کلبه سکس (۱)

-ممنون همین رو بی زحمت حساب کنید .
+سینا : اقا این یکی عینک هم حساب کنید .
-من : سینا چرا ؟! همون یه دونه اکی بود …
+سینا : نه این یکی هم قشنگ بود رو صورتت …
-فروشنده با چرب زبونی : تو این دوره زمونه شوهر دست و دل باز نوبره … البته جسارت نباشه برای همچین بانوی زیبایی باید هزینه کرد .
یه لبخندی زدیم و دست تو دست باهم از فروشگاه اومدیم بیرون ، نگاه مردم رو توی پاساژ روی خودم حسابی احساس میکردم ، اون روز یه لگ شاین پوشیده بودم با یه بادی و روش یه کت چرم ریش ریش پوشیده بودم ، از جلو برآمدگی سینه هام معلوم شده بود و باسنم هم قابل رویت بود ولی از اونجایی که همیشه اینجوری بودم عادی بود برام .
دوتا پسر ۱۸ ۱۹ ساله از کنارمون رد شدن و یکیشون به اونیکی آروم گفت سهیل دیدی جنده خانوم عجب کسی بود .
به لحظه با سینا چشم تو چشم شدم و سینا خندید .
گفتم : سینا شنیدی چی گفت ؟ چقدر مردم ندید بدیدن …
+سینا : درست میگن دیگه همه چیتو ریختی بیرون و با این حجم از زیبایی واقعا کس شدی دیگه خخخ
یه دونه آروم زدم روی بازوش و گفتم : خاک تو سرت مثلا شوهرمی یعنی تو واقعا خوشت میاد اینجوری بگن ؟
+سینا : اوممم آره اولا خودت اینجوری میپوشی دوما اونا حسرت اینو میخورن کس به این خوبی کنارمه … تازه واسه اینکه بیشتر بسوزن باید وسط همین پاساژ لختت کنم بکنمت خخخخخ
-من : عاشق همین اوپن مایند بودنتم دیگه … بی غیرت من
-سینا : تو خودت حال نمیکنی راه میری این همه کیر واست سیخ میشه ؟
یکم از شلوغی وارد قسمت خلوت پاساژ شدیم و گفتم : عاشقشم ولی چه فایده سیخ شدن خالی بدرد نمیخوره وقتی دستم بهشون نمیرسه …
-سینا : الحق که زن جنده خودمی …
-من : جنده خودتم دیگه … تو ام کسکش منی …
رفتیم طبقه دوم خیلی شلوغ شده بود این قسمت سینا یکم خسته شد و نشست روی صندلی ، شیطنتم حسابی گل کرده بود ، آروم بهش گفتم خوب نگاه کن و حال کن … رفتم جلوی مغازه ای که روبروش روی صندلی سینا نشسته بود . از قصد کیف توی دستم رو انداختم زمین و خم شدم تا بردارم ، میدونستم با قمبل شدنم حسابی باسنم میزنه بیرون مخصوصا که تازه چند ماهی میشد که لیفت برزیلی باسن رو کرده بودم و باسنم خوش فرم تر شده بود .
خم شدم روی زمین و یکم طول دادم ، وقتی سرم رو اوردم بالا نگاه همه رو روی خودم احساس میکردم ، آروم برگشتم پیش سینا …
سینا دهنش باز مونده بود ، گفتم : خب چطور بود ؟!
+سینا : واییییییی … فکم قفل کرد باید فیلم میگرفتم میدیدی پشتت چه خبر بود ؟

خلاصه اون شب شام رو بیرون خوردیم و کلی باهم شوخی کردیم و خیلی خوش گذشت وقتی رسیدیم خونه خیلی خسته بودیم مخصوصا که ساعت ۱۲ شب شده بود و صبح سینا باید میرفت سر کار و منم باید میرفتم باشگاه .
لباسام رو داشتم درمیاوردم و سینا هم از دستشویی اومد بیرون و وارد اتاق شد ، شلوارک و شورتش رو کشید پایین و از پشت چسبید بهم و گفت حالا وقتشه جنده خانوم به شوهرت یه دل سیر کس بدی تا حلال بشه هرچی جنده بازی دراوردی ههههه ، من با شورت و سوتین ایستاده بودم و کیرش رو کاملا حس میکردم …
-من : من که همیشه آماده ام آقا …
برگشت جلو و لباش رو گذاشت رو لبام ، امشب حشری تر از همیشه بود و وحشی تر لبام رو میخورد ، منم زبونم رو کامل دور لباش میکشیدم … لباش رو جدا کرد و پیشونیم رو بوسید
+سینا : الهی قربونت بشم که هیچوقت نه نمیگی …
-من : خدا نکنه … زنت شدم که هر وقت اراده کنی منو بگایی دیگه … آب کیر تو کمر تو نباید بمونه عشقم
شروع کرد به خوردن گردنم ، یکی از نقاط حساس من بود و بدجوری حشری میشدم با این کار … انقدر اروم و با وسواس اینکار رو میکرد که احساس میکردم جهان تو همین لحظه متوقف شده …
اومد پایین تر و سوتینم رو باز کرد و و با زبونش دور نیپلم رو میلیسید و بعد چند لحظه وحشی تر شد و کامل بالای سینه هام رو با لبش میمکید …
-من : سینا کبود میشه عوضیی … آخر هفته جشن نامزدی سهیل و مریم لباسم بازه بالای سینه هام معلومه آبروم میره
سینا سرش رو آورد بالا و از کمرم گرفت ، تو چشمام نگاه کرد و گفت : چشم چشم … پس قراره حسابی کس و کونتو بریزی بیرون ؟حالا کدوم لباس و میخوای بپوشی مگه ؟
-من : نه که تو هم دوست نداری ؟! اون تونیک غواصی که زنجیر بهش وصله
سینا یه اسپنک در باسنم زد و گفت : اوف من که عاشقشم … چه کیرایی که با کس و کونت شق بشه … مثل امشب …

یه لب سرعتی از هم گرفتیم و روی زانوهام نشستم زمین و کیرشو تو دستم گرفتم و یه نگاه بهش کردم و شروع کردم به لیس زدن دور کلاهک کیرشو و کیسه بیضه هاش رو لای دوتا انگشت هام گذاشتم و بازی میکردم
-سینا : اوف … …
کم کم کیرشو وارد دهنم کردم مشغول ساک زدن شدم ، چند وقتیه به لطف دیدن پورن البته گه گاهی اونم شب جمعه ها با هم قبل سکس ، تو ساک زدن و البته ساک آبدار زدن حرفه ای شدم ، حسابی آب دهنم رو از گوشه ی لبم روی کیرش میریختم …
صدای نفس های سینا و ساک زدن من تو اتاق پیچیده بود …
کیرشو از توی دهنم درآوردم و بلند شدم کولر اتاق رو تو حالت فن گذاشتم و با سینا رفتم روی تخت شورتم رو دراوردم و دراز کشیدم ، سینا اومد بین پاهام . کسم خیلی خیس شده بود و شدید تحریک شده بودم ، سرشو گذاشت روی کسم و شروع کرد به لیسیدن کسم ، با زبونش چوچولمو حسابی میخورد
من : وایییییی … بخورررررر … کسکشششششششش
چند دقیقه ای ادامه داد و دیگه کامل با لبش زبانه های کسم رو مک میزد ، نمیتونستم اصلا خودمو کنترل کنم امروز خیلی حشری بودم ، با یه لرزش شدید ارضا شدم و بعد مدت ها اسکوریت شدم و آبم با شدت پاشید … صورت سینا خیس خیس شده بود …
-سینا : اوف امروز کنار من این همه جنده بازی در آوردی حشری شده بودیاااا … خیلی وقته اینجوری نشده بودیی …
چشمام خمار شده بود و اصلا تو یه دنیای دیگه بودم
-من : حرف نزن … فقط بکن منو سینااااا … امشب انقدر های شدم که میتونم زیر هرچی کیره بخوابممممم …
سینا سریع همونطوری خیمه زد روم و کیرش رو تنظیم کرد و با یه فشار کل کیرشو کرد داخل
-من : واییییییییییی … بکنننن … زن جندتو خوب بکن وگرنه به هرکی دستم برسه کس میدممم …
سینا هم با حرفای من به مرز جنون رسیده بود و حسابی تلمبه میزد هر از چند گاهی کل بدنش رو مینداختم روم و لبام رو و بعد دستاش رو ستون می کرد و دوباره تلمبه میزد …
کیرشو کشید بیرون و سریع روی تخت داگی نشستم .
سینا اومد پشتم و کیرشو یکم روی کسم بازی میداد و انگشتش رو روی سوراخ کونم میکشید …
هفته ای یکبار از کون بهش میدادم ولی امشب چون شام خورده بودم و معده ام پر بود نمیذاشتم اگرم میخواست
کیرشو فرو کرد و شروع کرد به کمر زدن ، انگار داشتم پرواز میکردم ، با هر بار تلمبه ای که میزد صدای ناله من بیشتر تو اتاق میپیچید …
-من : بکنننننننن … جوننن… آبتووووو میخوامممم
سینا : اوففففف … نمیدونی چه نمایی روبرومه وقتی میکنممم
من : بکن عشقمممم … ماله خودته
دوتا اسپنک زد و سرعت تلمبه هاش رو زیادتر کرد با اینکه تازه آبم اومده ولی باز هم ارضا شدمممم . وایییییییی سینااا آبمو اوردیییی … سینا موهام رو تو دستش گرفت و به تلمبه زدن ادامه داد تا بعد چند دقیقه نبض زدن کیرشو احساس کردم که آبش با فشار توی کسم خالی شد
-سینا : اوهههههه …
-من : لعنت بهت الان باید قرص بخورم …

امسال هفتمین سال زندگی مشترک مون بود ، اسمم النازه ، ۳۴ سالمه ، قدم ۱۶۵ سانتی متر و وزنم حدود ۵۵ کیلو میشه ، سایز سینه هام ۷۵ ، سینا دو سال از من بزرگتره ، چشم و ابرو مشکی و تقریبا قد بلنده ، وضع زندگیمون زیاد خوب نیست تو یه خونه اجاره ای سمت ستارخان زندگی میکنیم و سینا کارمند یه شرکت بود.ولی آدم خسیسی نیست و هرچی در میاره خرج من و زندگی میکنه ، فعلا قصد بچه دار شدن نداشتیم با اینکه داشت دیر میشد و همه بهمون گیر داده بودن ولی نه من نه سسنا علاقه ای به بچه نداشتیم … تو این هفت سال زندگی فوق العاده ای داشتیم ، مخصوصا تو این دو سال که همه جور فانتزی وارد رابطه مون شد ، سینا همیشه دوست داشت راحت باشم و اصلا به هیچی گیر نمیداد مخصوصا از این موضوع هم لذت میبرد . حتی یکبار هم با یه زوج سکس ضربدری انجام دادیم و خیلی حال داد که بعد ها شاید نوشتم راجبش . خلاصه همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه تقریبا بعد از تعطیلات عید شرکت سینا تعدیل نیرو کرد و سینا و خیلی از کارمندا و کارگرا رو اخراج کردن .
یکم داشت سخت میگذشت ، سینا روزا با ماشین می رفت بیرون و اسنپ کار میکرد و منم مجبور بودم دیگه از خرج هام کم کنم . خرج خونه و اجاره داشت کمر سینا رو میشکست و کاملا در جریان بودم ، حتی تو فکر این بود ماشینمون که یه ۲۰۷ بود رو بفروشه و یه پراید برداره تا بقیش رو به یه زخمی بزنه . چند روزی شدید یه فکر عجیبی تو ذهنم اومده بود و من حسابی داشت غرق میکرد
یه شب موقع خواب تصمیم گرفتم که بهش بگم ، لخت رفتم روی سینا دراز کشیدم و بغلش کردم و روی بدنش خودمو تکون میدادم .
من : سینا ؟!!
-سینا : جانم عزیزم
-من : میدونم خیلی داره بهت سخت میگذره عشقم و این منو اذیت میکنه
-سینا : قربونت برم تو کنارمی همین بسه سکسی من …
-من : نه کافی نیست منم باید کمکت کنم ، تو فکرمه یه کاری رو شروع کنیم …
-سینا : چه کاری ؟! چه کمکی اخه ؟!
-من : تا حالا بهت گفتم مژده چجوری یه سالن آرایشی زد تا پاسداران اونم با شرایطی که به نون شب محتاج بود
-سینا : نه چطور ؟!
-من : با سکس بیزینسی !!! بله !
-سینا : ؟؟!!! الناز متوجه ای چی داری میگی و میخوای ؟!
-من : اره عشقم … کنار هم حسابی پول در میاریم و کلی هم خوش میگذرونیم
-سینا : الناز ؟!!! میخوای واقعا جنده باشی یعنی ؟!!!
اون شب بکم بحث کردیم و سینا زد بیرون از خونه و فردا ظهر اومد ، یکم سر سنگین شده بود و شدید تو فکر رفته بود سر شام روز بعد یهو قفل سکوت رو شکوند و گفت ؟
-سینا : یعنی تو مطمئنی ؟!
من که مشغول بازی کردن با غذا بودم گفتم : ۱۰۰٪
-سینا : فقط تا وقتی که یه پولی جمع کنیم و یه کاری رو شروع کنیم
-من : قبوله …
شام رو خوردیم و تو فکر این بودیم چجوری مشتری اکی کنیم که به پیشنهاد سینا یه اکانت با شماره مجازی تو تلگرام ساختیم و تو گروه های مختلف تبلیغ زدیم .
-سینا : چجوری کار کنیم حالا و پلن ها چجوری باشه
بعد یک ساعت همفکری به این نتیجه رسیدم که هرکی قیمت و شرایط رو خواست چنین متنی براش بفرستیم

” سلام شرایط و قیمت ها
اول از همه برای اطمینان باید یه عکس سلفی با کارت ملی کنارش بفرستید ، دوم اینکه پذیرش افراد زیر ۱۸ سال و بالای ۴۵ سال نداریم
قیمت ها :
پلن یک سکس ( جلو و ساک ) بدون شوهرم : ۱۵۰۰
پلن دو سکس فول +آنال بدون شوهرم : ۲ ت
پلن سوم کاکولدی سکس جلوی همسرم که نگاه کنه : ۲.۵
پلن چهارم سکس تریسام با حضور شوهرم : ۳

شاید فکر کنید چقدر راحت کنار اومد سینا با این موضوع ولی این ایده یکی دو سالی بود که تو سر من بود و سینا هم کم و بیش همسر فانتزی بازی بود . اون شب تا صبح حدود ۱۰۰ تا مسیج داشتیم ولی از اونجایی که اعتماد کردن سخت بود سعی می کردیم گلچین کنیم . قرار شد سینا صبح ها بره اسنپ کار کنه و ظهر بیاد خونه که بتونیم تا شب مشتری راه بندازیم.
ظهر روز بعد ساعت ۲ ظهر بود که سینا اومد خونه و بعد ناهار باهم نشستیم چک کردن تلگرام
-مشتری : سلام شرایط اوکیم ، عکس سلفی رو میفرستم فقط میشه یه عکس از خودت بدی ؟!
” عکس سلفی رو فرستاد “
یه عکس سکسی از خودم داشتم قسمت فیس رو کراپ کردم و فرستادم
-مشتری : واییی عجب کصی هستی شما
-من : مرسی بچه کجایی ؟!
-مشتری : گیشا
-من : خب اوکیه … کدوم پلن رو میخوای ؟!
-مشتری : یک
-من : ببین ساعت چهار اینجا باش میتونی ؟! نزدیکه بیا ستارخان سر پل تاج ، رسیدی بگو آدرس بدم

سینا تو فکر بود ، رفتم پیشونیش رو بوسیدم و روی پاهاش نشستم و گفتم : عشقم ناراحت نباش هیچ اتفاقی قرار نیست تو زندگیمون بیفته من همیشه واسه تو ام ، صاحب من تویی
سینا یه لبخندی زد و گفت : مرسی عشقم
برای ساعت ۶ شب هم یه مشتری دیگه رو رزرو کردیم و از روی پاهاش بلند شدم و به دست به زیر چونش کشیدم و گفتم زودباش برو داروخونه کاندوم بگیر تا آماده بشم عشقم …
سینا یه اسپنک از روی لباس به باسنم زد گفت : امشب یه جنده واقعی میشی …
رفتم حموم یه دوش گرفتم و اومد بیرون یه شورت سفید پوشیدم و یه لباس خواب کوتاه سفید که تا بالای باسنم بود بدون سوتین پوشیدم و یکم خودم رو آرایش کردم و نشستم تو پذیرایی ، سینا برگشت از داروخونه و با دیدن من گفت : عجب کصی شدییییییی
یکم مشغول حرف زدن شدیم تا پسره که اسمش بردیا بود پیام داد من ستارخانم ، لوکیشن رو فرستادیم و ده دقیقه بعد صدای زنگ آیفون اومد ، بردیا یه پسر تقریبا ۱۹ ۲۰ ساله میشه که یکم چاق بود سینا رفت پشت در و م رفتم آشپزخونه چای ساز رو روشن کردم …
وارد خونه شد و با سینا دست داد و سینا سریع در رو بست من از آشپزخونه اومدم بیرون و دست دادم باهاش بدبخت قرمز شده بود از خجالت .
سلام عزیزم خوش اومدی
-بردیا : مرسی …
-من ” بفرما بشین …
رفتم داخل آشپزخونه و گفتم چای یا نسکافه ؟!
-بردیا که سرش پایین بود : ممنون چیزی میل ندارم …
سینا : راحت باش تعارف نکن …
بردیا با لرزش صدا که انگار از سینا میترسید : مممممنون …
رفتم نشستم کنار بردیا و گفتم چقدر تو خجالتی هستی … از سینا خجالت میکشی ؟! سرشو تکون داد و گفتم سرتو بگیر بالا خجالت نداره دستمو گذاشتم از روی شلوار روی کیرش و گفتم قراره با این زنشو بکنی نباید خجالت بکشی
یه لبخندی زد و گفتم عزیزم زحمت کارت به کارت رو بکش بریم تو اتاق …
سینا شماره کارت داد و بردیا پول رو واریز کرد ، از جام بلند شدم و دست بردیا رو گرفتم و گفتم با اجازه عزیزم من برم به آقا بردیا کس بدم بیام … سینا گفت : بفرمایید
رفتیم تو اتاق ، بردیا سریع شلوارش رو دراورد و اومد منو بغل کرد ، خودش رو میمالید بهم …
-من : جوننننن حشری هم هستی
-بردیا : ارههههه
باسنم رو حسابی به کیرش میمالوندم …
-بردیا : واقعا شوهرته ؟ واقعا زنشی ؟
-برگشتم سمتش و نشستم روی زانو و گفتم آره شوهرمه
شورتش رو کشیدم پایین کیرش مثل فنر پرید بیرون ، از مال سینا کوچیکتر بود ولی خیلی خوش فرم و سفید بود ، کلاهک کیرشو گذاشتم تو دهنمو شروع کردم به مکیدن کلاهکش …
-من : اومممم عجب کیر خوشمزه ای …
بردیا چشماشو بسته بود و من کم کم کیرشو تو دهنم بردم و شروع کردم به ساک زدن ، کیرشو تا ته حلقم میبردم و عوق میزدم و سعی میکرد حسابی تف بریزه روی کیرش …
واییی … عالی هستیییی …
بعد یک دقیقه کیرشو درآوردم و سریع لباس خواب و درآوردم و شورتمو کشیدم پایین ، بردیا از جلو چسبید بهم و شروع کرد خوردن سینه هام …
بخور عزیزممممم …
سیناااااا … کاندوم بیار …
همینطور که بردیا داشت سینه هام رو میخورد سینا درو باز کرد و داشت ما رو نگاه میکرد ، بردیا عین موج گرفته ها مات نگاه میکرد ، رفتم از دست سینا کاندوم رو بگیرم گفتم زود بده بردیا میخواد زنتوووو بکنه عشقمم …
سینا حسابی حشری شده بود و اینو از سرخ شدن صورتش و راست شدن کیرش فهمیدم کاندوم ک از دستش گرفتم رفت و در اتاق رو بست …
بیا عشقم دامات کنم حالا ، کاندوم رو باز کردم و روی کیرش کشیدم رفتم روی تخت و داگی نشستم ، بردیا اومد پشتم ، کیرشو با دستم از پشت روی سوراخ کسم تنظیم کردم و گفتم بکن عزیزم …
بردیا از کنار باسنم گرفت و با یه فشار کیرشو داخل کرد ، با اینکه بی تجربه بود و کیرش از سینا کوچکتر ولی حس اینکه یه پسر کوچکتر از خودش داره میکنتت حس خوبی میداد بهم .‌
اههههههه … بکننننننن عشقمممم جوننننن
-بردیا : وای که عجب کصی داری توووو .
چند تا تلمبه محکم زد و دیدممممم یه اوف گفت و آبش تو کاندوم خالی شد …
واییییی اومد …
-من : خوش اومد عزیزمممممم
دستمال دادم بهش تا کاندوم رو در بیاره و خودم مشغول لباس پوشیدن شدم ، بردیا : عالی بود الناز …
-قربونت عزیزمممم …
-بردیا : از کون هم میدی ؟!!
-من : آره عزیزم فقط باید قبلش هماهنگ کنی و البته هزینه سختی کار هم بدی خخخخخخ
در اتاق رو باز کردم و رفتیم پذیرایی ، سینا نشسته بود داشت سیگار میکشید ، سینا جان بکن عزیزم میخواد بره ، سینا بلند شد و با بردیا دست داد و از تو چشمی در نگاه کرد و فرستادش رفت …
سریع رفتم دستشویی و دهنم رو شستم و یه مسواک زدم و اومدم بیرون …
-سینا : چقدر زود ؟!
-من : خوبه دیگه من که بهت میگم مردای ایرانی خروسن پنج تا تلمبه بیشتر نتونست بزنه ۱۵۰۰ پول داد …
-سینا یه اسپنک در باسنم زد و گفت : کلی خرج کس و کونت کردم بایدم ۵ دقیقه ای آب هر مردی رو بیاری …

پایان قسمت اول

نوشته: مفقودالاثر

بازدید 16,740

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “کلبه سکس (۱)”

  1. هیچ کسکش مادر به خطایی نمیاد اینجوری زنشو ب حراج بذاره این یک دوما هیچ خر کسکشی هم خونه خودشو مکان جنده بازی زنش نمیکنه ینی هم کسکش بودی هم جاکش که از واقعیت بدوره

  2. قابل توجه کامنت اولمن همچین تجربه ای داشتم خانومه پرستار بود آقا اسنپ کار میکرد روزی دونفر بیشتر کار نمی‌کردن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید