سلام. اسم من ارژنگه (مستعار). داستان هایی که مینویسم واقعی هست چون دلم میخواد زندگیم رو با دیگران به اشتراک بذارم. مدت ها بود که از ازدواج ناموفقم می گذشت و احساس میکردم دیگه هرگز طعم عشق و سکس رو نمی چشم. از همون روز های اول ازدواج، همسرم اعلام کرد که از من خوشش نمیاد و بنا بر دلایل گوناگون احساس کردم هیچ کس از من خوشش نمیاد و هرگز طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن را نخواهم چشید زیرا کسی که خودش را دوست نداشته باشد، هرگز نمی تواند به دیگران ابراز علاقه کند. من به سکس فقط به عنوان نیاز حیوانی نگاه می کنم و دیگه نمیتونم اون رو یک نیاز انسانی مرتبط با محبت و عاطفه ببینم. دلم میخواد اما نمی توانم. بگذریم. من الان 30 سالم شده و مدتی قبل با یک خانم مطلقه آشنا شدم در تلگرام و با هم چت کردیم و بعد هم قرار گذاشتیم که همدیگر رو ببینیم.
وقتی حضوری دیدمش، متوجه شدم که با عکس پروفایلش فرق داره و خیلی تپله. اسمش نرگس بود ۳۵. تنها خوبیش این بود که ممه های بزرگی داشت و در ضمن پوستش سفید بود و همچنین چشم های تنگی داشت. تمام ویژگی هایی که من خوشم میاد. حالا از خودم بگم. من قدم ۱۷۵ هست و چهره ام تیره است و دماغ بزرگی دارم. در ضمن کف پای من صاف است و پرانتزی راه میرم البته مدتی ورزش رفتم و روی عضلات سینه و سرشانه کار کردم چون از نظر جنسی و روانشناسی تکاملی مهمترین عضلات برای جذب خانم ها سرشانه و بازو و سینه هست. بنابراین با کمی ورزش و بدنسازی سعی کردم از میزان تخمی و کیری بودن قیافه ام، کم کنم تا جذاب بشم.
نرگس از خودش گفت و ازدواج ناموفق و سختی هایی که کشیده و من هم به صورت مداوم همدردی می کردم در حالی که در ذهنم فقط به ممه هاش فکر می کردم و اینکه آیا میتونم با دستام این پرتقال تامسون ها رو بگیرم؟
البته چون آدم احساساتی بودم، دلم براش می سوخت. در ادامه از من پرسید که شغلت چیه؟(سوال مشترک همه دختر ها) من گفتم که نویسنده هستم و به صورت پروژه ای برای صداوسیما کار می کنم و همینطور مقالات پژوهشی هم در زمینه علوم انسانی می نویسم برای وزارتخانه ها…خودم پشمام ریخت از کسشری که گفتم، من در حقیقت راننده اسنپ بودم اون هم تازه اسنپ موتور سیکلت… اما با شناختی که از خانم ها دارم ترجیح دادم دروغ بگم و اینطوری دروغ گفتم چون مطالعه و دانشم زیاد بود و میتونستم از پس سوال های احتمالی اون بربیام. اما چون زیاد به ممه هاش فکر می کردم دیگه کنترل دروغ گفتن از دستم در رفت.
تا اینکه رفتیم روی نیمکت گوشه پارک نشستیم. و تو مسیر من دستش رو یهو گرفتم. دستش خیلی تپل و گوشتی بود که اصلا خوشم نمیومد اما ظاهرا اون خوشش اومد از اینکار من در ضمن دختر های تپل یکی از بهترین ویژگی هاشون اینه که خیلی حشری هستند. روی نیمکت بین صحبت ها هی می گفت من خیلی گرممه و گره روسریش رو باز می کرد و به من نگاه می کرد و من هم مثل یه آدم گاو اصلا نفهمیدم منظورش چیه؟ یعنی اصلا دوزاری من کج بود حتی دکمه بالای پیراهنش رو هم باز کرد و چاک سینه اش نمایان شد تا حدودی.
تو این لحظات من مدام با خودم فکر می کردم که لابد بنده خدا گرمش شده و هی عذاب وجدان داشتم و بهش گفتم ببخشید وسط تابستون آوردمت پارک باید می آوردمت کافه.
تا اینکه با لبخند به من گفت که نه من خودم خیلی گرمایی هستمُ نگاه کن. و دستم رو گرفت و گذاشت درست روی سینه بالای ممه ها. وقتی این کارو کرد انگار هموسو تو سریال جومونگ دستش رو گذاشت رو کمر جومونگ. به یکباره تمام دانش و خرد جهان به مغزم دخول کرد و فهمیدم در تمام این مدت منظورش این بود که من رو بکن.
من هم به یکی از رفیقام پیام دادم (کلا دو تا رفیق دارم) و بهش گفتم خونه اش رو میتونه برای دو ساعت خالی کنه؟ اون که میدونست من خیلی کس به گیرم نمیوفته اصلا دوست دختر ندارم ، دلش سوخت و قبول کرد و بعد به نرگس گفتم که راستی من توی خونه ام یک طوطی دارم که حرف میزنه، میخوای ببینی؟ (یعنی خودم از حجم خلاقیتم در حیرتم. خب عقل کل، طوطی باید هم حرف بزنه) بعد قبول کرد و خیلی هم خوشحال شد که من خونه برای خودم دارم و به صورت مجردی زندگی می کنم.(دروغی دیگر، من با مادرم زندگی می کنم که آلزایمر هم داره)
خلاصه بردم خونه رفیقم و براش یک لیوان آب آوردم و نشستم کنارش و وقتی داشت آب میخورد دستم رو گذاشتم روی شونه اش و صورتش رو بوسیدم و بعد اون با قدرت لبم رو بوسید. انگار می خواست دهنم رو قورت بده چون دهنش انصافا بزرگ بود. من هم در حالی که داشتم لب می گرفتم بالاخره دستم رو گذاشتم روی ممه هاش. چه احسساس خوبی داشت. انگار تو بهشت بودم . چند ماهی میشد که دستم به ممه نخورده بود. چه بافت نرمی داشت، انگار بالشتی از پر غاز رو دست می زدی. نرم و لطیف. سایز ممه هاش ۹۵ بود و سفید.
پیراهن و سوتینش در آوردم و نوک ممه هاش رو آروم لیس زدم با اینکه خیلی حشری شده بودم اما میدونستم باید آروم آروم شروع کرد. بعد شروع کردم نوک ممه هاش رو مک زدن و خیلی ریز گاز زدن که صدای ناله اش بلند شد و من هم حشری تر شدم و کل ممه اش رو کردم تو دهنم و با تمام توان مثل وحشی ها مک زدم. خیلی خوشش اومد و گفت خیلی خوب می خوری. من همینجور که مک می زدم ناگهان وحشی شدم و شروع کردم گاز زدن و محکم گاز می گرفتم که جیغ زد و به زور دهنم رو کشید بیرون و گفت دردم گرفت مردکه.
من هم گفتم ببخشید و عذرخواهی کردم (اون موقع خیلی گیر نداد اما بعدا پیام داد که سینه اش کبود شده و خیلی درد می کنه) و بعد دستم رو گذاشتم روی کسش و آروم آروم چوچولش رو نوازش کردم. خیس خیس بود. بعد انگشتم رو کردم داخلش. باورم نمیشه. مثل غار بود.جدای از اینکه کسش تپل بود بلکه گشاد هم بود و مجبور شدم دو انگشتی وارد کسش بشم. در ادامه ترجیح دادم به هیچ عنوان کس لیسی نکنم. هر دفعه که انگشتم رو وارد کسش می کردم بیشتر ناله می کرد. انگشتم رو سقف داخلی کسش مالوندم تا نقطه جی رو پیدا کنم و بعد خیلی حال کرد و جیغ کشید و ترسیدم که همسایه ها بفهمند. بالاخره این خرس سفید ارضا شد.
میخواست کیرم رو بخوره که مانع شدم چون خیلی حشری شده بودم و می ترسیدم زود آبم بیاد. کیرم رو کردم تو کسش. ناله کرد اما شدت ناله اش کمتر شد. نمی دونم کیر کم کوچیک بود یا کس اون گشاد؟ پاهاش رو آوردم روی شونه ام تا کیر بیشتر فرو بره و بعد ناله هاش بیشتر شد. شروع کردم تلمبه زدن که چشمهاش از شدت لذت خمار شد. متاسفانه به دلیل اینکه خیلی اضطراب داشتم و همینطور به دلیل اینکه مدتها بود سکس نداشتم، آبم بعد از 40 ثانیه اومد و چشم های خمارش، از شدت تعجب گرد شد و از کاسه چشمش بیرون زد و با نگاهش داشت به من میفهماند که همین؟؟؟ خوشبختانه با انگشت ارضاش کرده بودم. بعد هم وارد جزئیات نمیشم. لباس هامون رو پوشیدیم و رفتیم. تنها نکته مثبت این داستان این بود که واقعی بود چون میخواستم صادقانه تجربیاتم رو با شما به اشتراک بگذارم. اگر حال کردید، بگید تا چند ماجرای دیگه هم که برام اتفاق افتاده رو بهتون بگم. البته متاسفانه خیلی نیست. خوشحال میشم انتقادات و پیشنهاداتتون رو بشنوم.
وقتی حضوری دیدمش، متوجه شدم که با عکس پروفایلش فرق داره و خیلی تپله. اسمش نرگس بود ۳۵. تنها خوبیش این بود که ممه های بزرگی داشت و در ضمن پوستش سفید بود و همچنین چشم های تنگی داشت. تمام ویژگی هایی که من خوشم میاد. حالا از خودم بگم. من قدم ۱۷۵ هست و چهره ام تیره است و دماغ بزرگی دارم. در ضمن کف پای من صاف است و پرانتزی راه میرم البته مدتی ورزش رفتم و روی عضلات سینه و سرشانه کار کردم چون از نظر جنسی و روانشناسی تکاملی مهمترین عضلات برای جذب خانم ها سرشانه و بازو و سینه هست. بنابراین با کمی ورزش و بدنسازی سعی کردم از میزان تخمی و کیری بودن قیافه ام، کم کنم تا جذاب بشم.
نرگس از خودش گفت و ازدواج ناموفق و سختی هایی که کشیده و من هم به صورت مداوم همدردی می کردم در حالی که در ذهنم فقط به ممه هاش فکر می کردم و اینکه آیا میتونم با دستام این پرتقال تامسون ها رو بگیرم؟
البته چون آدم احساساتی بودم، دلم براش می سوخت. در ادامه از من پرسید که شغلت چیه؟(سوال مشترک همه دختر ها) من گفتم که نویسنده هستم و به صورت پروژه ای برای صداوسیما کار می کنم و همینطور مقالات پژوهشی هم در زمینه علوم انسانی می نویسم برای وزارتخانه ها…خودم پشمام ریخت از کسشری که گفتم، من در حقیقت راننده اسنپ بودم اون هم تازه اسنپ موتور سیکلت… اما با شناختی که از خانم ها دارم ترجیح دادم دروغ بگم و اینطوری دروغ گفتم چون مطالعه و دانشم زیاد بود و میتونستم از پس سوال های احتمالی اون بربیام. اما چون زیاد به ممه هاش فکر می کردم دیگه کنترل دروغ گفتن از دستم در رفت.
تا اینکه رفتیم روی نیمکت گوشه پارک نشستیم. و تو مسیر من دستش رو یهو گرفتم. دستش خیلی تپل و گوشتی بود که اصلا خوشم نمیومد اما ظاهرا اون خوشش اومد از اینکار من در ضمن دختر های تپل یکی از بهترین ویژگی هاشون اینه که خیلی حشری هستند. روی نیمکت بین صحبت ها هی می گفت من خیلی گرممه و گره روسریش رو باز می کرد و به من نگاه می کرد و من هم مثل یه آدم گاو اصلا نفهمیدم منظورش چیه؟ یعنی اصلا دوزاری من کج بود حتی دکمه بالای پیراهنش رو هم باز کرد و چاک سینه اش نمایان شد تا حدودی.
تو این لحظات من مدام با خودم فکر می کردم که لابد بنده خدا گرمش شده و هی عذاب وجدان داشتم و بهش گفتم ببخشید وسط تابستون آوردمت پارک باید می آوردمت کافه.
تا اینکه با لبخند به من گفت که نه من خودم خیلی گرمایی هستمُ نگاه کن. و دستم رو گرفت و گذاشت درست روی سینه بالای ممه ها. وقتی این کارو کرد انگار هموسو تو سریال جومونگ دستش رو گذاشت رو کمر جومونگ. به یکباره تمام دانش و خرد جهان به مغزم دخول کرد و فهمیدم در تمام این مدت منظورش این بود که من رو بکن.
من هم به یکی از رفیقام پیام دادم (کلا دو تا رفیق دارم) و بهش گفتم خونه اش رو میتونه برای دو ساعت خالی کنه؟ اون که میدونست من خیلی کس به گیرم نمیوفته اصلا دوست دختر ندارم ، دلش سوخت و قبول کرد و بعد به نرگس گفتم که راستی من توی خونه ام یک طوطی دارم که حرف میزنه، میخوای ببینی؟ (یعنی خودم از حجم خلاقیتم در حیرتم. خب عقل کل، طوطی باید هم حرف بزنه) بعد قبول کرد و خیلی هم خوشحال شد که من خونه برای خودم دارم و به صورت مجردی زندگی می کنم.(دروغی دیگر، من با مادرم زندگی می کنم که آلزایمر هم داره)
خلاصه بردم خونه رفیقم و براش یک لیوان آب آوردم و نشستم کنارش و وقتی داشت آب میخورد دستم رو گذاشتم روی شونه اش و صورتش رو بوسیدم و بعد اون با قدرت لبم رو بوسید. انگار می خواست دهنم رو قورت بده چون دهنش انصافا بزرگ بود. من هم در حالی که داشتم لب می گرفتم بالاخره دستم رو گذاشتم روی ممه هاش. چه احسساس خوبی داشت. انگار تو بهشت بودم . چند ماهی میشد که دستم به ممه نخورده بود. چه بافت نرمی داشت، انگار بالشتی از پر غاز رو دست می زدی. نرم و لطیف. سایز ممه هاش ۹۵ بود و سفید.
پیراهن و سوتینش در آوردم و نوک ممه هاش رو آروم لیس زدم با اینکه خیلی حشری شده بودم اما میدونستم باید آروم آروم شروع کرد. بعد شروع کردم نوک ممه هاش رو مک زدن و خیلی ریز گاز زدن که صدای ناله اش بلند شد و من هم حشری تر شدم و کل ممه اش رو کردم تو دهنم و با تمام توان مثل وحشی ها مک زدم. خیلی خوشش اومد و گفت خیلی خوب می خوری. من همینجور که مک می زدم ناگهان وحشی شدم و شروع کردم گاز زدن و محکم گاز می گرفتم که جیغ زد و به زور دهنم رو کشید بیرون و گفت دردم گرفت مردکه.
من هم گفتم ببخشید و عذرخواهی کردم (اون موقع خیلی گیر نداد اما بعدا پیام داد که سینه اش کبود شده و خیلی درد می کنه) و بعد دستم رو گذاشتم روی کسش و آروم آروم چوچولش رو نوازش کردم. خیس خیس بود. بعد انگشتم رو کردم داخلش. باورم نمیشه. مثل غار بود.جدای از اینکه کسش تپل بود بلکه گشاد هم بود و مجبور شدم دو انگشتی وارد کسش بشم. در ادامه ترجیح دادم به هیچ عنوان کس لیسی نکنم. هر دفعه که انگشتم رو وارد کسش می کردم بیشتر ناله می کرد. انگشتم رو سقف داخلی کسش مالوندم تا نقطه جی رو پیدا کنم و بعد خیلی حال کرد و جیغ کشید و ترسیدم که همسایه ها بفهمند. بالاخره این خرس سفید ارضا شد.
میخواست کیرم رو بخوره که مانع شدم چون خیلی حشری شده بودم و می ترسیدم زود آبم بیاد. کیرم رو کردم تو کسش. ناله کرد اما شدت ناله اش کمتر شد. نمی دونم کیر کم کوچیک بود یا کس اون گشاد؟ پاهاش رو آوردم روی شونه ام تا کیر بیشتر فرو بره و بعد ناله هاش بیشتر شد. شروع کردم تلمبه زدن که چشمهاش از شدت لذت خمار شد. متاسفانه به دلیل اینکه خیلی اضطراب داشتم و همینطور به دلیل اینکه مدتها بود سکس نداشتم، آبم بعد از 40 ثانیه اومد و چشم های خمارش، از شدت تعجب گرد شد و از کاسه چشمش بیرون زد و با نگاهش داشت به من میفهماند که همین؟؟؟ خوشبختانه با انگشت ارضاش کرده بودم. بعد هم وارد جزئیات نمیشم. لباس هامون رو پوشیدیم و رفتیم. تنها نکته مثبت این داستان این بود که واقعی بود چون میخواستم صادقانه تجربیاتم رو با شما به اشتراک بگذارم. اگر حال کردید، بگید تا چند ماجرای دیگه هم که برام اتفاق افتاده رو بهتون بگم. البته متاسفانه خیلی نیست. خوشحال میشم انتقادات و پیشنهاداتتون رو بشنوم.
نوشته: ارژنگ
یک پاسخ به “گاز زدن ممه”
تا اونحا خوندمکه نوشتی کل ممه ش و گذاشتی تو دهنتتصور کردم چجوری میشه کل ممه ۹۵ و بزاری تو دهنتبعد با خودم فکر کردم چرا باید در مورد چنین چیزی دروغ بگه شاید دهنش اندازه اسب آبی باز میشه