوشگلی هم زده بودن،با هم یه دور کوچیکی تو شهر زدیم و با تاریک شدن هوا برگشتیم خونه ، یه استرس کمی همراه کلی هیجان داشتم ،فضای بینمون دوستانه بود ،یاسمن با شوخیایش سعی میکرد یخ بین من و ایدا و آب بکنه، من هم تلاش خودمو میکردم ولی آیدا با توجه به اینکه شخصیت کمی مغرور داشت خیلی دیرتر باهام گرم گرفت ،رسیدیم و دخترا لباساشونو تو اتاق عوض کردن و منم یه تی شرت با اسلش پوشیدمو و دخترا هر کدوم یه نیم تنه و لگ پاشون بود با یه صندل ،کونشون خودنمایی میکرد و از همون اول با دیدنشون حسابی حشری شده بودم و جلوی خودمو میگرفتم که بی جنبه بازی درنیارم، تو ذهنم بود که اگه شب اولم نتونستم با یاسمن کاری کنم مشکلی نیست و برنامه ریزی کرده بودم که فردا شب بشینیم پای بساط عرق خوری و شب اول بشینیم فیلم ببینیم حالا اگه شد که یاسمنم بکنم چ بهتر میخواستم ببینم چجوری پیش میره ولی از وقتی یاسمن فهمید که عرق دارم گیر داد که باید بیاری بخوریم خلاصه که از بیرون بال سفارش دادیم و مزه اینام از قبل خریده بودم، چنتا پیک که خوردیم کامل گرم شده بودیم و یاسمن که کنار من نشسته بود کم کم اومده بود بغلم و شوخیا و جوکامون کامل جنسی شده بود و تا حدی پیش رفته بودیم که یاسمن علنا داشت خودشو بهم میمالید منم که گرم شده بودم دیگه خجالت نمیکشیدم و راحت دستمو گذاشته بودم لای روناش و میمالیدمش ، پیک آخرو که میخواستیم بالا بریم بعد از اینکه پیکامونو به هم زدیم و خوردیم یاسمن صورتشو رو به من کرد و بدون توجه به حضور آیدا لباشو جلو آورد که لبمو ببوسه واقعا نمیدونم چجوری جلوی یکی دیگه روم شد که منم باهاش همکاری کنم البته موقعیت جوری بود که تو اون لحظه خجالت ها رو کنار گذاشته بودیم انقد خورده بودیم و شوخی جنسی کرده بودیم و حشریتم بالا زده بود که عقلم کار نمیکرد،لبامون رو هم بود و همچنان داشتیم لبای همو مک میزدیم ،با ولع زبونمو بردم داخل دهن یاسمن و زبونمون تو هم وول میخورد ،رو من خیمه زده بود و تقریبا دراز کشیده بودم و اون روم بودو دیگه چشامو بسته بودم و به چیزی جز اون لحظه فکر نمیکردم،بوی الکل دهنش داشت دیوونم میکرد و واقعا برام سکسی بود ،نمیخواستم اون لحظه تموم بشه و دوباره بلند شم تو چشای آیدا نگاه کنم و فکر کنم هیچ اتفاقی نیفتاده ،یاسمن کمی خودشو عقب کشد و سرشو به طرف آیدا برگردوند و من درحالی که دراز کشیده بودم و یاسمن روم نشسته بود نگاهم بین یاسمن و آیدا که همو نگاه میکردن در حرکت بود که دیدم یاسمن دستشو دراز کرد و آیدا رو به سمت خودش کشید و درحالی که خودشم کمی به سمت آیدا متمایل شده بود شروع کردن از هم لب گرفتن و من خر کیف شده داشتم نگاهشون میکردم،تو کسری از ثانیه این فکرا از ذهنم میگذشت که این شروع یک تری سامه، حرکت لباشون رو هم آدمو دیونه میکرد چشمارو بسته بودن و با عشق مشغول لذت بردن از هم بودن ،چشم هارو باز کردن و به هم نگاه کردن و با لبخند نوک زبونشونو به هم میزدن ،دیدن برخورد نوک زبونشون باهم واقعا ادمو حشری میکرد،یاسمن منو سمت خودشون کشید و در حالی که تو بغلم بود و آیدا کنارش سه تایی نوک زبونمو به هم میزدیم، خودشو عقب کشید و حالا من و آیدا داشتیم زبونمونو تو دهن هم حرکت میدادیم ،دهنم پر از تف شده بود و با هیجان داشتم از ایدا لذت میبردم باورم نمیشد آدمی که تا دیروز در حد سلام علیک با هم ارتباط داشتیم از چند ساعت پیش شوخیا و حرف زدنامون با هم شروع شده بود حالا دهنشو گذاشته تو دهنم، یاسمن نیم تنشو در آورد و به آیدا کمک میکرد که مال اونم دراره و من عین وحشیا تیشرتمو کندم ،سینه هایی که جلوم خودنمایی میکرد رو نگاه میکردم،سینه های یاسمن گندمی با نوک قهوه ای گرد و بزرگ شاید سایز۸۵ و آیدا با سینه هایی سفید با نوک قهوه ای کم رنگ گرد و سفت ، در حال مالیدن نوک سینه هم بودن ،خم شدم و سینه یاسمنو کردم تو دهنم و مشغول لیس زدنشون بودم و ایدا اون یکی سینه یاسی رو میخورد کم کم داشت آه یاسمن بلند میشد،منم رفتم سراغ سینه ای که آیدا داشت میخورد حالا همزمان مشغول خوردن سینه های یاسمن بودیم و نوک زبونمو به هم میخورد ،از ایدا خواستم تف کنه رو سینه یاسمن تفو کامل رو سینه هاش پخش کردم و زبون میزدم بهش چیزی جز لذت بردن برام مهم نبود و بعد از کمی خوردن رفتم سراغ سینه های آیدا و شروع کردم زبون زدن و بعدش مکیدن نوک سینش و یاسمنم اینبار داشت لگ آیدا رو از پاش در میاوردبعد لگ خودش و در نهایت با عقب کشیدن من بهم فهموند که باید بکشم پایین ،کیرم در حدی شق شده بود که داشت منفجر میشد ،نه تنها موهای اونجامو بلکه کل بدنمو شیو کرده بودم و اول یاسمن شروع به ساک زدن کرد و بعد ایدا به کمکش اومد زبونشونو از اول تا انتهای کیرم میبردن و تخمامو میخورد،یاسمن رفته بود سراغ تخمام قشنگ مشخص بود تو اینکار حرفه ایه و آیدا هم کامل کیرمو تو دهنش جا داده بود و منم سرشو به کیرم فشار میدادم تا عق بزنه یاسمن پارو فرا تر گذاشته بود و از تخمامم پایین تر رفته بود و حالا اطراف سوراخ کونمو زبون میزد ،تا حالا کسی کونمو لیس نزده بود بی نهایت تحریک میشدم و آهم در اومده بود، اینکه چندشش نمیشد و هر کاری میکرد برام جذابترش میکرد تو افکارم به این فکر میکردم که خوش بحال کسی که باهش ازدواج میکنه ،اون لحظه فقط به سکس و لذت بردن فکر میکردم ،نمیخواستم ارضا بشم و خودمو عقب کشدم که ازم جدا شن میخواستم براشون بخورم، حالا باید برای یاسمن جبران میکردم ،دراز کشید و پاهاشو از هم باز کرد و منو آیدا شروع کردیم به خوردن کصش با حرص و ولع تموم داشتم براش میخوردم زبونمو به اطراف چوچولش میزدم و زبونمو میکردم تو کصش آیدا هم داشت او روی خودشو نشون میداد و از من بدتر مثل وحشیا مشغول خوردن کصش بود و دو نفری براش میخوردیم کمی کونشو بالا دادم تا کصو به ایدا رم و به جبران اینکه کونمو خورده بود براش بخورم ،برام جذاب بود و کامل به سرم زده بود ،با زبونم اطراف سوراخشو براش لیس میزدم و اروم آروم شروع کردم به زبون زدن به سوراخش با دستم سوراخشو از هم باز کرده بودم و نوک زبونمو میکردم توش و در میاوردم دوباره کامل زبونمو میکردم توش و میچرخوندم ،آه یاسمن به جیغ تبدیل شده بود و انگار اختیار خودشو از دست داده بود و قوربون صدقه من و ایدا میشد ،یاسمن به شدت خیس شده بود و همچنان منو ایدا براش میخوردیم ،تو صورت آیدا که پر از شهوت بود نگاه کردم و نگاهمون به هم گره خورد و دوباره شروع کردیم به به لب گرفتن از هم تفمون کامل قاطی شده بود ،حالا یاسمن بلند شد و نشست رو دهن آیدا و ۶۹شروع به خوردن برای هم کردن و منم همزمان باهاش شروع کردم به خوردن کص آیدا ،واقعا جذاب بود هرلحظه کیرم در حال انفجار بود رفتارایی که این دو نفر انجام میدادن حتی تو تصوراتمم نبود،این همه گذشته بود و هنوز نکرده بودم میدونستم که به محض اینکه بکنم داخل یکیشون آبم میاد ،نمیخواستم این اتفاق بیفته حداقل راند اول باید با کاندوم میکردم که کمی دیرتر ارضا بشم ،یاسمن در حالی که رو دهن آیدا نشسته بود بهم نگاه کرد و گفت بکن توش،بدو رفتم از تو کمد کاندومو آوردم و تا برگشتم دیدم دوتایی کصارو بهم چسبوندن و دارن میمالن به هم،با دیدن من یاسمن بلند شد و جاشو به من داد،کاندومو گذاشتم و پاهای آیدا رو شونم قرار گرفت و آروم کردم تو کصش ،یاسمن میدونست چرا کاندوم گذاشتم و اعتراضی هم نکرد و در حالی که داشتم تو کص آیدا عقب جلو میکردم پاهاشو که رو شونم بود گذاشتم تو دهنم لاک زرشکی زده بود و فوق العاده پاهای خوش فرمی داشت، با نهایت وجودم داشتم میکردمش و همزمان انگشتاش تو دهنم بود،کف پاشو زبون میزدم و انگشتاشو میمکیدم که یاسمنم اومد به کمکم و با هم در حال لیس زدن پاش شدیم و یه پاشم سمت دهن آیدا دراز کرده بود ایدا داشت از شدت لذت دیوونه میشد انگشتای یاسمنم مک میزد،انگشتایی که تازه لاک ژلیش کرده بود و کاربنی رنگ بود، داشتم ارضا میشد و همچنان عین وحشیا با تمام وجود تلمبه میزدم و در آخر باوجود اینکه کاندوم داشتم کشیدم بیرون و همزمان ارضا شدم و افتادم رو آیدا و دهنمو گذاشتم تو دهنشو اروم لب میگرفتیم و من نفس نفس میزدم یاسمن منو کنار زد و کصشو چسبوند به کص آیدا ،حالا نمال کی بمال، چند دقیقه ای بهشون نگاه کردم و اینکه با چه لذتی از وجود هم لذت میرن پاشدم و رفت دستشویی و برگشتم متوجه شدم آیدا ارضا شده و یه گوشه نفسش بند اومده بود و یاسمن در حال مالیدن کص خودش بود،من که مجددا کیرم در حال بلند شدن بود رفتم کنار یاسمن و با انگشتام شروع کردم به مالیدنش میدونستم که میخواد ارضا بشه و دوباره افتادم روش و اینبار کیرمو تا ته کردم تو یاسمن و با سرعت زیادی مشغول تلمبه زدن بودم ،آه و ناله یاسمن به هوا بلند شده بود و رسما داد میزد و صداهای نامفهومی از خودش درمیاورد و میلرزید و منو به عقب هل میداد که ازتوش درارم ،متوجه شدم که ارضا شده ولی همچنان تلمبه میزدم ،بدون هیچ کاندومی ،لذت واقعیش انگار تو برخورد بدنمون به هم بود ، از یاسمن کشیدم بیرون و آروم خزیدم تو بغل ایدا ،حالا دونفری دو طرف من قرار گرفته بودن واقعا هنوز زود بود برای اینکه همه چی تموم بشه ،با ایدا شروع کردیم به لب گرفتن و بعد از کمی دوباره یاسمن هم اضافه شد ، میخواستم باز طعم پاهاشو تو دهنم حس کنم بخاطر همین رفتم سراغ خوردن پاهاش ،پاهاش تو دستم بود و کف اون رو به صورتم، اول آیدا هم اومد تا باهام همراهی کنه و بعد از کمی لیس زدن پاهاش خودشو عقب کشید و اونم پاهاشو بالا آورد تا بزارمش دهنم،کف پاهای آیدا و یاسمنو به هم چسبونده بودم و داشتم زبونمو میکردم بینشو انگشتاشونو باهم میکردم دهنم ،با هم یه مثلث تشکیل دادیم و پاهای اونا تو دهن من بود و پاهای همم میخوردن ،یاسمن پاهای منم بلند کرد و چسبوند به کف پای آیدا و حالا پاهامونو با هم لیس میزد، انگار آیدا ولی چندشش میشد که پاهای یه پسرو بلیسه ولی پاهامون به هم چسبیده بود و یاسمن داشت لذتشو میبرد ، حالا با حشری شدن دوبارم ،آیدا رو به حالت داگی درآوردم و کردم تو کصش که یاسمن کیرمو از تو کصش درآورد و گفت کونشو بکن ،باورم نمیشد و از خدام بود که کونشونو بکنم، قبلا کون کرده بودم و واقعا تنگ بودن اذیت شده بودن چ پسر و چ دختر ولی آیدا معلوم بود قبل اینکه پردشو بده بره از بچگی تو کار بوده و حسابی کونیش کردن ، اول اروم ورود کردم ولی وقتی دیدم گشاده تلمبه ها رو سریع کردم و با تموم وجود داشتم میکردمش و یه جورایی روش سوار شده بودم و یکی از پاهامو جلو بردم و گذاشتم رو صورتش، یاسمن دهن آیدا رو باز کرد تا همزمان با گاییدنش پامم بزارم تو دهنش و همینم شد و انگشت شستم تو دهنش بود و یاسمنم به کمکش اومده بود و همراه با آیدا در حال خوردن پام بود و من درحال تلمبه زدن تو کون آیدا، بعد از کمی یاسمن گفت درش بیار نوبت منه، دراز کشیدم و اومد بغلم نشستم و بعد به آروم خودشو رو کیرم حرکت میداد، نشست و سوراخ کونشو میخواست با کیرم تنظیم بکنه تو این پوزیشن کردن کون واقعا سخته مخصوصا برای کسی که کم کون داده باشه اما مشخص بود که یاسمنم تو اینکار حرفه ایه، خودش بالا پایین میپرید و من تو اوج لذت بودم یه بار ابم اومده بود و قرار نبود فعلا دوباره آبم بیاد آیدا دوباره اومد رو دهنم و رو به یاسمن در حال لب گرفتن بود،سه نفری به شدت عرق کرده بودیم و دیوونه وار داشتیم سکس میکردیم سوراخ کون آیدا دقیق رو دهنم بود و کامل خیس خیس بود و چون به شدت عرق کرده بود کمی بو میداد و اول چندشم شد و نمیخواستم بخورم ولی تو اون وضعیت که همزمان داشتم یاسمنو میکردم دیگه به بهداشت فکر نکردم و کامل در حال خوردن برای آیدا هم شدم ، تو عمرم این همه لذتو با هم تجربه نکرده بودم حشریتم انقدی بالا بود که هر کاری رو میتونستم بکنم، یاسمن به طرز وحشتناکی جیغ میزد و آیدا دهنشو گذاشته بود تو دهنش ،کیرم تا ته میرفت تو کون یاسمن و تو اوج لذت بودم ،بدون کاندوم واقعا لذت بخش بود بعد از کمی پوزیشن رو عوض کردیم و من پشت یاسمن در حال کردن تو کونش بودم و نمیخواستم درش بیارم چند دقیقه ای گذشت و خواستم ارضا بشم ، آیدا با لیسیدن همزمان کص یاسمن اونو به اوج رسوند و بعد از لرزش و صدای جیغ یاسمن بازم ارضا شد و من در حالی که داشتم ارضا میشدم گفتم کجا بریزم،ایدا گفت بریز توش و با تموم وجود ارضا شدم و افتادم رو یاسمن و هر دو به پشت دراز کشیدم و بلافاصله آیدا نشست رو صورتم و مشغول مالیدن کصش به صورت و دهنم بود اگرچه ارضا شده بودم و دیگه وحشیانه براش نمیخوردم ولی دوس داشتم ارضا شه و چند دقیقه بعد اونم ارضا شد…
تا موقع خواب اتفاق خاصی بینمون نیفتاد و به شوخی و حرف زدن و فیلم دیدن گذشت ساعت چهار صبح جای خواب و کنار هم انداختیم و یاسمن از شدت خستگی خوابش برد، و من که وسطشون بودم داشتم با آیدا صحبت میکردم کم کم دوباره حشری شده بودیم و مجددا رفتیم رو کار و یه دور دیگه سکس کردیم فردا نزدیکای بعد از ظهر بود که از خواب بیدار شدیم و بعد از خوردن یه غذای ساده یاسمن و آیدا بهونه آوردن که کار پیش اومده و باید برن ،رسوندمشون و بعد از اون مکالماتم با یاسمن به حداقل رسید هر وقت پیام میدادم دیر سین میکرد و یک کلمه ای جواب میداد فهمیدم که نمیخواد ادامه بدیم و این یه رابطه یک شبه بوده و مثل اینکه جفتشون اهل این مدل روابطن فقط و منم دیگه بیشتر از اون پیگیر نشدم اما این وسط ندایی که حسابی ازش دور شده بودم و عذاب وجدان داشتم و میترسیدم یه جورایی رابطمو به گوشش برسونن اگرچه هیچ تعهدی بین من و ندا نبود ،در ادامه داستان ندا و خودمو براتون تعریف میکنم.
سلام من پارسا هستم و 28سالمه یه پسر با قد بلند ,لاغر و با پوستی روشن و موهایی مشکی، در کل قیافه خوبی دارم ، داستانی که تعریف میکنم مربوط به چند سال پیشه زمانی که تازه دانشگاهم تموم شده بود و دنبال کار میگشتم و در نهایت به واسطه ی یکی از دوستام که تو یه شهر دیگه بود یه کار کارمندی تو شرکت خصوصی پیدا کردم و مجبور بودم که به شهرشون برم ،یه خونه خیلی نقلی گرفتم و با یه چمدون و ماشینم راهی شدم و با پس اندازم و کمی کمک پدرم یه سری وسایل اونجا برا خونم خریدم و با سلیقه خودم چیدمشون و مامان بابامم دو روز اومدن کمکم کردن، اونجا کسیو نمیشناختم بجز این رفیقم که هفته ای یه بار با هم میرفتیم بیرون یا میومد خونم، با همکارامم بیرون از محیط کار زیاد در ارتباط نبودم،اکثرا سن و سال بالایی داشتن، تایمی که سر کار نبودم، معمولا تو خونه با فیلم دیدن و کتاب خوندن و گشتن تو اینستاگرام سپری میشد، گهگاهی تو مجازی با یه دختر آشنا میشدم و با هم بیرون میرفتیم ولی هیچکدوم روابط پایداری نبودن و معمولا بیشتر از چند هفته طول نمیکشیدن،اگه دختره خیلی پایه بود میومد خونم و اگرم نه که هیچی،خلاصه اینکه بعد یه مدت خیلی اتفاقی با دختری به اسم ندا آشنا شدم و کم کم رفاقت بینمون شکل گرفت یکم فضای بینمون عجیب بود و یکم با روابط قبلیم فرق داشت انگار نمیتونستم بهش پیشنهاد بدم ولی خب ته دلم حس میکردم اونم ازم خوشش میاد بعد چند بار بیرون رفتن کم کم منو با رفیقای مشترکش بیرون میبرد یه اکیپ داشتن که اکثرا میرفتن مافیا یا با هم میرفتن دور دور ،یه روز قرار شد بریم بیرون و گفت قرار بریم قلیون بکشیم یه باغی بود و آلاچیق داشت و تقریبا فضای بسته ای بود که از بیرون دید نداشت ،همه بچه ها رو قبلا تو مافیا دیده بودم ولی با چنتاشون که رفیق صمیمی ندا بودن بیشتر آشنا بودم ،این وسط دو تا از همدانشگاهیای ندا هم بودن به اسم آیدا و یاسمن، دو تا دختر قد بلند بودن، آیدا لاغر اندام بود و موهای بلوندی داشت با دماغ عملی و صورتی ظریف و کمی مغرور به نظر میرسید و یاسمن چهره مهربونی داشت و اونم قد بلندی داشت ولی کمی پر تر بود و موهای مشکی داشت ،اونم دماغشو عمل کرده بود، اول پیشنهاد دادن که مافیا بزنیم ولی تعدادمون کم بود و حال نمیداد، برا همین با استفاده از گوشی یکی از بچه ها یه بازی دیگه رو انجام دادیم،بازی اینجوری بود که یه کلمه بهت نشون میداد و تو باید بدون این که کلمه رو میگفتی با کلمات دیگه توضیح میدادی تا نفره رو به رویت حدس بزنه، بازی رو دور تند انجام میشد و به نوبت گروه بعدی و بعدی یه تایم مشخصی داشت و هرکی تو اون بازه امتیاز بیشتری می گرفت گروهش برنده می شد و کمترین امتیازم گروه بازنده،قرار شد بازنده ها حکم اجرا بکنن و حاکم گروه برنده بود،از اونجایی که ندا که با من صمیمی بود کنارم نشسته بود قاعدتا هم گروهی نشدیم و من با یاسمن افتادم چون رو به روم بود، دختر خوشگلی بود و از این موضوع راضی بودم،بازیو انجام دادیم و دور اول کلی خندیدیم و مسخره بازی در آوردیم، و تهشم یه حکم مسخره دادن به بازنده ها،اما دور دوم آیدا و یکی از پسرا برنده شدن و من و یاسمن اخر شدیم،منتظر بودیم که حکمو بگن هرکی یه نظری میداد،پسره اسمش پویا بود و گفت من نمیدونم چی بگم آیدا تو چی پیشنهاد میدی ،آیدا یکم فکر کرد و یه خنده مرموز نشست رو لبش و گفت فهمیدم فقط اینکه باید اجراش کنید،همه منتظر بودیم ببینیم چی میگه.
آیدا گفت باید کف پاتونو رو به روی هم بگیرین و از پاشنه پا تا نوک انگشتا و بلعکس رو زبون بکشین،یه آن همه کپ کردن و بچه ها شروع کردن به مسخره کردن و چنتاییم به حالت چندش گفتن این چه کاریه و وای و این حرفا ،این حرکت برای منی که به شدت به پاهای دخترا علاقه داشتم نه تنها مجازات نبود بلکه جایزه بود ، قبلا فوت فتیش انجام داده بودم و پای دختر خورده بودم اما کسی پامو لیس نزده بود، نمیخواستم قیافم جوری باشه که انگار خوشحالم و در عین حال نمیخواستم جوری هم رفتار کنم که بیخیال حکم بشن و تغییرش بدن ،یه غر الکی زدم که چ کاریه و اینا ولی نکته جالب تر این بود که قیافه یاسمن هیچ تغییری نکرد ، نه بدش اومد و نه خوشش اومد نمیشد تشخیص داد چی تو ذهنشه و این برام عجیب بود یه دختر واقعا میتونه کف پای یه پسرو لیس بزنه؟ البته اینم بگم که پاهام شبیه پاهای بقیه پسرا نیست که کج و کوله و سیاه و پر مو باشه اتفاقا خیلی دخترونست جوری که خیلیا بهم میگفتن همیشه که پاهات شبیه پای پسرا نیست،هیچ مویی نداشت و…خلاصه یاسمن یکم خودشو جلو کشید و آیدا با چشم بهم فهموند که منم باید بیام جلو رو به روی هم نشستیم و بقیه با شور و حرارت نگامون میکردن ،جوراب مچی پوشیده بودم و درش آوردم و یاسمن هم پاهاشو به طرفم دراز کرد،پای زیبایی داشت ،انگشتای کشیده و بزرگ کلا رنگ پوستش گندمی بود و پنجه پاش پهن ولی واقعا زیبا بود و ناخناشو سفید کرده بود واقعا برام جذاب بود و کم کم میخواستم شق کنم،پاشو تو دستم گرفتم و اونم پاهامو تو دستش گرفت،بچه ها با خنده حرف میزدن ولی حرفاشون برام نامفهوم بود، فقط به پاهای یاسمن فکر میکردم و در نهایت کف اون پاهارو جلو صورتم گرفتم و زبونمو به پاشنه پاش چسبوندنم و تا بالا رفتم و از پنجش عبور کردم و تا نوک انگشتشو زبون کشیدم و اما لحظه برخورد زبون یاسمن با کف پاهام برام دیوونه کننده بود واقعا فکرشو نمیکردم انقد لذت بخش باشه که کسی کف پاتو زبون بکشه و حالا از بالا به پایین مجددا،کیرم نیم خیز شده بود و حشری بودم ولی به روی خودم نیاوردم ،تازه فهمیده بودم چه حسیه یکی کف پاتو بلیسه اونم یه دختر به این خوشگلی ،ولی اینکه هیچ اعتراضی نداشت و چندشش نشد برام جالب بود،خلاصه این ماجرا تموم شد و بعد از اینکه از بچه ها جدا شدیم با ندا برگشتیم از همون لحظه با اون اتفاق حس کردم ندا نارحت شده انگار ما همو دوس داشتیم و هیچکدوممون به روی خودمون نمیاوردیم، شبش ندا با خونواده مهمونی بودن و من تو خونم تنها و صد بار اون صحنه رو تو ذهنم مرور کردم و به یاسمن فکر کردم و اینکه ای کاش کسی نبود و با خیال راحت پای همو میلیسیدیم و میخوردیم،میدونستم ممکنه خیلی هول بازی باشه اگه برم فالوش کنم ولی نمیتونستم جلو غریضمو بگیرم فکر کردن به اینکه اونم از این کار بدش نیومده تو مغزم بود ،با استفاده از پیج ندا، یاسمنو پیدا کردم و تا نزدیکای ساعت ده شب جلو خودمو گرفته بودم که با عجله فالوش نکنم،بالاخره تسلیم شدم و ریکوست فرستادم و همزمان با اینکه مشغول بازی با پلی استیشن بودم گهگاهی گوشیو نگاه میکردم ببینم اکسپتم کرده یا نه، ساعت حدودا دوازده بود که دیدم بله خانم اکسپت کرده و ریکوست فرستاده ،کار هر شب من حرف زدن با ندا بود ولی اون شب مهمونی بود،رفتم تو پیج یاسمن و یکی یکی عکسا و استوریاشو میدیدم،از امروز استوری گذاشته بود ،یه عکس با ایدا دم باغ ،زیرشم یه جمله در مورد رفاقت ،نباید ریپلای بکنم ولی اگه اون خودشو نگرفته که اکسپتمو قبول کنه من چرا باید پیش قدم نشم که ریپلای بزنم، همین کارم کردم و منتظر جوابش بودم طولی نکشید که جوابمو داد و راجب اون روز صحبت کردیم وخیلی زود با هم گرم گرفتیم از همه چی گفتیم بجز قضیه پامون تا به خودم اومدم دیدم ساعت سه شده،باورم نمیشد ، اون شب گذشت و تو یکی دو روز آینده به هر بهونه ای استوری میذاشتیم و استوری همو ریپلای میکردیم تا اینکه یه شب دوباره صحبتمون گرم شد و تو طول این چند شب مکالماتمم با ندا کمتر شده بود،اون شب راجب بیرون رفتن و اینا با یاسمن صحبت کردیم و نهایتا قرار شد با هم بیرون بریم به این بهونه که جفتمون حسابی حوصلمون سر رفته،اینم بگم که یاسمن و ایدا خوابگاه خودگردان دانشگاه آزاد زندگی میکردن،خلاصه پنجشنبه شد و من با ماشینم رفتم دنبال یاسمن، حسابی به خودم رسیده بودم و اونم حسابی خوشگل کرده بود انگار رفته بود سر اولین دیته عاشقونش، یه مانتو کوتاه جلو باز با یه تیشرت زیرش ،مقنعه ای که سر کرده بودو با یه شال دور گردنش عوض کرده بود و یه شلوار زاپ دار کوتاه یخی با یه جفت صندل،ساق پا و خود پاهاش حسابی خود نمایی میکرد سوار ماشین شد و بعد از سلام احوال پرسی یه چیزی خریدم که تو ماشین بخوریم و تصمیم گرفتیم از شهر بزنیم بیرون ،بیرون شهر یه کوهی بود که به شهر دید داشت و اکثرا دختر پسرا با ماشین میرفتن اونجا ،در کل حسابی شلوغ بود مخصوصا که پنجشنبه بود ولی جای خلوتم گیر میومد ،یه جای به نسبت خلوت که از ماشینای دیگه کمی دور بود پارک کردم و شروع کردیم به حرف زدن و سیگار کشیدن، میخواستم موضوع بحث رو بکشونم به اتفاق اون روز که پای همو لیسیدیم، همینم شد راجب جمع اون روز و اینکه خوش گذشته و اینا حرف زدیم که بهش گفتم البته ببخشید که اونجای حکممون بد شد خلاصه که تقصیر دوستت بود،گفت نه هیچ مشکلی نیست من که بدم نیومد مگر اینکه تو بدت بیاد.
گفتم:نه انفاقا چرا بدم بیاد پاهات به این خوشگلی
یاسمن:عه ،تعارف میکنی
من:نه جدا من اصلا بدم نیومد گفتم شاید تو اوکی نبوده باشی
یاسمن:من که اعتراضی نکردم،پس خوشت اومد؟
من:(میخواستم دل و به دریا بزنم)خب راستش پاهات برام خیلیم خوشگله و این کار اصلا برام مجازات نبود
یاسمن:یعنی اگه دوباره مجبور بشی انجامش میدی
من:اره اصلا مشکلی ندارم حتی خوشحالم میشم(با خنده)
یاسمن:اهان یه جورایی فوت فتیشی
من:به قول خودت یه جورایی ،اگه پا خوشگل باشه واقعا دوست دارم مثلا پاهای تو برام اوکی بود کاملا،(به خودم جرات دادم که پیش قدم شم چون حس کردم مشکلی که نداره هیچی خوششم میاد)اصلا میخوای دوباره انجامش بدم.
یاسمن یکم سکوت کرد و مردد بود که چی بگه و گفت من مشکلی ندارم اگه خودت دوست داری.
وای باورم نمیشد واقعا باورم نمیشد به پاهاش اشاره کردم و گفتم پس بیارش بالا،به در تکیه داد و رو به من شد و پاهاش حالا روی رونام بود،اینبار دوست داشتم کامل حسشون کنم مخصوصا که برام روشن شده بود که خودشم به این کار علاقه داره با انگشتام کمی پاهاشو مالیدم ،و اونو به صورتم نزدیک کردم،نه بویی میداد و نه کثیف بود مثل دفعه اول،زبونمو در آوردم و شروع کردم به لیسیدن کف پاهاش و حرکت دادن زبونم رو پنجه پاش و لای تک به تک انگشتاش ،انگشتاشو میکردم تو دهنم و اونا رو میمکیدم و زیر چشمی نگاهی به یاسمن انداختم ،انگار رو ابرا بود ،لبشو گاز میگرفت و چشماش خمار شده بود و نفس نفسش بلند شده بود با تمام وجود در حال مکیدن انگشتاش بودم و پاهاشو خیس خیس کرده بودم و برای انگشتای بزرگش ساک میزدم،باورم نمیشد که تو اولین قرار حتی قبل از اینکه بخوام از دختری لب بگیرم پاهاشو بلیسم، تا تونستم براش لیسیدم و کیرم کامل شق شده بود و اونو به وضوح می شد دید،زمانی که دهنمو از پاش جدا کردم پاهاشو عقب کشید و به هم نگاه کردیم و زدیم زیر خنده،باورمون نمیشد،
کمی بهم نگاه کرد و منم همینطور منتظر بودم از هم لب بگیریم که گفت:نمیخوای منم همون کارو تکرار بکنم؟باورم نمیشد فکر میکردم اون روز مجبور بوده و نهایتا چندشش نشده نه اینکه اونم این کارو دوس داشته باشه،واقعا باور کردنش برام سخت بود،گفتم:من مشکلی ندارم مطمئنی میخوای انجامش بدی
یاسمن:اره مگه توانجام ندادی؟من چرا انجام ندم؟
من:آخه فکر کردم شاید بخوای فقط من انجامش بدم
یاسمن:نه،اگه نمیخوای ،اصرار نمیکنم
من:نه نه موضوع این نیست فقط تعجب کردم
یاسمن :تعجب نداره،میدی یا نه؟
با تردید پاهامو از تو کفشم در آوردم و جورابای مچیم هنوز پام بود،و پاهام بو نمیداد چون جوراب تازم پوشیده بودم،منم مثل اون به در تکیه دادمو پامو گذاشتم رو روناش و حالا پاهام تو دستش بود،انگشتشو انداخت پشت کش جورابم و اونارو درآورد و کمی با انگشتاش پاهامو مالید و حالا من بودم که داشتم دیونه میشدم با دستم کیرمو ناخودآگاه گرفته بودم حسابی شق بود و از رو شلوارم میشد دید ولی نه من و نه اون توجهی به اینکار نکردیم و حالا زبون یاسمن رو کف پام و لای انگشتام در حال حرکت بود و انگشتامو میکرد تو دهنش و داشتم دیوونه میشدم چند دقیقه ای به لیسیدن و مکیدن و ساک زدن انگشتام ادامه داد تا اینکه یه ماشین نزدیکمون شد و مجبور شدیم کمی خودمونو جمو جورکنیم …
خاطره اون روز برام باور نکردنی ترین اتفاق تا اون زمان بود اما قرار نبود سوپرایزای یاسمن برای من تمومی داشته باشه،تو راه برگشت راجب حس فوت فتیش جفتمون حرف زدیم ویاسمنم تایید کرد که پاهات چون مثل پاهای پسرای دیگه نبوده باهاش اوکی بودم و اعتراف کرد که با دختر فوت فتیش داشته و قبلا برای دختر خورده ولی برای پسر اولین بارش بوده…
تا شب با هم حرف نزدیم و شبش برای اولین بار سکس چت کردیم و جالب تر اینکه هنوز پیشنهادی بینمون رد و بدل نشده بود و اینکه حس خیانت به ندا رو داشتم ،درسته که من و ندا رل نبودیم ولی انگار حس پنهونی که بینمون بود کم از رابطه عاطفی نداشت با این توجیه که ندا و من هیچوقت نه رابطه احساسی و نه رابطه جنسی و حتی چیزی شبیهشو نداشتیم و صرفا دوتا رفیقیم خودمو توجیه میکردم ولی ته ذهنم میدونستم که ایدا و یاسمن با ندا زیاد اوکی نیستن و ندام زیاد باهاشون حال نمیکنه و صرفا با هم اکیپ مشترکی برای مافیا دارن نه بیشتر،حرف زدنم با ندا کم شده بود و با یاسمن زیاد…
کماکان تو طول روز با یاسمن حرف میزدم و راجب فوت فتیش بودنمونم حرف زدیم و ازش خواستم عکس پاشو برام بفرسته و گفت شب میفرستم تا اینکه شب پیامی ازش دریافت کردم وقتی سین کردم دیدم کف پاشو به کف پای یکی دیگه چسبونده و حدس زدم پاهای ایداست،اخه اون روز که رفته بودیم بازی ایدا هم صندل پوشیده بود و جوراب پاش نبود و فرم پاش و لاکش برام آشنا بود، دیدن این عکس برام خیلی سکسی بود ،فکر کردن به اینکه با هم فوت فتیش بکنن، عکسو سیو کردم و شروع کردم تعریف کردن از پاش که پرسید پای کدوممون و خب قطعا نباید میگفتم پای آیدا ، با تعجب گفتم:آیدا هم مثل تو به فوت فتیش علاقه داره ؟که جواب داد اره،راستشو بخوای اصلا بخاطر همینم اون روز حکمی که داد این بود که ما پای همو بخوریم. و بعدشم با من راجب اینکه پارسا از این کار خوشش اومده و …صحبت کرد،متعجب بودم از اینکه یاسمن انقد راحت این موضوع رو بیان میکنه ،معمولا دخترا تو بیان موضوعات سکسی یکم محتاط تر بودن ولی یاسمن بی باک بود و همه چیو رک میگفت، اون شب کلی راجب این موضوعات صحبت میکردیم.
حالا برام روشن بود که با دوتا دختر حشری فوت فتیش در ارتباطم و مثل اینکه شانس در خونمو زده که یه تجربه متفاوتو تو زندگیم داشته باشم،من هنوز با یاسمن سکس نکرده بودم ،با وجود اینکه خونه مجردی داشتم و حس میکردم اگه بهش بگم میاد خونم،بخاطر همینم پیشنهاد کردم که اخر هفته رو بیاد خونم و با هم شام بخوریم و فیلم ببینیم، که به این اشاره کرد اخر هفته بچه های اتاق میرن شهرشون و اگه اونم بیاد پیش من آیدا تنها میمونه، نمیدونم چرا حس میکردم اگه ایدا بیاد شاید اونطور که باید و شایده روم نشه که حرکت بزنم با یاسمن ولی خب مجبور بودم پیشنهادمو مطرح کنم که اگه ایدا مشکلی نداره میتونه بیاد باهات، در کمال تعجب انگار یاسمن منتظر همین بود خیلی راحت قبول کرد و در نتیجه قرار شد چهارشنبه عصرش برم دنبالشون و تا صبح جمعه اونجا بمونن ،خونه رو تمیز کردم و مواد غذایی و خوراکی گرفتم و از طریق رفیقمم عرق خریدم که شبو مست بکنیم تا اگه خواستیم حرکتیم بزنیم راحت تر باشیم تا اون لحظه به این فکر نکرده بودم که تری سام انجام بدیم ولی گوشه های ذهنم به اینکه چقد خوب میشد اگه با آیدا هم سکس میکردم فکر میکردم ولی من هنوز با یاسمن تجربش نکرده بودم، بعد از اینکه حموم رفتم و اصلاح کردم رفتم دنبالشون و کمی پایین تر از خوابگاهشون سوارشون کردم ،کلی وسایل برای این دو روز اقامتشون تو خونم همراه خودشون آورده بودن که البته میگفتن یه بخشیشم بخاطر اینه که شک نکنن که نمیخوان برگردن شهرشون و حسابی آرایش کرده بودن و تیپ خوشگلی هم زده بودن،با هم یه دور کوچیکی تو شهر زدیم و با تاریک شدن هوا برگشتیم خونه ، یه استرس کمی همراه کلی هیجان داشتم ،فضای بینمون دوستانه بود ،یاسمن با شوخیایش سعی میکرد یخ بین من و ایدا و آب بکنه، من هم تلاش خودمو میکردم ولی آیدا با توجه به اینکه شخصیت کمی مغرور داشت خیلی دیرتر باهام گرم گرفت ،رسیدیم و دخترا لباساشونو تو اتاق عوض کردن و منم یه تی شرت با اسلش پوشیدمو و دخترا هر کدوم یه نیم تنه و لگ پاشون بود با یه صندل ،کونشون خودنمایی میکرد و از همون اول با دیدنشون حسابی حشری شده بودم و جلوی خودمو میگرفتم که بی جنبه بازی درنیارم، تو ذهنم بود که اگه شب اولم نتونستم با یاسمن کاری کنم مشکلی نیست و برنامه ریزی کرده بودم که فردا شب بشینیم پای بساط عرق خوری و شب اول بشینیم فیلم ببینیم حالا اگه شد که یاسمنم بکنم چ بهتر میخواستم ببینم چجوری پیش میره ولی از وقتی یاسمن فهمید که عرق دارم گیر داد که باید بیاری بخوریم خلاصه که از بیرون بال سفارش دادیم و مزه اینام از قبل خریده بودم، چنتا پیک که خوردیم کامل گرم شده بودیم و یاسمن که کنار من نشسته بود کم کم اومده بود بغلم و شوخیا و جوکامون کامل جنسی شده بود و تا حدی پیش رفته بودیم که یاسمن علنا داشت خودشو بهم میمالید منم که گرم شده بودم دیگه خجالت نمیکشیدم و راحت دستمو گذاشته بودم لای روناش و میمالیدمش ، پیک آخرو که میخواستیم بالا بریم بعد از اینکه پیکامونو به هم زدیم و خوردیم یاسمن صورتشو رو به من کرد و بدون توجه به حضور آیدا لباشو جلو آورد که لبمو ببوسه واقعا نمیدونم چجوری جلوی یکی دیگه روم شد که منم باهاش همکاری کنم البته موقعیت جوری بود که تو اون لحظه خجالت ها رو کنار گذاشته بودیم انقد خورده بودیم و شوخی جنسی کرده بودیم و حشریتم بالا زده بود که عقلم کار نمیکرد،لبامون رو هم بود و همچنان داشتیم لبای همو مک میزدیم ،با ولع زبونمو بردم داخل دهن یاسمن و زبونمون تو هم وول میخورد ،رو من خیمه زده بود و تقریبا دراز کشیده بودم و اون روم بودو دیگه چشامو بسته بودم و به چیزی جز اون لحظه فکر نمیکردم،بوی الکل دهنش داشت دیوونم میکرد و واقعا برام سکسی بود ،نمیخواستم اون لحظه تموم بشه و دوباره بلند شم تو چشای آیدا نگاه کنم و فکر کنم هیچ اتفاقی نیفتاده ،یاسمن کمی خودشو عقب کشد و سرشو به طرف آیدا برگردوند و من درحالی که دراز کشیده بودم و یاسمن روم نشسته بود نگاهم بین یاسمن و آیدا که همو نگاه میکردن در حرکت بود که دیدم یاسمن دستشو دراز کرد و آیدا رو به سمت خودش کشید و درحالی که خودشم کمی به سمت آیدا متمایل شده بود شروع کردن از هم لب گرفتن و من خر کیف شده داشتم نگاهشون میکردم،تو کسری از ثانیه این فکرا از ذهنم میگذشت که این شروع یک تری سامه، حرکت لباشون رو هم آدمو دیونه میکرد چشمارو بسته بودن و با عشق مشغول لذت بردن از هم بودن ،چشم هارو باز کردن و به هم نگاه کردن و با لبخند نوک زبونشونو به هم میزدن ،دیدن برخورد نوک زبونشون باهم واقعا ادمو حشری میکرد،یاسمن منو سمت خودشون کشید و در حالی که تو بغلم بود و آیدا کنارش سه تایی نوک زبونمو به هم میزدیم، خودشو عقب کشید و حالا من و آیدا داشتیم زبونمونو تو دهن هم حرکت میدادیم ،دهنم پر از تف شده بود و با هیجان داشتم از ایدا لذت میبردم باورم نمیشد آدمی که تا دیروز در حد سلام علیک با هم ارتباط داشتیم از چند ساعت پیش شوخیا و حرف زدنامون با هم شروع شده بود حالا دهنشو گذاشته تو دهنم، یاسمن نیم تنشو در آورد و به آیدا کمک میکرد که مال اونم دراره و من عین وحشیا تیشرتمو کندم ،سینه هایی که جلوم خودنمایی میکرد رو نگاه میکردم،سینه های یاسمن گندمی با نوک قهوه ای گرد و بزرگ شاید سایز۸۵ و آیدا با سینه هایی سفید با نوک قهوه ای کم رنگ گرد و سفت ، در حال مالیدن نوک سینه هم بودن ،خم شدم و سینه یاسمنو کردم تو دهنم و مشغول لیس زدنشون بودم و ایدا اون یکی سینه یاسی رو میخورد کم کم داشت آه یاسمن بلند میشد،منم رفتم سراغ سینه ای که آیدا داشت میخورد حالا همزمان مشغول خوردن سینه های یاسمن بودیم و نوک زبونمو به هم میخورد ،از ایدا خواستم تف کنه رو سینه یاسمن تفو کامل رو سینه هاش پخش کردم و زبون میزدم بهش چیزی جز لذت بردن برام مهم نبود و بعد از کمی خوردن رفتم سراغ سینه های آیدا و شروع کردم زبون زدن و بعدش مکیدن نوک سینش و یاسمنم اینبار داشت لگ آیدا رو از پاش در میاوردبعد لگ خودش و در نهایت با عقب کشیدن من بهم فهموند که باید بکشم پایین ،کیرم در حدی شق شده بود که داشت منفجر میشد ،نه تنها موهای اونجامو بلکه کل بدنمو شیو کرده بودم و اول یاسمن شروع به ساک زدن کرد و بعد ایدا به کمکش اومد زبونشونو از اول تا انتهای کیرم میبردن و تخمامو میخورد،یاسمن رفته بود سراغ تخمام قشنگ مشخص بود تو اینکار حرفه ایه و آیدا هم کامل کیرمو تو دهنش جا داده بود و منم سرشو به کیرم فشار میدادم تا عق بزنه یاسمن پارو فرا تر گذاشته بود و از تخمامم پایین تر رفته بود و حالا اطراف سوراخ کونمو زبون میزد ،تا حالا کسی کونمو لیس نزده بود بی نهایت تحریک میشدم و آهم در اومده بود، اینکه چندشش نمیشد و هر کاری میکرد برام جذابترش میکرد تو افکارم به این فکر میکردم که خوش بحال کسی که باهش ازدواج میکنه ،اون لحظه فقط به سکس و لذت بردن فکر میکردم ،نمیخواستم ارضا بشم و خودمو عقب کشدم که ازم جدا شن میخواستم براشون بخورم، حالا باید برای یاسمن جبران میکردم ،دراز کشید و پاهاشو از هم باز کرد و منو آیدا شروع کردیم به خوردن کصش با حرص و ولع تموم داشتم براش میخوردم زبونمو به اطراف چوچولش میزدم و زبونمو میکردم تو کصش آیدا هم داشت او روی خودشو نشون میداد و از من بدتر مثل وحشیا مشغول خوردن کصش بود و دو نفری براش میخوردیم کمی کونشو بالا دادم تا کصو به ایدا رم و به جبران اینکه کونمو خورده بود براش بخورم ،برام جذاب بود و کامل به سرم زده بود ،با زبونم اطراف سوراخشو براش لیس میزدم و اروم آروم شروع کردم به زبون زدن به سوراخش با دستم سوراخشو از هم باز کرده بودم و نوک زبونمو میکردم توش و در میاوردم دوباره کامل زبونمو میکردم توش و میچرخوندم ،آه یاسمن به جیغ تبدیل شده بود و انگار اختیار خودشو از دست داده بود و قوربون صدقه من و ایدا میشد ،یاسمن به شدت خیس شده بود و همچنان منو ایدا براش میخوردیم ،تو صورت آیدا که پر از شهوت بود نگاه کردم و نگاهمون به هم گره خورد و دوباره شروع کردیم به به لب گرفتن از هم تفمون کامل قاطی شده بود ،حالا یاسمن بلند شد و نشست رو دهن آیدا و ۶۹شروع به خوردن برای هم کردن و منم همزمان باهاش شروع کردم به خوردن کص آیدا ،واقعا جذاب بود هرلحظه کیرم در حال انفجار بود رفتارایی که این دو نفر انجام میدادن حتی تو تصوراتمم نبود،این همه گذشته بود و هنوز نکرده بودم میدونستم که به محض اینکه بکنم داخل یکیشون آبم میاد ،نمیخواستم این اتفاق بیفته حداقل راند اول باید با کاندوم میکردم که کمی دیرتر ارضا بشم ،یاسمن در حالی که رو دهن آیدا نشسته بود بهم نگاه کرد و گفت بکن توش،بدو رفتم از تو کمد کاندومو آوردم و تا برگشتم دیدم دوتایی کصارو بهم چسبوندن و دارن میمالن به هم،با دیدن من یاسمن بلند شد و جاشو به من داد،کاندومو گذاشتم و پاهای آیدا رو شونم قرار گرفت و آروم کردم تو کصش ،یاسمن میدونست چرا کاندوم گذاشتم و اعتراضی هم نکرد و در حالی که داشتم تو کص آیدا عقب جلو میکردم پاهاشو که رو شونم بود گذاشتم تو دهنم لاک زرشکی زده بود و فوق العاده پاهای خوش فرمی داشت، با نهایت وجودم داشتم میکردمش و همزمان انگشتاش تو دهنم بود،کف پاشو زبون میزدم و انگشتاشو میمکیدم که یاسمنم اومد به کمکم و با هم در حال لیس زدن پاش شدیم و یه پاشم سمت دهن آیدا دراز کرده بود ایدا داشت از شدت لذت دیوونه میشد انگشتای یاسمنم مک میزد،انگشتایی که تازه لاک ژلیش کرده بود و کاربنی رنگ بود، داشتم ارضا میشد و همچنان عین وحشیا با تمام وجود تلمبه میزدم و در آخر باوجود اینکه کاندوم داشتم کشیدم بیرون و همزمان ارضا شدم و افتادم رو آیدا و دهنمو گذاشتم تو دهنشو اروم لب میگرفتیم و من نفس نفس میزدم یاسمن منو کنار زد و کصشو چسبوند به کص آیدا ،حالا نمال کی بمال، چند دقیقه ای بهشون نگاه کردم و اینکه با چه لذتی از وجود هم لذت میرن پاشدم و رفت دستشویی و برگشتم متوجه شدم آیدا ارضا شده و یه گوشه نفسش بند اومده بود و یاسمن در حال مالیدن کص خودش بود،من که مجددا کیرم در حال بلند شدن بود رفتم کنار یاسمن و با انگشتام شروع کردم به مالیدنش میدونستم که میخواد ارضا بشه و دوباره افتادم روش و اینبار کیرمو تا ته کردم تو یاسمن و با سرعت زیادی مشغول تلمبه زدن بودم ،آه و ناله یاسمن به هوا بلند شده بود و رسما داد میزد و صداهای نامفهومی از خودش درمیاورد و میلرزید و منو به عقب هل میداد که ازتوش درارم ،متوجه شدم که ارضا شده ولی همچنان تلمبه میزدم ،بدون هیچ کاندومی ،لذت واقعیش انگار تو برخورد بدنمون به هم بود ، از یاسمن کشیدم بیرون و آروم خزیدم تو بغل ایدا ،حالا دونفری دو طرف من قرار گرفته بودن واقعا هنوز زود بود برای اینکه همه چی تموم بشه ،با ایدا شروع کردیم به لب گرفتن و بعد از کمی دوباره یاسمن هم اضافه شد ، میخواستم باز طعم پاهاشو تو دهنم حس کنم بخاطر همین رفتم سراغ خوردن پاهاش ،پاهاش تو دستم بود و کف اون رو به صورتم، اول آیدا هم اومد تا باهام همراهی کنه و بعد از کمی لیس زدن پاهاش خودشو عقب کشید و اونم پاهاشو بالا آورد تا بزارمش دهنم،کف پاهای آیدا و یاسمنو به هم چسبونده بودم و داشتم زبونمو میکردم بینشو انگشتاشونو باهم میکردم دهنم ،با هم یه مثلث تشکیل دادیم و پاهای اونا تو دهن من بود و پاهای همم میخوردن ،یاسمن پاهای منم بلند کرد و چسبوند به کف پای آیدا و حالا پاهامونو با هم لیس میزد، انگار آیدا ولی چندشش میشد که پاهای یه پسرو بلیسه ولی پاهامون به هم چسبیده بود و یاسمن داشت لذتشو میبرد ، حالا با حشری شدن دوبارم ،آیدا رو به حالت داگی درآوردم و کردم تو کصش که یاسمن کیرمو از تو کصش درآورد و گفت کونشو بکن ،باورم نمیشد و از خدام بود که کونشونو بکنم، قبلا کون کرده بودم و واقعا تنگ بودن اذیت شده بودن چ پسر و چ دختر ولی آیدا معلوم بود قبل اینکه پردشو بده بره از بچگی تو کار بوده و حسابی کونیش کردن ، اول اروم ورود کردم ولی وقتی دیدم گشاده تلمبه ها رو سریع کردم و با تموم وجود داشتم میکردمش و یه جورایی روش سوار شده بودم و یکی از پاهامو جلو بردم و گذاشتم رو صورتش، یاسمن دهن آیدا رو باز کرد تا همزمان با گاییدنش پامم بزارم تو دهنش و همینم شد و انگشت شستم تو دهنش بود و یاسمنم به کمکش اومده بود و همراه با آیدا در حال خوردن پام بود و من درحال تلمبه زدن تو کون آیدا، بعد از کمی یاسمن گفت درش بیار نوبت منه، دراز کشیدم و اومد بغلم نشستم و بعد به آروم خودشو رو کیرم حرکت میداد، نشست و سوراخ کونشو میخواست با کیرم تنظیم بکنه تو این پوزیشن کردن کون واقعا سخته مخصوصا برای کسی که کم کون داده باشه اما مشخص بود که یاسمنم تو اینکار حرفه ایه، خودش بالا پایین میپرید و من تو اوج لذت بودم یه بار ابم اومده بود و قرار نبود فعلا دوباره آبم بیاد آیدا دوباره اومد رو دهنم و رو به یاسمن در حال لب گرفتن بود،سه نفری به شدت عرق کرده بودیم و دیوونه وار داشتیم سکس میکردیم سوراخ کون آیدا دقیق رو دهنم بود و کامل خیس خیس بود و چون به شدت عرق کرده بود کمی بو میداد و اول چندشم شد و نمیخواستم بخورم ولی تو اون وضعیت که همزمان داشتم یاسمنو میکردم دیگه به بهداشت فکر نکردم و کامل در حال خوردن برای آیدا هم شدم ، تو عمرم این همه لذتو با هم تجربه نکرده بودم حشریتم انقدی بالا بود که هر کاری رو میتونستم بکنم، یاسمن به طرز وحشتناکی جیغ میزد و آیدا دهنشو گذاشته بود تو دهنش ،کیرم تا ته میرفت تو کون یاسمن و تو اوج لذت بودم ،بدون کاندوم واقعا لذت بخش بود بعد از کمی پوزیشن رو عوض کردیم و من پشت یاسمن در حال کردن تو کونش بودم و نمیخواستم درش بیارم چند دقیقه ای گذشت و خواستم ارضا بشم ، آیدا با لیسیدن همزمان کص یاسمن اونو به اوج رسوند و بعد از لرزش و صدای جیغ یاسمن بازم ارضا شد و من در حالی که داشتم ارضا میشدم گفتم کجا بریزم،ایدا گفت بریز توش و با تموم وجود ارضا شدم و افتادم رو یاسمن و هر دو به پشت دراز کشیدم و بلافاصله آیدا نشست رو صورتم و مشغول مالیدن کصش به صورت و دهنم بود اگرچه ارضا شده بودم و دیگه وحشیانه براش نمیخوردم ولی دوس داشتم ارضا شه و چند دقیقه بعد اونم ارضا شد…
تا موقع خواب اتفاق خاصی بینمون نیفتاد و به شوخی و حرف زدن و فیلم دیدن گذشت ساعت چهار صبح جای خواب و کنار هم انداختیم و یاسمن از شدت خستگی خوابش برد، و من که وسطشون بودم داشتم با آیدا صحبت میکردم کم کم دوباره حشری شده بودیم و مجددا رفتیم رو کار و یه دور دیگه سکس کردیم فردا نزدیکای بعد از ظهر بود که از خواب بیدار شدیم و بعد از خوردن یه غذای ساده یاسمن و آیدا بهونه آوردن که کار پیش اومده و باید برن ،رسوندمشون و بعد از اون مکالماتم با یاسمن به حداقل رسید هر وقت پیام میدادم دیر سین میکرد و یک کلمه ای جواب میداد فهمیدم که نمیخواد ادامه بدیم و این یه رابطه یک شبه بوده و مثل اینکه جفتشون اهل این مدل روابطن فقط و منم دیگه بیشتر از اون پیگیر نشدم اما این وسط ندایی که حسابی ازش دور شده بودم و عذاب وجدان داشتم و میترسیدم یه جورایی رابطمو به گوشش برسونن اگرچه هیچ تعهدی بین من و ندا نبود ،در ادامه داستان ندا و خودمو براتون تعریف میکنم.
نوشته: پارسا
10 پاسخ به “یک بازی ساده”
فحشت نمیدما، ولی خواستم بگم این صحنه ها واسه عمو جانی هم قفله کسکش!
خیلی عالی و سکسی نوشتی، دمتگرمفقط بعد خیس شدن شرتت بیدار نشدی؟من جنب میشم فوری بیدار میشم…
نظرات منفی بقیه تخمت باشهبا داستانت حال کردم با اینکه فوت فتیش نیستمخوب تصویر سازی کرده بودیمشتاقم سرنوشتت با ندا رو بدونم
قشنگ بود
عالی
داستان قرار نیست همه اش راست باشه ممکنه هم دروغ باشه اما دروغ مهیج همان هیجان انگیز جالبه و شما قصه رو زیبا نقل کردی و خوب بود حالا اصلا رنگ کوس دیدی با ندیدی جقی هستی یا نبستی من وارد این موضوعات نمیشم شالوده داستانت خوب بود
داستان تو ندا هم این بوده که ندا وقتی میفهمه تو بهش خیانت کردی میره وسه تا کیر کلفت میاره حسابی کونت میزارن جوری ک کونت میشه عین تونلی که تریلی با بار میتونه توش سروته کنه
عالی بود ❤️❤️
کاش قسمت منم بشه
خودت با داستانت چند بار زدی؟