بعنوان یه زن به همه مردا حق میدم…تسترون بالا خیلی وقتا تمام عقل و مغزتو از کار میندازه.
خیلی وقت بود ک سکس درست و حسابی نداشتم سکسی ک طرف بتونه شیره جوونتو بکشه بیرون …سکسی ک خسته ات کنه وبعدش یه دل سیر با ارامش و عشق بخوابی و به هیچ چیز فکر نکنی.
نه اینکه برام ادمش نبوده یا اینکه خیلی بخوام کلاس بزارم.
ولی اون کسی ک منو بلد باشه با نگاهش بتونه میخکوبم کنه انرژیش وصداش دلم و ببره یا حتی استایل وشخصیش همرده و لول خودم باشه رو هنوز پیدا نکردم.
از وقتی سعید رفت دیگه هیچ کس اونجوری نتونست باهام سکس کنه…دیگه کسی پیدا نشد
که هم خودش داغ وسکسی باشه هم کیرش اندازه اش اکی باشه هم از نظر فیس و استایل و شخصیتی مناسب باشه.
شایدم ناخودآگاه همه رو با اون مقایسه میکنم.
الان چند ساله که واسه تحصیل رفته کانادا.
تو این چهار پنج سال با چندین نفر دیت رفتم آشنا شدم حتی با دو سه نفرم سکس داشتم ولی همیشه یه جای کار میلنگید…یا خودش خوب بود اندازه کیرش هسته خرما بود…یا کیرش خوب بود استایل و قیافه نداشت…
یا کیرش خوب بود استایل و فیسش خوب بود ولی بی لول و بی شخصیت بود یا کار درست و حسابی نداشت با کسی مچ نشدم خلاصه نشد که نشد دیگه.
خیلی به سکس فک میکنم نظرم اندازه وسایز کیر تو سکس خیلی مهمه…هم بخود مردا اعتماد بنفس میده هم زن ،همه جوره پر و ارضا میشه.
اگه زنی میگه نه خیلی مهم نیست به نظرم دروغه…مگه اینکه مرد تو عشق بازی و خوردن ولیس زدن خیلی حرفه ای و کاربلد باشه…
که خوب بعضی وقتا جواب نمیده چون تو زمان کم یا تو جاهای خاص که دلت فقط سکس و کردن خالی میخواد ،کیر کوچیک اصلا جوابگو نیست.چون تو خودت حسش نمیکنی اون درد و لذت و نمیگیری .
در هر صورت برام مهمه ،همه چیز تو سکس مهمه…از همون بوسیدن و مالیدن و خوردن و حرفای سکسی تا کردن تووش و تلمبه هاش…تا پوزیشنهای مختلف …همشو دوست دارم…
بنظرم سکس خیلی باحاله…یه جورایی مسکن و مرهم روح و روان ادمیزاده .واای ک چقد دلم میخواد با تمام سلولای بدنم با تمام روح و ذهن و قلبم…یه سکس وحشی وحشی…
این روزا خیلی زیاد بهش فک میکنم…نه اینکه خودارضایی نکنم ولی بهم حال نمیده…مثل همون تخلیه اس…فقط برا چند ساعت اروم میشی همین ، ولی ارضای کامل روح و روان و ذهنت نیست…
دلم یه سکس محشر با یه پسر باحال میخواد.
یه پسری ک تو بغلش ذوب بشم…تو بغلش لهم کنه… به التماس بیفتم برای اینکه بکنه تووش…زیرش دست و پا بزنم …پاره بشم جرم بده …بماله ،ببوسه ،بخوره ،بزنه .عشق و حال کنیم باهم …برای تموم شدن. ارضا شدن دوتای باهم.. لش شدن تو بغل هم ، برای خلسه و سکوت بعد سکس که فقط صدای نفسامون باشه و ضربان تند قلبمون…برای اون هم آغوشی و بوسیدنای بعد سکس و عرق تنمون…دلم لک زده…
.دلم بوسیدنای ابدارشو میخاد…دلم میخواد جوری باهام سکس کنه ک برای چندین روز تنم بوی اونمو بگیره…دلم تنگ شده برای نفس کشیدن تو بغل و بو و طعم گس یه مرد…
چیزی ک میخواستم و میخوام و جوری ک اتفاق افتاد…
اینم بگم که از نظر استایل و ظاهر و فیس همه جوره اکیم و فوق العاده داغ و هورنی…
یه بار ک رفته بودم بازار ،واسه مامان خرید کنم موقع برگشتن دیگه ساعت حدودای چهار و پنج بعدازظهر، اواخر پاییز بود مسیرم دور بود…مترو و اتوبوس خور نبود حتما باید با ماشین برمیگشتم.هواهم زود تاریک میشد.
.تصمیم گرفتم با موتور برگردم.
دنبال یه آدمی میگشتم ک چهره معقول و موجه موتور خوبی داشته باشه…بعد از کلی رفتن و برگشتن و آدما رو بالا و پایین کردن،
بالاخره یه پسری تقریبا هم سن و سال خودم دیدم، نشسته بود رو موتورش…برگشت گفت کجا میری دنبال موتوری ؟ هر جا باشه میبرمت…
نگاش کردم دیدم بدک نیست .
مسیر خونمون و گفتم گفت بیا بالا …گفتم چقد میگیری ؟؟گفت
دشت اولمه…هر چقد میخوای بده…گفتم اکی…
با کمک خودش سوار شدم…تو راه ازم پرسید متاهلم یا مجردم…ک گفتم مجردم و سن و شغلمو پرسید …
یه کم باهم حرف های معمولی زدیم.
هی میخواست بیشتر حرف بزنه ک من چون یه کم میترسیدم سفت نشسته بودم یه جورایی هم میخواستم بش بچسبم و محکم بگیرمش هم نمیخواستم فک کنه خودم بهش چسبوندم … هوا سرد بود برگشت گفت منو بگیر دستاتو بزار تو کاپشنم…یخ میکنی…
گفتم خوبه، همینجوری اکیم.
خلاصه وقتی رسیدیم اومدم براش پول بزنم گفتم من از همون اول ک داشتی میومدی ازت خوشم اومد…دعا دعا میکردم بیای سمت من…اگه میشه و وقت داری بریم یه دور پنج دقیقه ای با هم بزنیم…حس کردم صادقانه داره حرف میزنه… ازش بدم نیومده بود…گفتم باشه فقط،زود برگردیم …گفت باشه. هوا تقریبا گرگ ومیش شده بود.
دوباره سوار شدم …گازش و گرفت ویه کم که رفت یه جا ک خلوت بود یهو گازش و کم کرد وایستاد گفت میشه پیاده شی ،
همو فیس تو فیس ببینیم .گفتم باشه… پیاده شدم…بهم گفت میتونم باهات رک و راحت باشم…گفتم آره…گفت من هفت ،هشت ماه با کسی نیستم تو رو دیدم اصلا حالم بد شد…الانم اصلا هوش و حواس ندارم…گفتم یعنی چی…
گفت من خیلی حالم خرابه یه کاری کن …
گفتم چی میگی ترسیدم…گفت خودت یه جوری حالمو خوب کن…
نگاش کردم گفتم ینی چی ،چی میگی…
دستمو گرفت گذاشت رو کیرش گفت ببین من خوب نیستم یه کاری بکن…
گفتم الان اینجا…چجوری من اهلش نیستم من جور دیگه ای فک کردم…
شروع به التماس کرد…
حالا منم نمیدونستم چیکار کنم یه جای خلوتی بود…بد ترسیده بودم قلبم تند میزد حالم خراب شده بود…اصلا نگم براتون…
گفت باید برام یه کاری کنی…وگرنه نمیزارم بری گفتم باشه فقط میمالم برات ابت بیاد ولی ساک نمیزنم.گفت باید بخوری ،خیلی وقت نداشتم زود میاد…
حالم بد شده بود مغزم چت کرده بود…نمیتونستم چیکار کنم…قفل شده بودم …فقط میخواستم تموم شد و فرار کنم
.خلاصه کیرش رو دراورد یه کم با اکراه مالیدم گفت باید بخوری
منم برای اینکه زود تموم بشه واز دستش خلاص بشم چند ثانیه براش ساک زدم ک خودش،یهو گفت بسه و ابش اومد ولی حالم خیلی بد شد ه بود ومیلرزیدم خودش فهمیده بود ولی اونم انگار واقعا خیلی وقت بود سکس نداشت … معذرت خواهی کرد و کلی تشکر کرد منو رسوند.
بی هیچ حرفی با حال خراب اومدم خونه…تا چند روز حال درست و حسابی نداشتم .
با این حال وقتی بهش فک میکنم میگم کاشکی واقعا تو ایرانم جای بود ک ادما چه زن چه مرد میتونستن بدون ایجاد هیچ مشکلی بدون دردسر بدون فکر کردن به مریضی و بیماری یا تعهد خاصی با رضایت هم سکس کن (( البته منظورم صیغه و عقد موقت و اینجور کسشعرا ک مخصوص یه عده خاصی هست، نیست…))
نوشته: یه دختر هورنی
8 پاسخ به “چند ثانیه ساک زدن”
خوب بود. هر چند انتظار نداشتم دختری کمالگرا و سخت گیر در کوچه ساک بزند ولی داستان پردازی و نگارش خوب بود. این سایت محتاج نوشته های متفاوت و استخوان دار است چون دارد به کودکستان و تبدیل میشود. دست مریزاد
عالی بود
هر موقع خواستی خودم واست اونقدر میخورم تا چندبار تو دهنم ارضا بشی
کسی از مشهد نیست بتونه سایز بزرگ تحمل کنه
کسی از مشهد نیس بتونه سایز بزرگ تحمل کنه
بیا بخورش
البته که سایز خیلی کوچیک نرمال نیست…اما این که اینهمه با حسرت از پر شدن و درد کشیدن گفتی!!احتمالا اینقد گشاد شدی که سایز خر ارضات میکنه نه انسان…حاجیه خانوم
البته که سایز خیلی کوچیک نرمال نیست…اما این که اینهمه با حسرت از پر شدن و درد کشیدن نوشتی نشون میده که احتمالا خیلی گشاد شدی و سایز خر ارضات میکنه نه انسان…حاجیه خانوم