کژال (۱)

اسمم آرش هست و الان ۴۵ سال دارم. وقتی دیپلمم رو گرفتم پدرم چند سالی بود که فوت کرده بود، مادرم با کمک پسر داییم که ده سالی از من بزرگتر بود و تو آمریکا زندگی می کرد تدارکات پذیرش دانشگاه و ساپورت مالی و غیره رو انجام دادند و موفق شدم ویزای دانشجویی بگیرم و برم آمریکا! چند سال بعد فارغ التحصیل شدم و بعد هم فوقم رو تو رشته طراحی شبکه تموم کردم و تو یه شرکت مهندسی فن آوری شروع به کار کردم و در مدتی کوتاه خودم یک شرکت کوچک طراحی شبکه زدم. من چون تک پسر بودم معاف از سربازی شدم، فقط یک خواهر بزرگتر از خودم داشتم که ازدواج کرده بود، روی همین اصل مشکلی برای برگشت به ایران نداشتم اما به دلیل مشغله کاری ۱۵ سال بعد تونستم برای اولین بار به ایران یک سفر یک ماهه داشته باشم. مادرم پیر شده بود و شرایط سلامتیش هم ضعیف، خواهرم هم دوتا دختر داشت سارا یازده ساله و سحر چهارده ساله که با من خیلی اخت شد و خیلی به سحر علاقه مند شدم. برگشتنه با مادرم رفتم ترکیه آنکارا و براش ویزا گرفتم که مدتی ببرمش پیش خودم امریکا! برگشتیم ایران که مادرم برای یک سفر شش ماهه اماده شد، البته سه ماه بیشتر تو امریکا دوام نیاورد و برگشت ایران و دو سال بعد هم فوت کرد. بعد از فوت مادرم تصمیم گرفتم برم ایران و یک شرکت هم اونجا راه بیاندازم و به همین خاطر بیشتر بمونم چون حس کردم خواهرم احساس تنهایی میکنه! تصمیم داشتم یه آپارتمان کوچک بخرم که خواهرم اصرار داشت نزدیک اونها باشم و چون من و امین شوهر خواهرم خیلی صمیمی بودیم و تو این چند ماه تا خونه پیدا کنم خونه خواهرم موندم و هر روز دختر خواهرم سحر رو که دیگه دبیرستانی بود، از مدرسه میاوردم خونه، چون صبح ها با پدرش امین میرفت مدرسه! سحر میگفت دایی حال میکنم وقتی میبینم شما با ماشین موند بالات منتظرمی! اون موقع من یه سانتافه مشکی داشتم.
سحر یه دوست همکلاسی داشت کژال که یه دختر قد بلند و توپر با کمر باریک و کون بزرگ و رونهای پر و با اینکه 17 سال بیشتر نداشت سینه های برجسته و توپر که زیر روپوش مدرسه هم سکسی بود و چون کلا قد بلند و درشت بود بیشتر از سنش نشون میداد، حتی چهره اش هم داناتر و زیرک تر از یک دختر تین ایجر بود! دلیلی که کژال توجهم رو جلب کرد این بود که هر روز موقع خداحافظی از سحر همش به من نگاه میکرد و یه جورایی نخ میداد! بدون اغراق بگم من جزو ده درصد خوشتیپهایی بودم که براحتی دختربازی میکردم، بیشتر کشیده بودم به مادرم، آخه مادرم زن بسیار زیبایی بود با پوست سفید و چشمانی درشت و روشن و موهای خرمایی مثل خودم، چونکه ریشه روس داشت و پدربزرگ و مادربزرگم از روسیه به ایران مهاجرت کرده بودند و بچه که بودم یادمه که در خلوت با هم روسی صحبت میکردند!
یادمه سال آخر دبیرستان که عضو تیم شنای قهرمانی کشور شده بودم و عکسم رو توی مجله جوانان زدند، گه گوداری دخترها میومدند جلوی ورزشگاه شیرودی تا تمرینات مارو تماشا کنند، براحتی باهاشون دوست میشدم! تو امریکا هم مرتب ورزش میکردم و دیسکو و رستوران و بار و تاپلس میرفتم، خلاصه خوشگذرون بودم و در اون سن ۳۶ سالگی از یه جوان ۲۵ ساله هم روی فرم تر بودم، حتی با جرات میگم کژال تنها دختر اون مدرسه نبود که بهم نخ میداد، همونطور که کنار ماشینم منتظر سحر می ایستادم نگاه هایی بود که بین من و دخترهای دبیرستانی که حتی کمتر از نصف سن خودم بودند، رد و بدل میشد، اصلا انگار دخترهای نسل جدید روی سن بزرگتر کراش بیشتری داشتند!
بماند، چند روزی که رفتم، پدر کژال که یه مرد لاغر و قد بلندی بود که اونم هر روز با پراید هاچبک سفیدش میومد دنبال کژال، جلو اومد و باهام طرح دوستی ریخت، مرد خونگرم و بذله گویی بود مثل خودم و کم کم با هم رفیق شدیم و ازم خواهش کرد که بعضی اوقات که تو اداره کار داره و دیر میشه، کژال رو هم اگر زحمتی نیست سر راهمون برسونیم خونشون، که در خفا هردوی ما من و کژال از این موضوع خوشحال شدیم. کم کم بابای کژال بیخیال شد و کژال شد مسافر هر روزه ما و هر روز در حین راه نگاه های شیطنت بار کژال تو آینه ماشینم و شوخیهای سحر ما رو بهم نزدیکتر می کرد، مثلا میگفت کژال عاشق شلوار جین های دیزاین شماست دایی، میگه هر وقت داییت برگشت آمریکا شلوارهاشو بزاره من میپوشم! یکبار هم با اینکه سحر مریض بود و مدرسه نرفته بود رفتم عقب کژال و ازش خواستم اگه دیرش نمیشه بریم یه کافه نزدیک و یه نوشیدنی سرد بخوریم، اونم منو برد یه کافه دنج زیرزمینی با نور کم، فهمیدم اهل حاله!
یه روز که تو ماشین بین منو سحر صحبت خونه خریدن من شد، کژال گفت تو مجموعه ما یک تک واحد طبقه همکفه واسه فروش ولی پشتش پارکینگه و فقط از جلو پنجره به کوچه داره و خوابش از پشت با یک حیاط خلوت کوچیک نورگیرش ضعیفه، اما خیلی دنجه، خالی هم هست و یه کلید هم سرایدار داره که اگه بخواهید ببینید ازش میگیرم! گفتم عالیه، گفت پس شمارتونو بدین وقتی کلید رو گرفتم بهتون زنگ بزنم، اینو با همون نگاه شیطون تو آیینه گفت، فهمیدم طرف هم همونطور که من تو کفشم، اونم تو کف منه! گوشیمو دادم تا شمارشو توش ذخیره کنه، و بخودش زنگ بزنه تا اونم شمارمو داشته باشه، اینجوری مطمئن شدم شمارشو دیگه دارم، بالاخره باید از یه جایی تو ایران کوسبازی رو شروع می کردم و چی بهتر از یه کوس بچه لوند و سکسی با جثه درشت که برجستگیهای بدنش قابلیت هر عملیاتی رو داشت! غروب بهم زنگ زد که کلید رو گرفته و رفتم جلو ساختمون بهش زنگ زدم اومد و در رو باز کرد، داخل واحد تاریک بود، گفت سرایدار گفته باید فیوز برق رو بزنید و شروع کردیم تو تاریکی دنبال جعبه فیوز گشتن که اون تو پذیرایی و من تو خواب و یهو تو تاریکی خوردیم به هم و حس کردم عمدا خودشو انداخت تو بغلم، منم واسه اینکه نیوفته محکم گرفتمش و دوتا دستام بجای دور کمرش روی لنبرهای کونش بود و اونم دستاشو حلقه کرده بود دور گردنم، میخواستم برم تو کار لب گرفتن که صدای سرایدار افغانی اومد که جعبه فیوز تو آشپزخانه هست و از هم جدا شدیم چراغ روشن شو و خیرالله سرایدار افغانی با قد یک متر و شصت روبروم بود! تو دلم گفتم نامردم اگه زن تو رو هم نکنم!
ادامه دارد

نوشته: Basmati

ادامه…

بازدید 15,910

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “کژال (۱)”

  1. يكم دور از باوره ديتيل نداره كدوم ايالت بودي بعد با 36 سال سن دنبال يه دختر بچه 17 ساله تو اگه امريكا بودي يا ميگرفتي چون اونجا ميكنن تو كونت

  2. تو همون آمریکا اگه با یک دختر زیر سن قانونی قرار می زاشتی از تخمهات آویزونت می کردن

  3. عجیبه این حجم متخصص و تحلیلگر و فرهنگ شناس تو بکن تو چیکار میکنن؟ مهم نیست از کجای دنیا بنویسی، اینا همه کارشناسی حقوق بین الملل دارن، فقط نمیدونم با این بار علمی چرا همشون زیرتخمنویس داستانهای سکس و پورن شدن! اقایون متخصص، تو آمریکا کمتر از پنج درصد دخترا با بکارت از دبیرستان فارغ التحصیل میشوند، ۹۵ درصد بقیه کوس میدن رگباری! فکر کردی همه اینارو کون بچه های ۱۳-۱۴ ساله میکنن؟ همشون دنبال کیرای کلفت اوور ایج هستند، یعنی دنبال بکونهای سن بالاترند! نصفش‌ن فرزندان طلاقند و تو فاسترهوم بزرگ میشن، نصف دیگه رو هم پدر بزرگها و مادر بزرگها بزرگ میکنن چون امریکاییها کون بچه داری ندارن، تازه درصد بالایی را همون پدربزرگها میکنن! برو مطالعه کن قبل زر زدن !

  4. سبک نوشتار خوب …تا اینجا پوینت خوبی داری و بدون توجه به کسشرا ادامه بده 👌✋

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید